لطفا منتظر باشید

ورع از ديدگاه عارفان‏

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

عارفان عاشق براى ورع معنايى بس وسيع و گسترده دارند و اين معنا را از مفاهيم آيات و روايات استفاده كرده و به عباد حق تعليم داده‏اند.

در ابتداى توضيح ورع به آيه شريفه:

[وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ‏] «1».

و هيچ يك از ما فرشتگان نيست مگر اين كه براى او مقامى معين است.

متوسل شده و فرموده‏اند:

اول مقام، همانا مقام انتباه است و اين بيرون آمدن بنده است از حدّ غفلت.

پس توبه است و آن رجوع است از ما سواى خداى تعالى، پس از آن كه رفته باشد، با آن كه پيوسته پشيمان باشد و استغفار بسيار كنند.

پس انابت و آن رجوع از غفلت است سوى ذكر و بعضى گفته‏اند: توبه ترسيدن است و انابت رغبت و قومى گويند: توبه در ظاهر است و انابت در باطن. پس ورع و آن ترك كردن چيزى است كه بر او مشتبه گشته باشد.

پس محاسبت نفس است و آن نگاه داشتن زيادت آن از نقصان است، آنچه سود او باشد و زيان او.

پس ارادت است و آن استدامت رنج است و ترك راحت.

پس زهد است و آن ترك كردن حلال از دنياست و رغبت از آن و شهوت‏هاى آن بگردانيدن.

پس فقر است و آن نابودن املاك است و خالى شدن دل از آنچه دست از او خالى باشد.

پس صدق است و آن راستى نهان و آشكار است.

پس تصبّر است و آن تحمل نفس است بردشوارى‏ها و چشيدن تلخى‏ها و اين آخر مقام‏هاى مريدان است.

پس صبر است و آن ترك شكايت است.

پس رضاست و آن لذت يافتن به بلاست.

پس اخلاص است و آن بيرون كردن خلق است از معامله حق.

پس توكل است بر خداى و آن اعتماد كردن است بر او كه طمع از جمله زايل كند به جز از او «2».

آرى، هر كس با اين اوصاف به محضر آن جناب رود، به حضورش پذيرند و از شراب عشق جمال به كامش ريزند، آن چنان كه تا ابد مست شده و محو زيباى مطلق گردد.

به قول عارف عاشق حكيم صفاى اصفهانى:

در رحمت ابد بر من خسته بازكردى‏

 

كه دلم زدست بردى و محلّ راز كردى‏

تو هزار بار كشتى و نمردم و نميرى‏

 

كه به كشتگان عشق ازلى نماز كردى‏

     

همه من شدى به مستى و چو هشيار گشتم‏

 

زمن اى بلاى هوش و خرد احتراز كردى‏

تو گداى را توانى ملك الملوك كردن‏

 

كه به صعوه بال و پر دادى و شاهباز كردى‏

نگهى كه باز كردى زتجلّى ولايت‏

 

به شب اميدواران زره نياز كردى‏

به صفا توان رسيدن زره فناى هستى‏

 

تو كه هست خويش را بر سر حرص و آز كردى‏

     

نصيحت عارفان به غافلان‏

ارباب دين و اخلاص، آگاهان عارف، بيداران واقف، از باب سوز دل، براى بيدارى گرفتاران آب و گل به ذكر مسائلى پرداخته‏اند كه اگر با گوش دل به آن نصايح توجه شود، مرغ دل به سوى باغ ملكوت به پرواز آيد و زنجير اسارت‏ها و تحميلات شيطانى پاره گردد.

مؤيد الدين جندى در «نفحة الروح» گويد:

اول تقديم نصيحتى مشفقانه و تنبيهى محققانه كنيم كه ممهّد قواعد گردد، اى خفته خواب غرور و غفلت و مست شراب سرور شرور و شهوت! برخيز كه در دل خاك، بسى خواهى خفت و از گفت و شنود عادتى، خاموشى گزين كه در دوزخ حسرت.

[رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها] «3».

پروردگارا! ما را از دوزخ بيرون آر.

بسيار خواهى گفت، مالى و جاهى كه بى‏اختيار به دشمنان و اشرار خواهى گذاشت، به اختيار خويش به دوستان اخيار بازگذار.

از دشمنان دوست روى و دوستان دشمن خوى كه دوستى كاذب ايشان:

[يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ‏] «4».

اين روزى است كه راستان را راستى و صدقشان سود دهد.

[يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ‏] «5».

روزى كه هيچ مال و اولادى سود نمى‏دهد.

دشمن صادق گردد، روى به دوستان صادق گردان.

افكار بى‏فايده كه مفرّق در جمع مال و خدم مقدم مى‏دارى، پيش از تفرقه و جمع.

[يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ‏] «6».

[بى‏ترديد برانگيخته مى‏شويد در] روزى كه شما را در روز اجتماع [كه روز قيامت است‏] جمع مى‏كند.

[يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ‏] «7».

آن روز مردم [پس از پايان حساب‏] به صورت گروه‏هاى پراكنده [به سوى منزل‏هاى ابدى خود بهشت يا دوزخ‏] باز مى‏گردند، تا اعمالشان را [به صورت تجسم يافته‏] به آنان نشان دهند.

در تفرقه آن بر جمعى از اهل جمع نه بر فرق اهل فرق و صدع مقدّم‏دار، ابقاى هر چه جمع كرده‏اى و در اين دار فنا با تو بقا نخواهد كرد، بى‏ابقا افنا كن، تا تو را از اين مشغول‏هاى بى‏منفعت و فراغت‏هاى پر مضرّت براى اشتغال بسيار، مسرت فراغت بخشد.

روزِ كار روزگار خويش به بيگارى ضايع مدار و كارى كه سبب نجات ابدى و خلاصه مهمى كه موجب خلاص سرمدى توست پس پيش گير.

اگر پادشاهى يا سلطان و اگر وزيرى كاردان و اگر صاحب منصبى به حكم و فرمان و اگر دهقان قهرمانى و ثروت و مال و توان و اگر درويشى ضعيف و ناتوان، از پير و جوان به حقيقت دان كه با مرگ ناگهان.

[كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ‏] «8».

همه آنان كه روى اين زمين هستند، فانى مى‏شوند.

چاره كردن نتوان.

چون اكثر عمر و خلاصه وقت و زمان و زبده توش و توان در تدبير صورت و جثمان و تعمير اين جهان گذران صرف شد و قطعاً از جهان جان و عمارت عالم روح و روان تا غايت وقت و زمان در غفلت و حرمان به ضلالت و خذلان بازمانده‏اى.

بارى تدارك اوقات و تلافى مافات و باقيات صالحات در سلوك سبيل نجات از اين مضيق دركات بايد انديشيد و با رفيقى شفيق از اهل طريق تحقيق و نظر دقيق روزى چند براى راحت بسيار زحمتى اندك كشيد و گرم و سرد و شور و تلخ راه حق‏ چشيد، تا آخر پاى فراغت در دامن رفاهيت و رفاغت‏ «9» و دست طلب در آستين حصول كشيد و اين نصيحت را بى‏غرض به گوش هوش از دل و جان شنيد، آن گاه ثمرات و نتايج آن معاينه ديد «10».

 [وَالْمُتَوَرِّعُ يَحْتاجُ إلى‏ ثَلاثَةِ اصُولٍ: الصَّفْحُ عَنْ عَثَراتِ الْخَلْقِ أجْمَعَ، وَتَرْكُ الْحُرْمَةِ فيهِمْ، وَاسْتِواءُ الْمَدْحِ وَالذَّمِ‏]

نيازهاى صاحب ورع‏

صاحب ورع به سه برنامه مهم نياز دارد كه اگر آن سه برنامه را به كار نگيرد از گردونه ورع خارج و از اين حالت عالى الهى بى‏بهره است:

1- چشم‏پوشى از لغزش‏هاى تمام مردم مسلمان‏ كه اين چشم‏پوشى ضامن حفظ آبروى مردم است و صفح از عثرات اخلاق حضرت ربّ العزّه است و چه نيكوست كه مسلمان متخلق به اخلاق حق باشد.

2- حرمت و ارزش مسلمان را نگاه دارد كه چيزى در پيشگاه حق از حرمت و آبروى مؤمن بالاتر نيست.

3- تعريف و تكذيب مردم براى او يكسان باشد، چه آن انسانى كه عملش براى خداست، براى او چه فرقى مى‏كند كه مردم از عملش تعريف كنند، يا او را تكذيب نمايند.

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- صافات (37): 164.

(2)- آداب المريدين: 74. (3)- مؤمنون (23): 107.

(4)- مائده (5): 119.

(5)- شعراء (26): 88.

(6)- تغابن (64): 9.

(7)- زلزال (99): 6.

(8)- الرحمن (55): 26.

(9)- رفاغت: رفاه، ناز و نعمت.

(10)- نفحة الروح: 109.

 

مطالب فوق برگرفته شده از 

کتاب : عرفان اسلامی جلد هشتم

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه