لطفا منتظر باشید

جبر و اختيار

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

جبر و اختيار دو مسئله بسيار مهمى است، كه از ديرباز توجه دانشمندان بزرگ را بخود مشغول كرده، و هزاران كتاب براى حل مشكلات هر دو مسئله برشته تحرير كشيده شده.

شايد بتوان گفت شروع بحث جبر و اختيار در امت اسلام از زمان ترجمه كتب يونانى بعربى بوده و در مرحله اول حزب ننگين اموى و سپس بنى عباس خائن و كثيف براى پيشبرد مقاصد ضد خدائى خود و درست جلوه دادن اعمال خطرناكشان از اين بحث سوء استفاده كرده‏اند.

امام صادق عليه السلام كه عصرش هم‏زمان هجوم مكتبهاى غير اسلامى بحيات مسلمين بود، براى رد فرآورده‏هاى غلط بشرى و برنامه‏هاى گمراه و سرگرم‏كننده، و ايجادكننده غفلت در مردم نسبت بتجاوز بنى اميه و بنى عباس با بينشى كه خاص امام بود بمبارزه‏اى سرسخت و درهم شكننده آراء و علوم ضد حق دست زد، و در آن ميدان پيروزى درخشان و چشمگيرى را نصيب مكتب اسلام كرد.

ورود علوم بيگانه آنچنان مردم را تحت تأثير قرار داد كه مردم تصور كردند قواعد و مسائل آن علوم از اصول ثابت و پابرجاست، و ميتوان آن قواعد را معيار شناخت حق از باطل قرار داد!

قسمتى از مسائل اعتقادى و علمى قرآن با آن قواعد موافقت نداشت دانشمندان جيره‏خوار دربار اموى و عباسى براى موافقت دادن برنامه‏هاى اسلام با علوم بيگانه دست بكار تأويل شدند، بيچارگان خودفروخته بجاى اينكه برنامه‏هاى وارداتى را با قرآن بسنجند و حق و باطل آن را از هم باز شناسند، عكس اين برنامه را عمل كردند، يعنى قرآن و برنامه‏هاى اسلامى را با علوم بيگانه سنجيدند، و مكتبهاى وارداتى را معيار شناخت كتاب و سنت قرار دادند، و چون ديدند بسيارى از مسائل قرآن و اسلام قابل انطباق با آنها نيست و نميتوانستند بگويند قرآن يا قواعد اسلامى باطل است، ناچار بتأويل و توجيه دست زدند و ميرفتند كه خطرناك‏ترين ضربه‏ها را بآئين الهى وارد كنند، و اسلام و قرآن را از اعتبار بياندازند، و هدفى كه حزب ننگين اموى و دار و دسته پليد عباسى داشتند پياه كنند در اين زمان عجيب و پرخطر بود كه امام ششم شاگردانى برجسته و بزرگ و آگاهانى سترك و پهلوانانى بى‏نظير در مسائل علمى اعم از اعتقادى، اخلاقى، طبيعى، طبى و ...

تربيت كرد و در مدار اجتماع قرار داد، اينان نزديك بچهار هزار نفر بودند كه ميتوان گفت در حساسترين زمان و خطرناكترين دوران بفرمان حضرت صادق عليه السلام در مرز توحيد و قرآن و نبوت و امامت و معاد و سائر برنامه‏هاى اسلامى مستقر شدند و از پيروزى و پيشروى بيگانگان و عمال خطرناكشان جلوگيرى نمودند، و اسلام را از سقوط حتمى نجات دادند.

آنچه ايراد و اشكال در كتب كلامى و فلسفى گرد آمده محصول همان دوران است. دورانى كه حكمت يونانى و ساير علوم آن بخصوص علم هيئت رواج گرفت، در صورتيكه قبل از ورود آن مكاتب از آنگونه ايرادات و اشكالات و تأويل‏ها و توجيه‏ها خبرى نبود.

بعنوان مثال: تا قبل از ورود هيئت يونان كه از هيئت بطلميوسى چاشنى داشت تمام مسلمانان اعم از شيعه و سنى معراج پيامبر را با بدن كه صريح قرآن مجيد است بآسانى باور داشتند، و براى هيچ مسلمانى در اين زمينه اشكالى نبود. ولى پس از ترجمه هيئت يونانى كه سراسر افكار و نظريات خارج از تجربه بود، و عقيده داشت آسمانها همچون پوست پياز طبقه‏اى روى طبقه‏اى قرار داد البته بين هر طبقه با طبقه ديگر فاصله است، و عبور از آسمان مستلزم شكافتن آنست و سپس مستلزم بهم پيوستن آن و چون شكافته شدن آسمان (خرق) محال است پيوستنش محال‏تر (التيام) بتدريج ملت اسلام نسبت بمعراج دچار اشكالات سخت شدند رد معراج براى هيچ مسلمانى امكان نداشت، چون صريح قرآن بود، باورش با توجه به هيئت بطلميوسى فوق‏العاده سخت مينمود، براى اينكه قرآن را رد نكره باشند، و از طرفى هيئت را پذيرفته باشند دست بكار تأويل شدند.

گروهى معراج را روحانى دانستند، و گفتند بدن روى زمين ماند و روح باسمانها صعود كرد و عبور روح بخاطر لطافتش مستلزم خرق و التيام نيست، گروهى معراج را در عالم خواب‏ پنداشتند، و عده‏اى معراج را تفسير به سفر فكرى بعالم بالا انگاشتند.

اما امام و شاگردانش كه هيئت بطلميوس را مخالف قرآن ميدانستند بر عقيده خود نسبت بمعراج جسمانى باقى ماندند، و قرآن مجيد را از هجوم تأويلات نسبت بمعراج و ساير مسائل اعتقادى و حكمى و اخلاقيش حفظ كردند، و اصالت‏ها را به نسلهاى آينده منتقل نمودند، و هم امروز مى‏بينيد كه دانشمندان هيئت جديد خط بطلان بر هيئت قديم كشيده‏اند و آن را از اصل و بنيان غلط و بى‏پايه قلمداد كرده‏اند، و با كوشش‏هائيكه اينان داشتند آسمان را توده‏اى عظيم از جهان‏هاى بالا ميدانند و عبور از جاذبه و مدار زمين و فرود آمدن بكرات ديگر را عملا ثابت كرده‏اند و براى نمونه براى چندين بار انسان بكره ماه فرستادند و نمونه‏اى از خاك و سنگ آن سياره را بزمين آوردند، بنابر نظريات امروز معراج جسمانى قابل امكان، و عروج پيامبر با بدنش بآسمانها طبق قرآن امريست حتمى.

قصد توضيح اوضاع زمان اموى و عباسى را در سوء استفاده كردن از مكتبهاى وارداتى ندارم، زيرا اين برنامه مستلزم وقت زياد و مطالعه دقيق و بتحرير كشيدن مسائل است. و اميد است بيداران امت در پى تحقيق اين مهم برآمده و با كمك مكتب اهل بيت كه در لابلاى كتب گرانبهاى شيعه در حال خاك خوردن است اسلام واقعى را بتوه مسلمان اعم از شيعه و غير شيعه بشناسانند.

مسئله جبر و اختيار و قضا و قدر هم از سرى مسائلى بود كه مترجمين مزدور در اختيار امت قرار داد، و از ايجاد جار و جنجال نسبت بآن بهره‏هاى كلانى نصيب سردمداران حكومت اموى و عباسى كرد.

ملت آن روز تمام اعمال بنى اميه و بنى عباس را با تكيه بر اين قبيل مسائل قضا و قدر الهى ميدانستند، و براى خود حق هيچگونه ايراد و اشكال قائل نبودند بلكه صبر و حوصله در برابر برنامه‏هاى اين دو حزب را علت اجر و جاذب ثواب اخروى ميدانستند!!

ترجمه آن كتب، و تشويق مردم به بحث در اطراف اينگونه مسائل بخصوص جبر و اختيار و قضا و قدر گروهى را عقيده‏مند به جبر محض و برخى را معتقد به تفويض و اختيار محض بار آورد، و از اين راه زيان‏هاى فوق‏العاده اعتقادى و عملى و اخلاقى نصيب ملت شد، و اگر امام و شاگردانش نبودند امروز از اسلام سالم و صحيح خبرى در دست ما نبود.

امام عليه السلام در برابر هجوم افكار يونانيان بسرزمين اسلامى در قبال پرسش دانشمندان و مردم درباره جبر و اختيار پاسخ ميگفتند:

لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين‏ «1». اين جمله كه ترجمه معمولى‏اش ميشود: نه جبر است نه اختيار بلكه برنامه‏ايست بين اين دو كليد حل تمام مشكلات اين دو مسئله و توابع آن شد، توضيح مفصل اين مسئله را در كتبى چون مكاتيب الائمه ج 2 در فصل فرمايشات حضرت هادى و بحار الانوار جلد عدل و معاد و رساله‏هاى جداگانه‏اى كه با تكيه بر معارف ائمه طاهرين نوشته شده ملاحظه كنيد.

ولى مختصر مسئله را در ضمن يك مقدمه و بيان يك حديث بسنده كرده و بقيه برنامه‏هاى لازم را با خواست الهى دنبال ميكنيم.

اين را ميدانيم كه بوجود آمدن تمام اجزاء هستى، و نظام حيرت‏آوريكه بكوچكترين جزء اين جهان اتم تا عظيم‏ترين توده‏هاى عالم بالا حكمفرماست، در حوزه‏اى از جبر قرار دارد، و نيز ميدانيم كه قسمتى از برنامه‏هاى انسان از قبيل ولادت، اصل مرگ، گردش خون، ضربان قلب، اثرگيريهاى طبيعى، هضم و جذب مواد در سيطره قانون جبر است.

و اين را نيز ميدانيم كه تمام نيروهاى ما بدون خواست ما در اختيار ما نهاده شده و بر ما معلوم است كه استخدام نيروها و طرح نقشه‏ها، و باجرا گذاشتن آنها، يا باز ايستادن نيروها و دست برداشتن از فعاليت‏ها همه در اراده و اختيار ماست، و به تعبير روشن‏تر اصل قدرت و حقيقت اراده و نيروى فكر و اعضاء و جوارح بدون دخالت و خواست ما بما واگذار شده، ولى استفاده كردن از اين نيروها با راهنمائى خداوند و انبياء و عقل بخود ما واگذار شده است اين مائيم كه اگر بخواهيم انجام ميدهيم، اگر نخواهيم انجام نميدهيم نه در انجام كارى مجبوريم، و نه در انجام كارى بتمام معنى بخود واگذاشته‏ايم، نيروها بالاجبار بما داده شده، استعمالش با راهنمائى خدا در اختيار ماست، و بمقتضاى همين اراده و اختيار است كه امر و نهى، قانون و مقررات، نظم و انضباط، جرم و جريمه، كار و مزد، تشويق و سرزنش، بيم و اميد، حساب و كتاب، معلم و درس، نبوت و امامت، هدايت و ضلالت، بهشت و جهنم وجود دارد اگر اراده و اختيارى نداشتيم هيچيك از اين واقعيات مفهوم نداشت اگر عمل نيك ما بجبر است و فاعل حقيقى خداست، و اگر عمل بد ما بجبر است و كننده اصلى خداست، مزد در برابر نيكى و عقاب در برابر بدى معنى نداشت، بچه علت ازا نسان بپرسند چرا كار بد كردى، چرا در مقابل عمل نيك بانسان مزد بدهند، جائيكه انسان هيچ اختيارى از خود ندارد مزد و جريمه چه معنا دارد.

و اگر برنامه‏ها بتمام حيثيت بما واگذارا ست پس كتاب آسمانى و مسئله هدايت، و بعثت‏ انبياء يعنى چه، اگر ما بتمام معنى بخود واگذاريم معنا ندارد ديگرى در راهنمائى ما و برنامه‏هاى حياتى ما دخالت كند راستى ما در همه افعال مجبوريم، بحقيقت ما در تمام برنامه‏ها بخود واگذاريم قضاوت را از عقل و وجدان خود بخواهيد، و نيز بروايت زير كه يكى از بهترين روايات اين باب است دقت كنيد.

يزيد بن عمير بن معاوية الشامى ميگويد: در شهر مرو بخدمت امام هشتم عليه السلام مشرف شدم، عرضه داشتم از قول امام ششم روايتى را بدين مضمون نقل ميكنند لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين. ترجمه اين روايت و تفسيرش چيست؟ امام فرمود: آنان كه عقيده دارند انسان هرچه انجام ميدهد در حقيقت انجام‏دهنده خداست و در عين‏حال كه خداوند انجام‏دهنده است انسان را باعمال بد عذاب ميكند جبرى مسلكند، و آنان كه تصور ميكنند تمام برنامه بخود انسان واگذار است و روزى‏دهنده بندگان امامان هستند عقيده‏مند باختيار محض و تفويضند، اما دسته اول كه جبرى مذهبند كافرند، و دسته دوم كه قائل بتفويض مشركند.

گفتم: پسر پيامبر معنى امر بين الامرين چيست؟ فرمود اراده داشتن و بودن راهى كه انسان بسبب آن انجام اوامر خداوند و ترك منهيات برايش سهل و آسان است، گفتم در انجام امر و ترك نهى كه بايد بوسيله انسان پياده شود خداوند خواست و اراده‏اى دارد؟ فرمود اصل عبادات و طاعات اراده حق است و امر بآنها و خشنودى از انجامش و كمكى كه در پياده كردنش بانسان ميكند مشيت اوست (كمك الهى به عبد عبارتست از نيروهائيكه درا ختيار انسان گذاشته و عبارتست از هدايت و دلالتى كه نسبت براه مستقيم بانسان نموده) و اراده و مشيت خداوند در گناهان عبارتست از نهى بشر از گناه و خشمش بانجام آن و سرشكستگى انسان كه بسبب گناه برايش حاصل ميگردد.

پرسيدم در اين زمينه‏ها قضاى خداوند كدام است، فرمود: آرى هيچ كار خوب و بدى نيست مگر اينكه خداوند در آن قضا دارد، گفتم معناى قضا چيست فرمود ثواب و مزد در برابر كار نيك، و عقاب و زجر در برابر كار بد، مزديكه واقعا نيكوكار مستحق آنست، و عقابى كه حق مردم بدكار است‏ «2». قضاى خدا در عمل يعنى بهشت براى عبد، جهنم براى نافرمان، باين معنا نيست كه اين كار نيك بايد حتما از من صادر ميشد، و قضاى من درا ين قرار داشت!

بر سر دوراهى‏

اسلام با معتقدين به جبر محض و تفويض محض مخالف است و هر دو مسلك را جوشيده از افكار شيطان دانسته، و مبدأ تولدش را نارسائى فكر بشر و عدم تعمق او در برنامه‏هاى هستى ميداند.

اسلام عقيده به اراده و اختيار دارد اراده و اختيارى كه مقتضاى جلب هدايت و منشأ ثواب و عقاب و امر و نهى است، و ميگويد هر انسانى در ابتداى تكليف بر سر دوراهى سعادت و شقاوت است.

اگر با اراده‏ايكه دارد از هدايت خداوند در قرآن، و نبوت انبياء و امامت ائمه براى تنظيم زندگى درس بگيرد، در مسير سعادت قرار گرفته و اگر نسبت ببرنامه‏هاى الهى سستى ورزد و بدنبال هوا و هوس و غرائز و تمايلات فزون از حد برود باختيار خود راه شقاوت در پيش گرفته.

بنيادهاى سعادت و شقاوت در سايه هدايت الهى قابل درك است، و اين خود انسان است كه بايد به نسخه الهى عمل كرده از فيوضات خداوندى بهره گيرد، و خويش را از ضربه‏هاى ناجوانمردانه شياطين و بت‏هاى درون در امان نگاهدارد.

دقت در آيه 256 سوره البقره نمايشگر كليه مسائليا ست كه در اين بخش و فصل قبل يعنى فصل جبر و اختيار بيان شد.

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ، قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لَا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ:

در برنامه دين اجبار و اكراهى نيست خداوند راه هدايت و رشد را از گمراه يو ضلالت بازشناسانده، آنكس كه بعوامل زيان‏آور كفر بورزد و روابط خود را با هر منبع شرى قطع كند، و ايمان به اللّه آورد، بريسمان يغر قابل گسستن چنگ زده و خداوند شنوا و داناست.

آنانكه بر سر دوراهى سعادت و شقاوت و اسلام و كفر از اراده و اختيار خود حسن استفاده كنند، سلامت خود را تأمين كرده و بسعادت ابدى نائل خواهند شد، و آنان كه بخاطر لذتهاى زودگذر و دورنماهاى مانند سراب و عيش و نوش چند روزه بعوامل سعادت پشت پا زده و چون پشه هوا بهرجا كه شكم و شهوت اقتضا كند ميل ميكنند و از مقررات سعادت‏آفرين اللّه و نيروهاى خداداد روى ميگردانند بشقاوت و بدبختى ابدى مبتلا شده و خزى دنيا و عذاب آخرت را براى خويش خريده‏اند.

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1) بحار ابواب معاد

(2) بحار ابواب معاد

 

 مطالب فوق برگرفته شده از

کتاب : نظام تربيت در اسلام 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه