لطفا منتظر باشید

زبان صالحان‏

نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان

قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم:

 أوصانى ربى بتسع... وأن يكون صمتى فِكراً ومَنطقى ذِكراً ونَظرى عبرا «1»

قال على عليه السلام:

اللِسانُ ميزانُ الإنسانِ، العينُ رائِدُ القَلبِ‏ هداية العلم: 458- 558

 زبان و گفتار و خاموشى‏

زبان از بزرگ‏ترين نعمت‏هاى حضرت حق به انسان است.

زبان عضوى است كه اظهار خواسته‏هاى درون انسان و بيان نيازمندى‏هاى او را به عهده دارد.

زبان عضوى است كه رشته‏هاى مختلف علوم را از مغز و قلب انسان به ديگران انتقال مى‏دهد.

زبان عضوى است كه با سخنان لطيف و محبت‏آميزش غم و غصه را از دل‏ها مى‏زدايد.

زبان عضوى است كه گمراه را هدايت مى‏كند و سرنگون‏شده در چاه ضلالت را نجات مى‏دهد و دوزخى را به سوى بهشت راهنمايى مى‏نمايد.

زبان عضوى است كه مى‏تواند با تشويقش انسان‏هاى به ضعف نشسته را توانايى بخشد و هنرهاى آنان را آشكار كند و روح خلاقيّت را در وجودشان فعّال نمايد و از بيكارى عاطل و باطل مانده، متحرّكى پويا و سرزنده‏اى دانا بسازد.

زبان اگر در مدار تربيت حق و هدايت خداى مهربان و تعليمات پيامبران و امامان و اولياى الهى قرار گيرد، تبديل به كارگاهى بزرگ براى توليد خير و نيكى مى‏شود و از اين طريق سودى سرشار و منفعتى فراوان به صاحبش و به ديگران مى‏رساند.

زبان را بايد در جايى كه خدا به آن اجازه‏ى سخن گفتن داده است آزاد گذاشت تا منافع دريا گونه‏اش را به سوى محتاجان امور معنوى و مادى سرازير كند. و نيز بايد در جايى كه به آن اجازه‏ى گفتار نداده‏اند به سكوت و خاموشى نشيند تا زيان گفتار باطل و بى‏جايش به كسى نرسد.

از گفتار زبان در موردى كه گفتن شايسته‏ى اوست تعبير به قول حق، قول عدل، و قول ميسور و قول بليغ و قول حسن و قول احسن شده و در موردى كه بايد از گفتار خوددارى ورزد و خاموشى پيشه سازد تعبير به صمت شده است.

صالحان و شايستگان كه هدايت حضرت حق چون خورشيد از افق وجودشان طلوع دارد آنجا كه بايد بگويند مى‏گويند، گرچه گفتارشان براى آنان عامل رنج و زحمت شود و جانشان را در معرض خطر قرار دهد؛ و در موردى كه بايد خاموشى و سكوت پيشه سازند به خاموشى و سكوت مى‏نشينند، گرچه بسيارى از منافع ظاهرى را از دست بدهند.

صالحان با زبانشان به تجارتى برمى‏خيزند كه سودش ابدى و هرگز كسادى و زيان در آن راه ندارد.

روايات اهل بيت عليهم السلام در رابطه با زبان و منافع و سودش اشاراتى بس لطيف و باارزش دارند كه دانستنش بر همگان لازم است.

از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است:

الجَمالُ فِى اللِّسان‏ «2»

. زيبايى در زبان است.

جَمالُ الرَّجُلِ فَصاحَةُ لِسَانِهِ‏ «3»

. زيبايى مرد در گويايى و روشن‏گويى زبان اوست.

اميرالمؤمنين عليه السلام در رواياتى مى‏فرمايد:

صورَةُ المَرءَةِ فِى وَجهِها وَصورَةُ الرَّجُلِ فِى مَنطِقِ‏ «4»

. شكل و شمايل زن در چهره‏ى او و شكل و شمايل مرد در گفتار اوست.

الإنسانُ لُبُّه لِسانُه وَعقلُه دِينُه‏ «5»

. مغز انسان زبان او و دينش پاى بند اوست.

كَلامُ الرَّجُلِ مِيزانُ عَقلِهِ‏ «6»

. سخن مرد ترازوى سنجش عقل اوست.

خطرات زبان‏

و نيز روايات اهل بيت عليهم السلام در رابطه با زبان و زيان‏ها و خطرات غيرقابل جبرانش مطالبى بسيار مفيد و سودمند بيان كرده‏اند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در رواياتى مى‏فرمايد:

فِتنةُ اللِّسانِ أشَدُّ مِن ضَرْبِ السَّيْفِ‏ «7»

فتنه‏ى زبان شديدتر از ضربت شمشير است.

بَلاءُ الإنسانِ مِنَ اللِّسانِ‏ «8»

. بلاى انسان از زبان است.

يَا عَلِىُّ! مَن خَافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُو مِن أهلِ النّارِ «9»

. يا على! كسى كه مردم از زبانش بترسند اهل آتش است.

طُوبَى لِمَن أنفَقَ فَضَلاتَ مَالِه وَأمسَكَ فَضَلاتَ لِسانِهِ‏ «10»

. خوشا به حال كسى كه اضافه‏هاى مالش را در راه خدا هزينه كند و از اضافه‏هاى گفتارش جلوگيرى كند.

چون آدم، فرزندانش و فرزندان فرزندانش زياد شدند، پيوسته نزد او سخن مى‏گفتند و او ساكت بود. گفتند: پدر تو را چيست كه سخن نمى‏گويى. گفت: اى فرزندانم! خداى بزرگ زمانى كه مرا از جوارش بيرون كرد از من تعهد گرفت و فرمود: گفتارت را كم كن تا به جوار من درآيى.

إن كانَ الشَرُّ فِى شَى‏ءٍ فَفِى اللِّسان‏ «11»

. اگر شرّى در چيزى باشد پس در زبان است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در رواياتى مى‏فرمايد:

حَدُّ اللِسانِ أمضى مِن حَدّ السَنان‏ «12»

. تيزى زبان دردناك‏تر از تيزى نيزه است.

اللِسانُ سَبُعٌ إن أطلَقْتَه عَقَر «13»

. زبان درنده‏اى است كه اگر رهايش كنى زخم مى‏زند.

كلُّ إنسان مُؤاخِذٌ بِجِنايَةِ لِسانِهِ وَيَدِهِ‏ «14»

. هر انسان به جنايت زبان و دستش مؤاخذه خواهد شد.

كَمْ مِن إنسانٍ أهلَكه لِسان‏ «15»

. چه بسيار انسانى كه زبان او را هلاك كرد.

صلاحُ الإنسانِ فِى حَبسِ اللِسان‏ «16»

. مصلحت انسان در حبس زبان است.

خاموشى و انديشه‏

اولياى الهى به خاطر شرور و فتنه‏هاى زبان صمت و سكوت را در مواردى كه لازم مى‏دانستند برابر با فرمان‏هاى حق شعار خود قرار مى‏دادند و از بيجا گفتن و بيهوده بافتن و كلام باطل و هر سخنى كه مورد پسند حق نبود خوددارى مى‏كردند و دنياى خلوت سكوت و خاموشى را براى تفكر و انديشه در حقايق غنيمت مى‏شمردند و براى يافتن واقعيات معنوى و الهامات غيبى به حركت فكرى مى‏پرداختند. چنان كه پيامبر بزرگ اسلام از حضرت حق روايت مى‏كند كه به من سفارش فرمود:

أن يكونَ صَمتى فِكراً «17»

خاموشى و سكوتم انديشه باشد.

انسان در عرصه‏گاه سكوت و خاموشى هنگامى كه به انديشه مى‏پردازد و عقل خداداده را به كار مى‏گيرد، امورى علمى و هنرى و اجتماعى و مادى و معنوى به نظرش مى‏رسد كه براى او و ديگران در صورتى كه عملى شود بسيار مفيد و سودمند خواهد بود.

راستى شگفت‏آور است كه آيين مقدّس اسلام نمى‏خواهد و نمى‏پسندد حتى سكوت و خاموشى انسان بيهوده و باطل بگذرد، بلكه مى‏خواهد دنياى سكوت انسان هم با همراهى فكر و انديشه به نتايج پربار و امور پرمحصول برسد.

روايات باب سكوت و خاموشى، سكوتى را مى‏گويند كه همراه با انديشه و فكر باشد وگرنه سكوت بدون انديشه كارى لغو و بيهوده است و اسلام انسان را از كار بيهوده نهى مى‏كند.

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:

عَليكَ بِطولِ الصَمتِ فَإنّه مَطرَدَةٌ لِلشيطانِ وَعونٌ لَكَ عَلى أمرِ دِينِك‏ «18»

. بر تو باد به طول سكوت و خاموشى زيرا سكوت موضع دور كننده‏ى شيطان و كمكى براى تو نسبت به كار دين تو است.

و نيز مى‏فرمايد:

ثَلاثٌ مُنجِياتٌ: تَكُفُّ لِسانَكَ وَتَبكِى عَلَى خَطِيئَتِكَ وَتلزَمْ بَيتك‏ «19»

 سه چيز نجات بخش است: اين كه زبانت را از گناهان زبان نگاه دارى و بر معاصى و خطاهايت گريه كنى و در صورتى كه بيرون رفتنت از خانه موجب شر است به خانه بنشينى.

و در روايتى فرمود:

إذا رَأيتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادنُوا مِنهُ؛ فَإنَّهُ يُلْقِى الحِكمَةَ «20»

. هنگامى كه مؤمن را بسيار ساكت و خاموش ديديد به او نزديك شويد؛ زيرا حكمت القا مى‏كند.

اميرالمؤمنين عليه السلام در رواياتى مى‏فرمايد:

اصمُت دهرَك يجلّ أمرَك‏ «21»

. همه‏ى روزگارت را ساكت و خاموش باش تا زندگى و كارت عظيم و بزرگ شود.

الصَمتُ رَوضَةُ الفِكر «22»

 سكوت و خاموشى باغستان انديشه است.

الزِم الصَمتَ فأدنى نَفعَه السلامَة «23»

 ملازم سكوت باش كه كمترين سودش سلامت است.

طوبَى لِمَن صَمت إلّامِن ذِكرِ اللَّه‏ «24»

خوشا به حال كسى كه سكوت پيشه كند مگر از ذكر خدا.

عَليكَ بِلزومِ الصَمتِ؛ فَإنّه يُلْزِمُك السَّلامةُ وَيؤمِنُك النّدامَة «25»

بر تو باد به ملازمت سكوت و خاموشى، زيرا تو را به عرصه‏ى سلامت‏ مى‏كشاند و از پشيمانى امانت مى‏دهد.

لَا خَيرَ فِى السّكوتِ عَن الحقّ كما أنّه لَاخيرَ فِى القَولِ بِالجَهلِ‏ «26»

خيرى در سكوت از گفتار حق نيست، چنان كه خيرى در گفتار باطل نيست.

لَا عِبادَةَ كالصَّمت‏ «27»

هيچ عبادتى مانند سكوت و خاموشى نيست.

امام هشتم عليه السلام فرمود:

مِن عَلَامَاتِ الفِقهِ: الحِلْمُ والعِلْمُ وَالصَّمتُ. إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ، وَإنّ الصَّمتَ يَكْسِبُ المَحَبَّةَ، إنَّه دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيرٍ «28»

. از نشانه‏هاى فهم بردبارى و دانش و سكوت است. همانا سكوت درى از درهاى حكمت است و بى‏ترديد سكوت براى انسان كسب محبت مى‏كند، يقيناً سكوت راهنماى به سوى همه‏ى خيرهاست.

هشدار كه هر ذره حساب است در اينجا

 

ديوان حساب است و كتاب است در اينجا

حشرست و نشورست و صراط است وقيامت‏

 

ميزان و ثواب است و عقاب است در اينجا

آن را كه حساب عملش لحظه به لحظه است‏

 

با دوست خطاب است و عتاب است در اينجا

آن را كه گشودست ز دل چشم بصيرت‏

 

بيند چه حساب و چه كتاب است در اينجا

آن را كه قيامت خوش و نزديك نمايد

 

از گرمى تعجيل دل آب است در اينجا «29»

     

 

 گفتار ذكر گونه‏

پس از خاموشى به جا و سكوت عاقلانه، نوبت به سخن گفتن در جايى كه بايد سخن گفت مى‏رسد.

رسول اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در روايت مورد بحث كه هفت قسمتش در صفحات گذشته توضيح داده شد مى‏فرمايد: از جمله سفارشات حضرت ربّ العزه به من اين بود كه گفتارم ذكر باشد.

شايد منظور از ذكر در اين سفارش ملكوتى سخن گفتن به صورتى باشد كه گمراهى را هدايت كند، يا حكمت و علم و دانشى به مردم بياموزد، يا فراهم آوردن زمينه‏اى براى رساندن صاحب حقى به حقش باشد، يا گواهى و شهادتى كه قاضى را براى اجراى عدالت كمك كند، يا غم و اندوهى را از دلى پاك نمايد.

اگر انسان سخنى گويد كه گمراهى هدايت يابد، مصداق اين روايت بسيار بسيار مهم كه خطاب پيامبر به على عليه السلام است مى‏شود:

وَايْمُ اللَّهِ لأَن يَهدِىَ اللَّهُ عَلَى يَدَيكَ رَجُلًا خيرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ وَ غَرَبَتْ‏ «30»

سوگند به خدا اگر خدا مردى را به دست تو هدايت كند براى تو از آنچه خورشيد بر آن طلوع كند و غروب مى‏نمايد بهتر است.

اگر انسان سخنى بگويد كه آن در سخن علم و دانش و حكمت به مردم بياموزد مصداق اين حديث رسول خدا مى‏شود كه فرمود:

مردى را روز قيامت به محشر مى‏آورند كه براى او حسناتى چون ابرهاى‏ انباشته يا كوه‏هاى برافراشته است، مى‏گويد: پروردگارا! اين همه حسنات از كجا براى من فراهم شده در حالى كه من آنها را انجام نداده‏ام؟ خدا مى‏فرمايد: اين دانش تو است كه آن را به مردم آموختى و آنان پس از تو به آن عمل كردند! «31» اگر انسان با سخن و كلام خود به مؤمنى كمك دهد تا حاجتش روا شود و به حقش برسد مصداق اين روايت بسيار مهم مى‏گردد:

مَن قَضَى لِمؤمنٍ حاجَةً قَضَى اللَّهُ لَهُ حَوائِجَ كَثيرةً أدناهُنَّ الجَنَّةَ «32»

كسى كه حاجت مؤمنى را به جا آورد و گره از كار او بگشايد، خداوند حاجت‏هاى بسيار او را روا مى‏كند كه كمترين آن ورود به بهشت است.

اگر انسان با كلام خود در دادگاهى شهادت به حق دهد تا قاضى دادگاه عادلانه حكمى صادر كند، مصداق اين روايت رسول خدا مى‏شود:

مَن شَهِدَ شَهادَةَ حَقُّ لِيُحْيِىَ بِها حَقُّ امْرِئٍ مُسلمٍ أَتَى يَومَ القِيامَةِ وَلِوَجْهِهِ نورٌ مَدَّ البَصَرِ يَعْرِفُهُ الخَلايِقَ بِاسْمِهِ وَنَسَبِهِ‏ «33»

 كسى كه به حق گواهى دهد تا با گواهى‏اش حق انسان مسلمانى زنده شود روز قيامت مى‏آيد در حالى كه براى چهره‏اش نورى است كه ديده را به خود جلب مى‏كند.

اگر انسان با سخن خود غم و اندوهى را از دلى بزدايد، مصداق اين روايت‏ امام صادق عليه السلام مى‏گردد:

مِن أَحَبِّ الأعمالِ إلَى اللَّهِ عزَّ وَجَلَّ إدخالُ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ، إشبَاعُ جَوْعَتِهِ أو تَنْفِيسُ كُربَتِهِ أو قَضاءُ دَيْنِهِ‏ «34»

 از محبوب‏ترين اعمال نزد خداى عزّ و جلّ وارد كردن خوشحالى و شادمانى بر مؤمن است: با سير كردن گرسنگى‏اش يا برطرف كردن غم و اندوهش يا پرداخت قرض و وامش.

پی نوشت ها:

 

 

______________________________

(1)- تحف العقول: 36؛ بحار الانوار: 74/ 140، باب 7، حديث 8.

(2)- تحف العقول: 37؛ بحار الانوار: 74/ 143، باب 7، حديث 24.

(3)- كنز العمال: حديث 28775.

(4)- بحار الانوار: 68/ 293، باب 78، حديث 63.

(5)- تحف العقول: 217؛ بحار الانوار: 75/ 56، باب 16، حديث 119.

(6)- غرر الحكم: 209، اللسان ميزان، حديث 4032.

(7)- جامع الاخبار: 93، الفصل الثانى و الخمسون فى اللسان؛ بحار الانوار: 68/ 286، باب 78، حديث 42.

(8)- جامع الأخبار: 93، الفصل الثانى و الخمسون فى اللسان؛ بحار الانوار: 68/ 286، باب 78، حديث 42.

(9)- جامع الأخبار: 93، الفصل الثانى و الخمسون فى اللسان؛ بحار الانوار: 68/ 286، باب 78، حديث 42.

(10)- بحار الانوار: 68/ 287، باب 78، حديث 42.

(11)- بحار الانوار: 68/ 289، باب 78، حديث 53.

(12)- غرر الحكم: 213، خطر اللسان، حديث 4149؛ هداية العلم: 551.

(13)- غرر الحكم: 213، خطر اللسان، حديث 4143؛ هداية العلم: 552.

(14)- غرر الحكم: 213، خطر اللسان، حديث 4157؛ هداية العلم: 552.

(15)- غرر الحكم: 213، خطر اللسان، حديث 4159؛ هداية العلم: 552.

(16)- غرر الحكم: 210، حسن اللسان، حديث 4054.

(17)- تحف العقول: 36؛ بحار الانوار: 74/ 140، باب 7، حديث 8.

(18)- معانى الاخبار: 335، باب معنى تحية المسجد، حديث 1؛ بحار الانوار: 68/ 279، باب 78، حديث 19.

(19)- خصال: 1/ 85، حديث 13؛ بحار الانوار: 68/ 279، باب 78، حديث 20.

(20)- مستدرك الوسائل: 9/ 18، باب 100، حديث 10083؛ ميزان الحكمه: 7/ 3172، الصمت، حديث 10827.

(21)- غرر الحكم: 216، آثار الصمت، حديث 4249؛ هداية العلم: 335.

(22)- غرر الحكم: 215، الصمت و أهميته، حديث 4221؛ هداية العلم: 335- 337.

(23)- غرر الحكم: 216، آثار الصمت، حديث 4262؛ هداية العلم: 335- 337.

(24)- غرر الحكم: 118، اهمية الذكر، حديث 3623؛ هداية العلم: 335- 337.

(25)- غرر الحكم: 216، آثار الصمت، حديث 4256؛ هداية العلم: 335- 337.

(26)- غرر الحكم: 70، حديث 991؛ هداية العلم: 335- 337.

 

(27)- غرر الحكم: 216، الصمت و اهميته، حديث 4236؛ هداية العلم: 335- 337.

 

(28)- كافى: 2/ 113، باب الصمت وحفظ اللسان، حديث 1؛ بحار الانوار: 68/ 294، باب 78، حديث 65.

 

(29)- فيض كاشانى، ديوان اشعار، غزل 29، به اختصار. (30)- كافى: 5/ 28،، باب وصية رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم واميرالمؤمنين عليه السلام فى السرايا، حديث 4؛ تهذيب: 6/ 141، باب 62، حديث 2؛ بحار الانوار: 21/ 361، باب 34، حديث 3.

(31)- عن محمد بن حماد الحارثى، عن أبيه، عن أبى عبد اللَّه عليه السلام، قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم يجى‏ء الرجل يوم القيامة وله من الحسنات كالسحاب الركام أو كالجبال الرواسى، فيقول: يا رب أنى لى هذا ولم أعملها، فيقول هذا علمك الذى علمته الناس يعمل به من بعدك.

بصائر الدرجات: 5، باب 2، حديث 16؛ بحار الانوار: 2/ 18، باب 8، حديث 44.

(32)- بحار الانوار: 71/ 285، باب 20، حديث 7.

(33)- كافى: 7/ 380، باب كتمان الشهادة، حديث 1؛ بحار الانوار: 101/ 311، باب 2، حديث 9.

(34)- كافى: 2/ 192، باب إدخال السرور على المؤمنين، حديث 16؛ بحار الانوار: 71/ 297، باب 20، حديث 29.

 

 مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : زيبائى هاى اخلاق 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه