لطفا منتظر باشید

اندیشه در اسلام - جلسه هفتم - (متن کامل + عناوین)

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم اجمعین.

یکی از هدف‏هاى بسيار مهمى كه كتاب پروردگار براى نزول خود بيان کرده، مساله انديشه در خود قرآن است. خداوند در آيه شريفه‏اى مى‏فرمايد:

«لو أنزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله وتلك الأمثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون».[1]

اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشيده مى‏ديدى. اين مثل‏ها را براى مردم مى‏زنيم تا بينديشند.

یعنی خداوند قرآن را فرو فرستاده تا مردم در آن انديشه كنند. انديشه در قرآن نیز به دو صورت متصور است: اول اين‏كه انسان خودش توفيق الهى پيدا ‏كند و دنبال يك سلسله علوم عالى برود و قواى فكرى‌اش بر اثر آن علوم قوى شود و بدین وسیله كتاب خدا را بخواند و از اين درياى بى‏ساحل و بى‏كران الهى، عالى‏ترين مسائل را درك ‏كند. صورت دوّم اين است كه اگر خودش فرصت مجهز شدن به علم را ندارد، با صاحبان علم و فكر ارتباط پيدا ‏كند و از راه آن‌ها كه واسطه ميان او و قرآن هستند، حقايق را به دست ‏آورد.

اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، اين دو گروه را اهل نجات می‌دانند، ولی بی‌تردید، گروه سوم كه نه دنبال علم رفته‌اند و نه دنبال قرآن، راه نجاتى ندارند.[2] از آن‌جا که غير از قرآن مجيد راه نجات ديگرى وجود ندارد، كسى‏كه خارج از محدوده قرآن زندگى مى‏كند و با قرآن و اهل آن سر و كار ندارد، به جایی نخواهد رسید.

خداوند كسانى را كه در قرآن انديشه نمی‌كنند سخت سرزنش مى‏فرمايد و وعده می‌دهد که اين افراد در روز قيامت جريمه سنگينى خواهند پرداخت.[3]

اقسام علم در قرآن بر اساس سخن اميرالمؤمنين (ع)

الف. علم آینده

اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، مى‏فرمايند: قرآن انسان را در جریان چهار علم قرار می‌دهد:

«ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق ولكن أخبركم عنه. ألا إن فيه علم ما يأتي، والحديث عن الماضي، ودواء دائكم، ونظم ما بينكم».[4]

علم اولی که قرآن حامل آن است علم آينده جهان است كه به ويژه در جزءهای 28، 29 و 30 قرآن گنجانده شده است.[5] این علم آن قدر لطيف در اين سه جزء گنجانده شده است كه انسان با خواندن آن‌ها ايمانش به قرآن بیشتر مى‏شود، زیرا حقايقى را كه دانشمندان با هزاران دستگاه علمى و با صرف زمان بسيار طولانى به آن رسيده‏اند، كتاب خدا در عرض چند آيه بيان مى‏فرمايد.

پیدایش و مرگ خورشید

يكى از كتاب‏هاى علمى‌ای كه شهرت جهانی دارد، كتاب پيدايش و مرگ خورشيد است. اين كتاب در اروپا نوشته شده و دانشمندان شوروىنیز آن را معتبر مى‏دانند.

مراجعه به این کتاب براى شناخت خدا و مجاب کردن ماترياليست‏ها کافی است. زیرا آن‌ها صاحبى براى عالم قائل نيستند و حرفشان اين است كه عالم بدون صاحب، بدون ناظم و به صورت خود به خود به ‏وجود آمده است. از نظر علم هم چيزى كه خود به خود به وجود آمده باشد، بايد از اول موجود بوده و تا ابد هم وجودش ادامه داشته باشد. و این در حالی است که در عالم آفرينش هیچ عنصر یا ماده‌ای با این كيفيت وجود ندارد. خود آن‌ها هم در جمله «خود به خود به ‏وجود آمده» گرفتار شده‏اند، چون لازمه اين حرف اين است كه زمانى عالم نبوده و بعد بود شده است و این سخن، با ازلی و ابدی بودن ماده اولیه جهان نمی‌سازد. وقتى يك ماترياليست مى‏گويد عالم به دست كسى ساخته نشده و خود به خود به‏ وجود آمده، اين حرف معنايش اين است كه ازلی نبوده و در زمان خاصی پدیدار شده است. همين حرف براى شكست دانش آن‌ها كافى است. بدین معنی كه می‌گوییم اگر عالم از ابتدا نبوده و بعد به وجود آمده است، پس روزى هم نخواهد بود. عبارت پيدايش و مرگ خورشيد بر همین معنا دلالت می‌کند و این در حالی است که آنان ماده و ريشه جهان را ازلى و ابدى مى‏دانند!

عجيب اين است كه آن‌ها با وحود چنین عقيده‌ای قبول دارند كه كتاب پيدايش و مرگ خورشيد كتاب علمى عمیقى است كه در نقض آن حرفی نمى‏توان زد. اما توجه ندارند که پيدايش بدین معناست که كسى آن‏ را پديد آورده است. حال اگر بخواهیم بگويیم خودش به ‏وجود آمده، يعنى در زمان معینى موجود نبوده و بعد پيدا شده و منشأ پيدايش آن هم خودش بوده است. مساله در سر همین نبوده و بوده است که عاجز از پاسخ دادن به این سوال است که خورشید چگونه به وجود آمده است؟

وقتى انسان ماجرای پيدايش خورشيد و مرگ آن را مطالعه مى‏كند و آيات قرآن را در این باره ملاحظه می‌نماید، مى‏بيند دقيق‏ترين اخبار درباره پيدايش خورشيد و مرگ آن در قرآن مجيد منعكس شده است.

تاكنون، در طول اين 1400 سال، در شرق و غرب عالم، انسان عاقلی پيدا نشده كه يك كتاب علمى بر ضد قرآن بنويسد و بگويد از نظر علمى نمى‏توان گفتار قرآن را پذيرفت یا معتقد باشد که محتوای قرآن ضد و نقیض است.[6] این كتاب مانند خورشيد بر تابلوى دانش بشری مى‏درخشد و هر چه بر علم بشر افزوده می‌شود، برترى و اشرافش بیشتر نمایان می‌شود. قرآن در بردارنده علوم متعدّدی است كه دانشمندان باید روى كلمه به كلمه آن زحمت بكشند و آن را تجزيه و تحليل كنند تا معلوم شود اين كتاب حاوی چه اطلاعات ارزشمندی است.

ب. علم گذشتگان

«والحديث عن الماضي».

قرآن اخبار گذشته عالم را نیز در اختيار انسان قرار مى‏دهد. حال، يا گذشته تاريخى يا ساختمانى يا معنوى و يا سرگذشت ملت‏های گذشته را. خود اين موضوع هم دانش گسترده‌ای است. امروزه، انسان چه قدر براى درك مسائل گذشته جهان هزينه مى‏كند؟ چه‏ اندازه براى درك علوم و حوادث گذشته بشر زحمت مى‏كشد و مى‏كوشد پس از پنجاه سال سنگ نوشته‏اى را فهم كند تا از گذشته ملتی خبر بگيرد؟ قرآن اين كار را كرده و در آیات خود از ابتداى شروع ساختمان جهان تا وقتى اين نظام حيرت‏انگيز به اين صورت بر پا ‏شده را توضیح داده است. تازه، اين دو علم را مقدمه ديدن خدا و ايمان به وجود مقدّس او مى‏داند.

بى‌سبب نبوده كه شخصيت‏هايى هم‌چون امير المؤمنين، عليه‌السلام، و حضرت زهرا،عليهاالسلام، امام مجتبى، عليه‌السلام، و ساير ائمه، عليهم السلام، اين‏طور عاشق خدا بودند. آن‌ها اين عشق را از قرآن گرفته بودند. حضرت سيد الشهدا، عليه‌السلام، در دعاى عرفه که به راستی معجزه‌ای در عالم انسانيت است، مسائلى را از عالم آفرينش، بدن، نفس و از ساختمان بدن انسان طرح کرده که شگفت‌آور است. بنا بر روايات، آن حضرت هنگام ایراد این دعا مانند مشك از ديده اشك مى‏ريخت و دست بر آسمان برداشته بود. حضرت در این دعا درباره ساختمان بدن، چشم، رگ‏ها، سیستم اعصاب، مخ و ... نکاتی را طرح می‌کند که به واقع عجیب است.[7] در صحراى عرفات، نه آزمايشگاهی وجود داشته، و نه ميكروسكوپ و تلسكوپى در كار بوده، بلكه صحرای خشکی بوده که در آن مردى به عشق خدا روى خاك‌ها نشسته و از كار و صنعت خدا تعريف كرده و اشك ريخته است.

انسان با خواندن كلمات حضرت سيدالشهدا، عليه‌السلام، چنان باادب و متواضع مى‏شود كه انگار شخص امام حسين، عليه‌السلام، امور معنوى او را ساخته و پرداخته کرده است.

ج. دوای دردها

«ودواء دائكم».

در بخش سوم روایت، امير المؤمنين، عليه‌السلام، قرآن را داروی همه امراض فكرى و روحى بشر می‌داند. قرآن مجيد كتاب فكر است و از انسان‌ها دعوت مى‏كند كه در آياتش فكر كنند. سخن قرآن این است که چرا نمى‏انديشيد در اين كه چگونه باید زندگى كنيد؟ از كجا آمده‏ايد؟ به كجا خواهيد رفت؟ و چه كسى شما را آفریده است؟ او براى چه سما را آفریده و به كجا مى‏خواهد ببرد؟[8] چرا انديشه نمى‏كنيد در حکمت ارسال 124 هزار پيامبر؟ چرا فكر نمى‏كنيد كه روزى مى‏ميريد و همه مردم شما را تنها مى‏گذارند و به تنهایی باید وارد قيامت ‏شويد؟

«لمجموعون الي ميقات يوم معلوم».[9]

براى وعده‏گاه روزى معين گردآورده خواهند شد.

توصیه قرآن به انسان‌ها این است که در محتوای سه كتاب انديشه كنيد: كتاب هستى، كتاب نفس، و کتاب آسمانی (قرآن).[10] بينديشید تا بيشتر خدا را بشناسید و بيشتر با وجود مقدّس او آشنا شوید. ببينید او در اين عالم چه كرده و آيا معقول است اين عالم صاحبی نداشته باشد؟

تفكّر در عظمت آفرينش خورشيد

خورشيد داراى وزنى معين است كه دانشمندان مقدار آن را تعيين كرده‏اند. در كتابى كه محصول هزاران كتاب اسلامى و صدها کتاب علمى از دانشمندان غیر مسلمان است و نشانه‏هايى از او نام دارد، مقدار حرارت سطح خارجى خورشيد تعيين شده است. روزانه 350 هزار تن از وزن خورشيد كم مى‏شود كه در يك سال 127 ميليون و 750 هزار تن می‌شود. با کم شدن وزن خورشید، حجمش نیز به همين نسبت كوچك‏تر مى‏شود. از نظر علمى، هيچ شكى نيست كه با كم شدن حجم خورشيد نيروى جاذبه‏اش هم بايد كم شود، زیرا بر اساس قانون نيوتن، جاذبه جسم بزرگ از جسم كوچك بيشتر است.

می‌دانیم که جاذبه خورشيد سب باقی ماندن زمين و مريخ و عطارد و ... در مدارهایشان می‌شود. لذا، وقتى حجم و وزن خورشید كم ‌شود، به طور طبیعی، جاذبه‏اش هم بايد كم شود. زمين در محيط جاذبه خورشيد قرار دارد و این نیروست كه زمين را در فاصله معيّنى از خورشيد نگه می‌دارد؛ گردش انتقالى زمين به گِرد خورشيد نیز بر اثر تعادلى است كه ميان دو نيروى جاذبه خورشيد و نیروی دافعه زمين وجود دارد. با كاهش يافتن نيروى جاذبه خورشيد، بايد مدار زمين به دور خورشيد تغيير كند و کم‌کم از محيط جاذبه خورشيد خارج شود، ولى وضعیت گردش زمين هيچ تغييرى نكرده است! پس چه شده كه اصلاً نظام به هم نخورده است؟ دانشمندان شوروىدر تحقیقات خود نشان داده‌اند که نه وزن زمین كم شده و نه حجمش، ولی قوّه دافعه آن به نسبت کم شدن جاذبه خورشید كم شده است! و این اتفاقی است که از نظر علمی بسیار عجیب است. به راستی، تدبير و اداره اين جهان در دست كيست كه اجازه نمی‌دهد چنین اتفاقاتی در عالم بيفتد؟

نویسنده كتاب در انتهای این بحث مى‏نويسد:

آخر دانش غير از حرف‏هاى ماست. دانشمندان بايد پاسخ اين پرسش را بدهند و اين راز بزرگ آفرينش را كشف كنند.

سپس، اضافه مى‏كند كه بر اساس آيات قرآن، دانشى بزرگ و داراى قدرتى بزرگ پديدآورنده اين نظام است. او ضامن حيات موجودات و نگهبان زمين است تا زمينى‏ها بتوانند زندگى كنند؛ اوست كه كاهش‏هاى خورشيد را مى‏دانسته و جبران آن‌ را در نظر داشته تا زمين به همان وضع باقی بماند، در صورتى‏كه خورشيد وضع هزاران سال پيش خود را ندارد. به راستی، چه كسى مشغول كار است؟ نيوتن[11]مى‏گويد: هركسى بيايد به من بگويد مطابق قانون تو بايد نظام به هم خورده باشد، مى‏گويم نه، به هم نمى‏خورد و هزاران سال بعد هم به هم نمى‏خورد. بدین سبب ‏كه خدا حاكم بر اين نظام است و با تدبير خود آن را اداره مى‏كند. وگرنه با کم شدن حجم خورشيد بايد این نظم به هم می‌خورد و سطح زمين از كيلومترها يخ پوشیده می‌شد.

د. علم به قوانین اجتماعی

«ونظم ما بينكم».

موضوع سوم موجود در قرآن اين است كه قرآن قوانينى را در اختيار بشر مى‏گذارد كه اگر همه آن قوانين و حقوق را ياد بگيرند و به كار ببندند، محال است در زندگی مشكلی پيدا كنند.

این روزها، عده‌ای سعی می‌کنند همه مشكلات كشور ما را به جنگ مربوط کنند. در صورتی که مربوط کردن تمامی مشكلات به جنگ یا استعمار بى‏انصافى است. مشكلات علل گوناگونى دارند که يكی از آن‌ها نشناختن حق است. مردم حقوق یکدیگر را نمى‏شناسند و در عين جهل به حقوق يكديگر با هم زندگى مى‏كنند. برای همین، حقوق اصلى‏ یکدیگر را پايمال مى‏كنند و ناراحت هم نیستند. ناراحتی از آن‌جا شکل می‌گیرد که نسبت به آن حقّ پايمال شده در زندگى‌ کمبودی احساس ‏شود. اين يكی از آن دست مشكلات است که به نوبه خود سبب ایجاد مشکلات بزرگ‌تری می‌شود. فرض كنيد ميان پدر و مادر و فرزندان دعوایی در گرفته است. علت این امر چيست؟ مسلماً، خداوند پدر و مادر و بچه‏ها را نيافريده و سفره برايشان پهن نكرده تا بخورند و قدرت پيدا كنند و با هم دعوا كنند. علت اين است كه آن‌ها حقوق همديگر را نمى‏شناسند. اين همه چیز را به سمت خودش مى‏كشد و ديگرى به طرف خودش. در اين ميان، يكى ناراحت است كه چرا همه چیز از آن دیگری است و ديگرى ناراحت است كه چرا همه چیز به دیگری رسیده است. برای همین، دائم از هم ناراحتند و دعوايشان مى‏شود. علت دیگر آن است كه آن‌ها حقوق یکدیگر را مى‏شناسند، ولى دين ندارند.

قرآن غير از اين‌كه این حقوق را مى‏شناساند، انسان را مؤمن به پروردگار قرار مى‏دهد. مؤمن كسى است كه دلش نمى‏خواهد حقى را پايمال كند، بلكه علاقه دارد حقّ خودش را نیز ايثار كند. علاقمند است كه پيراهن شب عروسى‏اش را به فقير بدهد و همان پيراهن كهنه خانه پدرش را بپوشد.[12] نه كسى آن پيراهن را از او خواسته و نه به او پيشنهاد ایثار آن شده است، بلكه خودش علاقه دارد آن را ايثار ‏كند.

قرآن همه مردم را به تمام حقوق، چه حقوق مربوط به ديگران و چه حقوق مربوط به خود آشنا مى‏كند. انسان ضمن انديشه در قرآن، به پروردگار وصل مى‏شود و حقوق همه را مراعات مى‏كند. در اين‏صورت، قسمت عمده‏اى از مشكلات مردم در سطح كشور حل مى‏شود و كشمكش‏هاى داخلى تمام مى‏شود.

پیرمرد ایثارگر

یادم هست یکبار در روزنامه‌ای مقاله‏اى از يك دكتر چاپ شده بود كه خیلی جالب بود.[13] نویسنده مقاله نوشته بود: من در اروپاو آمريكاتحصیل کردم و سپس در تهرانمطب باز كردم. تمام مدت، فکرم در پی در آوردن پول بود. این بود تا روزی براى خريد لوازم طبى به خيابانى از خيابان‏هاى جنوب شهر ‏رفتم. در خيابان ناصر خسرو، پيرمردى را با جعبه‌ای پر از آينه ديدم كه در گوشه‏اى نشسته بود. يك تومان به او دادم و گفتم: دو ريالى مى‏خواهم! گفت: لازم دارى؟ گفتم: بله. او پنج دو ريالى نو به من داد و يك تومانم را هم برگرداند و گفت: این لازم نیست! گفتم: چرا؟ گفت: اين‏ دو ريالى‌ها صلواتى است. پرسیدم: صلواتی دیگر چیست؟ گفت: صلواتى، يعنى اين دو ريالى‏ها را مجانى به تو مى‏دهم. گفتم: تو مگر چقدر كاسبى مى‏كنى كه این دو ريالى‏ها را مجانى مى‏دهى؟ گفت: من همه منفعتم در بيشتر روزها صد تومان است. پنجاه تومان از این پول خرج خودم و زن و بچه‏ام است و پنجاه تومان دیگر را براى رضاى خدا دو ريالى مى‏كنم و به هر كسى كه كارش گير باشد براى تلفن زدن مى‏دهم؛ نصف براى ما و نصف براى مردم. حال هركسى كه مى‏خواهد باشد.

يك تومانی را در جيبم گذاشتم و يك اسکناس ده تومانى به جاى دو ريالى‌هایش به او دادم. آرام گفت: نمى‏خواهم. صد تومانى درآوردم به او بدهم، خيلى آرام پرسید: هزار تومانى دارى؟ گفتم: بله. گفت: اگر چند تا هزار تومانى هم بدهى، باز نمى‏گيرم. اين دو ريالى‏ها براى خداست.

از این حرف بهت زده شدم. نمى‏دانستم چه خبر است! به او گفتم: پيرمرد، بعد از چهل سال، تازه امروز معنا و مزه انسانيت را فهميدم. كارى به من یاد بده تا من هم آدم شوم! پيرمرد گفت: چه‏كاره‏اى؟ گفتم: دكتر. گفت: از شنبه تا چهارشنبه در مطبت از مريض‏ها پول ويزيت بگیر، ولی پنج شنبه‌ها، تابلوى كوچكى جلوى در اتاقت بزن و رویش بنویس «دكتر صلواتى» تا كارى براى خدا، قيامت و قبرت كرده باشى.

دكتر اين كار را انجام داده بود و از آن روز پنج‏شنبه‌ها از بيمارانش ويزيت نمى‏گرفت. نوشته بود: وقتی دكترهاى ديگر فهميدند، تلفن مى‏زدند و مى‏گفتند: مگر ديوانه شده‏اى؟ حالت خراب است؟ من هم مى‏گفتم: آرى! و بعد گوشى را می‌‏گذاشتم. خلاصه، هر كس حرفی مى‏زد و ياوه‏اى سر مى‏داد و من هیچ نمى‏گفتم. آن پيرمرد مرا آدم كرده بود و مى‏خواستم با خدا معامله كنم.

به یقین، اين پيرمرد یا خودش اهل قرآن بوده یا با انسان خوبى برخورد داشته كه اهل قرآن بوده است. او موج قرآن را به آن پيرمرد داده بود و پيرمرد هم این موج را با دو ريالى‌هایش پخش مى‏كرد. این موج به فکر یک دکتر نیز راه برد و به مطب او رفت و حتماً از آن جا به جان بیماران بسیاری وارد شده است. این اهمیت تفکر در قرآن وبهره‌برداری از نور آن در زندگی است.²

پی‌نوشت

[1]. حشر، 21.

[2]. نهج البلاغه، حكمت، 147: «يا كميل إن هذه القلوب أوعية فخيرها أوعاها. فاحفظ عني ما أقول لك الناس ثلاثة: فعالم رباني ومتعلم على سبيل نجاة، وهمج رعاع أتباع كل ناعق يميلون مع كل ريح، لم يستضيئوا بنور العلم، ولم يلجأوا إلى ركن وثيق».

[3]. محمد، 24: «افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب أقفالها».

[4]. نهج البلاغه، خطبه 158.

[5]. منظور سوره‌هاي شمس و تكوير و...است كه به آينده جهان و قيامت اشاره دارد.

[6]. نساء، 82 «أفلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا».

[7]. (دعاي عرفه) بحار الأنوار، ج 94، ص316: «...أنا أشهدك يا إلهي بحقيقة إيماني، وعقد عزمات معرفتي، وخالص صريح توحيدي، وباطن مكنون ضميري، وعلائق مجاري نور بصري، وأسارير صفحة جبيني، وما ضمت عليه شفتاي وحركات لفظ لساني، ومسارب صماخ سمعي، ومنابت أضراسي، ومساغ مطعمي ومشربي، وحمالة أم رأسي، وبلوغ حبائل عنقي، وما اشتمل عليه تامور صدري، وحمل حبائل وتيني، ونياط حجاب قلبي، وأفلاذ حواشي كبدي، وما حواه شراسيف أضلاعي، وحقاف مفاصلي، وأطراف أناملي وقبض شراسيف عواملي، ولحمي ودمي وشعري وبشري وعصبي وقصبي وعظامي و مخي وعروقي وجميع جوارحي وجوانحي...».

[8]. درباره ابراهیم ادهم نوشته‌اند: تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 6، ص 287: «... حدثني أحمد بن عبد الله صاحب لإبراهيم بن أدهم قال كان إبراهيم من أهل النعم بخراسان فبينما هو مشرف ذات يوم من قصره إذ نظر إلى رجل بيده رغيف يأكله في فئ قصره فاعتبر وجعل ينظر إليه حتى أكل الرغيف ثم شرب ماء ثم نام في فئ القصر. فألهم الله عز وجل إبراهيم بن أدهم الفكر فيه فوكل به بعض غلمانه وقال له: إذا قام هذا من نومه جئ به فلما قام الرجل من نومه قال له الغلام: صاحب هذا القصر يريد أن يكلمك. فدخل إليه مع الغلام فلما نظر إليه إبراهيم قال له: أيها الرجل أكلت الرغيف وأنت جائع؟ قال: نعم. قال: فشبعت؟ قال: نعم. قال إبراهيم: وشربت الماء تلك الشربة ورويت؟ قال: نعم. قال إبراهيم: ونمت طيبا بلا همّ ولا شغل؟ قال: نعم. قال إبراهيم: فقلت في نفسي فما أصنع أنا بالدنيا والنفس تقنع بما رأيت؟! فخرج إبراهيم سائحا إلى الله عز وجل على وجهه فلقيه رجل حسن الوجه حسن الثياب طيب الريح فقال له: يا غلام، من أين وإلى أين؟ قال إبراهيم: من الدنيا إلى الآخرة. فقال له: يا غلام، أنت جائع؟ قال: نعم. فقام الشيخ فصلى ركعتين خفيفتين وسلم، فإذا عن يمينه طعام وعن شماله ماء فقال: كل فأكلت بقدر شبعي وشربت بقدر ريي. فقال لي الشيخ: اعقل وافهم لا تحزن ولا تستعجل، فإن العجلة من الشيطان وإياك والتمرد على الله. فإن العبد إذا تمرد على الله أورث الله قلبه الظلمة والضلالة مع حرمان الرزق ولا يبالي الله تعالى في أي واد هلك. يا غلام، إن الله عز وجل إذا أراد بعبد خيرا جعل في قلبه سراجا يفرق بين الحق والباطل والناس فيهما متشابهون. يا غلام، إن معلمك اسم الله الأكبر (أو قال الأعظم)، فإذا أنت جعت فادع الله عز وجل به حتى يشبعك وإذا عطشت فادع الله عز وجل به حتى يرويك وإذا جالست الأخيار فكن لهم أرضا يطؤوك. فإن الله تعالى يغضب لغضبهم ويرضى لرضاهم. يا غلام، خذ كذا حتى آخذ كذا. قال: لا أبرح. فقال الشيخ: الله احجبني عنه. واحجبه عني فلم أدر أين ذهب. فأخذت في طريقي ذلك وذكرت الاسم الذي علمني فلقيني رجل حسن الوجه طيب الريح حسن الثياب فأخذ بحجرتي وقال لي: ما حاجتك ومن لقيت في سفرك هذا؟ قلت: شيخا من صفته كذا وكذا وعليه كذا وكذا. فبكى. فقلت: أقسمت عليك بالله من ذلك الشيخ! قال: ذاك إلياس عليه السلام أرسله الله عز وجل إليك ليعلمك أمر دينك. فقلت: فأنت يرحمك الله من أنت؟ قال: أنا الخضر».

[9]. واقعه، 50.

[10]. اشاره به آیاتی است که به تدبر در عالم، تدبر در نفس و تدبر در قرآن دعوت می‌کنند.

[11]. سر ایزاک نیوتن (1642- 1727م) فیزیکدان، ریاضی‌دان و فیلسوف انگلیسی. متولد ولستروپ. او در دانشگاه کمبریج تحصیل کرد و در سال 1665م از این دانشگاه درجه لیسانس گرفت. نیوتن در سنین 23 و 24 سالگی قوانین اساسی مکانیک را تنظیم کرد و آن‌ها را درباره اجرام سماوی به کار بست. ضمناً، قانون اصلی جاذبه را کشف و روش حساب جامعه و فاضله را ابداع کرد و اساس کشفیات مهم عدسی‌ها را پی‌ریزی نمود و بقیه عمر را در توضیح و تعمیم این کشفیات صرف کرد. نیوتن در 1669م به استادی دانشگاه کمبریج و در 1703م به ریاست انجمن سلطنتی آسیایی رسید. تالیف عمده و مهم نیوتن اصول طبیعی ریاضیات نام دارد که در 1687م انتشار یافت و در آن قوانین سه‌گانه حرکت تشریح شده است. رک: فرهنگ معین, ذیل مدخل نیوتن.

[12]. اشاره است به ايثار فاطمه زهرا، علیهاالسلام. شرح إحقاق الحق، آیت الله مرعشي، ج 10، ص 401: «أن النبي، صلى‌الله‌عليه‌وسلم، صنع لها قميصا جديدا ليلة عرسها وزفافها، وكان لها قميص مرقوع، وإذا بسائل على الباب، يقول: أطلب من بيت النبوة قميصا خلقا، فأرادت أن تدفع إليه القميص المرقوع، فتذكرت قوله تعالى: «لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون»، فدفعت له الجديد، فلما قرب الزفاف، نزل جبرئيل وقال: يا محمد، إن الله يقرؤك السلام، وأمرني أن أسلم على فاطمة، وقد أرسل لها معي هدية من ثياب الجنة من السندس الأخضر، فلما بلغها السلام، وألبسها القميص الذي جاء به لفها رسول الله، صلى‌الله‌عليه‌وسلم، بالعباءة، ولفها جبرئيل بأجنحته، حتى لا يأخذ نور القميص بالأبصار، فلما جلست بين النساء الكافرات ومع كل واحدة شمعة، ومع فاطمة رضي الله عنها سراج، رفع جبرئيل جناحه، ورفع العباءة، وإذا بالأنوار قد طبقت المشرق والمغرب، فلما وقع النور على أبصار الكافرات، خرج الكفر من قلوبهن وأظهرن الشهادتين».

[13]. عنوان مقاله اين بود: «در آن قطعه از شهر ما چه مى‏گذرد؟ سرى هم به شهر ما بزنيد». (مولف)

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه