لطفا منتظر باشید

احترام گذاشتن على عليه السلام به مردان خدا

تيرهاى چوبي سقف مغازه‏‌اي شكسته بود و صاحبش براى ترميم آن سقف پول نداشت و براي تأمين پول آن خرمافروشى مى‏كرد. علىعليه السلام، گوهر دوم عالم خلقت، هر وقت خسته مى‏شد، در اين مغازه مى‏آمد و مي‌گفت: ميثم جان! آمدم تو را ملاقات كنم، خسته شده‏ام.

شما چه مردان عالى‏قدرى بوديد كه على عليه السلام وقتى شما را مى‏ديد، غم و غصه‏اش برطرف مى‏شد.

قبيله‏اى در زمان على عليه السلام به نام قبيلۀ بنى‏شاكر بودند، عدد اين‏ها به هزار نفر نمى‏رسيد. اميرمؤمنان عليه السلام روزى بر روى منبر به مردم فرمود: و الله قسم! اگر عدد قبيله بنى‏شاكر به هزار نفر مى‏رسيد، تا روز قيامت، آن طورى كه بايد خدا در زمين عبادت بشود، عبادت مى‏شد.[23]

اين قبيله آن قدر با ارزش بودند. حالا در كشور شيعه، ميليون‌ها نفر جمعيت شايد صبح حاضر نيستند بلند شوند و بگويند: }اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ{ مردم از خدا بدشان مى‏آيد، و اگر بدشان نمى‏آمد، آثار اعمال آن‌ها اين نبود.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه