لطفا منتظر باشید

فضل و رحمت الهی - جلسه ششم - (متن کامل + عناوین)

جلسه ششم: رحمت حق در پرتو عبودیت

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین و صلّی الله علی محمّد و آله الطیبین الطاهرین

رنگ خدایی

پیش از این گفتیم که رحمت و فضل پروردگار از دو راه تجلی پیدا می‌کند. یکی از راه بیان اوامر و نواهی، که خود متن اوامر و نواهی رحمت خداست. از عنایات خدا بوده که نخواسته انسان در روی زمین همسان با حیوانات و یا بدتر از آن‌ها باشد، بلکه ارده کرده که انسان رنگ ملائکه و ملکوت و در نهایت رنگ خود حق را داشته باشد. چنانکه در قرآن کریم مطرح نموده است:[1]

این آیه با ما سخن می‌گوید و متوجه ماست و می‌فرماید که چه رنگی در این عالم نیکوتر از رنگ خداست. منظور از رنگ خدا که در قرآن مجید مطرح شده، عیب نداشتن، نقص نداشتن و کمال داشتن است. رنگ خدا را ما از صفات الهی در همین آیات ژ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ پ پ پ پ ﭚ ﭛ ﭜ ژ[2]   استفاده می‌کنیم. وجود مقدس خداوند از باب رحمت خواسته که انسان هم مانند خدا مالک باشد؛ یعنی در مالکیت همرنگ خدا باشد. ممکن است کسی بگوید پس ما شنیده‌ایم که انسان باید مملوک باشد، آری، مالکیتی که انسان بدست می‌آورد از طریق مملوکیت است. قوی‌ترین مالکیت‌ها نیز مالکیت انسان بر نفس خودش است.

معنای این مالکیت بر نفس هم خیلی مشخص است؛ یعنی آدم باید نگذارد نیرویی در وجود او اعم از غریزه و میل و شهوت بخواهد خارج از حدود خدایی کار بکند. انسان از راه این مالکیت، مالک بهشت هم می‌شود. پس انسان، اول باید مملوک واقعی خدا بشود: ژ ﭞ ﭟ ﭠ ژ ([3]) و بعد در همین مملوکیتش، مالک بر نفس خود و مالک بهشت ‌شود. دور این دایره گشتن نیز عین رحمت است. قانون الهی می‌آید و می‌گوید این کارها را انجام بده و این کارها را انجام نده. این اوامر عین رحمت است و قبول کردن آن‌ها توسط ما باز رحمت دیگری از سوی خداست. این سخن پروردگار بزرگ عالم است که می‌فرماید: «المعروف هدیهٌ منی إلی عبدی المؤمن، فإن قبل‌ها منی فبرحمتی و منی و ان ردها علی فبذنبه حرمها و منه لا منی»[4] این حدیث بسیار جالبی است.

 "معروف" در اینجا به معنای اوامر و نواهی است. این اوامر و نواهی، هدیه و عنایت و لطف خدا به بنده‌اش است که اگر بنده قبول کند به خودی خودش قبول نکرده است، بلکه رحمت خدا سبب شده که قبول کرده است. خود این قبولی نیز عین رحمت است. بنابراین، این «سمعنا و اطعنای عبد» عین رحمت است. اگر انسان مقداری درباره این مسائل فکر کند می‌بیند که از آفتاب روشن‌تر است که غیر از لطف خدا پای هیچ‌کسی در میان نیست. ما مکلف و مسئول هستیم به رحمت خدا، و نیز می‌پذیریم و عمل می‌کنیم به رحمت خدا، و در آخر هم پاک می‌شویم به رحمت خدا.

در تفسیر آیه[5] آمده که منظور از سماء، سماء علم است، یعنی بواسطه قوانین و مقررات خدا، شخص از حیوانیت، اسارت، گرفتاری و شیطنت پاک می‌شود. بنابراین، منظور از «انزل من السماء ماءً لیطهرکم به» فقط باران تنها نیست وگرنه باران که در ممالک کفرنشین هم می‌بارد، ولی اگر یک عمر هم ببارد درون یک نفر را پاک نمی‌کند. این بارن، باران رحمت است و این رحمت نیز همان مقررات است که با ارزش‌تر از آن‌ها وجود ندارد. پس درنتیجه، رنگ خدا، حکمت، عدل، علم، مروت و جوانمردی، صفا، پاکی، عشق و صمیمیت و درستی و بی‌عیب بودن است. این‌ها همه رنگ خداست و کسی که رنگ خدا را دارد ارزشش بی‌نهایت است چراکه: «من کان لله کان الله له[6] خداوند متعال می‌فرماید که هر ‌کسی در پی من بیاید و به یاد من باشد من متکفلش هستم: ژ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇژ[7]. هر ‌کسی که از آن من است من نیز از آن اویم و هر ‌کسی که در پی من است من هم در پی او هستم و هر ‌کسی که هم‌رنگ من هست من نیز هم‌رنگ او هستم.

می‌خواهم یک بیت بخوانم و چون می‌دانم که آشنای به مسائل هستید معنای غلط در ذهن کسی نمی‌آید. به طور مسلم، حلول و اتحاد و تناسخ در اسلام حرام قطعی است و هر‌کسی که قائل به حلول باشد کافر و نجس است. مسئله رنگ خدا را به خود زدن غیر از آن حرف‌هاست. منظور، مملوک شدن واقعی است که از درون آن، مالکیت واقعی درمی‌آید. آخرش این می‌شود که هرچند دو نفریم و او خداست و ما عبد، اما با لحاظ مساله هم‌رنگی، یک نفر می‌شویم.

 من کی‌ام لیلی و لیلی کیست من       ما هر ‌دو یک روحیم اندر دو بدن

ابراهیم (ع) نیز به عموی خود و به آن‌هایی که در آن خط بودند می‌گفت اگر بیایید و مملوکیت نسبت به حق را بپذیرید و هم‌رنگ ما بشوید با همدیگر هستیم. اما اگر کسی بخواهد بدون مملوکیت، ادعای مالکیت بکند کافر است و همان ادعای «انا ربکم الاعلی»[8] می‌شود. اما اگر شخص مملوک واقعی باشد می‌تواند همه جا بگوید که من مالک هستم و این سخنش حق است. شما اگر عبد واقعی باشید، می‌توانید بگویید که صاحب اختیار هستم چون در این صورت، صفات الهی را پیدا می‌کنید. پیامبر هم به سبب عبد بودنش، در قرآن با صفات الهی از او یاد شده است: "رئوف رحیم". شما می‌توانید بگویید خدا رئوف است، پیامبرش هم رئوف است و یا بگویید خدا رحیم است، پیامبرش هم رحیم است:[9]. [10] این هم‌رنگ بودن و یکی بودن است.

ادعای مالکیت بدون عبودیت

 آن چیزی که قرآن مجید با آن مخالف است این است که انسان بدون عبودیت، ادعای مالکیت کند که این کفر و شرک است. حتی بدون عبودیت ادعای مالکیت بر مال نیز کفر است، چراکه مال کافر و مال مشرک، مال خودش نیست. مشرک، صاحب اختیار کار خودش هم نیست. شما ببینید مشرکین کار می‌کنند، ولی سوره توبه می‌فرماید:[11]  ، یعنی این کاری که می‌کنید مال خودتان نیست، چرا که بنده نیستید و بنده فقط مالک کار خودش است. بنابراین، خدا مالک است و می‌خواهد شما نیز مالک باشید، اما مالکیت شما از طریق بندگی است. حکمت شما هم از طریق بندگی است. لنین فیلسوف است ولی ما او را قبول نداریم، چون وقتی حکمت و فلسفه‌اش از طریق بندگی ظهور نکند فلسفه‌اش عین جهل و گمراهی است. هر‌کس بنده نباشد علمش عین ضرر و عین خطر است. کسی اگر بنده نباشد و در مملکت پُستی هم به او بدهند همان پست قبول کردنش نیز باز شدن درب جهنم برای اوست. بنابراین، اگر کار ما از طریق بندگی باشد مالک کار خودمان و مالک مال خودمان هستیم.

مالکیت مؤمن در پرتو عبودیت

مؤمن مالک همه چیز خودش است. اما آن کسی که بنده نیست هیچ ملکیتی ندارد. چنین شخصی در قیامت هم نه مال دارد و نه زن و فرزند و نه رفیق و شفیع. بی‌دین چیزی ندارد و اگر در دنیا نیز چیزهایی دارد پروردگار به مؤمن سفارش می‌کند که باعث تعجب تو نباشد، چون او ذاتاً چیزی ندارد و فقط خیال می‌کند که دارد. جلال الدین رومی می‌گوید:

با خیالی صلح شام و جنگ شام       با خیالی نام شام و ننگ شام

اما عبد این‌گونه نیست. او مالک همه دارایی‌اش است. امیرمؤمنان (ع) مالک همان خانه پنجاه متری یا کمتر بود. همان خانه‌ای که چهار فرزند هم در آن خانه آوردند. این خانه دو اتاق هم بیشتر نداشت، روزها هم فرش نداشت و فقط شب‌ها فرش در آن می‌انداختند. کف خانه را خاک نرم ریخته بودند و مقداری آب روی آن می‌پاشیدند. شش پوست بز نیز به هم دوخته بودند که امیرمؤمنان این‌ها را روزها با خود به صحرا می‌برد و شب‌ها زیر پای خانمش زهرا (س) و فرزندانش می‌انداخت و می‌خوابیدند. اطراف اتاق را هم از این چوب‌های خرما زده بودند و گچ نکرده بودند. آنان مالک همین خانه پنجاه متری بودند و این مالکیت هم همین‌گونه رشد کرد تا الان که به کل کره زمین تبدیل شده است و در همه عالم یا علی و یا زهرا و یا حسین می‌گویند. چهار روز دیگر نیز آن کسانی که هنوز یا علی نمی‌گویند با آمدن امام عصر (عج)، یا علی و یا حسین می‌گویند. در آخرت هم همین خانه پنجاه متری وقتی که ظهور می‌کند هشت درب بهشت می‌شود و تمام مؤمنین در آن، مهمان آنان هستند. بنابراین، عبد باید فقط مواظب باشد که ناپاکی به او سرایت نکند تا این هم‌رنگی و یکی بودنش را از بین نبرد.

پس آن کسی که عبد نیست مالک هیچ جیز نیست، گرچه به ظاهر میلیاردر است، اما روز قیامت که می‌آید پرودگار می‌گوید من هیچ چیز آن را قبول نمی‌کنم:[12] طوق به گردنش می‌اندازند و جایش آتش است. داستان ثعلبه انصاری را شنیده‌اید که از پیامبر تقاضای ثروت کرد و مصلحتش هم نبود اما به زور می‌خواست. بالاخره نیز با اصرار ثروت را گرفت، اما چون حکم زکات جاری شد و پیامبر مأمور برای گرفتن زکات فرستاد، به او گفت: به پیامبر بگو که دادن زکات، فرع بر دین و نبوت است و من نبوت تو را قبول ندارم. آخر سر هم یک مقدار مال آورد و به قول خودش خواست جبران کند که جبرئیل آمد و به پیامبر گفت که از او نپذیرد، چون اموال از آن خودش نبود و پروردگار مال کسی را می‌پذیرد که از آن خودش باشد.

پیامبر تجلی رحمت حق

بحث بدینجا رسید که رحمت پروردگار بزرگ عالم گاه به صورت مقررات تجلی می‌یابد که این مسئله در قرآن مجید هم مطرح است. شما درباره پیامبر اکرم (ص) در قرآن می‌خوانید که:[13]

 جریان «رحمة للعالمین» با همین تبلیغ دین خدا تجلی می‌کند و پیامبر با همین تبلیغ دستورات دین، رحمة للعالمین است. تجلی دیگر رحمت او هم قبول من است که من قانون را قبول کنم و به آن عمل نمایم. نتیجه عمل من هم بهشت پروردگار می‌شود. حالا اگر این خط سیر نبود شامل همین آیه می‌شویم:[14]

در اینجا من آیاتی را برای شما می‌خوانم تا معنای این آیه شریفه روشن‌تر شود. البته قبل از خواندن این چند آیه، باید لغت دنیا از نظر قرآن و نهج البلاغه و روایات معنا شود.

تبیین لغت دنیا

اهل لغت می‌گویند که کلمه دنیا از دَنَوَ به معنای "نزدیک" گرفته شده برخلاف بعضی‌ها که می‌گویند از دَنَیَ به معنای "پست" گرفته شده است. این دو باب با هم فرق دارند و به نظر می‌رسد معنای اول صحیح‌تر است. بنابراین، دنیا یعنی جای نزدیک در مقابل آخرت، که دورتر از دنیاست. حقیقت دنیا، به نظر پروردگار و به نظر انبیاء و ائمه و اولیاء به معنای تجارتخانه است.[15]امیرمؤمنان (ع) در یک تعریف که عالی‌ترین تعریف است می‌فرماید: دنیا «متجرُ اولیاء الله» است.[16] این تجارتخانه از کلمات متضایف است که وقتی یک نفر می‌گوید تجارتخانه، چند چیز دیگر مثل سرمایه، معامله، سود و زیان و مشتری هم در کنارش به ذهن آدم می‌آید. وقتی می‌گویند دنیا تجارتخانه است، پس انسان می‌شود تاجر و معامله‌گر و فروشنده. دو خریدار هم دارد که یکی خداست و دیگری شیطان. جنس مورد معامله هم کل هویت انسان است، یعنی روح و عقل و هوش و استعداد و شهوت و غریزه و کل هویت او.

آیات تبیین کننده معنای خسارت

اکنون باید به دو آیه از سوره بقره و یک آیه از سوره مجادله که آیات عجیبی است، دقت کنیم:[17] آنان که معامله و خرید و فروش و تجارت کردند و ضلالت را خریدند سود نبردند. ما تا آخر عمر در حال معامله هستیم و مطابق گفتار امیرمؤمنان (ع) هیچ چاره‌ای نداریم که یا با خدا معامله کنیم و یا با شیطان.[18] اگر با خدا معامله کنیم که دیگر با آن طرف معامله نمی‌کنیم، یعنی اگر عبد شدیم و با پروردگار معامله کردیم مالک همه چیز می‌شویم و رنگ خدا را می‌گیریم و صفات او را می‌یابیم.

یکی از شاگردان با واسطه مرحوم آقا شیخ محمد بهاری برای من گفت که در راه کربلا یک قهوه‌خانه حصیری بود. قافله‌ای در آنجا پیاده شد و آقاشیخ هم با آن قافله بود. شترها را خواباندند و همه مشغول غذا خوردن شدند. آقا شیخ محمد بهاری هم در گوشه‌ای نشسته بود و در حال خوردن نان خشک خودش بود. یک کبوتر آمد که لابلای پای شترها دانه جمع کند و بخورد. هنگام برخاستن شترها تا این کبوتر خواست به خودش بجنبد زیر پای شتر رفت و له شد. مرحوم بهاری خیلی ناراحت شد که چرا این کبوتر زیر پای قافله ما که همه زوار امام حسین (ع) هستیم اینطور شد. شیخ آمد و آن کبوتر له شده را برداشت و به سمت کربلا گرفت و گفت میل دارم بروی برو! کبوتر هم پر کشید و رفت. یک نفر از اهل قافله واقعه را دید، جلو دوید و گفت: ای آقا چه شد؟ شیخ گفت: چیزی نشد مگر تو آدم ندیده‌ای؟ یعنی مگر بنده خدا ندیده‌ای؟ و مگر کسی که بتواند کار خدایی بکند ندیده‌ای؟

حالا ما نمی‌توانیم کبوتر بیرون را زنده کنیم اما کبوتر وجود خودمان را که زیر پای شهوات و گناهانمان له شده می‌توانیم زنده‌اش کنیم و رو به خدا و امام حسین (ع) به پروازش درآوریم. توبه هم به همین معناست؛ یعنی مرده را زنده کردن:[19]

در آیات سوره بقره که اشاره کردم:[20] می‌فرماید که عاقبت کار این خاسرین آتش است و سیاهی و خاکستر، و نمی‌گوید که نور است، چراکه اگر نور باشد که می‌ماند. می‌گوید به زندگی‌شان و به این میلیون‌ها پولی که از ربا بدست آمده و به اموال و باغ آنان نگاه نکنید. همچنین به این کتاب‌ها و این مزخرفاتی که نوشته‌اند و به این قیافه‌های فیلسوف‌مأبانه و به این دانشگاه‌های عریض و طویلشان نگاه نکنید: «مثلهم کمثل الذی استوقد ناراً فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات فهم لایبصرون» می‌فرماید که این‌ها دو سه روزی در روشنایی این آتش هیزمی که روشن کرده‌اند بسر می‌برند اما بعد در یک تاریکی فرومی‌روند که دیگر چشم نمی‌توانند باز بکنند. آنگاه در تاریکی گور و لابلای آن همه مار و عقرب و در قبری که به فرموده پیامبر (ص) «حفرةٌ من النیران» است[21]و آتش نیز «یعرضون علیها عدواً و عشیا» می‌باشد زندگی می‌کنند تا اینکه روز قیامت شود. علت اینکه این‌ها این‌گونه شدند را در سوره مجادله بیان می‌فرماید:[22] خدا را فراموش کردند و بی‌خدا زندگی کردند و درنتیجه شیطان برآنها مسلط شد، حالا این شیطان یا شیطان بیرونی است یا شیطان درونی، که هوای نفس است. اگر آیه «لکنتم من الخاسرین» را که در سوره بقره بود در کنار این آیه سوره مجادله بگذارید معنا بسیار روشن می‌شود. «استحوذ علیهم الشیطان فأنساهم ذکرالله» از خدا بریدند و دیگر فضل به آن‌ها نرسید، یعنی خودشان به خودشان نرساندند وگرنه خداوند که بخل ندارد.

آیه دیگری هم در سوره صف و درباره شما مؤمنان است. اینقدر لحن این آیه جالب است که از سراسرش باران عشق می‌بارد. شما برادران وضع خودتان را با آن‌هایی که آنجا هستند مقایسه کنید. برادران دانشجو و دانشگاهی که در اینجا هستید وضع خودتان را با آن متجددمأبان غرب‌زده بی‌دینی که همکلاسی شما هستند مقایسه کنید و تفاوت از زمین تا آسمان را ببینید: [23]

غمش را غیر دل سرمنزلی نیست

که آن را هم نصیب هر‌دلی نیست

کجا گردد نصیب خواجه ما

غلامی را که بخت مقبلی نیست

فتادم از بر دریایی که هرگز

ریقش را امید ساحلی نیست

نشاطی هست در قربانگه عشق

که مقتولی ملول از قاتلی نیست

کسب رحمت خدا

همه چیز از فضای با عظمت عبودیت و مملوکیت نسبت به او به دست می‌آید. آن‌هایی که این حقیقت را لمس کردند با چه عشقی این عبودیت و این مملوکیت را حفظ کردند و برای سالم ماندنشان چه شب‌ها و سحرهایی چه التماس و ناله‌هایی داشته‌اند. «مولای یا مولای انت المالک و انا المملوک و هل یرحم المملوک الا المالک»[24]

 شما ببینید در تمام این جملات رحمت پروردگار مطرح است و از کجا باید کسب رحمت کرد؟

«مولای یا مولای انت المولا و انا العبد و هل یرحم العبد الا المولا، مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز، مولای یا مولای انت الحی و انا المیت و هل یرحم المیت الا الحی، مولای یا مولای انت الجواد و انا البخیل و هل یرحم البخیل الا الجواد، مولای یا مولای انت المعطی و انا السائل و هل یرحم السائل الا المعطی» خدایا ما گدای درِ خانه تو هستیم و هیچ ادعایی هم نداریم، دستمان هم خالی است و ظرفمان تهی شده است: [25]

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

پی نوشت ها:

[1]. البقره (2): 138؛ [به یهود و نصاری بگویید:] رنگ خدا را [که اسلام است، انتخاب کنید] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟ و ما فقط پرستش کنندگان اوییم.

[2]. الجمعه (62): 1؛ آنچه در آسمان‌ها و در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر‌عیب و نقصی] می‌ستایند، خدایی که فرمانروای هستی و بی‌نهایت پاکیزه و توانای شکست‌ناپذیر و حکیم است.

[3]. الانبیاء (): 73  آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می‌کردند، و انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحی کردیم، و آنان فقط پرستش کنندگان ما بودند

[4]. مستدرک الوسائل:12/ 342، شماره 14238.

[5]. نحل (): 10. اوست که از آسمان، آبی برای شما نازل کرد که بخشی از آن نوشیدنی است و از بخشی از آن درخت و گیاه می‌روید که [دام‌هایتان] را در آن می‌چرانید.

[6]. بحار الانوار: 82/319.

[7]. الزمر (39): 36 آیا خدا برای بنده‌اش [در همه امور] بس نیست؟ و مشرکان [به پندار خود] تو را از غیر خدا می‌ترسانند و هر‌که را خدا به کیفر [کفر و عناد] ش گمراه کند، او را هیچ هدایت‌کننده‌ای نخواهد بود.

[9]. توبه (9): 128؛ یقیناً پیامبری از جنس خودتان به سویتان آمد که به مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدی به [هدایتِ] شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.

[10]. نور (24): 20؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اینکه خدا رؤوف و مهربان است [به کیفرهای‌بسیار سختی دچار می‌شدید].

[11]. توبه (9): 17 و مشرکان در حالی که بر ضد خود به کفر [و انکار حقایق] گواهی می‌دهند، صلاحیت آباد کردن مساجد خدا را ندارند؛ اینانند که اعمالشان تباه و بی‌اثر است و در آتش جاودانه‌اند.

[12]. آل عمران (3): 180؛ کسانی که خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل می‌ورزند، گمان نکنند که آن بخل به سود آنان است، بلکه آن بخل به زیانشان خواهد بود. به زودی آنچه به آن بخل ورزیدند در روز قیامت گردنبند گردنشان می‌شود. و میراث آسمان‌ها و زمین فقط در سیطره مالکیت خداست، و خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

[13]. الانبیاء (21): 107؛ تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

[14]. البقره (2): 64.

[15]. بحار الانوار: 46/ 326؛ عَنْ هِشَامِ بْنِ مُعَاذٍ قَالَ کنْتُ جَلِیساً لِعُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ حَیثُ دَخَلَ الْمَدِینَةَ فَأَمَرَ مُنَادِیهُ فَنَادَی مَنْ کانَتْ لَهُ مَظْلِمَةٌ أَوْ ظُلَامَةٌ فَلْیأْتِ الْبَابَ فَأَتَی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی یعْنِی الْبَاقِرَ (ع) فَدَخَلَ إِلَیهِ مَوْلَاهُ مُزَاحِمٌ فَقَالَ إِنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی بِالْبَابِ فَقَالَ لَهُ أَدْخِلْهُ یا مُزَاحِمُ قَالَ فَدَخَلَ وَ عُمَرُ یمْسَحُ عَینَیهِ مِنَ الدُّمُوعِ فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی (ع) مَا أَبْکاک یا عُمَرُ فَقَالَ هِشَامٌ أَبْکانِی کذَا وَ کذَا یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی (ع) یا عُمَرُ إِنَّمَا الدُّنْیا سُوقٌ مِنَ الْأَسْوَاقِ مِنْهَا خَرَجَ قَوْمٌ بِمَا ینْفَعُهُمْ وَ مِنْهَا خَرَجُوا بِمَا یضُرُّهُمْ وَ کمْ مِنْ قَوْمٍ قَدْ غَرَّتْهُمْ بِمِثْلِ الَّذِی أَصْبَحْنَا فِیهِ حَتَّی أَتَاهُمُ الْمَوْتُ فَاسْتَوْعَبُوا فَخَرَجُوا مِنَ الدُّنْیا مَلُومِینَ لِمَا لَمْ یأْخُذُوا لِمَا أَحَبُّوا مِنَ الْآخِرَةِ عُدَّةً وَ لَا مِمَّا کرِهُوا جُنَّةً قَسَمَ مَا جَمَعُوا مَنْ لَا یحْمَدُهُمْ وَ صَارُوا إِلَی مَنْ لَا یعْذِرُهُمْ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ مَحْقُوقُونَ أَنْ نَنْظُرَ إِلَی تِلْک الْأَعْمَالِ الَّتِی کنَّا نَغْبِطُهُمْ بِهَا فَنُوَافِقَهُمْ فیها وَ نَنْظُرَ إِلَی تِلْک الْأَعْمَالِ الَّتِی کنَّا نَتَخَوَّفُ عَلَیهِمْ مِنْهَا فَنَکفَّ عَنْهَا فَاتَّقِ اللَّهَ وَ اجْعَلْ فِی قَلْبِک اثْنَتَینِ تَنْظُرُ الَّذِی تُحِبُّ أَنْ یکونَ مَعَک إِذَا قَدِمْتَ عَلَی رَبِّک فَقَدِّمْهُ بَینَ یدَیک وَ تَنْظُرُ الَّذِی تَکرَهُهُ أَنْ یکونَ مَعَک إِذَا قَدِمْتَ عَلَی رَبِّک فَابْتَغِ بِهِ الْبَدَلَ وَ لَا تَذْهَبَنَّ إِلَی سِلْعَةٍ قَدْ بَارَتْ عَلَی مَنْ کانَ قَبْلَک تَرْجُو أَنْ تَجُوزَ عَنْک وَ اتَّقِ اللَّهَ یا عُمَرُ وَ افْتَحِ الْأَبْوَابَ وَ سَهِّلِ الْحِجَابَ وَ انْصُرِ الْمَظْلُومَ وَ رُدَّ الْمَظَالِمَ ثُمَّ قَالَ ثَلَاثٌ مَنْ کنَّ فِیهِ اسْتَکمَلَ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ فَجَثَا عُمَرُ عَلَی رُکبَتَیهِ وَ قَالَ إِیهِ یا أَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ فَقَالَ نَعَمْ یا عُمَرُ مَنْ إِذَا رَضِی لَمْ یدْخِلْهُ رِضَاهُ فِی الْبَاطِلِ وَ إِذَا غَضِبَ لَمْ یخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنَ الْحَقِّ وَ مَنْ إِذَا قَدَرَ لَمْ یتَنَاوَلْ مَا لَیسَ لَهُ فَدَعَا عُمَرُ بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ کتَبَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا رَدَّ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ ظُلَامَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی (ع) فَدَک.

و نیز ر.ک: بحار الانوار: 75/366 و قال:الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون.

[16]. نهج البلاغه، حکمت 127؛ خصائص الأئمه: 102.

[17]. بقره (2): 16.

[18]. غررالحکم: 1/ ش 3922 ؛ نهج البلاغه/ خ 192 [قاصعه]، بخش شیطان.

[19]. انعام (6): 122؛ آیا کسی که [از نظر عقلی و روحی] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان] زنده کردیم، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستی و سلامت] زندگی کند، مانند کسی است که در تاریکی‌ها [ی جهل و گمراهی] است و از آن بیرون شدنی نیست؟! این گونه برای کافران [به خاطر لجاجت و عنادشان] آنچه انجام می‌دادند، آراسته شد [تا گمان کنند اعمالی را که انجام می‌دهند نیکوست].

[20]. بقره (2): 16-17؛ آنان کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد و از راه یافتگان [به سوی حق] نبودند. سرگذشت آنان مانند کسانی است که [در شب بسیار تاریک بیابان] آتشی افروختند [تا در پرتو آن خود را از خطر نجات دهند]، چون آتش پیرامونشان را روشن ساخت، خدا [به وسیله توفانی سهمگین] نورشان را خاموش کرد و آنان را در تاریکی‌هایی که مطلقاً نمی‌دیدند واگذاشت.

[21]. بحار الانوار: 6/275؛ ارشاد القلوب: 1/75.

[22]. مجادله (58): 19 شیطان بر آنان چیره شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است، آنان حزب شیطان‌اند، آگاه باش که حزب شیطان یقیناً زیان‌کاراند!

[23]. صف (61): 10 ای اهل ایمان! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات می‌دهد؟  به خدا و پیامبرش ایمان آورید و با اموال و جان‌هایتان در راه خدا جهاد کنید؛ این [ایمان و جهاد] اگر [به منافع فراگیر و جاویدان آن] معرفت داشتید، برای شما [از هر‌چیزی] بهتر است.

[24]. مناجات امیر مؤمنان علی (ع) در مسجد کوفه؛ مفاتیح الجنان، اعمال مسجد کوفه.

[25]. یوسف (12): 88؛ چون بر یوسف وارد شدند، گفتند: عزیزا! از سختی [قحطی و خشکسالی] به ما و خانواده ما آسیب رسیده و [برای دریافت آذوقه] مال ناچیزی آورده‌ایم، پس پیمانه ما را کامل بده و بر ما صدقه بخش؛ زیرا خدا صدقه‌دهندگان را پاداش می‌دهد.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه