الف. تقوا
مسئله اول طرح شده در سخن امام که خداوند در قرآن مجید نیز بر آن تاکید کرده و تمام امتها را به آن سفارش کرده است پیشه کردن تقوا و اجتناب از گناه است. جالب این است که در قرآن مجید موضوع دیگری را سراغ نداریم که خداوند اجتناب از آن را به تمام امتها سفارش کرده باشند. بخش عمدهای از نهج البلاغه نیز درباره همین مسئله است. در روایات یازده امام و حتی امام عصر، علیهم السلام، هم - که روایات زیادی از ایشان نداریم- این مسئله مطرح شده است.
از بررسی آیات قرآن و روایات و مطالعه تاریخ میتوان به این نتیجه رسید که هر مرد یا زنی که در تاریخ حیات بشر به مقام مثبتی رسیده بر اثر عمل به این سفارش بوده است.
امام هشتمنیز در ابتدای سفارشاتشان میفرمایند:
«اتقوا الله».
تقوا پیشه کنید.
حضرت یوسف مصداق عمل به این سفارش بود
داستان یوسفپیامبر، علیه السلام، را از فرط شهرت همه میدانند. قرآن کریم در بیان سرگذشت این پیامبر بزرگ الهی چنین نقل میکند که در سفر سوم برادران یوسف به مصر، وقتی ده برادر با او رو به رو شدند باز هم او را نشناختند. آن طور که نقل شده، قریب به چهل سال از جریان انداختن یوسفبه چاه گذشته بود و چهره ایشان خیلی فرق کرده بود (ایشان در آن زمان حدود پنجاه سال داشت). در این سفر، ایشان رو به برادرانش کرد و فرمود:
« قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه إذ أنتم جاهلون».[5]
گفت: آيا زمانى كه نادان بوديد، دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد؟
تا عزیز مصرنام یوسفرا برد، این ده برادر ماتشان برد که حاکم مملکت مصر که منطقه زندگیش با منطقه کنعان فاصله زیادی دارد، از ماجرایی که جز ما کسی از آن خبر ندارد چگونه خبر دارد و یوسفرا از کجا میشناسد؟ لذا، پرسیدند:
«قالوا أئنك لانت يوسف».
گفتند: شگفتا! آيا تو خود يوسفى؟
«قال أنا يوسف وهذا أخي».
گفت: من يوسفم و اين برادر من است.
تعجب دیگر برادران او از این بود که چگونه کسی که در چاهش انداخته بودند عزیز مصرشده است؟ او در پاسخ تعجب ایشان گفت:
«قد من الله علينا إنه من يتق ويصبر فإن الله لا يضيع أجر المحسنين».[6]
همانا خدا بر ما منت نهاده است. بى ترديد هر كس پرهيزكارى كند و شكيبايى ورزد، پاداش شايسته مى يابد؛ زيرا خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند.
آنچه موجب شد من عزیز مصرشوم این بود که زلف زندگیم را به هیچ گناهی گره نزدم؛ نه گناهان بیرونی و نه گناهان درونی که خیلی خطرناکتر از گناهان بیرونی هستند (مثل کبر، ریا، غرور، حسد)؛ دیگر اینکه در دینداری ثابتقدم ماندم و حوادث و جریانات تلخ و شیرین نتوانست مرا از مدار دین خارج کند.[7]
English