نُهبرنامۀحياتاسلامى در قرآن
دو برنامه مورد بحث است كه هر كدام از آن برنامهها عميق و قابل توجّهاند. برنامه اول، برنامهاى است كه زيربناى زندگى مردم مغرب زمين را تشكيل مىدهد، و برنامة دوم، برنامهاى ميباشد كه زيربناى حيات اسلامى را تشكيل مىدهد.
براي شناخت هر يك از اين برنامهها، به شناخت زيربناي اين برنامهها ميپردازيم. ما زيربناى زندگى مغرب زمين را در چهار برنامه دانسته و زيربناى حيات اسلامى را هم در نُه برنامه ميدانيم. امّا به عنوان مقدّمه، بايد گفت: وجه اشتراك بين زيربناى زندگى غرب و زيربناى حيات اسلامى، مسألۀ اعتقاد به مذهب و در رأس آن، مسألۀ اعتقاد به خدا است، و در هر دوي اين زيربناها، از اين اعتقاد بهرهبردارى شده است، با اين فرق كه در زيربناي حيات غرب، از آن بهرهبردارى غلطي شده، و در زيربناي حيات اسلامى، از آن بهرهبردارى صحيحي شده است. از آن جا كه اگر از مسألۀ عقيده و شور و حرارت دروني مردم بهرهبردارى غلط شود، مسير زندگى انسان فوق العاده انحراف پيدا مىكند، و در اين منحنى انحراف، بشر دچار انواع بدبختىها، پليدىها، آلودگىهاى درونى و بيرونى مىشود، در حالى كه او از تمدّن به معنايى كه امروز مىگويند، جدا نيست و فردي متمدن ناميده ميشود، با اين كه زندگى او زندگىاي جاهلى است، در عين حالى كه او از تمام وسايل مادى هم در حدّ اعلاي درجه برخودار است. البته، وقتى مىگوييم: زندگى جاهلى، معنايش اين نيست كه عقل انسان در تمام جوانب حيات تعطيل شده باشد؛ بلكه منظور ما از حيات جاهلى، خط سيرى است كه بشر در آن، عقل را از نظر تكاپو در مدار معارف الهى و معارف انسانى بازداشته است، هر چند كه انسان به اين خطّ سير، رنگ حيات و زندگى داده باشد؛ يعني او در عين حالي كه از وسايل كامل زندگي برخودار است، چه در بزرگترين شهر و چه در كوچكترين منطقه، خود را با قرار دادن خود در استخدام ظلم، خيانت و جنايت، دچار تيرهروزي و بدبختي بوده و به آن رنگ حيات و زندگى داده است.
در هر صورت، مسألۀ اعتقاد، عجيب در حيات بشر مؤثر بوده است، و از زمانى كه مسألۀ عقيده به دست ستمگران افتاده، انحراف در حيات او، فوقالعاده بوده است، و امّا وقتى مسألۀ عقيده به دست شايستگان از عباد خدا و نمايندگان مستقيم پروردگار بوده، زندگى انسان در تمام زوايا تؤام با عدل، مروت و كرامت بوده است.
English