برائت از معبودهاى ساختگى
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
«4» سُبْحَانَكَ! مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ! وَ أَقْهَرَ سُلْطَانَكَ! وَ أَشَدَّ قُوَّتَكَ! وَ أَنْفَذَ أَمْرَكَ! «5» سُبْحَانَكَ قَضَيْتَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ الْمَوْتَ: مَنْ وَحَّدَكَ وَ مَنْ كَفَرَ بِكَ وَ كُلٌّ ذَائِقُ الْمَوْتِ وَ كُلٌّ صَائِرٌ إِلَيْكَ فَتَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ «6» آمَنْتُ بِكَ وَ صَدَّقْتُ رُسُلَكَ وَ قَبِلْتُ كِتَابَكَ وَ كَفَرْتُ بِكُلِّ مَعْبُودٍ غَيْرِكَ وَ بَرِئْتُ مِمَّنْ عَبَدَ سِوَاكَ
منزّه و پاكى، چه بزرگ است مرتبهات، و غالب و قاهر است پادشاهيت، و شديد است نيرويت، و نافذ است فرمانت.
منزّه و پاكى، فرمان مرگ را بر همه آفريدههايت ثابت و پابرجا كردهاى، چه آن كه تو را به وحدانيت مؤمن شده، يا آن كه به حضرتت كافر گشته، همگى طعم مرگ را مىچشند، و به سويت باز مىگردند.
مبارك و برترى، خدايى جز تو نيست، تنها و بىشريكى، به تو ايمان آوردم، و رسولانت را تصديق كردم، و قرآنت را پذيرفتم، و به هر معبودى جز تو كافر شدم، و از هر كه غير تو را بپرستد، بيزارى جستم.
شرك در فرهنگ اسلام عبارت است از: «انباز گرفتن براى خداوند در الوهيّت، يا شريك گرفتن در ذات يا در بندگى و اطاعت، يا در تدبير.
در جهان هنوز گروهى كه در هر عرصه چهار گونه شرك، براى خدا انبازى گرفته باشد يافت نشده جز طايفه ثنويّه كه قائل به دو خدا مىباشند: يكى دانا و مصدر نيكىها و ديگرى نادان و منشأ بدىها، كه اوّلى را يزدان و دوّمى را اهريمن مىنامند.
اما آنان كه در بندگى و تدبير خداى به انباز معتقدند فراوانند، مانند ستارهپرستان، ماه پرستان، خورشيد پرستان و غيره.
شرك از نظر اسلام كه دين توحيد و ضدّ شرك است، محكوم و منكر و گناه نابخشودنى و ظلم بزرگ، و مشرك از نظر دين، پليد است.» «1» در اينجا مناسب است خلاصهاى از بحث مفصّلى كه در كتاب «توحيد در قرآن» درباره انواع شرك آمده، آورده شود، تا حقيقت توحيد و شرك و فرق شرك جلى و خفى روشن شود:
انواع شرك
توحيد نور است و شرك ظلمت، و هر جا نور نبود ظلمت است. در مقابل نور واحد، ظلمتهاى متعدّدى وجود دارد، به همين جهت در قرآن كريم، نور به صورت مفرد و ظلمت به صورت جمع (ظلمات) آمده است. پس در مقابل توحيد، شركهاى متعدّدى وجود دارد كه شناخت آنها در معرفت توحيد ناب، مؤثّر است.
الف) شرك در ذات
شرك ذاتى در قبال توحيد ذاتى و به اين معناست كه كسى بپندارد در عالم هستى دو واجب الوجود و غنى بالذّات وجود دارد. اين اعتقاد از نگرش دو قطبى به جهان و تقسيم آن به خير و شر بيگانه نيست، هر چند تفاوت اساسى بين دو مطلب مزبور محفوظ است.
ب) شرك در صفات ذاتى
در بين مذاهب متعدّد كلامى، در صفات ذاتى واجب الوجود اختلاف است؛ معتزله طبق نسبتى كه به آنها داده شده، قائل به تعطيل و نفى صفات ذاتى است.
محققان از اماميّه به عينيّت صفات ذاتى با ذات فتوا مىدهند و اشاعره به زايد بودن صفات ذاتى بر ذات، اعتقاد دارند.
اين گونه شرك، شرك خفى است و قهراً چنين اعتقادى از لحاظ فقهى موجب خروج از قلمرو اسلام و توحيد نمىشود. گرچه آثار كلامى آن محفوظ است.
ج) شرك در صفات فعلى
ابتلاى به شرك در صفات فعلى خداى سبحان بيشتر صورت مىگيرد كه به برخى از آنها اشاره مىشود.
1- شرك در خالقيّت: توحيد افعالى به اين معنا كه هيچ خالق و مؤثّرى درعالم جز خداى سبحان نيست.
2- شرك در ربوبيّت: بيشترين مناظره فرهنگى انبيا عليهم السلام پس از محاوره در شرك عبادى، با كسانى بوده كه به شرك ربوبى مبتلا بودند. بلكه مىتوان گفت: سبب شرك عبادى همان شرك ربوبى است.
علت آن است كه: آنچه در زندگى فردى و اجتماعى منشأ اثر بيشترى است، بيشتر در معرض آسيب و تهديد است و توحيد ربوبى چون نقش فراگير و كارسازى در حيات انسانى دارد، بيشتر مورد تعرّض شيطان و اميال نفسانى بوده است. به همين جهت در بعد تكوين و تشريع «ارباب» فراوانى پديد آمدند.
شرك ربوبى به دو صورت تكوينى و تشريعى قابل تصوّر است:
الف- شرك ربوبى تكوينى: مشركان قبول داشتند كه جهان را خدا آفريده است ولى مىگفتند: تدبير اجزاى آن به ارباب جداگانه واگذار شده و هر يك بخشى از جهان را اداره مىكنند.
ب- شرك ربوبى تشريعى: ربوبيّت تشريعى در محدوده قانون امر و نهى است و شرك در آن به معناى پذيرش قوانين و مقرّرات غير الهى در زندگى فردى يا اجتماعى است.
به برخى از نمونههاى تاريخى آن اشاره مىشود:
1- فراعنه مصر ادعاى ربوبيّت تشريعى داشتند و مردم را به اطاعت از خود دعوت مىكردند. آنان هرگز نمىگفتند: آفرينش مردم و نزول باران و رويش گياهان به دست ماست، بلكه مىگفتند: تأمين سعادت شما منوط به اين است كه پيرو افكار و آراى ما بوده به طورى كه ما قانون گذار باشيم و شما مطيع امر و تابع رأى ما باشيد.
يقَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظهِرِينَ فِى الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِن جَآءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَآ أُرِيكُمْ إِلَّا مَآ أَرَى وَ مَآ أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ» «2»
اى قوم من! امروز فرمانروايى و حكومت براى شماست كه در اين سرزمين پيروز هستيد، ولى اگر عذاب خدا به سوى ما آيد، چه كسى ما را يارى خواهد داد؟ فرعون گفت: من جز آنچه را [صواب] مىبينم [و به آن يقين دارم و آن انكار موسى و كشتن او و تقويت حكومت من است] به شما ارائه نمىكنم، و شما را جز به راه راست هدايت نمىكنم.
در جامعه مصر، اين ربوبيّت تشريعى، فراگير و پذيرفته شده بود. به همين جهت حضرت يوسف عليه السلام در زندان براى تبليغ توحيد به همبندهاى خود چنين پند مىداد:
يصحِبَىِ السّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَ حِدُ الْقَهَّارُ» «3»
اى دو يار زندان! آيا معبودان متعدد و متفرق بهتر است يا خداى يگانه مقتدر؟
كلمه «خير» در آيه، مانند بعضى موارد ديگر «4» افعل تعيين است؛ نه افعل تفضيل.
2- مسيحيان نيز دچار شرك در تشريع بودند؛ قرآن كريم مىفرمايد: آنان دانشمندان و راهبان خود و حضرت مسيح عليه السلام را ربّ خود مىدانستند:
اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبنَهُمْ أَرْبَابًا مّن دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَآ أُمِرُواْ إِلَّا لِيَعْبُدُواْ إِلهًا وَ حِدًا لآَّ إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحنَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «5»
آنان دانشمندان و راهبانشان و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به خدايى گرفتند؛ در حالى كه مأمور نبودند مگر اينكه معبود يگانه را كه هيچ معبودى جز او نيست بپرستند؛ منزّه و پاك است از آنچه شريك او قرار مىدهند.
در روايات آمده كه: اينان هرگز علماى خود را پرستش نكردند، بلكه حلال و حرامِ خودساخته و احكام خلاف آنان را پذيرفتند و از اين راه تحت ربوبيّت آنها درآمدند.
د) شرك در عبادت
بزرگترين مسئوليت انبيا عليهم السلام و مهمترين پيام كتابهاى آسمانى، دعوت به توحيد، به ويژه توحيد در عبادت است. توحيد در عبادت يعنى رها شدن از پرستش غيرخدا و تنها پذيرش بندگى او.
بسيارى از مردم همراه با اعتراف به توحيد خالقيّت، گرفتار انواع گوناگون شرك در عبادت هستند. برخى به صورت آشكار بت و مجسّمه را مىپرستند و برخى در مقابل فراعنه به خاك مىافتند و برخى با ريا در عبادت، غيرخدا را منظور مىكنند.
انبيا عليهم السلام وظيفه خود دانستند كه هم صفحه دل انسانها را از روث شرك جلى و خفى پاك و از اسارت هواى نفس رها سازند و هم صحنه جامعه بشرى را از لوث زنگارهاى پرستش غيرخدا تطهير كنند تا بندگان خدا با عبادت او به كرامت و حريّت واقعى خود، دست يابند.
ه) شرك در عمل
اگر شرك جلى را مخصوص بتپرستان مىدانيم، شرك خفى را نيز مىتوان شركِ عالَم ناميد؛ زيرا صمدى و صنمى هر دو به آن مبتلا مىشوند. همان گونه كه توحيد درجات و مراتب متعدّد دارد، شرك نيز داراى دركات متعدد است. به طورى كه بيشتر كسانى كه ايمان آوردهاند، كم و بيش رگههايى از شرك، در عقايد، اعمال و گفتارشان وجود دارد:
وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُم مُّشْرِكُونَ» «6»
و بيشترشان به خدا ايمان نمىآورند مگر آنكه [براى او] شريك قرار مىدهند.
شايد به همين جهت قرآن، مؤمنان را به كسب مراتب عالىتر ايمان به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت مىكند:
يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ ءَامِنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِوَالْكِتبِ الَّذِى نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِوَالْكِتبِ الَّذِى أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَآئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْأَخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَللَا بَعِيدًا» «7»
اى اهل ايمان! به خدا و پيامبرش و كتابى كه بر پيامبرش نازل كرده و به كتابى كه پيش از اين فرستاده [از روى صدق و حقيقت] ايمان بياوريد. و هر كه به خدا و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران او و روز قيامت كافر شود، يقيناً به گمراهىِ دور و درازى دچار شده است.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
انَّ اخْوَفَ ما اخافُ عَلَيْكُمْ الشِّرْكُ الْأَصْغَرِ، قالُوا وَ ما الشِّرْكُ الْأَصْغَرُ؟ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: هُوَ الرِّياءُ، يَقُولُ اللَّهُ تَعالى يَوْمَ الْقِيامَةِ: اذا جازَى العِبادَ بِاعْمالِهِم اذْهَبُوا الَى الَّذِينَ كُنْتُمْ تُراءُونَ فِى الدُّنْيا فَانْظُرُوا هَلْ تَجِدُونَ عِنْدَهُمُ الْجَزاءَ وَ قالَ: اسْتَعيذُوا مِنْ جُبِّ الْخِزْىِ، قيلَ: وَ ما هُوَ يا رَسُولُ اللَّهِ! قالَ: وادٍ فى جَهَنَّمَ اعِدَّ لِلْمُرائينَ وَ قالَ صلى الله عليه و آله: انَّ الْمُرائى يُنادى يَوْمَ الْقِيامَةِ يا فاجِرُ يا غادِرُ يا مُرائى ضَلَّ عَمَلُكَ وَ بَطَلَ اجْرُكَ، اذْهَبْ فَخُذْ اجْرَكَ مِمَّنْ كُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ. «8»
آنچه بيشتر از شما مىترسم شرك كوچك است. گفتند: يا رسول اللّه! شرك كوچك كدام است؟ فرمودند: آن ريا مىباشد، روز قيامت كه خداوند بندگان را پاداش مىدهد مىگويد: برويد از كسانى كه براى آنها كار مىكرديد پاداش خود را طلب كنيد و ببينيد آيا آنها مىتوانند پاداش شما را بدهند. بعد فرمود:
از چاه رسوايى به خداوند پناه ببريد. گفتند: يا رسول الله! چاه رسوايى كدام است؟ حضرت فرمود: نام يك درّهاى در جهنّم است كه رياكاران در آنجا خواهند بود. بعد فرمودند: روز قيامت به رياكار مىگويند اى بدكار! اى مكّار! اى فريبكار! هر چه كار كردى از دست رفت و مزدت پايمال شد، اينك برويد و مزد خود را از همان كسى كه براى او كار مىكرديد بگيريد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
انَّ الشِّرْكَ اخْفى مِنْ دَبيبِ النَّمْلِ وَ قالَ مِنْهُ تَحْويلُ الْخاتَمِ لِيَذْكُرَ الْحاجَةَ وَ شِبْهُ هذا. «9»
شرك در اعمال انسان مخفىتر از حركت مورچه است و از موارد شرك آن است كه انگشترى خود را در انگشت بچرخانى تا حاجتت را فراموش نكنى و يا چيزى شبيه آن.
اگر انسان مىخواهد از شرك به دور باشد بايد بكوشد ايمان خود را قوى كند و به هر اندازه كه ايمان خالص شود شرك وغير خدايى بودن هم، از آن دور مىشود.
امام على عليه السلام مىفرمايد:
فَرَضَ اللَّهُ الْايْمانَ تَطْهيراً مِنَ الشِّرْكِ. «10»
خداوند ايمان را جهت پاك شدن از شرك واجب نمود.
به خاطر همين فرمود:
مَنِ ارْتابِ بِالْايمانِ اشْرَكَ. «11»
هر كه شك كند در ايمان، كافر شود.
مراد از اين حديث اين است كه: در ايمان يقين بايد و هر كه شك كند در آن يعنى احتمال خلاف آن بدهد هر چند احتمال مرجوحى باشد كافر است. مانند كسى كه انكار كند.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
لايَصْدُقُ ايمانُ عَبْدٍ حَتَّى تَكُونَ بِما فى يَدِ اللَّهِ اوْثَقَ مِنْهُ بِما فى يَدِهِ. «12»
ايمان عبد صادق نيست مگر اينكه اعتمادش به آنچه نزد خداست از آنچه در دست خود دارد بيشتر باشد.
بنابراين با توجّه به آيات و روايات معصومين عليهم السلام در مىيابيم كه:
«ريشه اصلى انحراف مشركان آن است كه خدا را آن گونه شايسته است نشناختند و به همين دليل نامقدّس، او را تا آنجا تنزّل دادند كه هم رديف بتها قرار دادند:
وَمَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» «13»
[يهوديان بر ضدّ پيامبر اسلام به سفسطهگرى پرداختند چون] آنان خدا را آن گونه كه سزاوار اوست نشناختند.
آرى، سرچشمه شرك عدم معرفت صحيح درباره خداوند است، كسى كه بداند اوّلًا: او وجودى است بىپايان و نامحدود از هر نظر، ثانياً: آفرينش همه موجودات از ناحيه او است و حتى در بقاى خود هر لحظه به فيض وجود او نيازمندند، ثالثاً:
تدبير عالم هستى و گشودن گره تمام مشكلات و همه ارزاق به دست با قدرت اوست، و حتى اگر شفاعتى هم انجام گيرد به اذن و فرمان او خواهد بود، معنى ندارد رو به سوى ديگر آرد.
اصلًا چنين وجودى با اين صفات دوگانگى براى او محال است؛ زيرا دو وجود نامحدود از جميع جهات، عقلًا غيرممكن است.» «14»
اثرات سوء شرك
با توجّه به اين همه نشانههاى خداوند، اگر انسان دچار شرك شود بايد بداند كه شرك سه اثر بسيار بد در وجود او خواهد گذاشت:
1- شرك، مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلّت است در حالى كه توحيد عامل قيام و حركت و سرفرازى است.
2- شرك، مايه مذمّت و نكوهش است، چرا كه يك خط روشن انحرافى است در برابر منطق عقل و كفرانى است آشكار در مقابل نعمت پروردگار، و آن كس كه تن به چنين انحرافى دهد در خور مذمّت است.
3- شرك، سبب مىشود كه خداوند، مشرك را به معبودهاى ساختگىاش واگذارد و دست از حمايتش بردارد، و از آنجا كه معبودهاى ساختگى نيز قادر بر حمايت كسى نيستند و خدا هم حمايتش را از چنين كسانى برداشته، آنها مخذول يعنى بدون يار و ياور خواهند شد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- معارف و معاريف: واژه شرك.
(2)- غافر (40): 29.
(3)- يوسف (12): 39.
(4)- «قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلمٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى ءَاءِلَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ» بگو: همه ستايشها ويژه خداست، و درود بر آن بندگانش كه آنان را برگزيده است. آيا خدا بهتر است يا آنچه شريك او قرار مىدهند؟؛ سوره نمل (27): 59.
(5)- توبه (9): 31.
(6)- يوسف (12): 106.
(7)- نساء (4): 136.
(8)- بحار الأنوار: 1/ 107، باب 11، حديث 108؛ مجموعة ورّام: 1/ 187.
(9)- بحار الأنوار: 68/ 142، باب 63، حديث 36؛ معانى الأخبار: 379، حديث 1.
(10)- نهج البلاغه: حكمت 252.
(11)- غرر الحكم: 87، حديث 1463.
(12)- نهج البلاغه: حكمت 310.
(13)- انعام (6): 91.
(14)- تفسير نمونه: 19/ 529، ذيل آيه 67 سوره زمر.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب:تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد دوازدهم
English