شکیبایی در برابر مشکلات - جلسه بیست و چهارم - (متن کامل + عناوین)
-
جلسه بیست و چهارم : گره های بازشده با صبر وشکیبایی
(مسجد امیرالمومنین علیه السلام)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا، ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.
دوگروه شدن مردم دربرابر مشکلات
قرآن مجید درارتباط با سود و ارزش بلاها و مشکلات گوناگون و سختی هایی که دشمن به انسان تحمیل میکند، مردم را به دو دسته تقسیم کرده است:
الف) مردم کافر که اعتقادی به ایمان و معاد ندارند. بلاها اگر آنان را بیدار نکند و به سوی توبه هدایت نکند، هرگز سودی برای آنان ندارد. اما اگر بلا و سختی زنگ بیداری برای آنان باشد، سودمند خواهد بود. قرآن مجید دراین زمینه از قوم یونس یاد می کند. بلای فراگیرخداوند حتما حدود صد هزار جمعیت شهر نینوا را نابود می کرد. اگرکیفرخداوند نابود شان میکرد به یقین دچار دوزخ میشدند، ولی مردم با دیدن بلای فراگیر بیدار شدند.
حضرت یونس که حاضر نشد مردم به او مراجعه کنند، ولی مردم به مؤمن دانشمندی که با یونس دوست بود به مراجعه کردند، و از او پرسیدند راه برگرداندن بلا چیست؟ ایشان سفارش هایی فرمود که آنان هم قبول کردند و توبه کردند و بلا هم برطرف شد. پروردگار حکیم میفرماید: قوم یونس در بازگشت به خدا تا مرگ حتمی با ایمان و بهره مند از زندگی بودند.[1]
ب) مردم مؤمن که همه گونه مشکلات برای آنان پاداش و سود دنیایی و آخرتی دارد، البته پرونده پاداش به ویژه بعد از دنیا برای مؤمنان روشن میشود. مدت بلاها دردنیا تمام میشود و برای بلا دیدهگان بهره ها دارد.
گره گشایی فقط با اراده خداوند
شخصی گرهای به زندگی او افتاد، که جز با اراده پروردگار باز نمیشد. مشکلی داشت که خداوند باید آن را حل کند. به این نتیجه رسیده بود که برای حل مشکل باید به پروردگار متوسل شود، مکه رفت و پرده کعبه را گرفت و دعا کرد، زیارت امام هشتم علیه السلام رفت و التماس کرد، به دو نفر از اولیای خدا هم گفت برای من دعا کنید، در دعای کمیل و عرفه و شب احیا شرکت کرد، ولی اثری از باز شدن گره پیدا نبود. به من مراجعه میکرد و من میدانستم مشکل سختی دارد ولی تحمل زیبایی داشت. او به من گفت: یک بار به ذهنم آمد که به پروردگار بگویم تا چه وقت صبرکنم، ولی به زبان نیاوردم، به خود گفتم بیادبی است. بلای او چهارده سال طول کشید.
خداوند در قرآن میفرماید: یک خصلت بندگان من شتابزدگی است.[2] پیامبراکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: شتابزدگی از ناحیه شیطان است[3]. منظور از شیطان، شیطان درون است؛ یعنی وسوسههای باطنی انسان، یا افراد بیرون که همواره انسان را وسوسه میکنند، میگویند فلسفه نمازها و روزهها و دعاها چیست؟ پس چرا خدا به دعای تو گوش نمیدهد؟ انسان را در جاده شتابزدگی میاندازد. بعد اوگفت میتوانستم ارزیابی کنم. اگر پروردگار عالم درسیزده سالگی یا پانزده سالگی گره را باز میکرد، کامل ضرر کرده بودم، زمان باز شدن گره همان وقتی بود که پروردگار عالم عنایت کرد. گره او از راه پیچیده عجیبی که به فکر انسان نمیرسد باز شد. بنابراین چهارده سالی که رنج کشید پروردگار آن را حساب میکند و پاداش آن را به او میپردازد.
ذخیره اضافهکاری مؤمن نزد پروردگار
وقتی مدیر اداره به کارمند میگوید شما موظف هستید هشت ساعت کار کنید، او هشت ساعت خسته میشود و میخواهد به خانه برود، به او میگوید که سه ساعت دیگر اگر کارکنی ما اضافه وپاداش خوبی به تو میدهیم، او هم اضافهکاری میکند.آنچه از رزق و روزی و فیض به انسان میرسد، برای زندگی عادی انسان است. بلاها و مشکلات اضافهکاری برای مؤمن است که خداوند به انسان برمیگرداند.
اضافهکاری که پروردگار به انسان میدهد با آنچه که مدیر اداره به مردم میدهد قابل مقایسه نیست، پاداش مدیر موقتی است ولی پاداش اضافهکاری های خدا همیشگی است و دریافت آن تحمل میخواهد.
مردان بی ادعا
پیرمردی عصر تاسوعا با عصا محضر ابی عبدالله الحسین علیه السلام رفت، امام حسین علیه السلام وقتی او را دید از خوشحالی بلند شد او را بوسید و کنار خود نشاند و فرمود چرا کربلا آمدی؟ مرد گفت: مگر خدا در قرآن نمیگوید کسی که لنگ است جنگ به او واجب نیست. من مخفیانه از کوفه بیرون آمدم و شبها با یک پا راه آمدم و روزها پنهان می شدم که به دست مأموران نیفتم تا الان که خدمت شما رسیدم.
من بیست سال پیش درجنگ صفین در رکاب امیر المومنین علیه السلام یک پایم را از دست دادم آن پای من بیست سال زودتر از من بهشت رفته است، به پای دیگر گفتم اکنون وقت خوبی است، اگر میخواهی بهشت بروی در بهشت ازکربلا باز شده برو. او روز عاشورا جنگ قهرمانانهای کرد و از کسانی بود که امام حسین علیه السلام بالای سراو رفت و او را به دامن گرفت و نوازش و دعا کرد.[4]
بیست سال سختی یک پایی کشید و بعد هم با پای دیگر وارد مقامی شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: تمام شهدای گذشته به مقام آنان نمیرسند، تمام شهدای آینده هم ملحق به آنان نمیشوند، اینها مقام ویژه ای دارند.[5]
اینجا فقط صبر میخواهد پروردگار عالم یا گره را باز می کند و پاداش ایام سختی را دردنیا میدهد، یا ممکن است بنای باز کردن را نداشته باشد، مگر با لطف ائمه اطهار علیم السلام که وقت جان دادن همه گرهها را بازکند.
خاطره شب چهارشنبه شیخ حسین آل رحیم
شیخ حسین آل رحیم چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رفت. شب چهلم که امام عصر علیه السلام را دید نشناخت، ولی سید بزرگوار با محبتی روی سکوی طرف دیگر مسجد نشست و هوا هم سرد بود. شیخ گفت: من امشب یک قوری قهوه جوش آوردم به اندازه من است خدا کند سید نگوید که یک استکان هم به ما بده. سید جلو آمد و گفت یک استکان بریز به من هم بده، شیخ گفت قهوه را ریختم، به سید دادم ، فقط لب خود را تر کرد و نخورد. سید گفت: بخور مرض سل تو همین حال خوب میشود. استخوان های من که از بیماری درحال پوسیدن بود و خون هم بالا میآوردم، با خوردن قهوه گویا تمام استخوانهای سینه مانند روزی که از مادر به دنیا آمدم تازه شد. سید گفت: دختری را هم که میخواستی چند بار به خانه او رفتی وجواب تو را ندادند و پدر ومادر او گفتند ما دختر به طلبه فقیر نمیدهیم، او را هم سفارش کردم فردا به خواستگاری برو. اما مشکل درآمد تو تا آخر عمر با تو است و خداوند بنا ندارد حل کند.
راضی به رضای حق
جوانی به من گفت من مشکلی پیدا کردم که افسردگی می آورد و تصمیم های مرا برای آینده تعطیل میکند. گفتم مشکل را بگو، جوان گفت: مشکل غیر قابل حل نیست، البته دست خود پروردگار است . گفتم خدا را دوست داری؟ گفت: عاشق او هستم، گفتم : آیا تو به اختیار خود هستی یا در دست خدایی؟ گفت: در دست خدا هستم. گفتم: پس اقرار داری ملک پروردگار هستی؟ گفت: اقرار می کنم. گفتم : خدا خواسته در بدن تو که اصلا هیچ مشکلی هم برای زندگی و کسب تو ایجاد نمیکند، گرهای بزند الان میخواهی جلوی من از دست خدا فریاد بکشی که چرا در ملک خود این تصرف را کردی؟ جوان گفت: من از افسردگی و رنج باطنی بیرون آمدم. خداوند خواسته یک گوشه از بدن تو را گره ای کوچک بیندازد و ممکن است امشب یا ده روز دیگر باز کند، ممکن است باز نکند، گفتم: نسبت به اراده خدا حالت چگونه است؟ جوان گفت: راضی هستم.
سختیها ومشکلات برای مردم مؤمن پاداش زیاد دارد. امکان دارد گره انسان تا زنده است باز شود، همچنین امکان دارد به فرمایش امام زمان علیه السلام، مشکل پرونده فقر حل نشود. اما خداوند روز قیامت به کسی که مشکل داشت وقتی پاداش صبر بر مشکل اقتصادی را به او میدهد، او میگوید خدایا کاش یک لقمه نان را هم به ما نداده بودی و اینجا جبران میکردی.[6] یعنی درقیامت رضایت کامل به مشکل دنیا پیدا میکند، مشکلی را که خدا خواسته و امام زمان علیه السلام میفرماید بنا نیست حل کند، باید تحمل کرد.
برتری اراده خدا بر تدبیر انسان
مدرسهای در اصفهان دویست سال است که آن را ساخته اند. بزرگان مجتهد، حکیم، مفسر، مبلغ و نویسنده بسیاری درآن تحصیل علم کردند. از فارغ التحصیلان آن مدرسه، مرحوم آیت الله بروجردی، مرحوم آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی، مرحوم جهانگیر خان قشقایی و مرحوم آخوند کاشی است. درمسجد مدرسه نماز جماعت با شکوهی بر پا بوده است، مهمترین دکتر اصفهان قبل از اینکه داروهای شیمیایی ساخته شود به نام حکیم باشی هر روز برای نماز جماعت ظهر به این مدرسه می رفت.کنار سکوی در مدرسه مردی پینه دوزی میکرد. یک روز حکیم باشی دید او خیلی چهره گرفته ای دارد، به او گفت : ناراحت هستی؟ گفت: با این شغل ودرآمد، هشت تا بچه را خیلی به زحمت اداره میکنم. حکیم باشی گفت: من معجون خیلی خوبی دارم، فردا برای تو میآورم . چند روز بخور تو و زنت هر دو عقیم میشوید، پینه دوز گفت: بیاور، خدا پدرت را بیامرزد.
سال بعد حکیم باشی وارد مدرسه شد دید پینه دوز خیلی بدتر از پارسال حال او درهم است، گفت: چه شده است؟ پینه دوز گفت: این چه معجونی است به من دادی دیشب زن من دو قلو زاییده است.
قرآن مجید میفرماید: «يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ »[7]، پروردگار خالق می فرماید: به هر کسی بخواهم دختر یا پسر میدهم.
دوست پارچه فروش من گفت: من خیلی دلم میخواست دارای پسر شوم، بچه اول دختر شد، به خانم گفتم ان شاء الله دومی پسر است، سومی و چهارمی پسر است، تا خدا سیزده دختر به من داد، تمام دختران من هم تحصیل کرده با شخصیت شدند، به زن خود گفتم ما که از خدا نمی توانیم شکایت کنیم، چون اگرادامه بدهیم سی تا دختر به ما میدهد. اگر ناراضی باشیم گناه پای ما مینویسد. اگرراضی به رضای او باشیم خدا هم از ما راضی میشود.
پی نوشت ها:
.[1] یونس(10):98-99 ؛« فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حينٍ * وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ »
.[2] اسرا (17):11؛«وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً»
.[3] محجة البيضاء :5/60 ؛ «قال رسول الله صلّى الله عليه و آله : العجلة من الشيطان و التأنى من الله عزوجل»؛ مشكاة الأنوار:334 «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: الْإِنَاءَةُ مِنَ اللَّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطَانِ»
.[4] اللهوف: 108؛ بحارالأنوار: 45/ 23، باب37.
.[5] الأمالي، شیخ صدوق:244؛ بحارالأنوار:65/8 باب15،حدیث3 ؛«عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله : إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَبْعَثُ أُنَاساً وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ عَلَى كَرَاسِيَ مِنْ نُورٍ عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ مِنْ نُورٍ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ بِمَنْزِلَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَيْسُوا بِالْأَنْبِيَاءِ وَ بِمَنْزِلَةِ الشُّهَدَاءِ وَ لَيْسُوا بِالشُّهَدَاءِ فَقَالَ رَجُلٌ أَنَا مِنْهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَا قَالَ آخَرُ أَنَا مِنْهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَا قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ ع وَ قَالَ هَذَا وَ شِيعَتُهُ.»
.[6] الكافي:2/490 ،حدیث9 ؛ بحارالأنوار:90/ 378،باب24،حدیث22؛ «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي حَاجَتِهِ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَخِّرُوا إِجَابَتَهُ شَوْقاً إِلَى صَوْتِهِ وَ دُعَائِهِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْدِي دَعَوْتَنِي فَأَخَّرْتُ إِجَابَتَكَ وَ ثَوَابُكَ كَذَا وَ كَذَا وَ دَعَوْتَنِيفِي كَذَا وَ كَذَا فَأَخَّرْتُ إِجَابَتَكَ وَ ثَوَابُكَ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَيَتَمَنَّى الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا مِمَّا يَرَى مِنْ حُسْنِ الثَّوَابِ.»
.[7] شوری(42): 49
English