فضل و رحمت الهی - جلسه پنجم - (متن کامل + عناوین)
جلسه پنجم: انواع تجلی فضل و رحمت
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین و صلّی الله علی محمّد و آله الطیبین الطاهرین
آیه مورد بحث ما آیه شصت و چهارم از سوره مبارکه بقره بود که فرمود: اگر فضل خدا و رحمت خدا بر شما نبود همه دچار خسارت شدید میشدید.
تجلی فضل و رحمت از راه اوامر و نواهی
از آیات قرآن مجید استفاده میشود که فضل و رحمت الهی به دو صورت بر انسان تجلی میکند؛ یکی به صورت اوامر و نواهی حضرت حق و دیگری از راه رضایت الهی و بهشت. صورت اول، صورت تشریعی است، بدین معنا که خداوند متعال از باب احسان، لطف، رأفت، محبت و عنایت، به بندگانش نظر میکند تا بندگانش را به مقامات عالی برساند. او برای این کار، یک سلسله مقرراتی را به شکل اوامر و نواهی متوجه انسان میکند که اینها هم از دو راه به انسان میرسد؛ یکی از راه نزول کتب آسمانی و دیگری از راه اخبار و روایات معصومین (ع).
امروز نیز محتوای کلی مجموعه کتب آسمانی در قرآن مجید منعکس است. روایات هم بیانگر است که کسی که با قرآن مجید سر و کار داشته باشد با تمام 114 کتاب نازل شده بر انبیاء سر و کار پیدا کرده است. دلیلش نیز مشخص است، چون دین خدا از زمان خلقت انسان تا کنون اسلام بوده و همه پیامبران نظیر ابراهیم، عیسی و موسی (ع) در برابر حق تسلیم بودهاند. در این زمینه آیات فراوانی در قرآن مجید وجود دارد. برای نمونه در آیهای میفرماید:
این آیه شریفه هرپنج پیامبر اولواالعزم را نام برده است؛ نوح، ابراهیم، موسی، عیسی (ع) و پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص). کلمه دین هم در این آیه شریفه مفرد است. یک دین هم از دو پایه اوامر و نواهی تشکیل شده و اصل این اوامر و نواهی نیز در همه شرایع آسمانی یکی بوده است. مثلاً نماز در همه آنها وجود داشته است. در سوره طه میفرماید که خداوند به موسی بن عمران (ع) خطاب کرد:[1]یا در سوره ابراهیم (ع)، دعای آن حضرت را چنین بیان میکند: [2]و یا نقل فرموده که مردم به حضرت شعیب میگفتند:[3] پس نماز برای آدم، ابراهیم، موسی و عیسی بن مریم (ع) نیز بوده، البته نحوه انجام آن یا رکعات و الفاظش فرق میکرده است، اما نتیجه نماز ابراهیم (ع) با نماز ما از نظر کمال و رشد انسانی یکی بوده است. همچنین امر به معروف و نهی از منکر در همه آن شرایع بوده است. درباره امت موسی (ع) میفرماید:[4]و درباره امت پیامبر اکرم (ص) میفرماید:[5]بنابراین، آنچه که علت نظم و صلاح و علت رشد و نور در زندگی بوده در اوامر خدا منعکس شده است و از اول هم شامل همه انسانها بوده است؛ یعنی خداوند نسبت به نشاندن همه افراد بشر بر سر این سفره کرم بخل نداشته است. خداوند در قرآن مجید میفرماید:[6]معنای این آیه این است که مگر میشود من شما را خلق کنم و برای به وجود آمدن شما میلیاردها چرخ را در این عالم به حرکت بیندازم و بعد شما را رها کنم که خراب بشوید، این نشدنی است و خداوند حتی یک مورچه و یک خزنده را هم رها نکرده تا خراب بشود. در سوره هود آمده است:
[7] من آغوش محبتم به روی همه جنبندگان باز است و همه را هدایت میکنم که به طرف من حرکت کنند، و آیا با این حال میشود که من درِ رحمت را بروی انسان که افضل از همه موجودات است ببندم و او را بر روی زمین رهایش بکنم که هربلایی سرش بیاید؟ نه، هرگز نمیشود؛ چرا که عاشق نمیتواند نسبت به معشوقش بیتفاوت باشد و اگر ببیند که ضرری متوجه معشوقش است با همه وجود از او دفاع میکند:[8]
عدم سلطه شیطان بر انسان
شیطان نیز که با پروردگار به نزاع برخاست توان ندارد که از خواسته خداوند در دفاع از انسان جلوگیری کند. پروردگار هم به او فرمود: چنین زور و قدرت و سلطنتی برای تو نیست[9] که بتوانی انسان را از من جدا کنی و تو فقط میتوانی انسان را وسوسه کنی! من اینقدر درب به روی آنها باز میکنم که همواره به من راه داشته باشند. انبیاء و ائمه و کتب آسمانی را میفرستم و عقل و وجدان و نفس لوّامه را برایشان قرار میدهم و رحمتم را منتشر میکنم و ملائکه را به کمکشان میفرستم و تو در میان این همه نعمت من نسبت به انسان چه میتوانی بکنی؟ واقعاً کاری هم نمیتواند بکند! فقط در صورتی از دستش کار برمیآید که ما خودمان تسلیم او شویم و به او سواری بدهیم وگرنه اگر نخواهیم هیچ کاری نمیتواند بکند. پس هیچکسی نمیتواند کمر ما را بشکند و خم بکند مگر اینکه خودمان تسلیم او بشویم و شکست خوردن ما هم در برابر شیطان به دلیل تسلیم شدن خودمان است و نه به دلیل قدرت زیاد او. امیرمؤمنان (ع) میفرماید: ای انسان همه چیز را در خودت جستجو و تحقیق کن!
|
ای خسته درون تو نهالی است |
کز هستی آن تو را کمالی است |
|
|
ای سایه نشین هردرختی |
بنشین به کنار خویش لختی[10] |
لزوم مراقبت از خود
حضرت علی (ع) میفرماید: «دوائک فیک ولاتشعر»؛[11] همه چیز در خودت هست و تو نمیدانی، یعنی علاج تو در دست خودت است و خودت توجه نداری! دشمن بیرونی نمیتواند کاری بکند و قدرتی ندارد. اگر هر کس دم درب دلش بایستد و او را راه ندهد او نمیتواند وارد بشود. معروف است که امیرمؤمنان (ع) فرمود: من دم درب دلم نشستم و هرچه غیر خدایی آمد وارد این خانه بشود نگذاشتم.[12] اما من اگر کنار بروم و درب را باز بگذارم و بگویم که خانه را به رایگان در اختیار هر کس میگذارم ممکن است دومیلیون شیطان بیایند و در آن، جا بگیرند و جا هم میگیرند، چون ظرفیت قلب انسان بسیار زیاد است. قلب انسان گنجایش خداوند با آن عظمت را دارد، چنانکه خود میفرماید: «لا یسعنی ارضی و لا سمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن»[13]؛ زمین و آسمان گنجایش مرا ندارد، اما من در دل بنده عاشقم جای میگیرم. بنابراین، من اگر دم درب دلم بنشینم کسی نمیتواند وارد این خانه شود مثل شبها که درب خانهها را میبندند و کسی نمیتواند وارد بشود. پس او قدرت ندارد که بر من تسلط بیابد و من هستم که خودم را تسلیم او میکنم.
بنابراین، اوامر و نواهی پروردگار بزرگ عالم برای حفظ و رشد و کمال مردم بوده است و اگر من هرچیزی را که امر کرده تحقق بدهم، خودم در تحقق امر خدا منفعت ابدی میبرم و یک ذره نفع اطاعت من، متوجه او و دستگاهش هم نمیشود. خودش فرموده است:[14]؛ اگر من یک نفر بنده هم روی زمین پیدا نکنم، ضرری متوجه من نمیشود و نه در بندگی آنها سودی متوجه من است.
|
من نکردم خلق تا سودی کنم |
بلکه تا بر بندگان جودی کنم[15] |
بنابراین، او ما را خلق نموده و سفره مهمانی برای ما پهن کرده است. بر سر این سفره معنویت، تزاحم هم وجود ندارد. یعنی امیرمؤمنان (ع) که امیرمؤمنان میشود از حق پیامبر (ص) بر سر این سفره هیچ کم نمیشود، بلکه به حق پیامبر (ص) اضافه نیز میشود. شما هم که مسلمان بشوید به حق پیامبر (ص) و علی (ع) اضافه میشود. شما تا ابد هم که زنده باشید و هرچه از خدا بخواهید بگیرید تزاحم با حقوق کسی ندارد و از حقوق کسی کاسته نمیشود.
این عدم تزاحم در مورد شهدا هم صادق است. در روایت است که وقتی شهید منتقل به عالم برزخ میشود تا قیامت او را معطل نمیکنند و همان لحظه انتقال به او میگویند: «اسرح فی الجنه حیث شئت.» به او میگویند برو در بهشت و هرجایی از آن هم میخواهی برو! هرجایی هم برود تزاحم با حقوق کسی ندارد، چون در ملک کسی نرفته و از میوه و حق کسی هم نخورده است. در قیامت به برخی بینهایت میدهند و این اعطای بینهایت تزاحمی با حقوق دیگران ندارد و از حق کسی هم کم نمیشود.
آنچه گفتیم از منفعت اوامر بود. بالاتر از منفعت اوامر، منفعت ترک محرمات است که آن نیز دنیای عجیبی است که اگر کسی محرمات را ترک بکند، ارزشش بیشتری نصیبش میشود، چون در ترک آنها سختی بسیار میکشد. این اوامر و نواهی بر اساس مصلحت بشر تنظیم شده و همه مصالحش هم به بشر میرسد.
تجلی فضل و رحمت از راه رضوان الهی و بهشت
آنچه تاکنون بیان شد یک صورت تحقق فضل و رحمت بود که به شکل اوامر و نواهی تجلی یافته است. صورت دوم تحقق فضل و رحمت، به صورت رضایت و بهشت تجلی مییابد. البته همه میدانید و از آیات قرآن مجید هم بدست میآید که رضوان و رحمت الهی از دل همین فضل و رحمت تشریعی ظهور میکند.
بنابراین، اگر فضل و رحمت خدا، به صورت اوامر و نواهی و نیز به صورت رضایت الهی و بهشت نصیب ما نمیشد آنگاه مصداق همین آیه میشدیم که میفرماید: «لکنتم من الخاسرین» یعنی ما در خسران شدیدی واقع میشدیم. خداوند متعال در سوره عصر از خسران انسان خبر میدهد و میفرماید: «ان الانسان لفی خسر». خیلیها کاخ و باغ و پول و طلا و نقره دارند و به ظاهر نیز خوش هستند، اما معنای این جمله «لفی خسر» را نمیفهمند و وقتی کسی به آنان بگوید که شما در خسرانید، میخندند، مثل آن گنهکاری که به موسی (ع) خندید. موسی (ع) به کسی گفت: هرکس که به گناه عادت کند و گناه را روی گناه انباشته کند قلبش سیاه میشود. او خندید و گفت: موسی من یک عمر است که گناه میکنم و دلم هم سیاه نشده است. موسی (ع) گفت: سیاهی دلت بالاتر از این نمیشود که به جایی رسیدهای که دیگر نمیفهمی که دلت سیاه شده است. قرآن مجید هم میفرماید: قومی هستند که وقتی با آنها حرف میزنی و سخن از آیات الهی میگویی میخندند.
معنای خسران
سوره مبارکه والعصر که نازل شد خداوند به زمان قسم خورد و در پی آن فرمود:[16]. شخصی خدمت پیامبر خدا (ص) رسید و گفت: من معنای «لفی خسر» را نمیفهمم. پیامبر جواب جالبی به او داد و فرمود: «فی نقصان من العمر»[17]. کلام شگفت انگیزی است. با توجه به کلمه "نقص" در لغت، توضیح سخن پیامبر این است که پروردگار عالم سرمایهای را به نام عمر به شما داده و شما روز و شب و چه بخواهید یا نخواهید در حال از دست دادن این سرمایه هستید و نمیتوانید جلو تمام شدن آن را بگیرید و هر روز از آن کاسته میشود. البته در مقابل این سرمایه، عوض هم قرار داده است و شما میتوانید این سرمایه را بدهید و عوض آن را بگیرید. پس، سرمایه، عمر است و عوض آن، بهشت و رضایت خداست. اما متاسفانه برخی سرمایه را میدهند و فقط با شکم و شهوت معامله میکنند و شما نمیدانید که این خسارت چقدر خطرناک است! قرآن به عصر قسم میخورد که:آن کسی که سرمایه را بپردازد ولی عوض مناسب دریافت نکند در خسران است، ولی آن کس که این سرمایه را به پروردگار بپردازد پیروز است. کلام امیرمؤمنان (ع) در دعای کمیل چنین است: «اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک ان تجعل اوقاتی من الیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی عندک مقبوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها ورداً واحدا». پس اگر من یک عمری هم کار کنم ولی نتوانم به قبولی تو برسانم باز هم در خسران هستم. من باید یک طرفه بشوم و هیچ جاذبهای مرا این طرف و آن طرف نکشد و فقط باید خدایی محض بشوم. و سپس فرمود: «قو علی خدمت جوارحی و اشدد علی العزیمة جوانحی و هب لی الجد فی خشیتک و الدوام فی الاتصال بخدمتک حتی اصرح الیک فی میادین السابقین و اسرع الیک فی البارزین واشتاق الی قربک فی المشتاقین وادنوا منک دنو المخلصین واخافک مخافه الموقنین و اجتمع فی جوارک مع المومنین» این سرمایه را هر کسی اینگونه خرج کند عوض آن را هم میگیرد و عوض آن نیز عوضی ابدی است:[18].
قیمت شما عظیمترین قیمت گوهر آفرینش است و عوض شما در درجه اول، رضایت خداست. این عوضِِِ روح و دل شما، و بهشت هم عوض جسم شماست. پس ما نباید آن را با شکم و با شهوت و با رفیق و همنشین بد معامله کنیم.
|
مهر تو را به عالم امکان نمیدهم |
این گنج پربهاست من ارزان نمیدهم |
کلام فخر رازی درباره خسران
فخر رازی میگوید: من در تفسیر قرآن به این سوره که رسیدم نمیدانستم که «لفی خسر» را چگونه معنا کنم. از بس فکر کردم خسته شدم و گفتم این سوره را بگذارم و برویم سراغ سورههای دیگر تا فرجی شود. گفت: گرمم بود و آتش از آسمان میبارید. گذرم به نزدیک بازار افتاد و دیدم کسی با التماس فراوان به مردم میگوید: مردم جنس مرا بخرید که اگر نخرید سرمایهام را از دست میدهم و همهاش نابود میشود. نگاه کردم دیدم او یخ فروش است. یک قالب یخ آورده، هوا هم گرم است و یخ هم در حال آب شدن، و او التماس میکند که از من بخرید. من معنای «لفی خسر» را از این یخ فروش فهمیدم.[19] گروهی هستند که یخ عمرشان در آفتاب دنیا آب میشود و آخرش هم هیچ چیزی دریافت نمیکنند و این معنای خسران است. برای فهمیدن معنای خسران باید حساب کنیم که هفتهای که بر ما گذشت از چند مریض عیادت کردیم و به دیدن چند مجروح جنگی رفتیم و چند نماز خالصانه خواندیم، از چند غیبت که پیش آمد کناره جستیم و چند نفر را با خدا آشتی دادیم، همچنین چقدر از آنهایی را که میخواستند به خاطر سختیهایی که بر ما تحمیل میشود از کوره دربروند نصیحتشان کردیم و گفتیم صبر کنید که از پس صبر، شیرینی است، و نیز چند بار به زیارت پدر و مادر رفتیم و چند صله رحم انجام دادیم. بنابراین، این سرمایه را نباید برایگان از دست بدهیم.
امیرمؤمنان (ع) میفرماید: «ان الیل و النهار مُسرعان فی هدم الاعمار».[20] این شب و روز مانند دو لبه قیچی تیزند که ریشههای درخت عمرت را میزنند و اکنون که سرمایه را از دستت میگیرند با صاحب اصلی این سرمایه معامله کن تا عوض کاملی بگیری.
امروز فقط با او پیمان ببندید و به او بگویید که ای خدا شبم و روزم برای تو و در مقابلش، رضایت و بهشت تو را میخواهم. اگر هم تا الان مقداری از عمرتان را با غفلت معامله کردهاید از این به بعد همهاش را بیدار باشید و از الگوها و قهرمانهای دین، یعنی انبیاء و ائمه طاهرین (ع) و اولیای خدا الگو بگیرید و راهی را که آنها رفتهاند بروید. البته انسان، ابراهیم و اسماعیل و موسی و عیسی و یعقوب و هود و شعیب و امیرمؤمنان (ع) را نمیگذارد و به دنبال لنین و استالین برود و با آنها معامله کند. چون آنها که چیزی ندارند به شما بدهند و پنجاه سال معامله کردهها با آنها هم پشیماناند.
پشیمانی از برخی معاملهها
بنده شب جمعهای در زندان اوین دعای کمیل میخواندم. رئیس زندان اوین به من گفت که آیا میخواهی امشب رئیس کمونیستها را که پیش ماست ببینی؟ گفتم: آری. گفت: الان او در دعای کمیل بود. یک اتاق خصوصی قرار دادند و آن شخص را آوردند که در چین، روسیه و ایران و در آسیا کم نمونه است. پیرمرد 77 سالهای بود. او را قسم دادم که بیتوجه به اینکه اینجا زندان است و بدون ترس حرف بزن و جواب سؤال مرا بده و من هم هیچ کارهام و هیچ پستی هم ندارم که بخواهی ملاحظه بکنی و نظر مرا جلبم نمایی. گفت: سؤال شما چیست؟ گفتم: تو پنجاه سال با افکار لنین و استالین گذراندهای، چند هزار نفر هم به علم و قدرت بیان تو اعتماد داشتهاند، نسبت به هفت زبان زنده دنیا هم استادی، تو پیامبر کمونیستهای شرق بودهای و میگویند چشم کمونیستهای چین و روسیه بعد از لنین و استالین به شما بوده است، آیا واقعا به نظر خودت راهت درست بوده یا نه؟ گفت: تمامش به پوچی گذشت و بعدش هم گفت: من پانزده سالگی روزه میگرفتم، نماز میخواندم و اهل قرآن بودم. تمام اینها را رها کردم و اهل باطل شدم و حالا آخر عمری دوباره به حق روآوردهام. گفتم: با آنهایی که گمراهشان کردی چه میکنی؟ گفت: عدهای را در زندان برگرداندم و عدهای از آنها نیز برنگشتند. گفتم: آنها که تو را کامل میشناختند چرا برنگشتند؟ گفت: من از شما تعجب میکنم که لباس روحانی بر تن داری. مگر قرآن نخواندهای که میفرماید برخی قلبشان سیاه شده است؟ ببینید آنهایی که با همه هستی راه باطل را طی کردهاند پشیماناند. بنابراین، من و شما هم که گمان میکنیم مسلمان و متدین هستیم اگر عمرمان را با گناه معامله کنیم، هیچ چیزی نصیبمان نمیشود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
پی نوشت ها:
[1]. طه (20): 14.
[2]. ابراهیم (14): 40.
[3]. هود (11): 87.
[4]. آل عمران (3): 113.
[5]. همان: 104.
[6]. مؤمنون (23): 115.
[7]. هود (11): 56.
[8]. حج (22): 40 و 74.
[9]. ر.ک: ابراهیم (14): 22.
[10].
[11]. شعر منسوب به امیرمؤمنان (ع) چنین است:
|
دوائک فیک وما تخبروا |
ودائک منک وما تشعروا |
|
|
اتزعمُ آنک جرم صغیر |
وفیک انطوی العالم الکبیر |
[12]. دستور الوزراء سلطان حسین واعظ شهید استرابادی (قرن 10-11 هجری).
[13]. بحار الانوار: 55/ 39؛ عوالی اللآلی: 4/ 7.
[14]. آل عمران (3): 97؛
[15]. مولانا جلال الدین محمد بلخی، شعر موسی و شبان.
[16]. عصر (103): 2.
[17]. مجاز القرآن، أبیعبیده: 2/ 10؛ غریب القرآن، نیزیدی: 440؛ تفسیر القرآن، ابن قیتبه: 538؛ المفردات: 147.
[18]. عصر (103): 3.
[19]. فخر الدین رازی معروف به فخر رازی، ابو عبدالله محمد بن عمر از علمای قرن ششم و صاحب تفسیر مفاتیح الغیب به زبان عربی است. او سنّی مذهب و از اهالی شهر ری بوده است و موضوع تفسیرش کلامی و اجتهادی میباشد.
[20]. من لا یحضره الفقیه: 4/ 406؛ غرر الحکم: کلام شماره 3046.
English