رضا ثمره محبّت واقعى
رضاى به قضاى الهى ثمره محبّت كامل به خداست و عبارت است از اين كه قلب بنده در تحت حكم خداوند ساكن باشد و به تقدير اذعان كند و معتقد شود كه خداوند در قسمت خود نسبت به عبد خويش اشتباه نكرده و هيچگاه خطايى بر قلم صنع نرفته و هركه را هرچه داده بجا داده ، پس حسد نبرد و به داده خدا اعتراض نكند ، بلكه هرچه واقع شود همه را خير بيند و به آن راضى باشد ، تا خدا از او راضى باشد .خوشبينى و انبساط خاطر ، انشراح صدر و خالى بودن از حرص و حسد ، بلند همّتى عارف و مناعت طبع و آزادمنشى او ـ كه غالباً در گفتههاى عرفانى عرفاى بزرگ محسوس است ـ ناشى از همين صفت رضاست.رضا به قضاى الهى نوعى از نيرو و استعداد به روح مىبخشد كه حقيقت جريانات هستى را درمىيابد ، نه به آن معنى كه به وسيله علوم تفصيلى مانند فيزيك و شيمى و تشريح و گياهشناسى به جزئيات و مشخصات و روابط حقايق هستى آگاه مىشود ، بلكه مانند كسى كه به هيچ وجه از تكنيك موسيقى اطلاع ندارد و نمىداند آيا اجزاى دستگاه مفروض از چوب است يا فلز ولى آهنگى كه به وسيله آن نواخته مىشود ، براى او قابل درك و گويى با اعماق روحش درهم مىآميزد .كسى كه آهنگ يك وسيله موسيقى را كاملاً دريابد ، به طور يقين تمام اجزاى آن وسيله را مناسب و منظم مىبيند ، گويى خود اوست كه سازنده وسيله مزبور است و بدان جهت كه آهنگ مفروض نه تنها مطلوب اوست ، بلكه با همه سطوح روح او آشنايى داشته و آن سطوح را مىنوازد ، لذا تمام اجزاى وسيله مفروض و تركيباتش را جزئى از روح خود مىداند .اين حالت شگفتانگيز روانى را به هيچ وجه نمىتوان منكر شد . نهايت امر اين است كه اين گونه دريافت در جهان هستى احتياج به توضيح دارد .گروهى عقيده دارند كه اين حالت جز برداشته شدن پرده از روى واقعى روح چيز ديگرى نيست ؛ زيرا روح آدمى نمونه مجرّد تمام هستى عينى را در خود دارد ، تموّجات طبيعت و هوى و هوسهاى حيوانى پردهاى بسيار ضخيم روى اين قيافه روح انداخته است ، وقتى كه رشد روح آدمى به حد اعلا مىرسد ، پرده يا مانع كنار مىرود و تمام هستى در روح نشان داده مىشود . گروه ديگر مىگويند : اينطور نيست ، بلكه روح به جهت تحصيل ارتباط با خدا به وسيله فعاليت عقل و وجدان ، شبيه به آينه صيقلى مىشود كه تمام هستى در آن روح واقعاً نمودار گشته و روشن مىشود .
English