گفتارى از روانشناسان در برنامه تربيت و تعليم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
از مسائلى كه براى تمام انديشمندان روشن شده اينستكه تمام موجودات جهان داراى نيروى اثرگذارى و اثرگيرى هستند، اگر بگوئيم خانه خلقت، كاخ آفرينش مركز اثر و تأثر است سخنى بگزاف نگفته، زيرا فعل و انفعال و تأثير و تأثر دو واقعيت است كه در بافت وجودى تمام اجزاء عالم مشاهده ميشود.
اين دو برنامه در موجودات زنده آشكارتر است، باين خاطر كوشش روانشناسان بيشتر متوجه باوضاع موجودات زنده است.
روانشناسان عاملى كه موجود زنده را تحت تأثير قرار ميدهد نامگذارى بمحرك و عكسالعمل موجود زنده را در برابر محرك پاسخ و از موجود زنده بهر نامى كه مشهور است ياد ميكنند.
روانشناسان براى هريك از موجود زنده و محرك و پاسخ يك علامت اختصارى انتخاب كرده كه در مقالات يا سخنرانيها بآن علائم اشاره ميكنند.
پاسخ/ موجود زنده/ محرك
// ترديد نيست كه هر موجود زندهاى‑O در برابر محرك‑S داراى پاسخ است‑R روانشناسان تمام محركها را بر دو دسته تقسيم كردهاند محرك داخلى، محرك خارجى و بتناسب اين تقسيم بايد گفت پاسخ موجود زنده هم بر دو نوع است پاسخ داخلى، پاسخ خارجى.
در مثل، كسيكه دچار مرض قند است، بدستور طبيب بايد از آمپولى بنام انسولين كه از لوزالمعده حيوانات گرفته شده و براى كم كردن قند خون مصرف ميكنند تزريق كند.
هنگاميكه مواد انسولين وارد بدن ميشود، قند بمرحله طبيعى برگشته و بيمار را از عوارض آن راحت ميكند در اينجا بيمار موجود زنده انسولين محرك و برگشت قند بحد طبيعى پاسخ موجود زنده است و انسولين از محركهاى داخلى است.
و در قسمت محركهاى خارجى به نور و صوت مثل ميزنند و عكسالعمل چشم يا گوش موجود زنده را پاسخ ميگويند.
روانشناسان ميگويند: هميشه بايد نيروى ما متمركز در توجه بمحرك باشد زيرا موجود زنده جز عكسالعمل در برابر محرك كار ديگرى ندارد و پاسخ موجود زنه بطور جدى به تناسب عامل تحريك است. اين مائيم كه بايد تمام دقت را بكار برده محرك داخلى يا خارجى را در وضعى عادلانهتر قرار دهيم تا پاسخ موجود زنده در برابر آن عادلانه باشد، بدون ترديد محرك اگر خارج از حدود باشد، موجود زنده چارهاى جز پاسخ خارج از قانون ندارد و در اين زمينه زيان متوجه انسان است، فرض كنيد انسولين بيش از حد ببدن تزريق شود، يا نور و صوت بيش از اندازه بچشم و گوش برسد چه خواهد شد؟ آنچه مهم است تنظيم محرك بتناسب موجود زنده است، اين بود نظر روانشناسان كه براى تنظيم كردن اين مسائل سالها مطالعه و آزمايش و تجربه كردهاند، و از اين راه به بشر خدمتى درخور ستايش نمودهاند.
نظر اسلام
از مطالعه دقيق آيات قرآن و روايات و اخبار رسيده از پيامبر و ائمه طاهرين استفاده ميشود، كه اسلام در برنامه تربيت و تعليم مسئله محركها و پاسخها و موجود زنده را بصورت گسترده و جامعى توضيح داده، و بدون شك اگر مرد و زن با الهام گرفتن از قواعد اسلام در مسئله تربيت و ساير برنامهها زندگى كنند، بتماشاى سعادت نائل آمده و در هيچ برنامهاى دچار ذلت و زبونى نخواهند شد.
اسلام در برنامههاى تربيت قائل بدو نوع محرك است، محرك درونى مثبت و محرك درونى منفى.
1- محرك درونى مثبت: عبارتست از عقل، اراده، وجدان، عشق و ايمان و تمام حسنات اخلاقى، كه انسان خواه ناخواه در برابر هريك از اين محركهاى مثبت پاسخهائى مثبت دارد، اگر اين محركها در درون انسان با تكيه ببرنامههاى الهى رشد پيدا كنند، بناچار موجود زنده را وادار بپاسخ ميكنند، و ميدانندن كه پاسخ در برابر هريك از اين محركهاى مثبت چه خلاءهائى را در زندگى فردى و خانوادگى پر ميكند.
2- محرك خارجى مثبت: قرآن، پيامبر، امام، رفيق خوب و شايسته، معلم صالح، پدر و مادر آگاه، محيط اسلامى، كه پاسخ انسان در برابر هريك از اين محركهاى مثبت خارجى پر كننده خلاء است، و اگر انسان از نيروى اراده و اختيار خويش استفاده كند و خود را در برابر محركهاى مثبت درونى و برونى قرار دهد انسان ايدهآل خواهد شد و مجتمع تشكيل يافته از اين انسانها جامعه اسلامى و توحيدى خواهد بود، جامعهاى كه هريك از افرادش بحقوق طبيعى، اجتماعى، اقتصادى و اخلاقى خود خواهد رسيد، و نشانى از كمترين ظلم و تجاوز در آن جامعه يافت نخواهد شد.
3- محرك درونى منفى: هواى نفس، طول امل، خواسته غلط، مجموع رذائل اخلاقى كه انسان را سخت تحت تأثير قرار داده، و راه ذلت و زبونى و شقاوت را بروى انسان ميگشايد و تأثيرات سوئى بر جسم و جان و بر اوضاع خانه وجامعه ميگذارد.
4- محرك خارجى منفى: محيط آلوده، فرهنگ استعمارى، پدر و مادر بىتربيت، معلم خائن، كارگردانان دولتى ستمگر، رفيق ناباب، عوامل تحريك شهوت و غريزه. م
انسان برترين موجود زنده روى زمين است و خواه ناخواه در برابر اين چهار نوع محرك قرار دارد و در برابر هريك از اين محركها ناچار بپاسخ است و پاسخ او در برابر هريك از محركها عبارتست از احوال درون و اعمال بيرون او، اينجاست كه موقعيت محركها و نقش آنها در زندگى انسان و بالاتر در سعادت و شقاوت او روشن ميشود، و اسلام در اين زمينه بالاترين مسئوليتها را نسبت ببشر بعهده گرفته و آن آگاهى دادن بمردم است كه محركهاى مثبت درونى و برونى، و محركهاى منفى درونى و برونى چيست و كدام است، و چه تأثيراتى در حيات انسان و جسم و جانش ميگذارد و پاسخهاى انسان در برابر محركها بچه كيفيت است، و اينهك اين محركها و پاسخها اگر مثبت باشد پديدآرنده حيات اسلامى و تربيت خدائى در دنيا، و آفريننده بهشت در جهان بعد است و بر عكس اگر انسان خويش را در برابر محركهاى منفى درونى و برونى قرار دهد، نظام زندگى دنيايش آشفته شده، و در تمام زواياى حيات دچار ظلم و تجاوز گشته، دنياى آخرتش بقول قرآن درهم ريخته و جز عذاب اليم برايش باقى نخواهد ماند.
اسلام در اين زمينه از نشان دادن هيچ راه قانونى فروگذار نكرده وتمام مقرراتش بر پايه جلب منفعت براى بشر، و دفع ضرر از زندگى آدميان قرار دارد.
نظام بندگى و عبادت، نظام اخلاق و معنويت، نظام اقتصادى و ماديت نظام اجتماعى و سياست و خلاصه كليه نظامات اسلام بر اساس آبادى دنيا و آخرت ناس قرار دارد، و پيامبر بزرگ در ابتداى بعثت باين حقيقت اشاره كردند انّى قد جئتكم بخير الدّنيا و الآخرة.
در فرهنگ مقررات اسلام، انسان بپاكترين زندگى دلالت ميگردد، و در جهت قانون بتمام نيازهاى او پاسخ گفته ميشود.
اسلام بر خلاف تمام فرهنگها، كه در موضع قانونگذارى سعى دارند بتمام تمايلات و خواستهها و غرائز غير قانونى جواب مثبت بدهند، و هر رنگيكه بشر دلش بخواهد به بشر بدهد، اراده دارد كه بشر را رنگ حقيقت و واقعيت دهد، و ميكوشد كه مقام خلافت ازخ دا را در انسان متبلور كند و خلاصه باو رنگ خدائى بدهد صبغة اللّه و من احسن من اللّه صبغة «1».
اسلام مقرراتش بوسيله اللّه و بصلاحديد پيامبران و ائمه تنظيم شده و از جامعه دعوت ميكند: بر خدا تكيه كرده، و حق را وكيل خويش گرفته، و از اجراى دستورانش كراهت نداشته باشند، زيرا فرامين او آفريننده خير دنيا و آخرت بشر است و چه رنگى از رنگ اسلام بهتر است؟.
در سطور قبل خوانديد، هيچ مسئلهاى در اسلام فروگذار نشده، و آنچه براى دنيا و آخرت انسان لازم بوده بيان گرديده، پيامبر بزرگ فرمود: بخدا قسم هيچ برنامهاى نبود كه شما را بجهنم نزديك كند مگر اينكه من شما را بآن آگاه و از آن نهى كردم، و هيچ مسئلهاى نبود كه شما را ببهشت برساند مگر اينكه من براى شما بازگو كردم و اجرايش را از شما خواستم. آرى در ارائه قرآن، و مقررات لازم و اينكه پس از پيامبر بايدب ائمه رجوع شود برنامهاى فروگذار نشده و حجت الهى بر تمام بندگان تمام است.
دانشمندان ربانى در هر عصرى مردم را به پيروى از قرآن و رسول الهى و ائمه بزرگوار دعوت كرده و عهدهدار بيان فرامين الهى در جامعه بودند اينان با زبان و قلم نگذاشتند رابطه ناس با نبوت و امامت قطع گردد، آيا باز هم براى كسى عذرى باقى است؟
برنامه بازشناساندن محركها در اسلام از اهميت ويژهاى برخوردار است در اين جزوه اگر بنا باشد بتمام محركهاى مثبت و منفى اشاره شود مثنوى هفتاد من گردد، از اينجهت از هريك از محركهاى مثبت و منفى يك يا دو نمونه ياد خواهد شد، تا زمينهاى براى شناخت انواع محركها چه درونى و چه برونى در اختيار دوستداران تربيت قرار بگيرد در اينجا تذكر اين نكته ضرورى است كه در قرآن و روايات از عوامل تحريك مثبت و منفى تحت كلمه محرك ياد نشده، بلكه عنوان اصلى مسئله مورد توجه قرار گرفته و پاسخ انسان در برابر هريك توضيح داده شده و از مردم مسلمان دعوت شده بسوى محركهاى مثبت درونى و برونى روى آرند، و از عواملى كه پاسخ انسان در برابر آن جز زيان و خسارت بحوزه زندگى چيزى نيست بپرهيزند، مثلا عقل يكى از محركهاى مثبت درونى است و قرآن محرك مثبت برونى، پاسخ انسان در برابر اين عامل مثبت باور كردن خدا، شناختن حقايق، شناخت زبانها، تصديق پيامبر، ارزيابى عاقبت برنامهها و از اين نوع امور است، در قرآن مجيد نزديك به هزار آيه درباره اين محرك مثبت ذكر شده اما با عنوان اصلى مسئله كه عبارت است از تعقل، تفكر، تفقّه و از اين قبيل، و حسد يكى از محركهاى منفى درونى است كه عكسالعمل انسان در برابر آن غصه، رنج، ناراحتى، لاغرى، زخم معده و عاقبت خودكشى است، از اين محرك هم تحت عنوان خود حسد ياد شده و دنيائى كه هدف است نه وسيله يكى از محركهاى منفى برونى و اينكه در اين مقالات از برنامههاى مثبت و منفى يا واجب و حرام در اسلام بعنوان محركها ياد شده بپيروى از اصطلاح روانشناسان است و نحوه تقسيم و توضيح و تشريح هريك از محركها از نويسنه اين جزوه است.
جهل
جهل از محركهاى منفى درونى است، تمام بدبختيهائيكه در جوانب حيات انسان دچار آن ميگردد، پاسخ آدمى در برابر اين محرك است، نميتوان انكار كرد، كه نادانى و ندانستن از خطرناكترين دشمنان است، كه انسان در دوره تاريخ حيات با آن روبرو بوده.
جهل مبدأ شرور، مفاسد، پليديها، بدبختيها، آوارگيها، اسارتها و فروافتادن در كام اژدهاى استعمار و استثمار و استحمار است.
مبارزه با اين محرك، و عواملى كه آن را تقويت ميكنند، از اهم واجبات و فرائض اسلامى است، و براى بيرون راندنا ين دشمن پرخطر تنها سلاحى كه بايد بكار برد سلاح علم و دانش است.
تقويت خرد و انديشه بوسيله دانش، اعم از دانشى كه انسان از طريق دين اسلام ميآموزد، و در سايه آن باصول زندگى و قواعد انسانى آشنا ميگردد، يا دانشى كه در كلاس كسب ميكند، يا علمى كه از راه مطالعه كتب پرثمر بدست ميآورد، اين دشمن درونى را ضعيف كرده و ننگ بودنش را از دامن حيات و هستى انسان ميزدايد.
در اينجا بايد توجه داشت كه معلم غذائى كه بعنوان علم بمغز انسان ميدهد بايد از هر جهت با رشد و تكامل انسان تناسب داشته داشته باشد، زيرا استعمارگران و نوكران كثيف آنان خصوصا در جوامع شرقى، گاهى و يا هميشه سعى دارند از طريق فرهنگ و باستخدام گرفتن پارهاى از برنامهها بعنوان دانش، مانند هنر و هنرپيشگى، شعر و موسيقى، فيلم و فيلمدارى، مجله و سينما، بر جهل مردم بيفزايند، آنان را از منابع زرخيز فكرى و ماديشان غافل كنند، تا بتوانند به دزدىها و يغماگريها و جنايتهاى خويش ادامه دهند، در اينجاست كه قرآن مجيد بطور قاطع از انسان دعوت ميكند در معلم و غذايش دقت نمايد فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ «2». مفسرين شيعه به پيروى از امام باقر عليه السلام جهتى از اين آيه را تفسير به غذاى روح و فكر كردهاند، و اينكه بر هر مسلمانى واجب است از افراد شايسته و صالح و شناخته شده و متخلق باخلاق الهى علم فراگيرند.
در زيرنويس اين آيه شريفه محدث بزرگ و جامع فضائل مرحوم فيض كاشانى در تفسير صافى مقالهاى دارد، كه من برگردان فارسى آن را از پاورقى تفسير نوين ص 58 نقل ميكنم.
«همچنان كه آدمى روح و بدن دارد، طعام نيز جسمانى و روحانى ميباشد، و همانطور كه مأمور است به غذاى جسمش بنگرد تا ببيند كه منشأش آبى است كه از آسمان نازل ميشود و زمين شكافته ميگردد، لازم است بغذاى روحانيش نيز بينديشد تا بداند كه آنهم از آسمان از جانب خدا نازل ميگردد، بدين طريق كه باران وحى بر زمين نبوت و شجره رسالت و سرچشمه حكمت ميبارد، تا از آنها حبوب حقايق و ميوههاى معارف بيرون آمده، و ارواح آنانكه قابل تهذيب و تربيت هستند از آنها تغذيه مينمايد پس اينكه امام باقر ميفرمايد بايد آدمى بعلمش بنگرد كه از چه كسى فرا ميگيرد، يعنى شايسته است دانش خود را از اهل بيت نبوت بگيرد، كه مهابط وحى و سرچشمههاى حكمت ميباشند، و علومشان از جانب پروردگار است، چنين علومى است كه صلاحيت دارد غذاى روح شود، بر خلاف كسانيكه رابطهاى ميان آنها و خداوند از حيث وحى و الهام نيست، كه دانش آنان يا حفظ اقوال مردمى است كه در اقوالشان حجتى نيست، يا ابزار جدالى است كه دخالتى در حقانيت و رسيدن به راه راست ندارد، پس از خدا نيست بلكه چنين علمى از شيطان است و نميتواند غذاى روح باشد».
در زمينه علوم مادى كه در برنامههاى روزمره بكار ميرود چنانچه در فصل علم و دانش توضيح داده شد، مردم وظيفه يادگيرى دارند، و تعليم و فراگرفتنش واجب كفائى است، فراگرفتن علوم مادى از معلم شايسته و علوم معنوى از انبياء و ائمه و علماى ربانى انسان را از جهل جدا كرده و زمينه رشد و تكامل مادى و معنوى را براى جامعه فراهم ميآورد.
پس از اينكه شايستگى علم و معلم احراز شد، و معلوم گشت آنچه در اختيار انسان قرار ميدهد، در راه صلاح و سداد انسان است و درمانكننده درد خطرناك نفهمى و جهل ميباشد، بايد تمام هوش و گوش و مشاعر آدمى براى دريافت نور دانش مصرف گردد و تا حصول پيروزى و غلبه بر جهل اين راه را ادامه دهد.
امام حضرت موسى بن جعفر عليه السلام چنانچه كتاب كافى و وافى، و بحار و تحف العقول نقل ميكنند خطرات جهل را براى هشام بن حكم شاگرد بزرگوارشان نقل ميكنند و در حقيقت امام عليه السلام جهل را يك محرك منفى و درونى دانسته و نزديك به هفتاد برنامه را بعنوان پاسخ انسان در برابر آن بيان ميدارد، و از آن برنامهها تحت جمله ارتش جهل ياد ميكند، و اگر انسان بمعالجه جهل برنخيزد در برابر آن چارهاى جز پاسخ گفتن در نزديك به هفتاد مورد ندارد، كه همه موارد ايجادكننده خسارت در زندگى دنيا و آخرت آدمى است.
پاسخ/ انسان/ جهل
// پاسخ موجود زنده، محرك
كفر، نوميدى، ناسپاسى، دلسختى، رغبت خارج از حد بماديگرى، تكبر، تكذيب حق، جور، طمع، نفهمى، تندخوئى، شتاب، دوروئى، ناخشنودى، حرص، پردهدرى، شكمپرستى، غدر، مرض درشتى، بدكارى، افشاء سر، پليدى، رنج، فزونطلبى، شقاوت، گردنفرازى، سختدلى، انتقام، فراموشى، دريغ داشتن از خير، نافرمانى از حق، كودنى، نيرنگ، تأخير در نيكى، ستم، بىشرمى، درشتى، هوس، اصرار بر گناه، عدم پذيرش حق، شك، دريوزگى، قطع رابطه، دشمنى سربلندى بيجا، انكار، راز گشودن، زشتى، حسادت، زيادهروى، بلاء، سبكى، سهلانگارى، دورى از دعا، جدائى، سخنچينى، كسالت، بخل، فريفتگى، اندوه، خودبينى، حماقت. «3»
اينست ضربههاى هولناك جهل، آيا مبارزه با اين محرك خطرناك درونى نبايد از مهمترين برنامههاى انسان باشد؟
بر مردما ست كه بعلاج اين مرض بوسيله كسب دانش برخيزند، و مبارزه با جهل را بوسيله رجوع به دانايان و تقويت خود و معرفت و نيرو بخشيدن بتوان خويشتندارى تقوا تا بكمال رساندن قوه انديشه و بهرهگيرى از آن ادامه دهند.
سوءخلق
سوءخلق به مجموعه سيئات اخلاقى و رذائل روانى اطلاق ميشود، انسان در برابر هريك از رذائل اخلاقى كه خود يك محرك خطرناك درونى است پاسخ يا پاسخهائى دارد.
مبارزه با فقر حسن خلق برتمام مرد و زن مسلمان واجب است، و اصولا اسلام از سه ركن اعتقاد و عمل و اخلاق تشكيل شده، و فاقد اخلاق فاقدى ك سوم از مسلمانى است.
كسى نبايد اجازه دهد ظرف هستى و وجودش پايگاه برنامههاى ابليسى و ضد خدائى شود، من اگر بخواهم تمام برنامههاى حسن خلق و سوءخلق را كه قواعد هر كدامش اولى از محركهاى مثبت درونى و دومى از محركهاى منفى درونى است توضيح دهم بايدب تمام آيات و روايات باب اخلاق اشاره كنم، و اين بر خوانندگانست كه بكتب اخلاقى اسلامى مراجعه كنند، در اين بخش بيكى از محركهاى منفى درونى باب اخلاقى كه شايد بيشتر مردم گرفتار آنند، و پاسخهاى آنان در برابر آن زيانهاى زيادى نصيب ايشان كرده بسنده كرده.
حسد
حسد در ميان رذائل اخلاقى از محركهاى زيانبار درونى است، كه آدمى را در دام خطرهاى فراوان جسمى و روحى گرفتار ميكند.
غصه، رنج، اندوه، پريدگى رنگ، بهم خوردن ضربان قلب، لاغرى، زخم معده، تشنج، ضعف اعصاب، كشتن، خودكشى و ... پاسخهائيست كه انسان در برابر اين محرك از خود بروز ميدهد.
رشك و حسد بردن بديگرى كه چرا نعمت، زيبائى، مقام، شخصيت، و مال دارد، انسان را دچار اضطراب و ناامنى روحى ميكند، و مسير زندگى را بسوى بدبختى تغيير جهت ميدهد.
زيبائى ظاهرى ديرى نمىپايد كه از بين ميرود، مال دست بدست ميگردد، و يا با يك حادثه نابود ميشود، مقام و موقعيت هيچ پايدارى ندارد، هر نوع نعمت مادى در معرض زوال و نيستى است، پس چه معنا دارد عاقل و مسلمان باوصاف عارضى و به نعمتهاى از دست رفتنى كه در اختيار ديگران است حسد بورزد؟!
|
دنيا آنقدر ندارد كه بر او رشك برند |
اى برادر كه نه محسود بماند نه حسود |
|
حسد گاهى ويرانگر وجود خود حسود، گاهى متلاشىكننده زندگى يك خانواده، و زمانى بدبختكننده يك ملت، و چهبسا قوه تخريبش ويرانكننده تاريخ درخشان يك جامعه ميباشد، و يا تغييردهنده تاريخ يك است.
از امام ششم پرسيدند، آيا مردم موقعيت علمى، اخلاقى، سياسى، و شخصيت والاى على عليه السلام را در همه شئون حيات آگاه نبودند؟
فرمود چرا، عرضه داشتند بكدام علت پس از درگذشت پيامبر با او مخالفت كردند و تا آخر عمر لحظهاى او را از آزردن خاطر آزاد نگذاشتند؟! امام فرمود بخاطر حسد.
آرى بمقام و موقعيت بىنظير او رشك بردند، بهمين خاطر بخيال خود ميخواستند نعمتهاى معنوى و انسانيش راكه از راه بندگى بدست آوره بود از او بگيرند، يا او را همانند عادىترين فرد جامعه تنها گذاشته، تا از پيشرفت برنامههاى خدائىاش كه مايه حيات اسلام و تاريخ بشر بود جلوگيرى كنند، و اين حسدى بود كه تاريخ يك جامعه را تا روز واپسين تغيير جهت داد، و علت ستمهاى فراوان بر پيكر اسلام و اجتماع شد و راستى حسابرسى به ميوههاى تلخ اين نوع حسد از طاقت تمام انسانها خارج است جدا گاهى پاسخ انسان در برابر اين محرك درونى ويرانگر تمام ويژهگيهاى مثبت يك جامعه تاريخى است، ذكر قسمتى از روايات باب حسد، شايد لازم باشد، تا هركس آلوده به اين درد خطرناك است با توجه بگفتار معصوم خود را معالجه كند.
عن ابى عبد اللّه قال: انّ الحسد يأكل الايمان كما تأكل النّار الحطب: «4»
حسد ويرانگر ايمان است، چنانچه آتش خورنده و از بين برنده هيزم است.
علامه مجلسى در زيرنويس روايات حسد در بحار مقاله جالبى دارد، كه فرازهائى از اين مقاله چنين است: حسد از نظر عقل زشت است، زيرا حسد عبارت از بدخواهى نسبت به دگران و خشم بردن بر احسان الله به بندگان است، كدام گناه بدتر از ناگوار داشتن آسايش مسلمان است، مگر نعمت دست مردم براى تو چه زيانى دارد كه بر آن رشك ميبرى؟!
علل حسد زياد است مهمترين آنها هفت عدد است: كينه، عزتخواهى، تكبر، عجب، وحشت، ترس از فوت مقاصد خويش، حب رياست، بدذاتى و بخل، علامه بزرگوار حضرت مجلسى كه در خدمت بشيعه كمنظير است و دفاع مرجع عاليقدر شيعه حضرت امام خمينى در اولين سخنرانى پس از مرگ پسرش بعنوان گلايه از روشنفكرانيكه از تاريخ حيات دانشمندان كم اطلاعند و باين سبب در ارزيابى خود نسبت بدانشمندان شيعه دچار اشتباه شدهاند و دفاع امام نمايشگر واقعيت بر ارزش مجلسى است، مقاله خويش را در بحار درباره حسد باينصورت ادامه ميدهد: حسد از بيماريهاى بزرگ دل است و امراض دل جز با عمل و عامل قابل درمان نيست.
براى رفع بيمارى حسد بايد بدانى كه اولا رشك بردن و حسد ورزيدن بايمان و بدنياى تو ضرر ميزند بخاطر اينكه حسد تو بمعناى خشم بردن نسبت بر مقدرات حق بيكى از بندگانش، و اينكه چرا خداوند بفلانى نعمت عنايت كرده؟!
و اما بدنيايت زيان وارد ميسازد زيرا بخاطر اينكه آدمى در زير فشار حسد دچار هرگونه بدبختى و رنج و پستى شده و از زندگى آرام محروم و ممنوع خواهد شد.
در مقاله مجلسى دقت كنيد و در جملاتش بخصوص قسمتهاى آخرش بينديشيد خواهيد دانست كه از فرازهاى بيان شده مجلسى بطور صريح استفاده ميشود كه حسد يك محرك داخلى است و آدمى در زير فشار اين محرك دچار مصائب گوناگونى ميگردد، و تكتك برنامههائيكه در قرآن يا كتب اخلاقى از آن تعبير بسوءخلق شده بمانند حسد يك محرك خطرناك درونى است.
عن ابى عبد اللّه قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: كاد الفقران يكون كفرا، و كاد الحسد ان يغلب القدر: «5»
امام ششم از قول پيامبر ميفرمايد: بين فقر و كفر فاصلهاى نيست، آدم فقير در پرتگاه كفر قرار دارد، و حسد محركيست كه نعمت الهى را از كف انسان ميربايد.
قال ابو عبد اللّه عليه السلام: آفة الدين الحسد، و العجب، و الفخر: «6» امام ششم فرمود: رشك، خودبينى، فخرفروشى براى دين آفت است.
قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله اقلّ الناس لذّة الحسود: «7» حسود در زندگى از همه كمتر لذت ميبرد.
عارفى فرموده: الحسد يأكل الجسد: «8» رشك درندهايست كه جسم را نابود ميكند.
قال علّى عليه السلام صحّة الجسد من قلّة الحسد: «9» امام على عليه السلام حسد را محركى ميداند كه پاسخ انسان در برابر اين محرك از دست دادن سلامتى جسم است، بهمين خاطر ميفرمايد سلامت جسم از كمى حسد است.
منفى درونى را كه همانند زيانبارترين زهر در وجود انسان است در طول آيات و روايات بيان داشته و راه درمان اين درد را تعليم داده، و از مردم مسلمان خواسته با توجه بفرامين الهى و با تقويت نيروى خودنگهدارى بمبارزه با اين خطر اقدام كنند، و خويش را از سيئات اخلاقى پاك كرده به حسنات اخلاقى بيارايند.
در باب حسن خلق كه تأمينكننده قسمتى از خير دنيا و آخرت انسان است، روايتى رسيده كه دانستن آن براى همه مفيد است.
قال ابن لقمانا لحكيم لابيه: يا ابة ايّ الخصال من الانسان خير؟ قال الدّين قال: فاذا كانتا اثنتين قال: الدّين و المال قال: فاذا كانت ثلاثا قال: الدّين والمال و الحياء و قال: فاذا كانت اربعاء قال الدّين و المال والحياء و حسن الخلق، قال: فاذا كانت خمسا قال: الدّين و المال و الحياء و حسن الخلق و السّخاء قال: فاذا كانت ستّا قال: يا بنّىّ اذا جتمعت فيه هذه الخمس فهو تقىّ نقىّ و للّه ولىّ و من الشيطان برى.
فرزند با تربيت لقمان از پدر پرسيد چه برنامههائى از انسان نيكوست؟ پاسخ داد آراسته بودن به دين آرى دين كه مجموعه از مقررات الهى است و بنابر مصلحت انسان بوسيله الله وضع شده و در قسمتهائى از اوامر نواهى و عقايد و اخلاق بفرزندان آدم ارائه گشته.
اجراى فرامينالهى و دورى از آنچه ممنوع شده سعادتآفرين، و سر باززدن از نقشههاى جامع الهى برابر با بدبختى و شقاوت انسان است.
قال لقمان لابنه للحاسد ثلث علامات: يغتاب اذا غاب، و يتملّق اذا شهد، و يشمت بالمصيبة: «10» لقمان فرمود پسرم براى حسود سه نشان است. غيبت بهنگاميكه طرفش غائب است، چاپلوسى بهنگاى كه حاضر است، زخم زبان زدن بهنگاميكه كسى ببلائى دچار است. عن الصّادق عليه السلام كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله يتعّوذ كلّ يوم من ستّ، من الشّك و المشرك و الحميّة و الغضب و البغى و الحسد. «11»
امام ششم فرمود: پيامبر بزرگ هر روز از شش برنامه بخداوند پناه ميبرد شك، شرك، بىپروائى، خشم، تجاوز، حسد.
فى وصيّة الصّادق عليه السلام لا بيجعفر النعمان الأحول: انّ ابغضكم الىّ المتراسون، المشاون بالنمائم، الحسدة لاخوانهم، ليسوا منّى و لا انا منهم، انّما اوليائى الّذين سلّموا لامرنا، و اتّبعوا آثارنا، و اقتدو ابنا فى كل امور: «12»
امام ششم در سفارشاتش باو جعفرا لنعمان الاحول فرمود: مبغوضترين شما پيش من سه گروهاند، رياستخواهان، سخنچينان، حسودان، اينان از من نيستند من از آنان بيزارم تنها عاشقان و دوستان من آن مردمى هستند كه تسليم فرمان ما و پيرو خطوط حيات ما و تابع برنامههاى ما در همه امور زندگى هستند. اين محرك درونى كه فشارش بر موجود زندهاى چون انسان، يا تأثيرش بر روان آدمى علت اينهمه پاسخ زيانبار از طرف انسان است نياز بيشترى به توضيح ندارد، اسلام در يك حد عالى خطرات و ضربههاى هولناك اين محرك پرسيد پدر اگر بنا باشد انسان از دو برنامه بهرهور شود بايد چه كند؟ پاسخ داد توليد مال از طريق مشروع و قرار دادن آن در گردونه برنامههاى سازنده، و بنا بقول قرآن از راه مال ميتوان در برابر هريك درهم هفتصد برابر براى بپا داشتن كيان انسانيت استفاده كرد. «13» و مقصود از دين و مال در پاسخ لقمان همين واقعيت است.
ميپرسد اگر آدمى خواسته باشد از سه برنامه استفاده كند چه راهى دارد؟ جواب ميگويد پس از آراسته بودن بواقعيات دين و توليد و صرف مال در راه الهى، حياء، حقيقت اينستكه نيروى حيا آدمى را از برنامههاى ناشايسته و كردار ناپسند و اخلاق حيوانى دور نگاهداشته و از گرفتار آمدن بدام خطرناك شيطان حفظ ميكند.
ميپرسد در صورتيكه آدمى بخواهد از چهار رشته فيض ببرد چه كند؟ پاسخ ميدهد پس از دين و مال و حياء «حسن خلق» اگر به بخش تهذيب نفس مراجعه كرده در آنجا سرفصل ابواب اخلاق پسنديده را ملاحظه ميكنيد، و براى دريافت مسائل اخلاقى به باب عشره بحار و وسائل و به كتاب با بركت محجة البيضاء مراجعه كنيد.
عرضه ميدارد اگر بخواهم از پنج برنامه سود ببرم بايد چه كنم پاسخ ميدهد سخاوت و هنر گشادهدستى، و اين صفتى است كه بايد در همه دارندگان مال جلوه داشته باشد اعم از دارندگان مال يا علم يا هنر يا قدرت.
ميپرسد اگر بخواهم از نير وى ششم بهره بگيرم چه راهى دارد جواب ميگويد:
پسرم اين پنج برنامه در هر انسانى متبلور شود بايد گفت او انسانى است خودنگهدار و اهل تقوا و تصفيه شده از رذائل و عاشق الله و دور از دام شيطان.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره 132
(2)- عبس 25
(3)- تحف العقول ص 422
(4)- كافى ج 2 ص 231
(5) كافى ج 2 ص 232
(6) كافى ج 2 ص 232
(7) سفينة البحار ج 1 ص 251
(8) سفينة البحار ج 1 ص 251
(9) سفينة البحار ج 1 ص 251
(10) سفينة البحار ج 1 ص 251 و 252
(11) سفينة البحار ج 1 ص 251 و 252
(12) سفينة البحار ج 1 ص 251 و 252
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : نظام تربيت در اسلام
English