ظهور ماركس و انگلس
در اين صحنة جنگ كه براى نجات از تمام مظالم بود، دو نفر يهودى به نام ماركس و انگلس[پيدا شدند كه ميگفتند: مشاعر احساسات، افكار عقل، راهنماى تعيين خود انسانى نيست، بلكه خود انسانى در تحت تسلّط جبر تاريخ و اقتصاد؛ يعني همان شكم، اجتماع و محيط، سازندۀ افكار و مشاعر و احساسات است. بحث خيلى سختى است. گفتند: تعيينكنندۀ خودِ انسانى، عقل و مشاعر و عواطف و احساسات نيست، و اينها همه دروغ است، بلكه خود انسانى در گرو جبر تاريخ، اجتماع و اقتصاد، تعيّن حياتى پيدا مىكند، و اين گونه، براى نجات از تمام مظالم تاريخ، مكتب كمونيستى پيدا شد. اين مكتب ميگفت: حكومت مردم بر مردم چيست؟ همه اين حرفها را بايد كنار گذاشت. علم، دولت و ملت يعنى چه؟ تمام اينها خيانت، ظلم و جنايت است، و بشر در سيطرۀ تكامل و جبرِ تاريخ، جبرِ اقتصاد و جبرِ اجتماعى قرار دارد، و ما بايد يك دنيايى بسازيم كه در اين دنيا اولين فردِ دولت با آخرين فرد ملت در لباس، خوراك، خانه و زندگى يكى باشند. كمونيستها در اين مطالب دروغ گفتند، و آنها هم پردۀ ديگرى از امپرياليسم هستند.
English