لطفا منتظر باشید

همه‏ موجودات در خدمت انسان‏

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

قرآن همه ‏ى موجودات مادى را چه آسمانى و چه زمينى براى انسان، و انسان را براى خدا مى‏داند، قرآن در زمينه‏ى امور مادى كه در خدمت انسان قرار دارند مى‏فرمايد:

«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» «1».

آيا شما انسان‏ها به حقيقت مشاهده نكرديد كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است مسخر و رام شما قرار داد؟

و در زمينه‏ى امر معنوى مى‏فرمايد:

«وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» «2».

و تو را براى خود انتخاب كردم.

اين كه انسان براى خدا انتخاب شده، مرتبه و درجه‏ى بسيار بالايى است و از همه‏ى درجات و مراتبى كه براى انسان مقرر است بالاتر است. راستى چه شگفت‏آور است كه همه‏ى موجودات آسمان و زمين براى انسان و انسان براى خداست و اين انسان است كه بايد اين درجات بالقوه را به خصوص اين درجه‏ى اخير را به مرحله‏ى فعليت برساند و تا آنجا پيش رود كه در محضر معنوى حق بار يابد و به قول اهل دل انسان كامل گردد.

اگر انسان مركب وجود خود را- كه به تعبير اهل حال بُراق انسانيت براى‏ رسيدن به معراج معنوى است و آن مركب و براق عبارت از جسم و متعلقات آن از قبيل شكم و شهوت است- با قواعد الهى و رياضات شرعى كنترل كند، ترقى به آن مرتبه‏ى والا براى او حاصل مى‏شود؛ يعنى به آنجا مى‏رسد كه جز خدا نداند و جز خدا نبيند و در حدّ وسع وجودش و قدرت‏هاى معنوى‏اش كارهاى شگفت‏انگيز از او سر مى‏زند!

بى‏ترديد انسان در وادى سير و سلوك و حركت به سوى معراج انسانيت، براق لازم دارد و اين جسم مادى براق اوست؛ و اين جسم هنگامى مى‏تواند براق قابل‏توجهى براى حركت روح به سوى معراج معنوى باشد كه تحت كنترل امور شرعيه درآيد.

نكته‏ى بسيار مهم در اين زمينه اين است كه: اگر سالك به درستى و راستى سلوك كند و از پيچ و خم‏هاى وادى طلب بر اساس موازين شرعى گذر كند شك نيست كه بُراقش كه در ابتداى كار صبغه‏ى جسمانى دارد به تدريج صبغه‏ى روح به خود مى‏گيرد و كارهاى خارق العاده از او سر مى‏زند؛ يعنى همان كارهايى كه از روح برمى‏آيد جسم نيز انجام مى‏دهد مثلًا طى الارض، طى اللسان و طى الخلق پيدا مى‏كند.

همه‏ى ما از نظر روحى و در عالم ذهن و باطن طى الارض و طى اللسان و طى الخلق داريم؛ يعنى مى‏توانيم در حالى كه جسممان در محلى قرار دارد روحمان در يك چشم به هم زدن در مكه و يا دورترين نقاط عالم باشد و يا مى‏توانيم در ذهن خود باغى با درختان بسيار عالى و مناظر دلنواز و داراى همه گونه امكانات خلق كنيم.

بى‏ترديد هر كسى مى‏تواند از نظر ذهنى و روحى اين كارها را انجام دهد و اين سفرهاى دور و دراز را در عالم باطنش تحقق دهد و اين امور را بيافريند و اگر با رياضت‏هاى مشروع و انجام عبادت‏ها و اخلاص جسمش رنگِ روح به خود گيرد، يقيناً طى الارض و طى الخلق و طى اللسان جسمانى پيدا مى‏كند. براى اطمينان يافتن شما به اين حقيقت حقّه لازم است چند نمونه از كردار سالكان به حق رسيده نقل شود.

طى اللسان عارف وارسته شيخ نخودكى‏

نخودك نام قريه‏اى است نزديك مشهد مقدس. عالم بزرگ و عارف وارسته حاج شيخ حسن على نخودكى در اين قريه اقامت داشت، وى هر شب به حرم مطهر حضرت امام رضا عليه السلام مشرف مى‏شده و دوباره به روستاى نخودك برمى‏گشته است. او در اين رفت و برگشت كه نزديك به هشت فرسنگ مى‏شده، يك ختم قرآن مى‏خوانده است! يعنى پانزده جزء آن را هنگام رفتن و پانزده جزء ديگر را هنگام بازگشت قرائت مى‏كرده است. اما چگونه و به چه كيفيت؟ مگر ممكن است انسان در چنين مسيرى با پاى پياده آن هم هر شب يك ختم قرآن بخواند؟ آرى، او اين قدرت را داشته است چون به مقام طى اللسانى رسيده بود واين همان مقامى است كه براى حبيب بن مظاهر هم حاصل شده بود، آن انسان كم نظير و عارف مخلص كه حضرت حسين عليه السلام كنار بدن قطعه قطعه‏اش خطاب به دشمن گفت: كسى را به شهادت رسانديد كه هر شب يك ختم قرآن مى‏نمود!

پديد آمدن چشمه ‏ى آب با دم عيسوىِ عارفى وارسته‏

حضرت آيت اللَّه العظمى حاج سيد عبدالهادى شيرازى كه از مراجع بزرگ شيعه و عارفى وارسته و سالكى رياضت كشيده بود، كرامتى عجيب دارد كه مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ غلامرضا يزدى معروف به فقيه خراسانى نقل كرده است. او مى‏گويد: با گروهى از علما در معيت آيت اللَّه شيرازى از نجف به سوى كربلا مى‏رفتيم، در ميان راه به شدّت تشنه شديم به صورتى كه راه رفتن برايمان‏ بسيار مشكل شد.

آن مرد الهى و دارنده‏ى دم عيسوى فرمود: بياييد پشت اين تپه تا به شما آب بدهم. همه‏ى ما به پشت تپه رفتيم و ديديم چشمه‏ى آبى فوران مى‏كند، همه آب خورديم و تجديد وضو كرديم و لُنگ‏ها و چپيه‏هاى خود را خيس كرده به روى سر انداختيم و پس از رفع خستگى به راه افتاديم، ولى من ناگهان متوجه شدم كه در مسير نجف به كربلا آب نبوده، لذا به پشت تپه برگشتم و ديدم چشمه‏ى آبى وجود ندارد. شيخ مى‏گويد: لنگ خيس روى سر من بود ولى از چشمه‏ى آب خبرى نبود!! اين است معناى طى الخلق.

كرامتى شگفت از سالكى كم نظير

مرحوم آيت اللَّه العظمى حاج سيد احمد خوانسارى مرجعى بزرگ و عالمى ژرف انديش بود، وى در وادى سير و سلوك و عرفان گام‏هاى بلندى برداشته بود، آيت اللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى فرزند بزرگوار مؤسس حوزه‏ى علميه‏ى قم اين داستان را كه خود از زبان مرحوم آيت اللَّه خوانسارى شنيده بود نقل فرمود كه:

من پدر سالخورده‏اى داشتم، در زمانى كه سفرها با مركب‏هاى حيوانى انجام مى‏گرفت او را براى زيارت حضرت رضا عليه السلام به مشهد مى‏بردم، رسم كاروان اين بود كه در منزل آخر استحمام مى‏كرد و براى ورود به مشهد آماده مى‏شد، من در استحمام به پدرم كمك دادم و لباس‏هاى او را هم خود شستم، هنگام شب چون بسيار خسته بودم با همان خستگى به خواب سنگينى فرو رفتم، كاروان بدون توجه به من همان وقت شب حركت كرد و پدر سالخورده‏ام را نيز با خود برد، نزديك طلوع آفتاب از خواب بيدار شدم، چيزى به قضا شدن نماز نمانده بود، به سرعت تيمم كردم و نماز خواندم، پس از نماز همه‏ى وجودم را در تنهايى‏ بيابان ترس گرفت، فكر پدرم كه اكنون با كاروان رفته و چه كسى از او مواظبت مى‏كند و چه كسى در پياده و سوار شدن و وضو گرفتن به او يارى مى‏دهد مرا آزار مى‏داد.

در اين فكر بودم كه به ذهنم آمد آقا و مولاى خود حضرت حجة بن الحسن را بخوانم. بلافاصله گفتم: يا اباصالح المهدى ادركنى. تا اين استغاثه را نمودم، ناگهان در برابر ديدگانم سرور مهربانم را ديدم كه فرمود: اين راه را در پيش بگير و برو. عظمت او به من مهلت نداد تا با جنابش سخن بگويم، همان راهى را كه فرموده بودند طى كردم، چند دقيقه‏اى بيشتر نرفته بودم كه منظره‏اى بهت‏انگيز پيدا شد، قهوه‏خانه‏اى با باغى زيبا و درختانى شاداب و حوض آب و فواره‏اى روح انگيز، پياده شده و زير درختان نشستم، برايم چايى آوردند، طعمش با چايى‏هاى ديگر تفاوت داشت، دو سه ليوان چايى خوردم كه ناگهان متوجه شدم پول ندارم. به كسى كه چايى آورده بود گفتم: آقا من پول ندارم. گفت:

كسى از تو پول نمى‏خواهد، اين چايى براى تو خلق شده است!!

وقتى خستگى‏ام برطرف شد از جاى برخاستم و به راه افتادم، چند دقيقه‏اى بيش راه نرفته بودم كه ديدم به قافله رسيدم. قافله‏اى كه از اول شب تا صبح راه رفته و اكنون قصد دارند اطراق كنند، سراغ پدر رفتم ديدم منتظر است پياده‏اش كنم. از من پرسيد كجا بودى؟ گفتم: عقب ماندم، خوابم برد، سپس او را پياده كرده و مشغول خدمت او شدم.

آرى، امام زمان عليه السلام مى‏تواند با يك اشاره آن قهوه‏خانه را با آن امكانات خلق كند و با يك اشاره مرحوم آيت اللَّه خوانسارى را طىّ الارض دهد و با يك چشم به هم زدن وى را به قافله برساند.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- لقمان (31): 20.

(2)- طه (20): 41.

مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : زيبائى هاى اخلاق 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه