حکایت بی برکتی خانه بی بلا
شخصی درمدینه پیامبراکرم صلی الله وآله را به میهمانی دعوت کرد. حضرت با چند نفر به خانه او رفتند، قبل از میل غذا پرندهای روی دیوارخانه او تخمگذاشته بود، یکی از تخم های پرنده سرازیر شد. کسی از اصحاب گفت: الان تخم پرنده میافتد. صاحبخانه گفت: نگران نباش من در این خانه تا حالا سختی ندیدم، تخم پرنده به جایی از دیوار بند می شود و نمیافتد. پیامبراکرم بدون خوردن غذا ایستاد و فرمود: خانهای که حادثه نبیند، خداوند نظری به آن نمی کند.
یعنی صاحب خانه مورد محبت و لطف خدا نیست، مهرخداوند به بندگان خود گاهی همان تأثیر را دارد که مهر پدر و مادر با کودک انجام میدهد، ریشه بلاها و رنج ها در محبت خدا به بنده است، اولیاء خدا با جان و دل سختیها و بلاها را میپذیرند.
منبع :
English