حقيقت دعا
حقيقت و واقعيت دعا، پاسخ گفتن به تمام نداهاى حضرت الهى است كه در قرآن مجيد و فرمايشهاى پيامبر و امامان عليهم السلام منعكس مىباشد.
حقيقت دعا گداختن دل در آتش محبت او براى مشاهده اوست، واقعيت دعا ترك هوا، اراده، اختيار، شهوات در راه او و تسليم تمام امور ظاهر و باطن به حضرت حق است.
آرى، اين است دعا و آن عبادتى كه قرآن بر آن دستور دارد، دعا و عبادت عبارت از اجراى مشتى الفاظ بىجان و خشك نيست.
عدهاى گمان مىبرند عبادت عبارت است از مقدارى الفاظ و حركاتى معين كه با شرايطى خاص و در اوقات مشخصى بايد انجام بگيرند.
اينان فكر نمىكنند كه آيا اين كارهاى ناچيز مخصوصاً در آن مواقع كه جنبه حرفهاى يا اعتيادى يا ريايى به خود مىگيرند، مىتوانند هدف خلقت جهان هستى و انسان با آن همه اسرار و عظمت بوده باشند؟
چگونه مىتوان تصور كرد كه به كار افتادن گردونه هستى و ميليونها كهكشانها و به وجود آمدن ميلياردها ميليارد حقايق و واقعيتهاى با يك نظم بهتانگيز و ظهور انسان در روى زمين با آن همه ابعاد و استعدادها و تكاپوها و جريان لذايذ و آلام و ستم و جورهاى رقتانگيز و دانش و بينش و خوشىها و عدالتها و آرمانها و هدفگيرىهاى والا فقط و فقط براى اين بوده است كه عدهاى معدود الفاظ و حركات و سكنات ناچيزى را انجام بدهند كه يك صدم انگيزههاى آنان الهى و واقعى نمىباشد.
عبادت كه در آيه:
[وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ] .
و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم.
به طور صريح هدف آفرينش جن و انس معرفى شده است، آگاهى و گرايش به كمال مطلق است كه صفت خداوندى است، اين آگاهى و گرايش مىتواند همه روابط انسان را با همنوعان خود و با جهان و همه گفتار و كردار و فعاليتهاى مغزى و روانى آدمى را، معناى عبادت ببخشد، اين بيت زير را دقت فرمائيد:
|
چيست دين برخاستن از روى خاك |
تا زخود آگاه گردد جان پاك |
|
آغاز عبادت آگاهى از جان پاك است كه شعاعى از اشعه خداوندى است و پايان آن رسانيدن اين جان به جاذبه ربوبى.
دوام اين آگاهى اساسىترين عامل كمال آدمى است، خواه در محراب عبادت باشد، خواه در ميدان جنگ با تبهكاران ضد انسان، چه در تفريح و خوشىهاى معقول باشد و چه در ناگوارىها و تلاش براى نجات زندگى، خواه در خندهها، خواه در گريهها.
آگاهى از جان پاك، مغز عبادت است، اين آگاهى چه به طور آگاهانه و چه به طور ناآگاه و ارتكازى در روان، همه لحظات عمر آدمى را كه در جريان قانون معقول حيات سپرى مىشود عبادت مىنمايد.
بنابراين از ناچيزترين حركت علمى تا فوق دانشگاهها عبادت و جاهايى كه تكاپوى علمى در آنها صورت مىگيرد خود معبدى است.
از ناچيزترين كارى كه براى آسايش مادى و معنوى انسانى صورت مىگيرد، تا منظمترين كارهاى عضلانى و فكرى عبادت و كارگاهى كه كار در آن به وجود مىآيد خود معبدى است.
همچنين جايگاههايى كه براى رابطه مستقيم با خدا ساخته شده است و مساجد ناميده مىشوند، همه اينها معابدى هستند كه كره خاكى ما را به صورت معبد كل يعنى رصدگاهى كه براى نظارت و انجذاب به بىنهايت نصب شدهاند درآوردهاند.
يك دانشآموز ابتدايى همان مقدار كه بفهمد براى آگاهى از واقعيت در كلاس درس حاضر شده، مانند آن محقق بزرگ است كه مشغول خواندن كتاب هستى براى شناخت راه حيات معقول است كه دو ركوع انجام مىدهد، ركوع يكم- خم شدن در حال نماز است، ركوع دوم- خم شدن به روى كتاب است. چه شبيه است خيره شدن يك دانش پژوه به دهان استاد كه چه خبرى از واقعيت براى او مىدهد، با خيره شدن يك نمازگزار راستين در نمازگاهش به عالم ملكوت.
بنابراين معناى عبادت خيلى والاتر از آن است كه عاميان گمان مىبرند و خيلى با معناتر از آن است كه متفكران سطحنگر و بىخبر از آب حيات جان آدمى مىپندارند .
|
هر كه در راه حقيقت از حقيقت بىنشان شد |
مقتداى عالم آمد پيشواى انس و جان شد |
|
|
هر كه مويى آگه است از خويشتن يا از حقيقت |
او زخود بر سر نيامد در پى او كى توان شد |
|
|
او خبر دارد از او كو در حقيقت بىخبر گشت |
وان اثر دارد كه او در بىنشانى بىنشان شد |
|
|
تا تو در اثبات و محوى مبتلايى فرخ آن كس |
كو از اين هر دو كنارى جست و ناگه از ميان شد |
|
|
گم شدن از محو پيدا گشتن از اثبات تا كى |
مرد آن را دان كه چون مردان وراى اين و آن شد |
|
|
هر كه از اثبات آزاد آمد و از محو فارغ |
هر چه بودش آرزو تا چشم برهم زد عيان شد |
English