نيرومندترين دشمن
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
در اينكه حيات و زندگى عبارتست از يك سلسله مبارزات ترديدى نيست، اين مبارزات مقتضاى زندگى هر انسانى است مرد و زن در تمام جوانب حيات داراى دشمنند، و حفظ شئون زندگى بخصوص اصول و ريشههاى شخصيت بستگى بمبارزه انسان با دشمنانش دارد.
مبارزه با دشمنانى كه در راه برنامههاى مادى قرار دارند با تكيه بر دانش و ابزار مادى كار سادهايست
ولى مبارزه و جنگ با دشمنان حوزه معنويت برنامهايست طاقتفرسا، اما محصولش خير دنيا و سعادت در آخرت است.
دشمنان راه رشد و تكامل بر دو دستهاند: آنان كه در نهاد بشر سنگر دارند، و آنان كه در بيرون بصورتهاى گوناگون اعم از بت جاندار و بيجان جلوه ميكنند، و ميتوان گفت دشمنان بيرونى مظهرى از دشمنان درونى انسانند، و اين دو گروه با يكديگر رابطه مستقيم داشته، و در ريشهكن كردن فضائل انسانى سخت در تكاپويند.
نيرومندترين دشمنى كه بوسيله بيداران راه خدا بانسان معرفى شه نفس است البته بهنگاميكه از حد طبيعى و مرز اصولى تجاوز كند و دچار شعله سوزنده و خطرناك هوا گردد.
در آيات و رواياتى كه از لفظ نفس بعنوان خطرناكترين دشمن ياد شده منظور نفسى است كه به تجاوز در تمنيات، و تمايلات و غرائز و شهوات گرفتار آمده، و بقول راغب در المفردات:
هوا عبارت از تمايل نفس است بشهوت و اصولا هوا اطلاق به نفسى ميشود كه گرايش به لذت خارج از قانون و قاعده دارد.
حديثشناس كمنظير علامه مجلسى ميفرمايد، تمام آنچه را نفس ميل دارد يا ندارد مذموم نيست.
معيار شناخت هوا از غير هوا خلوص است، آنجا كه انسان برنامههايش را بخاطر مقاصد پست و ارضاء لذتبرى و شهوت انجام دهد هواست گرچه آن برنامه روزه و نماز و حج باشد، و اگر براى خداست حد طبيعى است گرچه بهتر خوردن و برتر پوشيدن باشد.
مبارزه با هواى نفس گرچه كار سادهاى نيست، و نيز بتمرين و رياضت فراوان دارد، ولى اجر و مزد اين جنگ چنانچه قرآن بيان ميدارد از هوا اجرى برتر و از هر مزدى بالاتر و بهتر است.
رهبر بزرگ اسلام نفس را با اين ويژهگى و خصوصيت در رأس تمام دشمنان بشر معرفى كرده آنجا كه ميفرمايد: اعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك: دشمنترين دشمنانت همان نفس تست كه بين دو پهلويت قرار گرفته، از اين روايت و نظائرش، و از برنامههائيكه جويبار تاريخ نشان ميدهد استفاده ميشود كه نيرومندترين دشمن انسان نفس است بهنگاميكه دچار تمايلات ضد خدائى گردد.
على عليه السلام در پايان خطبه 86 ميفرمايد:
و مجالسة اهل الهوى منسأة للأيمان:
آرى همنشينى با گرفتاران چنگال هوا، عامل از دست رفتن ايمان است، نه اينكه خود انسان دعوت به كناره گرفتن از هوا دارد، بلكه بايد از همنشينى با اهل هوا بپرهيزد، زيرا دوستى با اهل هوا همان زيانى را دارد كه خود هواى نفس دارد، در خطبه 87 در بيان آثار خويشتنداران ميگويد:
فهو من معادن دينه و اوتاد ارضه، قد الزم نفسه العدل فكان اوّل عدله فنى الهوى عن نفسه:
اهل تقوى منبع معارف و واقعياتند، و نگهدارنده حيات از زلزله فساد و بدبختى، كسانى هستند كه نفس را وادار باجراى عدالت كرده، و اول برنامه آنان ريشهكن كردن هوا از نفس است.
و در پايان خطبه 28 ميفرمايد:
و انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتبّاع الهوى و طول الامل،
از آنچه بر شما ميترسم دو چيز است، دنبال كردن خواستههاى غلط نفس، و امواج خطرناك آروزهاى شيطانى. و در ابتداى خطبه 87 ميفرمايد:
انّ من احبّ عباد اللّه عبدا اعانه اللّه على نفسه:
محبوبترين انسان در پيشگاه الهى كسى است كه خداوند او را براى تسلط بر نفس كمك كرده باشد.
در برابر حملات كوبنده و خطرناك اين دشمن است كه فقط سلاح تقوا و خودنگهدارى بايد بكار برده شود، و بدون آن حكومت بر نفس و پيروزى بر هوا ميسر نيست، و راه تحصيل تقوا تا اندازهاى در بخشهاى گذشته نشان داده شده، و در برنامههاى آينده آنچه مهم است مسئله يادگيرى موارد مصرف تقواست.
يوسف و زليخا در برابر نفس
بوسوه ميگويد مردم گمان ميكنند كه سعادت رسيدن بآروزست در صورتيكه وصول بآرزو بتنهائى سعادت نيست، ركن مهمتر نيكبختى اينست كه شخص، اول بداند و بتواند كه چهچيز را بايد بخواهد و آرزو كند، آنگاه اگر بچنين خواسته و آرزوئى رسيد سعادتمند شده است.
ولى اگر مصلحت خود را تشخيص نداد و بر نفس تسلط نداشت، و ارادهاش تحت اختيارش نبود چهبسا كه چيزهائى را آرزو كند كه زيانآور يا خطرناك باشد، سپس مطلب را دنبال ميكند و توضيح ميدهد و شاهدى براى مدعّايش ميآورد و ميگويد: زليخا بآنچه يك زن در آرزوى آنست رسيه بود و از مال و جاه و عزت و وسائل خوشى، و كاميابى و اسباب رفاه و آسايش چيزى كسر نداشت، فقط بر نفسش مسلط نبود: بر عكس يوسف فاقد همهچيز بود و حتى وجودش هم ملك ديگرى بود، ولى زمام امور نفس را در اختيار داشت نتيجه چه شد؟ نفس زليخا اين بانوى عزيز و مجلل را بچنان بدبختى و پريشانى و بيچارگى و رسوائى گرفتار كرد كه هيچ دشمنى نميتوانست روزگار او را بدينسان تيره سازد!! اما تسلط بر نفس يوسف را به نيكنامى و نيكفرجامى رسانيد و عزت و سعادت دنيا و آخرت را برايش تأمين نمود.
اينجاست كه بايد گفت: بشر در هر دوره و زمان براى شناختن راه صلاح و صواب محتاج دين است، و هم براى پيمودن آن راه و وصول بسرمنزل سعادت، و هرگاه از راهنمائى انبياء و هدايت وحى الهى سرپيچى كرد كارش تباه و روزگارش سياه شد خواه دوران جاهليت قديم و خواه در جاهليت عصر علم. «1»
انسان موجوديست كه در انواع نعمتهاى الهى، همچون ماهى، در دريا غرق است، آسمان و زمين، شب و روز، خشكى و دريا، جاندار و بيجان، نعم داخلى و خارجى، مادى و معنوى و ... و خلاصه همه عواملى كه بعنوان لطف حق در دسترس است، تمام زواياى زندگى را پر كرده، و هيچ نيازمندى نسبت به نيازهايش كمبود ندارد.
ولى بايد توجه داشت كه بموازات اين نعمتها خطراتى وجود دارد كه ان خطرات زائيده همين نعمتهاست، آنزمان كه انسان نعمتها را در اه غير حق بكار برد، و از اين راه چهره نعمت را به نقمت مبدل كند.
كدام نعمت از آب بالاتر و بهتر، ولى همين آب كه چه بلاها بسر بشر نياورده؟ طوفان نوح كه عكسالعمل هواى نفس آدمى بوده يك از آن نقمتها و بلاهاست.
غرق كشتيها، تلفات بارانهاى بيموقع و سيلآسا، طغيان رودخانهها و برخاستن طوفانها، آبهاى آلوده كه هريك كشتارهاى عظيم بدنبال داشته مگر بلا و مصيبت نبوده؟
ميرسيم به جانداران و جانوران از درنده و گزنده تا هم نوع خودمان انسان، انسانى كه با دشمنى، جنگ، حسد، نمامى، فريب، جادو، و نيرنگ بلا بسر ديگرى آورده و حتى از دوستان و رفقا و خويشان و اقرباء بلكه همين زن و فرزند چه خطرات زيادى كه متوجه آدمى نگشته.
اما در ميان تمام خطرات يك خطر بسيار بزرگ و شر عظيم ديگرى باقى است، كه از بزرگترين دشمنان ما بيشتر تهديدمان ميكند و آن نفس است، مبارزه با اين دشمن نيرومند را پيامبر بزرگ جهاد اكبر ناميده، در اينجا توجه كنيد كه ضربه او چقدر هولناك است فرض كنيد دشمنى بقصد مال و يا ناموس بخانه كسى ميرود، صاحبخانه در راه دفاع از آنها كشته ميشود، بنابر روايات اسلامى شهيد است، يا دشمن انسان آدمى را ميكشد در اينصورت گناه مقتول بگردن قاتل است، در اين دو مورد بزرگترين دشمنىها باعث سعادت انسان شدهاند، ولى هواى نفس پس از اينكه ارضاء نشد صاحبش را وادار به خودكشى ميكند، انتخاركننده بنص صريح قرآن و روايات جاودانه در دوزخ است و تا ابد گرفتار عذاب اليم، پس كدام دشمن و مزدورانش باندازه نفس اماره است؟.
اهل تقوا در مبارزه با نفس پيروزند و اين پيروزى همان وعده خداست كه در قرآن به بندگان داده شده و نيز به شيطان هم خطاب نموده انّ عبادى ليس لك عليهم سلطان.
بديهى است كه خداوند انسان را از شر ابليس و ديگر شياطين جن و انس و هم از شر نفس اماره يا به تعبير ديگر هواى نفس حفظ ميكند بشرط اينكه عبد بوظائف بندگى اقدام كرده و در پناه خدا براى مبارزه با دشمنان كسب نيرو كند. «2»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مقدمه تفسير نوين 4
(2)- تفسير نوين 434 نقل بمعنى
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : نظام تربيت در اسلام
English