ايمان و عدل
از ابتداى آگاهى و بينايى انسان و تكيه كردنش بر علم، چه آن آگاهي و بينايياي كه از مسير پيامبران و فرستادگان خدا به دست آورده، و چه آن آگاهي و بينايياي كه با كمك معلوماتش از مسير آزمايشات و تجربيات كسب كرده، واقعيت بسيار مهمى براى او روشن شده كه امروز هم با پيشرفت علوم مختلفى كه هر روز ميتوان آن را در عالم زندگى ديد، او باز بر اين واقعيت دريافت شده امضاى صد در صد ميكند كه جهان آفرينش مبتنى بر عدل است، از كوچكترين جزء غير قابل ديدن آن تا بزرگترين شيءاش كه از نظر طول، عرض و حجم با ديگر اشيا قابل مقايسه نيست، اين طورى كه مىگويند، اين شيء همۀ عرش است و آنچه بين عرش و كوچكترين ذره وجودى اين عالم كه با هيچ اسلحة چشمى قابل ديدن و مشاهده و تجزيه نيست، هست.
در اين عالم، هر چيزى با وزن، عرض و حجمي معين، با سود و استفادهاي معين و در مكان و زماني معين قرار گرفته است؛ چنانكه اگر پرسيده شود، آيا اگر تكيهگاة كوچكترين جزء تا بزرگترين شىء اين عالم، عدالت نبود، اين نظام شگفتانگيز، خانة خلقت و جهان آفرينش ميتوانست برپا باشد ؟ جواب اين پرسش، منفى است، و اگر پرسيده شود، آيا بدون تكيه بر اصل عدالت و بر ريشة عدل، كوچكترين يا بزرگترين جزء عالم ميتوانست لياقت ادامة حيات داشته باشد؟ جواب باز منفي هست. همينطور اگر پرسيده شود، آيا منهاى عدالت و عدل، از كوچكترين جزء عالم تا بزرگترين جزء آن، مىتوانستيم توقّع سودى را داشته باشيم؟ در پاسخ گفته خواهد شد، خير، ما نمىتوانستيم.
English