حقيقت ورع
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان.
از مهمترين و سودمندترين مسائل عالى اخلاقى و فضايل انسانى كه مورّث راحت دنيا و آخرت و ضامن حفظ دين شخص و مولّد امنيّت باطن و سازنده سعادت دنيا و آخرت است مسئله با عظمت ورع مىباشد.
ورع، يعنى پارسايى و پاكدامنى و قدرتى كه به توفيق حضرتِ حق از تكرار اجتناب از گناه و عصيان و خطا و اشتباه و دورى از محرمات در نفس پديد مىآيد و آدمى در سايه اين قدرت الهى با سرعتى غير قابل تصور به سوى كمالات و فضايل حركت كرده و به مقام قرب جانان مىرسد، لذت وصال معشوق را در نقطه قرب، با كام جان مىچشد.
چون ابر رحمت، ورع بر آسمان حيات جامعه سايه افكند، شياطين و دشمنان درونى و برونى به ذلت و خوارى دچار مىشوند و جامعه از بسيارى از فتنهها و عوامل بدبختى آسوده مىگردد و خانه ظلم به نفس و ظلم به خلق و ظلم به مقررات الهى، از بيخ ويران مىگردد.
بدون ورع، اميد داشتن به رحمت حق عين بىانصافى و با نداشتن اين سرمايه عظيم الهى، راه يافتن به مقام ملكوت محال و با عريان بودن از اين لباس قدسى، ورود به بهشت ممنوع است.
كليد ورع، حلّال تمام مشكلات است و بىورع قفل و گره بر تمام كارهاست، ورع، نسيم الهى در جان عبد و بىورعى، آتش شيطان در خرمن حيات آدمى است.
وقتى ورع و پارسايى و پاكدامنى و خويشتندارى از گناه، حاكم بر زندگى شود، دشمنان خطرناكى چون: حسد، كبر، ريا، غرور، عجب، پليدى، سوء ظن، مجادله، مجامله، سستى، سهلانگارى، بخل، زنا، ربا، ظلم، غصب، دزدى، قمار، شرك، كفر، دروغ، تهمت، غيبت و... از خانه حيات، فرار را بر قرار ترجيح مىدهند و فرارشان باعث مىشود حجابهاى بين انسان و حق، مرتفع گشته و آدمى از طريق چشم دل به ديدار جمال و زيارت جلال، نايل شود.
تصور نكنيد كه دشمنان شما قوى هستند، شياطين درونى و برونى از قدرت عارىاند و اين حقيقتى است كه قرآن مجيد به آن ناطق است.
[فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً] «1».
پس شما با ياران شيطان بجنگيد كه يقيناً نيرنگ و توطئه شيطان [در برابر اراده خدا و پايدارى شما] سست و بىپايه است.
اين كه در بسيارى از امور شيطان بر انسان چيره مىشود، از قدرت او نيست، بلكه از سستى و زبونى خود انسان است، اين آدمى است كه بدون عكس العمل در برابر هجوم شيطان، خود را در اختيار شيطان مىگذارد و همانند مرده در دست غسّال، خويش را به شيطان مىسپارد، انسان بايد يوسفوار به اين دشمن غدّار حمله كند كه با چنين حملهاى دشمن تا قيامت از انسان مىگريزد و چون دشمن گريخت، هواى نفس بىعامل تحرك مىماند و شعله فروزان هوا به تدريج سرد و عاقبت خاموش مىگردد.
به قول مولوى:
|
بميريد بميريد در اين عشق بميريد |
در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد |
|
|
بميريد بميريد از اين مرگ مترسيد |
كز اين خاك برآييد سماوات بگيريد |
|
|
بميريد بميريد از اين نفس ببرّيد |
كه اين نفس چو بندست و شما هم چو اسيريد |
|
|
يكى تيشه بگيريد پى حفره زندان |
چو زندان بشكستيد همه شاه واميريد |
|
|
بميريد بميريد به پيش شه زيبا |
بر شاه چو مرديد همه شاه ووزيريد |
|
|
بميريد بميريد وزين ابر برآييد |
چو زين ابر برآييد همه بدر منيريد |
|
راستى، منافع دنيوى و اخروى ورع، قابل مقايسه با ساير فضايل نيست، ورع را عاقبت و منافعى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب كسى خطور كرده.
حضرت امام صادق عليه السلام در ابتداى روايت ورع مىفرمايد:
تمام درهاى جوارح و اعضاى خود را از ورود هر نوع گناهى با قدرت ورع ببنديد و با اين برنامه، جلوى ورود هر نوع ضرر و خسارتى را به قلب كه خانه رحمان و عرش اللّه اكبر و جان هستى توست با كمال قدرت بگير كه اگر خانه دل خراب شود، بنيان سلامت اعضا و جوارح خراب شده.
قلب را كه محل معارف و چراغ پر فروغ الهى است، از آلوده شدن به گناه و تيرگى حفظ كن كه اگر درب گناه به روى اعضا و جوارح باز باشد، نور ايمان در قلب خاموش مىشود و مرتبه و منزلت تو در پيشگاه مقدس حضرت ربّ الأرباب پست مىگردد و در قيامت، جز حسرت و ندامت محصولى بر نخواهى داشت و به سبب بازبودن درِ گناه به روى اعضا و جوارح، مرغ ملكوتى حيا از قفس وجود پر كشيده و تو را براى افتادن به چاه هر گناهى، آماده مىسازد!!
چه بدبخت انسانى كه از حالت الهى ورع بىنصيب است و چه زبون و بيچاره آن نفس و جانى كه از نور ورع بىبهره است، بىورع همانند حصار و قلعهايست كه در ندارد و از هر ديوارش روزنى براى ورود شياطين باز است.
بياييد با سوز دل و كمال اخلاص به بارگاه مقدس حضرت ذوالجلال بناليم، و از آن منبع فيض بخواهيم كه از فضل و رحمتش ما را به فضيلت ورع آراسته فرمايد، تا از اين رهگذر به سعادت ابدى نايل آمده و از شقاوت و پستى و به خصوص از عذاب فردا و رنج امروز، در امان بمانيم.
به قول الهى آن عارف معارف الهيه:
|
چه خوش است يكشب بكشى هوا را |
به خلوص خواهى زخدا خدا را |
|
|
به حضور خوانى ورقى زقرآن |
فكنى در آتش كتب ريا را |
|
|
شود آن كه گاهى بدهند راهى |
به حضور شاهى چو من گدا را |
|
|
طلبم رفيقى كه دهد بشارت |
به وصال يارى دل مبتلا را |
|
|
مگر آشنايى ز ره عنايت |
بخرد به خارى گل باغ ما را |
|
|
فلكا شكستى دل عاشقان را |
به چه روى بستى كمر جفا را |
|
|
چو شكستى اين دل مشو ايمن از وى |
كه بسوزد آهش قلم قضا را |
|
|
نه حريف مايى فلكا كه يارم |
شكند به نازى صف ما سوا را |
|
|
بشكست رونق زبتان بت من |
زصنم بياراست حرم خدا را |
|
|
نه براه كويش سفرى خرد را |
نه به باغ حسنش گذرى صبا را |
|
|
نه زدام شوق تو رهد الهى |
نه به درد عشقت اثرى دوا را |
|
پی نوشت :
______________________________
(1)- نساء (4): 76.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : عرفان اسلامی جلد هشتم
English