مناجات عاشق و معشوق
نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان
اى خدايى كه چيزى در زمين و آسمان بر تو پوشيده نيست و چگونه پوشيده شود بر تو اى خداى من، آنچه تو خود آفريدهاى. «1»
وَ انْ كُلُّ لَّمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ» «2»
و همه آنان [بدون استثنا گردآورى خواهند شد و] در قيامت نزد ما احضار مىشوند.
تو منزّهى، ترسندهترين خلقِ تو در پيشگاهت داناترين آنهاست (و چرا چنين نباشد كه هر چه معرفت انسان از طريق قرآن و اهل بيت و معارف الهيّه به حضرتش بيشتر شود خشيتش از مقام ربوبى بيشتر خواهد شد.
انَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» «3»
از بندگان خدا فقط دانشمندان از او مىترسند.
[ «2» سُبْحَانَكَ أَخْشَى خَلْقِكَ لَكَ أَعْلَمُهُمْ بِكَ؟ وَ أَخْضَعُهُمْ لَكَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِكَ وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَيْكَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ يَعْبُدُ غَيْرَكَ «3» سُبْحَانَكَ لَا يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ أَشْرَكَ بِكَ وَ كَذَّبَ رُسُلَكَ وَ لَيْسَ يَسْتَطِيعُ مَنْ كَرِهَ قَضَآءَكَ أَنْ يَرُدَّ أَمْرَكَ وَ لَا يَمْتَنِعُ مِنْكَ مَنْ كَذَّبَ بِقُدْرَتِكَ وَ لَا يَفُوتُكَ مَنْ عَبَدَ غَيْرَكَ وَ لَا يُعَمَّرُ فِي الدُّنْيَا مَنْ كَرِهَ لِقَآءَكَ]
منزّه و پاكى، ترسندهترينشان، عاملترين آنها به طاعت توست، و پستترين آنها در پيشگاهت، كسى كه روزيش را مىدهى، و او غير تو را مىپرستد.
منزّه و پاكى، كسى كه برايت شريكى انگاشته و پيامبرانت را تكذيب كرده، از سلطنتت نمىكاهد، و كسى كه قضايت را ناپسند دارد، قدرت ردّ كردن فرمانت را ندارد، و كسى كه تواناييت را تكذيب كند، نمىتواند خود را از قهر و غلبه تو باز دارد، و كسى كه غير تو را بپرستد، از احاطه و تصرّف و عذاب تو در نرود، و هر كه لقاى تو را ناپسند دارد، در زندگى دنيا ابدى و جاودانه نخواهد ماند.
لقاى خداوند
مراد از «لقاء اللّه» ملاقات معنوى و شهود باطنى در قيامت است. چون در قيامت همه وابستگىهاى انسان به مال و مقام و مدرك و منزل بريده مىشود و با روبرو شدن با پاداش و كيفر الهى، حاكميّت مطلقه حق را درك مىكند.
قرب و لقاى حق فرع بر حبّ و عشق و انس با حق تعالى است. و آن شاخهاى از معرفت و وجدان حق مىباشد و معرفت حق بستگى به برداشتن موانع سلوك و لقاى الهى است و براى اين بايد حجابها را كنار زد. بدون بركنارى پردههاى حايل ميان عاشق و معشوق، چهره معشوق و محبوب نمايان نمىشود. پس شناخت و رؤيت او نيز به دست نمىآيد و سپس معرفتِ به خويش هم حاصل نمىشود.
حالت غفلت و منيّت و استقلال نفس و هواهاى نفسانى، پردههاى تاريك و وحشتناكند؛ كه انسان را از نور ربوبى حق دور مىسازد و در منجلاب ظلمت دنيوى فرو مىبرد.
شناخت حق از مقوله نور و حبّ دنيا از سياهترين پردهها و تاريكىهاى دل است. چنانكه امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايد:
الْمَعْرِفَةُ نُورُ الْقَلْبِ. «4»
شناخت، روشنى دل است.
الشَكُّ يُطْفِئُ نُورَ الْقَلْبِ. «5»
شك نورانيّت قلب را فرو مىنشاند.
مَنْ أَحَبَّ لِقاءَ اللَّهِ سُبْحانَهُ سَلا عَنِ الدُّنْيا. «6»
هر كه دوستدار ديدار خداوند پاك و منزه باشد دنيا را از ياد ببرد.
هرگاه موانع شناخت خويشتن از ميان برداشته شود روشنى دل و دانش و معرفت حق در وجود آدمى جلوهگر مىشود، سپس حبّ و عشق و انس پيدا مىشود و آتش عشق رفته رفته هواى بنده را در هويّت حق فانى مىسازد و او را به قرب حق و به مقام لقاى دوست مىرساند واين همان عبادت آزادگان است كه حقيقت آزادى، آزادى از خود و تعلّقات آن است.
امام على عليه السلام در نهج البلاغه درباره بينش اولياى خدا چنين مىفرمايد:
إِنَّ أَوْلَياءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلى باطِنِ الدُّنْيا إِذا نَظَرَ النَّاسُ إِلى ظاهِرِها. «7»
اولياى خدا آنانى هستند كه به باطن دنيا نظر كردند وقتى كه مردم به ظاهرش نگريستند.
چشم انسان با چشم همه حيوانات در ديدن ظاهر مادّيات يكسان است و انسان با اين چشم سطحىنگر، پشت پرده حقيقتى را نمىبيند. بلكه براى ديدن اسرار خلقت و حقايق امور بايد با چشم دل و نور باطن نگريست كه حضرت مىفرمايد:
«نَظَرُوا إِلى باطِنِ الدُّنْيا»
نه
«باطِنِ الْآخِرَة»
؛ زيرا اگر آدمى به حقيقت و باطن دنيا برسد در صورتى كه نظر او به آثار رحمت خدا به ديده ژرف و انديشهاى باشد به باطن آخرت و باطن حق و باطن عبادت و كلام خدا مىرسد.
اكثر مردم دنيا تنها ظاهر دنيا را مىبينند و هر چيزى را هم به ملاك سطحى ارزيابى مىكنند. با معيار ظاهرى دنيا بيشتر ارزيابىها غلط از آب در مىآيد و بشر نسبت به خداوند متوقّع و گلهمند مىشود و گاهى از زندگى سير مىشود و گاهى نسبت به عدل پروردگار و اعتقادات دينى، ضعيف مىشود. امّا آنانى كه باطن نگرند و درون درياى حقيقت شنا مىكنند هيچگاه در برابر تأثير موجها قرار نمىگيرند؛ زيرا ريشه امواج باد است. جنبش بادها امواج را به حركت درمىآورند. و باد هم جا به جايى هواست. بادهاى مادّى موجهايى مانند: موج ثروت، موج فقر، موج مرگ،
موج خوشى، موج شدت، موج بلا و ... توليد مىكند هر گاه اندكى تنگى در مال و منال او مىآيد، مىگويد: خداوند منّان مرا خوار و سبك كرده است. و آنگاه كه به مال و نعمتى مىرسد مىگويد: پروردگار مرا عزيز و گرامى داشته است. اين ديدگاه كسى است كه با بينش ظاهرى ارزيابى مىكند و هميشه خداوند منّان را محاكمه و محكوم مىكند و خويش را بينوا و مظلوم جلوه مىدهد.
اما خداوندى كه در قرآن مجيد باطن غيبت كردن را مساوى با خوردن گوشت مرده مىداند و در پى حفظ آبرو و شخصيّت انسانهاست؛ چگونه مىتواند آبروى كسى را بريزد. به يقين اگر كسى آبرويش را به باد داده، به دست خودش بر باد داده است. وگرنه اگر آدمى هزاران گناه بزرگ و كوچك در خلوت انجام بدهد؛ خداوند محال است آبروى او را ببرد.
هرگز پروردگار ستّار و بندهپرور چنين معاملهاى نمىكند. اين برنامه پروردگار عالم است. اگر انسانى در دنيا از ظاهر مادّيات و لذّتهاى جسمى چشم بپوشد و به آثار خلقت و نعمتها به ديده باطنى و رحمانى نظر كند به يقين به لقاى حق شوق پيدا مىكند و گاهى در اثر شدّت حبّ، سر به بيابان مىگذارد.
بر اساس روايت امام صادق عليه السلام كه مىفرمايد:
مشتاق بىقرار نه ميل به غذا دارد و نه از نوشيدنى گوارا لذّت مىبرد نه خواب آسوده دارد نه با دوستى انس مىگيرد و نه در خانهاى آرامش پيدا مىكند، بلكه خداوند را شب و روز بندگى مىكند به اميد اين كه به ديدار محبوبش برسد. چنان كه خداوند از موسى بن عمران درباره ميعادگاه پروردگارش نقل مىكند: وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبّ لِتَرْضَى» «8» من به سوى تو شتافتم تا خشنود شوى. «9»
جذبه شهود محبوب و ديدار لطف يار، به اندازهاى لذّت بخش و شوقانگيز است كه يك لحظه آن با هيچ نعمتى در دنيا برابر نيست. عاشقان ديدار دوست چنانند كه اگر افاضه معنوى از آنها بريده شود؛ روح از كالبدشان برمىخيزد.
همانگونه كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:
لَوْ حَجَبْتُ عَنْهُ ساعَةً لَمُتُّ. «10»
اگر ساعتى از ديدار محبوب محروم شوم جان مىدهم.
سلامى كه پروردگار در بهشت نثار مؤمنان مىكند سلامى از رحمت خاصّه و اشتياق ديدار سرچشمه مىگيرد و همه الطاف و كرامات در آنجا گرد هم مىآيد.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله حال بهشتيان را چنين توصيف مىفرمايد:
در آن حال كه بهشتيان غرق در نعمتهاى بهشتى هستند، نورى بر بالاى سر آنان افكنده مىشود، سر برمىآورند، آن نورِ لطف پروردگار از افق بر آنان پرتو انداخته است. ندايى برمىخيزد كه سلام بر شما اى اهل بهشت و اين همان است كه در قرآن آمده است: سَلمٌ قَوْلًا مّن رَّبّ رَّحِيمٍ» «11» با سلام [ى پرارزش و سلامتبخش] كه گفتارى از پروردگارى مهربان است.
سپس فرمود:
آنجا آنان به حق مىنگرند و نگاه لطف حق چنان آنان را مجذوب مىكند كه از همه چيزها غافل مىشوند و تمامى نعمتهاى بهشتى را فراموش مىكنند و در اين حال گروهى از فرشتهها از هر درى بر آنها وارد مىشوند و مىگويند
درود بر شما. «12» چه ديدار روحانگيز و باشكوهى كه همه بهشتيان به شور در مىآيند.
و نيز مىفرمايد:
هنگامى كه اهل بهشت وارد بهشت مىشوند خداوند مىفرمايد: چيز ديگرى مىخواهيد بر شما بيفزاييم؟ آنان مىگويند: آيا روى ما را سفيد نكردى؟ آيا ما را وارد بهشت ننمودى و از آتش رهايى نبخشيدى؟ در اين لحظه پردهها كنار مىرود خداوند را به چشم دل مىبينند. در آن حال چيزى محبوبتر نزد آنان از نگاه به پروردگارشان نيست. «13» پروردگار به آنان كه خواستار لقاى حقّند وعده ديدار را در روز قيامت و بهشت قرار داده است و با ابتهاج و آرامش و آسايش همگى در آنجا گرد هم مىآيند و صحنههاى شاد و نشاطانگيزى پديد مىآيد كه حق، پيام مىدهد:
مَن كَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَأَتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» «14»
هر كه اميد ديدار [پاداش و مقام قرب] خدا را دارد [بايد در عرصه طاعت و عبادت بكوشد]؛ زيرا زمان معين شده [از سوى] خدا [كه روز قيامت است] حتماً آمدنى است؛ و او شنوا و داناست.
قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلهُكُمْ إِلهٌ وَ حِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ رَبّهِفَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صلِحًا وَ لَايُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبّهِ أَحَدَا» «15»
بگو: جز اين نيست كه من هم بشرى مانند شمايم كه به من وحى مىشود كه معبود شما فقط خداى يكتاست؛ پس كسى كه ديدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارش را اميد دارد، پس بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نكند.
ثُمَّ ءَاتَيْنَا مُوسَى الْكِتبَ تَمَامًا عَلَى الَّذِى أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًا لّكُلّ شَىْءٍ وَهُدىً وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَآءِ رَبّهِمْ يُؤْمِنُونَ» «16»
سپس به موسى كتاب داديم براى اينكه [نعمت خود را] بر آنان كه نيكى كردند كامل كنيم، و براى اينكه همه احكام و معارفى كه مورد نياز بنىاسرائيل بود، تفصيل و توضيح دهيم و براى اينكه هدايت و رحمت [بر آنان] باشد تا به ديدار [پاداش و مقام قرب] پروردگارشان ايمان آورند.
شوق لقاى خداوند در روايات
معصومان عليهم السلام در روايات بسيارى انسان را به شوق لقاى دوست، تشويق و سفارش كردهاند:
از جمله رسول اللّه صلى الله عليه و آله در دعايش پس از هر نماز مىخواند:
وَ أَسْأَلُكَ الرِّضَا بِالْقَضاءِ وَ بَرْدَ الْعَيْشِ بَعْدَ الْمَوْتِ وَ لَذَّةَ النَّظَرِ إِلى وَجْهِكَ وَ شَوْقاً إِلى رُؤيَتِكَ وَ لِقائِكَ. «17»
خدايا! خشنودى به قضاى تو و زندگى خويش بعد از مرگ و لذّت ديدن روى تو و شوق به نگاه و ديدار تو را از درگاهت خواستارم.
و نيز حضرت به ابن مسعود سفارش فرمود:
يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! قَصِّرْ أَمَلَكَ فَإِذا أَصْبَحْتَ، فَقُلْ: إِنِّى لا أُمْسى وَ إذا أَمْسَيْتَ، فَقُلْ: إِنِّى لا أُصْبِحُ وَ اعْزِمْ عَلَى مُفارَقَةِ الدُّنْيا وَ أَحِبَّ لِقاءَ اللَّهِ وَ لاتَكْرَهْ لِقاءَهُ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ لِقاءَ مَنْ أَحَبَّ لِقاءَهُ وَ يَكْرَهُ لِقاءَ مَنْ يَكْرَهُ لِقاءَهُ. «18»
اى پسر مسعود! آرزويت را كوتاه گردان و چون صبح كردى، بگو: من روز را به شب نخواهم رساند و چون شب درآمد، بگو: من تا صبح زنده نخواهم ماند.
و بر جدايى از دنيا همّت گمار و ديدار خداوند را دوست بدار و ديدار او را ناخشنود مدان، همانا خداوند از ديدار كسى كه ديدار او را دوست دارد، خشنود است و از ديدار كسى كه او را دوست ندارد، خرسند نيست.
انس از پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود:
هر كه ديدار خدا را دوست داشته باشد خدا نيز ديدار او را دوست مىدارد. و هر كه ديدار خدا را خوش نداشته باشد خدا نيز ديدار او را خوش ندارد.
عرض كردند: اى رسول خدا! همه ما مرگ را ناخوش داريم! فرمود: اين ربطى به ناخوش داشتن مرگ ندارد، بلكه مؤمن چون زمان مرگش فرا رسد، بشارت دهندهاى از جانب خدا مىآيد و او را به آنچه به سويش مىرود بشارت مىدهد. در اين هنگام براى او چيزى محبوبتر از اين نيست كه به ديدار خدا برود بنابراين ديدار خدا را دوست دارد و خدا هم ديدار او را دوست مىدارد. اما گنهكار چون زمان مرگش فرا رسد، سرنوشت بدى كه در انتظار اوست پيش او مىآيد، از اين رو از ديدار خدا ناخشنود است و خدا هم از ملاقات او بيزار است. «19» همچنين در اخبار حضرت داود عليه السلام آمده است كه خداوند عز و جل به او وحى فرمود:
اى داود! اگر رويگردانان از من بدانند كه چه انتظارى براى آنان مىكشم و چه مهرى به آنان مىورزم و چه اشتياقى به ترك معاصى از سوى آنها دارم، هر آينه از شوق من بميرند و از عشق به من بندهاى بدنشان از هم جدا گردد. «20» نيكوست بدانيم از حضرت على عليه السلام پرسيده شد به چه دليل شيفته ديدار خدا هستى؟ حضرت فرمود:
چون ديدم كه خداوند، دين فرشتگان و فرستادگان و پيامبران خود را براى من برگزيد، دانستم كسى كه مرا چنين گرامى داشته است فراموشم نمىكند. از اين رو دوستدار ديدار او شدم. «21» حضرت در نامهاى به معاويه، دليل حركت مبارزان و مجاهدان براى پيكار با دشمن را چنين نوشتند:
وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَكَ فى جَحْفَلٍ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ التَّابِعينَ لَهُمْ بِاحْسانٍ شَديدٍ زِحامُهُمْ ساطِعٍ قَتامُهُمْ مُتَسَرْبِلينَ سِرْبالَ الْمَوْتِ احَبُّ اللِّقاءِ الَيْهِمْ لِقاءُ رَبِّهِمْ. «22»
من با سپاهى از مهاجران و انصار و تابعين كه راه آنان را به نيكويى پيمودند به شتاب به سوى تو مىآيم لشگرى سخت انبوه كه گرد و غبارشان فضا را گرفته و جامه مرگ به تن دارند و بهترين ملاقات براى آنان، لقاى خداوند است.
در بخشى از نامهاى به مالك اشتر و اهل مصر، اشتياق خويش را به ديدار دوست يادآور شدند:
وَ إِنّى الى لِقاءِ اللَّهِ لَمَشْتاقٌ وَ لِحُسْنِ ثَوابِهِ لَمُنْتَظِرٌ راجٍ. «23»
هر آينه من آرزومند لقاى خدايم و به پاداش نيك او منتظرى اميدوار.
و نيز در سفارشى ارزنده بشارت بزرگ را، ديدار پروردگار معرفى مىفرمايد:
به آنچه خداوند شما را بدان فرمان داده است چنگ زنيد؛ زيرا ميان هر يك از شما و رسيدنش به شادى و ديدن آنچه دوست دارد، جز اين نيست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد او حاضر شود و آنچه نزد خداست بهتر و ماندنىتر است.
و بشارتى از سوى خداوند عز و جل به او رسد كه در نتيجه، ديدگانش روشن شود و ديدار خدا را دوست بدارد. «24» امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
مؤمن را آسايش حقيقى نباشد مگر آنگاه كه خدا را ديدار كند. در غير اينصورت آسايش در چهار چيز است: سكوتى كه به وسيله آن به احوال دل و نفس خود با آفريدگارت پى برى؛ و خلوتى كه به سبب آن از گزندهاى پيدا و ناپيداى زمانه نجات يابى؛ و گرسنگىاى كه به آن شهوتها و وسوسههاى شيطانى را بميرانى؛ و شب زنده دارى كه بدان سبب دلت را روشن و نهادت را تصفيه و روح و روانت را پاكيزه كنى. «25» اما كسانى كه از ديدار روى پروردگار مهربان كراهت دارند در دنيا به هوسهاى زودگذر بسنده مىكنند و در قيامت بسيار گرفتار حسرتها و خسارت روحى و روانى مىشوند.
خداوند منّان درباره چنين افرادى خطاب مىفرمايد:
أَوَ لَمْ يَتَفَكَّرُواْ فِى أَنفُسِهِم مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّموَ تِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِالْحَقّ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيرًا مّنَ النَّاسِ بِلِقَآىِ رَبّهِمْ لَكفِرُونَ» «26»
آيا در [خلوت] درون خود نينديشيدهاند؟ [كه] خدا آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست، جز به حقّ و راستى و براى مدتى معين نيافريده است؛ و همانا بسيارى از مردم به ديدار [قيامت و محاسبه اعمال به وسيله] پروردگارشان كافرند.
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَآءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَآءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يحَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلَا سَآءَ مَا يَزِرُونَ» «27»
كسانى كه ديدار [پاداش و مقام قرب] خدا را تكذيب كردند، يقيناً دچار زيان شدند. تا هنگامى كه قيامت به طور ناگهان و غافلگيرانه به آنان رسد، مىگويند: اى بر ما دريغ و افسوس كه نسبت به تكاليف و وظايف شرعى خود كوتاهى كرديم. و آنان بار سنگين گناهانشان را بر دوش مىكشند؛ آگاه باشيد! بد بارى است كه بر دوش خواهند كشيد.
أَلَآ إِنَّهُمْ فِى مِرْيَةٍ مّن لّقَآءِ رَبّهِمْ أَلَآ إِنَّهُ بِكُلّ شَىْءٍ مُّحِيطٌ» «28»
آگاه باش! كه آنان نسبت به ديدار [قيامت و محاسبه اعمال به وسيله] پروردگارشان در ترديدند. [و] آگاه باش! كه يقيناً او به همه چيز [با قدرت و دانش بىنهايتش] احاطه دارد.
سرانجام وابستگى شديد به مال و حبّ دنيا و اعتماد به نفس امّاره، خودخواهى، تجمّل پرستى و فرورفتن در لجنزار شهوات و حيوانيّتِ نفس آدمى همين است كه همه مراحل قيامت، از مرگ و برزخ تابهشت و دوزخ را انكار مىكند تا زمينههاى فساد خود را فراهم سازد، انسان نمىداند دنيا و نعمتهاى آن بهانهاى براى لقاى منظر حق و زندگى جاويد در آخرت است كه با چهارده مرحله آغاز مىشود.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- در شرح دعاى پنجاهم به مسئله احاطه علمى حق بر موجودات و اينكه ذرّهاى در تمام عالم هستى از حضرتش پوشيده نيست، به اندازه لازم اشاره شد.
(2)- يس (36): 32.
(3)- فاطر (35): 28.
(4)- غرر الحكم: 41، حديث 1.
(5)- غرر الحكم: 72، حديث 1068.
(6)- غرر الحكم: 141، حديث 2491.
(7)- نهج البلاغه: حكمت 432.
(8)- طه (20): 84.
(9)- بحار الأنوار: 67/ 24، باب 43، حديث 24؛ مصباح الشريعة: 195، باب 94.
(10)- تفسير روح البيان: 7/ 416؛ الأمثل فى تفسير كتاب اللّه المنزل، مكارم شيرازى: 14/ 216.
(11)- يس (36): 58.
(12)- الدرّ المنثور: 5/ 266، سنن ابن ماجة: 1/ 65، حديث 184.
(13)- كنز العمال: 14/ 446، حديث 39204؛ صحيح مسلم: 1/ 112.
(14)- عنكبوت (29): 5.
(15)- كهف (18): 110.
(16)- انعام (6): 154.
(17)- مكارم الأخلاق: 282، بحار الأنوار: 83/ 2، باب 38، حديث 2.
(18)- بحار الأنوار: 74/ 103، باب 5، حديث 1؛ مكارم الأخلاق: 451.
(19)- كنز العمال: 15/ 566، حديث 42198؛ تفسير ابن كثير: 4/ 108، ذيل آيه 31- 32 سوره فصّلت.
(20)- المحجة البيضاء: 8/ 62؛ جامع السعادات: 3/ 103.
(21)- بحار الأنوار: 6/ 127، باب 4، حديث 11؛ الخصال، شيخ صدوق: 1/ 33، حديث 1.
(22)- نهج البلاغه: نامه 28.
(23)- نهج البلاغه: نامه 62.
(24)- بحار الأنوار: 6/ 153، باب 6، حديث 8؛ الخصال، شيخ صدوق: 2/ 614، حديث 10.
(25)- بحار الأنوار: 69/ 69، باب 96، حديث 1؛ مصباح الشريعة: 115.
(26)- روم (30): 8.
(27)- انعام (6): 31.
(28)- فصّلت (41): 54.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب:تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد دوازدهم
English