نيازمندى هاى انسان در مسأله ى حسنات اخلاقى
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
راه يافتگان به عرصهگاه حسنات اخلاقى، و آراستگان به زيبايىهاى معنوى، و دارندگان خصلتهاى ارزشى، و پاك دامنان از زشتىهاى نفسانى عقيده دارند هر انسانى براى رسيدن به فضايل انسانى و خصلتهاى ملكوتى، و حالات ارزشمند باطنى به پنج حقيقت نيازمند است:
1. معرفت و آگاهى به زيبايىهاى اخلاقى.
2. دلبستگى و عشق ورزى به آنها.
3. به كار گرفتن آن حسنات آسمانى و ملكات عرشى.
4. تداوم بخشيدن نسبت به كارگيرى و عمل به آنها.
5. تبليغ هنرمندانه و دعوت همگان با زبانى پر از مهر و محبت به آن خصلتهاى الهى و انسانى.
به دست آوردن معرفت به آن موارد سعادت بخش كار مشكلى نيست و رفت و آمد چندانى نياز ندارد، همه مىتوانند به كتابهايى كه در اين زمينه بزرگان دين و عالمان متعهد و دانشمندان دلسوز نوشتهاند مراجعه كنند. نوشتههاى آنان تلفيقى از آيات و روايات و مباحث عقلى است و خوشبختانه برخى از آنها هم كه عربى است يا مطابق با متن عربى يا خلاصهاى از آن براى استفادهى عموم ترجمه شده است.
مانند بزرگوارى در اسلام ترجمهى متن عربى كتاب اخلاق راغب اصفهانى، و ترجمهى حقايق فيض، و اخلاق حسنهى فيض، و معراج السعادة و نيز كتابهاى مهمى كه در اين زمينه در نوع خود بىنظير است مانند جلد دوم اصول كافى، تحف العقول، مجموعهى ورّام، محجّة البيضاء، ايمان و كفر، بحار الانوار، جامع السعادات و امثال اين كتابها، كه انسان با دقت در متن آنها به حسنات اخلاقى معرفت و آگاهى پيدا مىكند، و هنگامى كه با چشم دل مطالعه كند چراغ عشق به آن واقعيات در خانهى دل او روشن مىشود و به انسان براى آراسته شدن به آن موارد و به كار گرفتن آن ارزشها حركت مىدهد، و آن چنان آن حسنات در مقام عمل به ذائقهى جان او شيرين مىنمايد كه عاشقانه تحت هر شرايطى به تداوم بخشيدن به عمل به آنها تن مىدهد، و براى اين كه ديگران هم از اين بوستان هميشه بهار محروم نمانند، به تبليغ آن و دعوت مردم به آراسته شدن به آنها عاشقانه قدم به ميدان مىنهد و از دل و جان براى تحقق آنها در وجود مردم مايه مىگذارد.
مردم بايد بدانند كه به كار گرفتن حسنات اخلاقى از اعظم عبادات و افضل قربات است، عبادتى كه نياز به زحمت غسل و وضو و روى به قبله كردن ندارد.
پاداش حسن خلق
در روايتى دربارهى پاداش اين عبادت عظيم ولى بىزحمت مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام فرموده:
إنّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالَى لَيُعْطِى العَبْدَ مِن الثَّوابِ عَلَى حُسْنِ الخُلُقِ كَما يُعْطِى المُجاهِدَ فِى سَبيلِ اللَّهِ يَغدُو عَلَيهِ وَيَرُوحُ «1»
. خداى تبارك و تعالى يقيناً بندهى خود را بر حسن خلق پاداشى چون پاداش رزمندهاى كه شبانهروز در راه خدا مىرزميده عطا مىكند.
انسان وقتى همهى مردم را- از زن و فرزند گرفته تا غريبهترين غريبهها- بندهى خدا ببيند و خود را نيز در همان جايگاه مشاهده كند و اين حقيقت را هم به خود بقبولاند كه همه از او بهترند، جايى براى به كارگيرى زشتىهاى اخلاق نسبت به بندگان خدا نمىماند، بلكه كوشش انسان در اين نقطه متمركز مىشود كه با همگان در سايهى پرمايهى حسنات اخلاقى رفتار كند و حتى بدىهاى اخلاقى آنان را با زيبايىهاى اخلاقى پاسخ دهد، چنان كه خداى مهربان در قرآن مجيد از پيامبرش، تلافى بدىها را با خوبىها خواسته، و اين واقعيت در حقيقت اوج اخلاق و قلّهى معنوى خصلتهاى مثبت است.
«وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ* وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ» «2».
و نيكى با بدى يكسان است. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آن گاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يكدل مىگردد.
و اين [خصلت] را جز كسانى كه شكيبا بودهاند نمىيابند و آن را جز صاحب بهرهاى بزرگ، نخواهد يافت.
آيهاى است كمنظير، همراه با عالىترين مسائل معنوى و ارزشى، در بخش اوّل آيه اعلام مىكند كه هرگز حسنه و نيكى و زشتى و بدى اخلاقى يكسان و برابر نيست، حسنهى اخلاقى راهى به سوى قرب و رضاى خداست، و زشتى اخلاقى راهى به سوى سخط و خشم حق و آتش دوزخ است، حسنهى اخلاقى مايهى ارزش انسان و امنيت و آرامش و دل خوشى فرد و خانواده و جامعه، و زشتى اخلاقى مايهى پستى و ناامنى و اضطراب فرد و خانواده و جامعه است.
در بخش دوم آيه، فرمان حكيمانه مىدهد، زشتى اخلاقى ديگران را به خود با روش اخلاقى بهتر و حالتى كه نيكوتر است دفع كن كه ناگهان ميان تو و كسى دشمنى است گويا يارى و دوستى نزديك و خودمانى است.
در بخش سوم آيه، مىگويد اين حسنهى اخلاقى بهتر و برتر را كه مقابلهى بدى با روشنى كه روش بهتر است نمىپذيرند مگر كسانى كه وجودشان را از انتقام گرفتن منع مىكنند، و بر مرز حقايق اخلاقى ثبات و پايدارى مىنمايند.
در بخش پايانى آيه، مىفرمايد اين روش را نمىپذيرند مگر آنان كه از خير و كمال و كرامت و بزرگوارى نصيب عظيم دارند.
پاداش صبر و بردبارى
آرى، صبر نمودن و پايدارى نشان دادن و ثبات قدم داشتن در امر معنوى، و در برابر تلخىها و برخوردهاى نامناسب ديگران براى استوار شدن حقايق اخلاقى در عمق نفس عبادتى بسيار مهم و داراى پاداشى باارزش است.
امام باقر عليه السلام از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مىكند:
إذا كانَ يَومَ القيامَة جَمَعَ اللَّه عزّ وجلّ الخلائِقَ فِى صَعيدٍ وَاحدٍ، ونادى مُنادٍ مِن عند اللَّهِ يَسمَعُ آخرُهم كما يَسمَعُ أوّلُهم يقولُ: أين أهلُ الصبرِ؟ قَالَ: فيقومُ عُنُقٌ مِن النّاسِ مُستَقبِلُهم زُمرةٌ مِن المَلائِكةِ فيقولونَ لَهُم: ما كانَ صبرُكُم هَذا الَّذى صَبَرتُم؟ فيقولون: صَبَرنا أنفُسنا على طاعةِ اللَّه وصَبَرناها عَن مَعصِيةِ اللَّه.
قال: فَيُنادى مُنادٍ مِن عِندَ اللَّه: صَدَقَ عِبادِى خَلَوْا سبيلَهُم لِيدخُلوا الجنّةَ بِغَيرِ حسابٍ «3».
هنگامى كه روز قيامت شود خدا همه را در يك سرزمين جمع مىكند و از جانب خدا ندا دهندهاى ندا مىدهد كه اولين و آخرين آن ندا را مىشنوند مىگويد: اهل صبر و شكيبايى كجايند؟ پس گروهى از مردم از جاى برمىخيزند و دستهاى از فرشتگان از آنان استقبال مىكنند و به آنان مىگويند: صبر شما چه بود؟ مىگويند: ما وجودمان را بر طاعت خدا نگاه داشتيم و نسبت به معصيتش حبس نموديم. پس ندا دهندهاى از سوى خدا ندا مىدهد: بندگانم راست مىگويند، راه را به روى آنان باز كنيد تا بدون حساب وارد بهشت شوند.
پيوند ميان خالق و مخلوق
اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: خدا حسنات اخلاقى را پيوند بين خود و بندگانش به شمار آورده و در اين زمينه روايت بسيار مهمى از حضرت نقل شده، كه نمونهى آن در كتابهاى روايى بسيار كم است:
أنّه قَالَ لِوَلَدِهِ إنّ اللَّهَ عَزَّ وَجلَّ جَعَلَ مَحاسِنَ الأخلَاقِ وُصلَةً بَينَهُ وَبَيْنَ عِبَادِهِفيجب أحَدَكُم أن يتمسَكَ بِخُلُقٍ مُتَّصلٍ باللَّهِ «4»
. به فرزندانش فرمود: بىترديد خداى عزّ و جلّ زيبايىهاى اخلاق را پيوند ميان خود و بندگانش قرار داده، پس به هر يك از شما واجب است متمسك به اخلاق متصل به خدا شود.
امام صادق عليه السلام در رابطه با زيبايىهاى اخلاقى مىفرمايد:
اخلاق نيكو و خصلتهاى زيبا جمال در دنيا و نگاه دارندهى انسان از عذاب در آخرت است، كمال دين به آن است، و مايهى تقرب به سوى خداست، و حسنات اخلاقى در همهى انبيا و اوليا و اوصيا موجود بوده است...
و آنچه در حقيقت زيبايىهاى اخلاقى است جز خدا كسى نمىداند، پيامبر فرمود: حاتم روزگار ما حسن خلق و صفات حسنه است و حسن خلق لطيفترين حقيقت در دين و سنگينترين مايه در ميزان است «5».
دارندهى حسنات اخلاقى عاشقانه آن را هزينه مىكند
حسنات اخلاقى هنگامى كه در انسان جلوه مىكند چون كريم گشاده دستى هر لحظه مىخواهد خيرش را به ديگران برساند، صاحب حسنات اخلاقى در هزينه كردن اين مايههاى ملكوتى نسبت به ديگران حتى حيوانات سر از پا نمىشناسد و زمان و مكان برايش مطرح نيست.
زينب كبرى عليها السلام قهرمان كربلا و مثل اعلاى ايمان و عمل، داستان عجيبى را از همسرش عبداللَّه بن جعفر به اين مضمون نقل مىكند كه عبداللَّه گفت: من از سفرى باز مىگشتم در حال خستگى به نزديك قريهاى رسيدم، باغى سرسبز و خرّم در بيرون آن قريه بود، پيش خود گفتم بروم از صاحب باغ اجازه بگيرم تا اندك زمانى از خستگى راه بياسايم.
كنار در ايستادم و سلام كردم، غلام سياه نزديك من آمد و با محبت مرا به درون باغ دعوت كرد، من بدون اين كه خود را معرفى كنم وارد باغ شدم. او گفت: من مالك باغ نيستم، مالك باغ در قريه است ولى اين اجازه را دارم كه عزيزى چون شما را بپذيرم. ميان باغ رفتم و نقطهاى را براى استراحت در نظر گرفتم، نزديك ظهر بود، غلام سفرهى نانش را باز كرد، تا خواست بسم اللَّه بگويد و لقمهى اوّل را از سفره بردارد، سگى وارد باغ شد، از خوردن باز ايستاد، در چهرهى سگ دقت كرد، او را گرسنه يافت، يك قرص نان نزد سگ گذاشت و سگ هم با حرص هرچه تمامتر خورد، قرص دوم و سوم را هم به سگ داد، وقتى خيالش از سير شدن سگ آسوده شد، سفرهى خالى را جمع كرد و در گوشهاى گذاشت.
به او گفتم: خود غذا نمىخورى؟ گفت: ندارم، جيرهام در روز همين سه قرص نان است. گفتم: چرا همهى آن را به اين سگ دادى؟ گفت: قريهى ما سگ ندارد، اين سگ از جاى ديگر به اين باغ آمد و معلوم بود خيلى گرسنه است و من تحمل گرسنگى اين مهمان ناخواندهى زبان بسته را نداشتم. گفتم: پس با گرسنگى خود چه مىكنى؟ گفت: با صبر و حوصله روز را به شب مىآورم!
عبداللَّه گفت: من از كرامت و اخلاق و مهرورزى و برخوردش با سگى كه از جاى ديگر آمده بود شگفت زده شدم، پس از استراحت به قريه رفتم و سراغ صاحب باغ را گرفتم. وقتى او را يافتم خود را معرفى كردم كه من عبداللَّه بن جعفر داماد اميرالمؤمنين عليه السلام هستم. گفت: فداى قدمت، و به من اصرار ورزيد كه به خانهاش بروم. گفتم: مسافرم و براى رفتن عجله دارم، آمدهام باغ تو را بخرم. گفت: شما كه زندگى و كارت در مدينه است، اين باغ را براى چه مىخواهى؟ جريان را به او گفتم و پس از اصرار زياد باغ را خريدم. گفتم: غلام را هم به من بفروش. غلام را هم فروخت. به باغ برگشتم و به غلام گفتم: تو را و باغ را از مالكت خريدم و تو را در راه خدا آزاد كردم و باغ را نيز به تو بخشيدم!
آرى، به قول قرآن اگر خوبى كنيد به خود خوبى كردهايد.
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ» «6».
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد.
و به قول اميرالمؤمنين عليه السلام حسنات اخلاقى پيوندى ميان خدا و بندگان اوست.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- كافى: 2/ 101، باب حسن الخلق، حديث 12؛ بحار الانوار: 68/ 377، باب 92، حديث 10.
(2)- فصلت (41): 34- 35.
(3)- امالى طوسى: 102، المجلس الرابع، حديث 158؛ بحار الانوار: 71/ 392، باب 28، حديث 14.
(4)- نزهة الناظر: 52، حديث 27؛ مستدرك الوسائل: 11/ 192، باب 6، حديث 12719.
(5)- قال الصادق عليه السلام: الخلق الحسن جمال في الدنيا، ونزهة في الآخرة، وبه كمال الدين، والقربة إلى اللَّه عزّ وجل، ولا يكون حسن الخلق إلا في كل ولي، وصفي؛ لأن اللَّه تعالى أبى أن يترك ألطافه بحسن الخلق، إلا في مطايا نوره الأعلى، وجماله الأزكى؛ لأنها خصلة يخص بها الأعرفين به، ولا يعلم ما في حقيقة حسن الخلق إلا اللَّه عز وجل، قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم: خاتم زماننا إلى حسن الخلق، والخلق الحسن ألطف شيء في الدين، وأثقل شيء في الميزان، وسوء الخلق يفسد العمل، كما يفسد الخل العسل، وإن ارتقى في الدرجات فمصيره إلى الهوان، قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم: حسن الخلق شجرة في الجنة، وصاحبه متعلق بغصنها، يجذبه إليها، وسوء الخلق شجرة في النار، وصاحبه متعلق بغصنها، يجذبه إليها.
مستدرك الوسائل: 8/ 449، باب 87، حديث 9967؛ بحار الانوار: 68/ 393، باب 92، حديث 61.
(6)- اسراء (17): 7.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : زيبائى هاى اخلاق
English