ایمان و آثار آن - جلسه سیزدهم (1) - (متن کامل + عناوین)
نُه برنامۀ حيات اسلامى در قرآن(1)
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلاۀ و السلام على محمّد و اهلبيته الطاهرين صلوات الله عليهم اجمعين
دو برنامه مورد بحث است كه هر كدام از آن برنامهها عميق و قابل توجّهاند. برنامه اول، برنامهاى است كه زيربناى زندگى مردم مغرب زمين را تشكيل مىدهد، و برنامة دوم، برنامهاى ميباشد كه زيربناى حيات اسلامى را تشكيل مىدهد.
براي شناخت هر يك از اين برنامهها، به شناخت زيربناي اين برنامهها ميپردازيم. ما زيربناى زندگى مغرب زمين را در چهار برنامه دانسته و زيربناى حيات اسلامى را هم در نُه برنامه ميدانيم. امّا به عنوان مقدّمه، بايد گفت: وجه اشتراك بين زيربناى زندگى غرب و زيربناى حيات اسلامى، مسألۀ اعتقاد به مذهب و در رأس آن، مسألۀ اعتقاد به خدا است، و در هر دوي اين زيربناها، از اين اعتقاد بهرهبردارى شده است، با اين فرق كه در زيربناي حيات غرب، از آن بهرهبردارى غلطي شده، و در زيربناي حيات اسلامى، از آن بهرهبردارى صحيحي شده است. از آن جا كه اگر از مسألۀ عقيده و شور و حرارت دروني مردم بهرهبردارى غلط شود، مسير زندگى انسان فوق العاده انحراف پيدا مىكند، و در اين منحنى انحراف، بشر دچار انواع بدبختىها، پليدىها، آلودگىهاى درونى و بيرونى مىشود، در حالى كه او از تمدّن به معنايى كه امروز مىگويند، جدا نيست و فردي متمدن ناميده ميشود، با اين كه زندگى او زندگىاي جاهلى است، در عين حالى كه او از تمام وسايل مادى هم در حدّ اعلاي درجه برخودار است. البته، وقتى مىگوييم: زندگى جاهلى، معنايش اين نيست كه عقل انسان در تمام جوانب حيات تعطيل شده باشد؛ بلكه منظور ما از حيات جاهلى، خط سيرى است كه بشر در آن، عقل را از نظر تكاپو در مدار معارف الهى و معارف انسانى بازداشته است، هر چند كه انسان به اين خطّ سير، رنگ حيات و زندگى داده باشد؛ يعني او در عين حالي كه از وسايل كامل زندگي برخودار است، چه در بزرگترين شهر و چه در كوچكترين منطقه، خود را با قرار دادن خود در استخدام ظلم، خيانت و جنايت، دچار تيرهروزي و بدبختي بوده و به آن رنگ حيات و زندگى داده است.
در هر صورت، مسألۀ اعتقاد، عجيب در حيات بشر مؤثر بوده است، و از زمانى كه مسألۀ عقيده به دست ستمگران افتاده، انحراف در حيات او، فوقالعاده بوده است، و امّا وقتى مسألۀ عقيده به دست شايستگان از عباد خدا و نمايندگان مستقيم پروردگار بوده، زندگى انسان در تمام زوايا تؤام با عدل، مروت و كرامت بوده است.
عظمت و بزرگوارى حضرت مريم عليها السلام
عيسى بن مريم عليه السلام پيامبر خدا بود، و از مادر متولّد شد، بدون اين كه مادر بزرگوارش ازدواج كرده باشد. كتاب خدا در آيات متعددى از مريم عليها السلام به پاكى، عظمت، بزرگوارى و شرف روحى ياد مىكند. قرآن كريم در ضمن ياد كردن از مريم عليها السلام به پاكى، به اين مطلب هم در سورۀ مباركه آلعمران اشاره مىكند كه مريم عليها السلام اگر چه يك ميهمان خاكى و موجود انسانى در اين سيارۀ تاريك بود، ولى او به قدرى كسب نور كرده بود كه حتى از پيغمبران الهى، مخصوصاً از وجود مقدس حضرت زكريا عليه السلام كه در امور مادى، مستقيماً زمين را به آسمان وصل كرده بود، اما هنوز به آن درجات بالا نرسيده بود هم برتر بود؛ مريم عليها السلام تا حدى در مسأله روحانيت روح فراتر رفته بود كه پروردگار در بارة او مىفرمايد:
}كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ{ [1]
هر زمان كه زكريا در محراب عبادت بر او وارد مىشد، و او را سر سفرۀ نعمت حق ميديد، و از او سؤال ميكرد: اين سفره را چه كسى براى شما گسترده؟ مريم عليها السلام جواب داد: خدا. بدون اين كه دست انسانىِ حتى مادر مريم در كار باشد. همين مريم عليها السلام به خاطر استعداد روحى كه داشت، آماده شد براى اين كه در بطنش فرزندى را بپروراند كه اين فرزند مبدأ و منشأ عدالت در جهان آن روز باشد.
مريم عليها السلام با نفخۀ الهى حامله شد، و بعد از اين كه حمل مقدس خود را در بيرون از منطقۀ بيتالمقدس، كنار درخت خشكِ خرما، وضع حمل كرد، خدا نياز او را با سبز كردن و بيرون آوردن ميوۀ تازه از آن درخت برطرف كرد:
} وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا{ [2]
ملت يهود كه اطلاع كامل از درون بيت المقدس، و همچنين از وضع انبياي بنىاسرائيلى داشتند، با مريم عليها السلام كه رو به رو شدند، به مريم عليها السلام گفتند: از تو كه در دامن پدرى سالم و مادرى پاك رشد كردى و پدر و مادرى پاكيزه داشتى، توقّع نبود كه فرزند نامشروعي به دنيا بياورى.[3] مريم عليها السلام كه از طرف پروردگار بزرگ عالم اجازه سخن گفتن با قوم يهود را نداشت. به اذن پروردگار و به اشاره حضرت رب الارباب، به يهوديان ستمگر اشاره مىكند كه از فرزندى كه در گهواره خوابيده است، سؤال كنيد: }فَأَشارَتْ إِلَيْهِ{ [4]
يهوديان گفتند:
} كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا{ [5]
اى مريم! ما را دعوت مىكنى كه از يك مولود بازپرسى كنيم؟ مگر در جويبار خلقت اتفاق افتاده كه يك طفل تازه متولّد شده بتواند سخن بگويد؟ آنان با مريم عليها السلام همچنان در جدال بودند كه فرياد عيسى عليه السلام از گهواره بلند شد:
} إِنِّى عَبْدُ اللَّهِ{ [6]
اين كه مىگوييد من كيستم، من بندۀ صد در صد پاك الله هستم.
} ءَاتَينِىَ الْكِتَبَ{ [7]
اين كه مىپرسيد: من كيستم، من انسانى هستم كه پروردگار بزرگ عالم براى حياتي سالم و صد در صد الهي به او كتاب قانون داده است.
} وَ جَعَلَنِى نَبِيًّا {[8]
او مرا براى دگرگوني در تمام برنامههاى حيات انتخاب كرده است.
} وَ جَعَلَنِى مُبَارَكًا{ [9]
و وجود مرا براى عالم داراى بركت و منبع خير قرار داده.
} وَ جَعَلَنِى مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَ أَوْصَنِى بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ مَا دُمْتُ حَيًّا * وَ بَرَّا بِوَ لِدَتِى وَ لَمْ يَجْعَلْنِى جَبَّارًا شَقِيًّا{[10]
و هر جا كه باشم بسيار بابركت و سودمندم ساخته، و مرا تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است* و مرا نسبت به مادرم نيكوكار [و خوشرفتار] گردانيده و گردنكش و تيرهبختم قرار نداده است.
اين شناسنامۀ من است.
دولت و ملت زمان حضرت عيسى عليه السلام
عيسى بن مريم عليه السلام با ملتى، بلكه با دنيايى رو به رو شد كه در جهات متعدد زندگى، بر آن دنيا شهوات حاكم بود، شهوات حكام، علماى خاين يهود؛ يعني كارگرداني زندگى مردم در اختيار حاكميت شهوات ستمگران تاريخ، امثال: هيروديوس[11] كشندۀ يحيى عليه السلام و شهوات علماى يهود بود كه در قرآن مجيد، پروردگار بزرگ عالم، با اين افراد ستمگر مبارزه كرده است؛ همانطور كه اگر در هر منطقهاى عالم خاين، دانشمند ظالم و انسان كارگردان پست و پليدى بود، با آنان مبارزه مىكرد.
دولتهاى زمانِ عيسى بن مريمعليه السلام، از هيچ جنايتى در حقّ بشر فروگذارى نداشتند، و زير چرخ شهوات حكام، علما و دانشمندانِ با دانش، ولى لامذهب و بىدين و پست، به مانند جماد درآمده بودند؛ يعنى تودۀ مردم در تمام جهات حيات، ابزار و كارگردان شهوات چند گروه از قبيل حكام، علماى يهودى در مشرق زمين، و يا زرداران و زورداران، به قول امروزىها «فئودالها»، شده بودند، و در مقابل اين گروههاى متعدد، اگر انسان انقلابى و الهى بخواهد قيام كند، ما مىتوانيم تصوّر كنيم كه چه موانع سخت و چه سدهايى در مقابل اين مرد انقلابى و الهى به وجود خواهد آمد. اين جا است كه بايد پيغمبر و انساني الهى در دريايى از صبر و استقامت فرورفته باشد تا بتواند در مقابل اين حوادث، موانع، سدها و ستمگرىها بايستد.
بزرگترين مانع در راه مصلحين بشرى
شايد نزديك به سى و چند سال زندگي حضرت مسيح عليه السلام، اين مرد بزرگ الهى، در حالى كه خود را از تمام برنامههاى مادى دنيا برحذر ميداشت، در ميان مردم به اشاعۀ برنامه الهى قيام كرد، و محصول سى و سه سال برنامۀ تبليغي او، به بيست نفر نمىرسيد؛ چون موانع، سدها و خطرات زياد بود، و قدرت حكام فوقالعاده بود، و زرداران و زورداران در زندگى مردم خيلى نفوذ داشتند، و شايد آن مردم گمان مىكردند كه پيشرفت عيسى عليه السلام به ضرر آنها باشد، و اين بزرگترين مانع در راه انبيا و در راه مصلحين بزرگ بشرى بود. چنين فكرى هميشه اكثريت مردم را در مقابل انبيا، ائمه و مصلحين پاك برگزيدۀ خدا قرار مىداد، و وقتى قواى آنان كه عبارت از همين تودۀ مردم بود، در اختيار ستم ستمگران قرار داشت، براى آنها مسلماً پيشرفت كلى و همه جانبهاي در سطح بينالمللى حاصل نميشد.
حضرت عيسى عليه السلام از زندگى تا عروج به آسمان
اميرمؤمنان عليه السلام دربارۀ وضعيت سى و چند ساله زندگى حضرت عيسى عليه السلام در نهجالبلاغه مىگويد: تا روزى كه آن حضرت به طرف خدا صعود كرد، كفش او پوست پا و لباسش از كهنهترين لباسها بود. و غذاى چرب سفرۀ او، علف شيرين بيابان بود، و بستر نرم خواب او در شب غير بارانى، خاك بيابان بود، و در شب بارانى، سنگلاخهاى ميان غارها بود.[12] عيسى بن مريم عليه السلام با كنار ماندن از تمام برنامههاى مادى، به خاطر تعديل طغيان در ماديگرى، بدين هيأت و كيفيت، زندگي ميكرد.
اما بعد از سى و سه سال، يكى از ايمان آورندگان به او و يهوديان و ماديگران تاريخ آن روز با هم بنا گذاشتند كه او را در شبى در يكى از باغهاى فلسطين از بين ببرند، و همانطوري كه پروردگار بزرگ به آن اشاره كرده[13]، زماني كه مأموران براى گرفتن و كشتن او آمدند، خود آن خاينى كه از مؤمنين همراۀ او بود، ولى در خفا، همكار زيرزمينى يهود به شمار مىرفت، به شكل او گرديد و مأموران او را به جاي حضرت عيسي به دار كشيدند و كشتند، و خداوند عبد صالح خود را به طرف خويش برد.[14]عيسىعليه السلام رفت و آنچه از عيسى باقى ماند، قانون هست. قانون عيسىعليه السلام همان خط سيرى را مىخواهد بپيمايد كه عيسى بن مريم عليه السلام پيموده است. ستمگران، زرداران، زورداران، زمينداران، شهوترانان و فئودالها، در تمام مناطق مسكونى و محلهاي زندگى همان موانعى را در مقابل انجيل ايجاد كردند كه پيشتر در مقابل خود عيسى بن مريم عليه السلام ايجاد كرده بودند.
علماى يهود و مقابله با انجيل
علماى يهود به فكر افتادند كه در مقابل انجيل بايستند. براي همين يكى از علماى بزرگ يهود به نام «پولس»[15] كه از خطرناكترين چهرههاى كثيف تاريخ عالم است، به تدريج انجيل عيسى بن مريم عليه السلام را تحريف كرد[16]، و بعد از او، دزدى در كتاب قانون عيسى فراوان شد، و به تدريج اين كتاب از اصل خود برگردانده شد، و اين انجيل تحريف شده با سوءاستفاده از عقيدۀ مردم به خدا و به وسيله كليسا و مراكزى كه در قسطنطنية فوقالعاده از آن حمايت مىكرد، و مخصوصاً سلاطين رومى كه پول بىحسابي براى آن خرج مينمودند، به عنوان كتاب مذهبى مسيحيان رواج پيدا كرد.
در ساية تحريف انجيل، ملتى به عنوان عيسى پديد آمدند كه هر چند معتقد به خدا بودند، در تمام زواياى زندگى اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى، در بند اسارت كليسا رفتند. در حقيقت، كليسا مركز تمام برنامهها و كارگردانان زندگى آنان شد. دانشمندان مسيحى و علماى مسيحى، علمايى شدند كه ساخته شدۀ افكار «پولس» يهودى بودند، و عقايدشان جز خطوط شرك، كفر، زندقه، فساد، افساد، خيانت، شكمپرستى و شهوتپرستى، چيز ديگرى نداشت.اين گونه، مسأله اعتقاد به كليسا، شكلگيرى از كليسا، سرسپردن به خاك كليسا، در اسارت بودن در قواعد كليسا، و ارباب بودن علما و روحانيون مذهب مسيح تا عصر رنسانس؛ يعنى انقلاب فرهنگى و علمى در مغرب زمين، ادامه پيدا كرد. در حقيقت، جاهليت يا شرك ساختة يهود، به عنوان آيين عيسى عليه السلام، ميليونها نفر انسان را در غرب و شرق به اسارت كليسا در آورد.
پىنوشت
1. آلعمران : 37.
2. مريم : 25: و تنۀ خرما را به سوى خود بجنبان تا برايت خرماى تازه و از بار چيده بريزد.
3. اشاره به آيات بيست و هفتم و بيست و هشتم سورة مريم:
َأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا * يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا *: آن گاه نوزاد را در حالى كه [در آغوشش] حمل مىكرد، نزد قومش آورد. گفتند: اى مريم! به راستى كه تو كارى شگفت [و بىسابقه و ناپسندى] مرتكب شدهاى. * اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت بدكاره بود [اين طفل را از كجا آوردهاى؟] *
4. مريم: 29: پس مريم به نوزاد اشاره كرد [كه از او بپرسيد.] گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است، سخن بگوييم؟! (29)
5. مريم: 29: گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است، سخن بگوييم؟!
6. مريم: 3: نوزاد [از ميان گهواره] گفت: بىترديد من بنده خدايم.
7. مريم: 3: به من كتاب عطا كرده
8. مريم: 3: و مرا پيامبر قرار داده است.
9. مريم:31: هر جا كه باشم بسيار بابركت و سودمندم ساخته،
10. مريم : 30 ـ 32.
11. مجملالتواريخ و القصص، پاورقي چهارم ص436:
هيرودس و هيروديس كه فرنگيان هرود گويند، اسم معدودى از سلاطين يهود است در ايام خراجگزارى ايشان به روم، يكى هيروديس بزرگ كه از چهل سال قبل از مسيح تا چهار سال قبل از مسيح سلطنت ميكرد و چون تاريخ مسيحيان چهار سال از تاريخ اصلى عقب افتاده، از اين قرار ميلاد عيسى در سال آخرين سلطنت هيروديس بوده است.
ديگر هيرديس انتبياس كه چهل و دو سال (4 ق- 39 ب م) حكومت داشت و پسر دومين هيرودس بزرگ بود و او است كه يحيى تعميددهنده را به جرم آن كه وى را از تزويج (هيروديا) زن برادر خود منع و توبيخ مينمود، به قتل رسانيد (قاموس كتاب مقدس چاپ بيروت ص9279 - 929).
12 تمام نهجالبلاغة، خطبة له عليه السلام في بيان قدرة اللَّه و انفراده بالعظمة و أمر البعث، ص116 :
وَ إِنْ شِئْتَ قُلْتُ في عيسَى بْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِمَا السَّلَامِ، فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ، وَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَ يَأْكُلُ الْجَشِبَ. وَ كَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ، وَ سِرَاجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَرَ، وَ ظِلَالُهُ فِي الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الأرْضِ وَ مَغَارِبَهَا، وَ فَاكِهَتُهُ وَ رَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الأَرْضُ لِلْبَهَائِمِ. وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَ لَا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ، وَ لَا مَالٌ يَلْفِتُهُ، وَ لَا طَمَعٌ يُذِلُّهُ، دَابَّتُهُ رِجْلَاهُ، وَ خَادِمُهُ يَدَاهُ. فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الأَطْيَبِ الأَطْهَرِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ [وَ] اسْتَنَّ بِسُنَّتِهِ، حينَ حَقَّرَ الدُّنْيَا وَ صَغَّرَهَا، وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا، فَإِنَّ فيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى، وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى. وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ، تَعَالَى، الْمُتَأَسّي بِنَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ الْمُقْتَصُّ لأَثَرِهِ.
13. اشاره به آيۀ صد و پنجاه هفتم و صد و پنجاه و هشتم سورۀ نساء:
وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً* بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً * : و به سبب گفتارِ [سراسر دروغ] شان كه: ما عيسى بن مريم فرستاده خدا را كشتيم. در صورتى كه او رانكشتند و به دار نياويختند، بلكه بر آنان مُشتبه شد [به اين خاطر شخصى را به گمان اينكه عيسى است به دار آويختند و كشتند] و كسانى كه درباره او اختلاف كردند، نسبت به وضع وحال او در شك هستند، و جز پيروى از گمان و وهم، هيچ آگاهى و علمى به آن ندارند، و يقيناً او را نكشتند. * بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد و خدا همواره تواناى شكستناپذير و حكيم است.*
14. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج3، ص209:
و اختلفوا في كيفية التشبيه، فروي عن ابن عباس، أنه قال: لما مسخ الله تعالى الذين سبوا عيسى و أمه بدعائه، بلغ ذلك يهوذا و هو رأس اليهود، فخاف أن يدعو عليه، فجمع اليهود فاتفقوا على قتله، فبعث الله تعالى جبرائيل يمنعه منهم و يعينه عليهم، و ذلك معنى قوله: «وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»، فاجتمع اليهود حول عيسى، فجعلوا يسألونه فيقول لهم: يا معشر اليهود إن الله تعالى يبغضكم فساروا إليه ليقتلوه فأدخله جبرائيل في خوخة البيت الداخل لها روزنة في سقفها، فرفعه جبرائيل إلى السماء فبعث يهوذا رأس اليهود رجلا من أصحابه اسمه طيطانوس ليدخل عليه الخوخة فيقتله، فدخل فلم يره فأبطأ عليهم، فظنوا أنه يقاتله في الخوخة، فألقى الله عليه شبه عيسى، فلما خرج على أصحابه، قتلوه و صلبوه و قيل ألقى عليه شبه وجه عيسى و لم يلق عليه شبه جسده...
15. پولس(paul): با آن که حضرت عیسی عليه السلام پطرس را به جانشینی خود برگزیده بود، رسول دیگری به نام «پولس» عملاً موقعیت بهتری پیدا کرد و معمار مسیحیت کنونی شد. او پس از قبول مسیحیت، نام خود را به «پولس» تغییر داد. پولس در زمره مخالفان وی و دستاندرکار شکنجه او بود. به ناگاه رویایی عجیب، مسیر زندگیاش را دگرگون کرد. مسیح بر او ظاهر شد و نکوهش کرد که چرا مسیحیان را آزار میدهی؟ پولس در همان لحظه به مسیح ایمان آورد و انقلابی در شخصیت وی پدیدار شد و از مسیح عليه السلام ماموریت یافت که حامی دین جدید باشد. پولس با شور و نشاط فراوان، تبلیغ مسیحیت را آغاز کرد و در این راه بسیار رنج کشید مهمترین اندیشهای که پولس وارد آیین عیسی عليه السلام کرد «الوهیت عیسی» بود. در روایات اسلامی نیز در چند مورد از پولس نامبرده شده که وی را عامل کلیدی ایجاد انحراف و گمراهی در میان مسیحیان معرفی کرده است. منبع: هادی جهانگشای، پژوهشكده باقر العلوم عليه السلام با تلخيص
16. دايرۀ المعارف طهور، در مقالۀ دلایل مسلمانان بر تحریف کتاب انجیل چنين آورده:
تحریف در لغت به معنای تغییر و تبدیل است و غرض اصلی در بحث ما از تحریف آن است كه كتاب مقدس كه شامل عهد قدیم و جدید میباشد، توسط افراد بشر مورد دستبرد واقع شده است. مطالبی از آن حذف شده و مطالبی كه اصلاً ربطی به كتاب آسمانی و الهی ندارد، به آن اضافه شده است. بنابراین در كتاب مقدس تحریف هم به زیادی و هم به نقصان رخ داده است.
قرآن کریم :قرآن كریم در آیات متعددی از تحریف آیین اهل كتاب سخن گفته است: به عنوان نمونه در آیۀ 79 سورۀ مباركۀ بقره آمده است: «وای بر آنانی كه چیزهای را به دست خود مینویسند سپس میگویند این از طرف خداست تا به بهای كمی آن را بفروشد...» در آیات 75ـ78 سورۀ آلعمران و نیز آیه های 13ـ15 سورۀ مائده سخن از تحریف كتمان و نسیان آیات تورات و انجیل به اهل كتاب نسبت داده شده است. از نظر قرآن تنها تورات، زبور و انجیل كتاب الهی بوده است، و اهلكتاب با تحریفات زیاد و نقصان در این كتابهای الهی راه انحراف از مسیر اصلی هدایت را باز كردهاند.
زمینه هاى تحریف: 1. رایج نبودن كتابت 2. استفادۀ انحصارى از كتب 3. كثرت پیامبران و رسولان دروغین4 . سرسپردگى مردم به روحانیان 5 . جایگاه ویژۀ حاكمان
ادامه دارد . . .
English