لطفا منتظر باشید

فضل و رحمت الهی - جلسه نوزدهم - (متن کامل + عناوین)

 

جلسه نوزدهم: خیر بودن باقیات الصالحات

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین و صلّی الله علی محمّد و آله الطیبین الطاهرین

در جلسه پیش روایتی از حضرت امیرمؤمنان (ع) نقل کردیم که آن حضرت فرموده بود که خیر به زیاد کردن مال و اولاد نیست.[1] در اینجا و در ادامه بحث، سخن پروردگار عالم را بیان می‌کنیم که چگونه باید همین اموال و فرزندانی را که در اختیار داریم به خیر تبدیل کنیم.

تبدیل اموال و اولاد به باقیات الصالحات

خداوند متعال می‌فرماید:[2] وجود مقدّس حضرت حق تعالی در این آیه شریفه به ما یاد می‌دهد که اگر می‌خواهید اموالتان مانند خانه، مغازه و درآمدهایتان و نیز فرزندانتان که این دو مورد، زینت حیات دنیا هستند برای شما ماندگار باشند باید آن‌ها را به باقیات الصالحات تبدیل کنید.

من گمان نمی‌کنم که بین قسمت اول و قسمت دوم آیه جدایی باشد و خدا نمی‌خواهد بفرماید که اموال و فرزندانتان یک چیز هستند و باقیات الصالحات چیز دیگری است، بلکه بین این دو قسمت آیه، رابطه وجود دارد. به عبارت دیگر می‌شود از همین اموال به‌گونه‌ای استفاده کرد و نیز فرزندان را به‌گونه‌ای تربیت نمود که برای انسان باقیات الصالحات باشند. آیه همچنین می‌فرماید که این باقیات الصالحاتی که نزد خدا می‌گذارید بهترین اجر را برایتان دارد و بهترین نقطه آرزو و امید برای فردای شماست. و اصلاً چرا انسان با اموال و زن و فرزندش به‌گونه‌ای رابطه داشته باشد که با مرگش آن رابطه از بین برود؟ پس باید کاری بکند که مرگ نتواند آن رابطه را قطع کند و اتفاقاً خیلی‌ها از دنیا رفته‌اند، اما رابطه‌شان با زن و فرزندان و اموالشان از نظر بهره‌گیری قطع نشده است.

 

درخواست ابراهیم (ع) درباره نسل خود

نمونه کامل این ارتباط و عدم قطع شدن رابطه، حضرت ابراهیم (ع) است. خداوند می‌فرماید: ابراهیم وقتی خانه خدا را بنا کرد و به دیوار آن تکیه زد، از خدا درخواستی نمود و واقعاً هم درخواست کرد، چرا که دعا و درخواست باید جدی باشد و قبلش نیز دعا کننده باید شرایط را فراهم آورده باشد. اوّلین شرطی هم که باید رعایت شود و پروردگار و پیامبر (ص) و ائمه (ع) به ما یاد داده‌اند این است که شخص باید خودش را پاک کند وگرنه به ناپاک چیزی نمی‌دهند. بنابراین، دعا و درخواست به این سادگی نیست که شخص هر‌روز نصف مفاتیح را بخواند و خیال کند که سه برابر کوه دماوند برایش ثواب می‌نویسند.

 این معنای خواستن است و ابراهیم (ع) هم واقعاً از وجود مقدس او کمک خواست. او ابتدا شرایط را فراهم کرد و سپس دید که خدا به او توفیق داده که مؤمن واقعی باشد[3] و نیز خودش را نگاه کرد و دید که امّت واحدی شده است،[4] و باز دید که قهرمان توحید و بت شکن و اوّاه و منیب شده[5] و نیز از مشرکان بیزاری جسته است.[6] او اکنون به دیوار کعبه تکیه داده و به باقیات الصالحاتش فکر می‌کند. ابراهیم (ع) فرزندان، نوه‌ها، نتیجه‌ها و نبیره‌هایش و خلاصه تا آخر دنیا را نگاه کرد و گفت:[7]

ابراهیم (ع) با این دعا از خدا خواست که با از دنیا رفتنش از زنش، فرزندانش، نوه‌هایش و از نسلش تا روز قیامت، رابطه خیرش قطع نشود. او می‌گفت خدایا کمکم کن تا این‌هایی را که فعلاً در کنارم هستند مثل هاجر، ساره و اسماعیل، این‌ها هم عباد صالح تو بشوند و به بعدی‌ها نیز که من آن‌ها را نمی‌ببینم توفیق بده که بنده تو شوند و به این وسیله رابطه باقیات الصالحاتی من با آن‌ها قطع نشود.

خداوند متعال نیز دعای ابراهیم (ع) را مستجاب کرد و فرزندان و نوادگان او مانند اسماعیل، اسحاق، یعقوب و یوسف علیهم السلام و سایر نبیره‌های او که أنبیای بنی‌اسرائیل بودند، مانند موسی، عیسی، زکریا و ذوالکفل علیهم السلام و وجود مقدّس خاتم انبیاء محمد بن عبدالله (ص) و بچه‌هایش، فاطمه زهرا (س) امیرمؤمنان، امام مجتبی، سید الشّهدا، تا امام زمان علیهم السلام و ادامه نسلش تا رهبر کبیر انقلاب، همه را برای او باقیات الصالحات قرار داد. الان نیز هرچه سید در این دنیا است و هر‌کار خوبی که می‌کنند و هرچه این سیدها، شاگرد و رفیق و خانواده دارند و آن‌ها هم کار خوب می‌کنند تمامش را بدون آنکه از پرونده انجام دهندگان آن‌ها کم بکنند، در نامه عمل ابراهیم (ع) می‌نویسند.

 

رابطه خیر با اموال و اولاد

 بنابراین، شایسته است که برخورد شما هم با زن و بچه و اموالتان برخورد باقیاتُ الصالحاتی باشد و برخورد دنیایی نباشد؛ یعنی زن را فقط برای شهوت نگیرید و فقط برای شهوت، بچه به دنیا نیاورید و فقط به فکر زلف و دستبند و کت و شلوار بچه‌هایتان نباشید، بلکه اگر بچه‌دار می‌شوید برای این باشد که کمکی پیدا کنید برای دین و برای کار خیر و برای خدا و أنبیا. رابطه دنیایی، با آمدن ملک الموت قطع می‌شود و زنان و بچه‌هایی که ملاک بودنشان برای ما دنیایی بوده، هیچ کاری برای ما نمی‌توانند انجام بدهند، اما ابراهیم (ع) با آمدن ملک الموت باز رابطه نسلش با او قطع نشده است. در قیامت هم وقتی به ابراهیم (ع) می‌گویند: به بهشت داخل شو، با گذشتگان و فرزندان صالحش وارد می‌شود «و من صلُحَ مِن آبائهم و مِن ذرّیاتهم».[8] به ابراهیم (ع) می‌گویند: قبلی‌هایت مثل پدرت، مادرت، پدر بزرگت و مادر بزرگت خیلی شایسته بودند، همچنین فرزندانت، نوه‌هایت، نتیجه‌هایت و نسلت را شایسته هستند با تو وارد بهشت می‌کنیم.

 بنابراین، آیه «المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا و الباقیات الصّالحات خیرٌ عند ربک ثواباً و خیر املاً» می‌فرماید بگذارید هنگامی که از دنیا می‌روید فرزندانتان و اموالتان منبع ثواب سازی برایتان باشند. البته اگر آن‌ها منبع ثواب سازی نشدند، اینجا دو مسئله را باید بیان کرد: یا من زحمتم را کشیده‌ام که فرزندم باقیات الصالحات بشود، ولی هرچه به او محبّت کرده‌ام و دست به سر و رویش کشیده‌ام و پول به او داده‌ام که متدین و آدم خوبی بشود، او قبول نکرده است. در این صورت، وقتی شما از دنیا می‌روی رابطه‌ات با آن فرزند قطع می‌شود و هیچ مسئولیتی از ناحیه او متوجه شما نیست و خودت می‌مانی و عمل خودت.[9] اما یک وقت شما باعث شده‌ای که زن و فرزندت بی‌دین شوند، در اینجا آن‌ها برای شما آتش‌ساز می‌شوند و هر‌روزی که از عمر آن‌ها می‌گذرد شما در گناهانشان شریک هستید.

محاکمه بی‌دین‌ها

 در مورد این گروه دوم باید گفت که پروردگار یک محاکمه‌ای از آن‌ها برای روز قیامت نقل می‌کند که محاکمه عجیبی است. پروردگار عزیز عالم در سوره مبارکه احزاب می‌فرماید: بعد از اینکه تمام مردم وارد محشر شدند، اوّلین کاری که خدا در مورد بی‌دین‌ها انجام می‌دهد آن است که آن‌ها را لعنت می‌کند. آخر آیات سوره احزاب می‌فرماید:[10] لعنت یعنی اینکه جلوی چشمشان تمام منافذ رحمت را به روی آنان می‌بندند و دیگر شفاعت نمی‌شوند، دستشان را نمی‌گیرند، به گریه‌شان توجه نمی‌کنند، التماسشان را نمی‌شنوند و به هیچ عنوان در رحمتی برویشان باز نمی‌کنند:[11] و یار و یاوری که یک ذره دلش برای آن‌ها بسوزد، پیدا نمی‌کنند:[12] آن روز، روزی است که چهره این‌ها را در آتش، مرتب بالا و پایین می‌کنند یا عین کبابی که روی آتش است، دائم می‌چرخانند.

 در اینجا این گروه معذب می‌گویند: ای کاش ما در دنیا حرف دو نفر را گوش می‌دادیم؛ یکی خدا و دیگری پیامبر. و در آنجا حسرت می‌خورند که چرا ما می‌نشستیم و می‌گفتیم: عالم، خدا ندارد و قیامت دروغ است.[13]

و همین گروه باز می‌گویند:[14] خدایا ما در دنیا بجای اینکه حرف تو و پیامبرت را گوش بدهیم، حرف رؤسا و بزرگانمان را گوش دادیم و آن‌ها ما را گمراه کردند. ما نباید گوش می‌دادیم، چون عقل و وجدان داشتیم. الان هم می‌دانیم که آن‌ها به خاطر اینکه ما را خراب کردند، در جهنم‌اند و ما هم که به حرف آن‌ها گوش داده‌ایم و خراب شده‌ایم الآن در جهنم‌ایم، ولی ما یک تقاضا از تو داریم که عذاب آن‌ها را دوچندان سازی:[15] خدایا برای این‌که دل ما خنک بشود، عذاب آن‌ها را دو برابر کن و لعنت بزرگت را نصیبشان نما!

این‌ها مردمی هستند که وقت مردنشان، رابطه‌شان با هم قطع شده است، اما خوبان عالم که رابطه‌شان با هم قطع نشده است.

پس آنانی که زن و فرزندشان را بی‌دین کرده و فقط به دنیای آنان رسیده‌اند وقتی می‌میرند رابطه‌شان با آن‌ها قطع می‌شود و در آنجا تنها و غریب و بدون فریادرس می‌مانند. [16]

بنابراین، از مجموعه مباحث روشن شد که باید با چیزی رابطه برقرار کنید که برایتان بماند و باقیات الصالحات شما بشود: و رابطه‌تان را یک رابطه‌ای قرار دهید که مرگ نتواند آن را ببرد، چرا که چیزی را که مرگ بتواند از دست شما بگیرد، ارزش ندارد. در اینجا مناسب است داستانی را بگویم.

 

ملاقات ناصر قاجار با حکیم سبزواری

من از ناصر قاجار خوشم نمی‌آید، چون او از خبیث‌ترین و کثیف‌ترین شاهانی است که در این دو هزار و پانصد ساله در ایران بوده است. او بسیار خبیث و متقلّب و با دوز و کلک بوده است. دو سفر در عمرش برای زیارت به مشهد رفته؛ یک بار از مسیر جاده شمال و یک بار هم از مسیر سبزوار. این دو سفر چندین میلیون تومان به پول آن زمان خرج برداشته، در حالی که مردم نان نداشته‌اند که بخورند. در هر‌شهری هم که می‌رفته در بهترین نقطه آن شهر برایش برنامه‌ها آماده می‌کرده‌اند و آخوندهای درجه اوّل آن شهر را که بسیاری از آن‌ها هم واقعاً مؤمن و متدین، ولی ساده بوده‌اند و یا درک سیاسی نداشته‌اند، آن‌ها را وادار می‌نموده‌اند که به دیدار ناصر الدین شاه بیایند. مثلاً در باغ شریعتمدار سبزواری، برنامه بسیار مفصّلی برای او چیده بودند. شریعتمدار سبزواری آخوند درباری و بزرگ روحانیون آن منطقه بوده است. در آنجا همه علما را جمع کرده بودند.[17]

ناصر قاجار در جمع علمای سبزوار گفت که چرا حاج ملا هادی حکیم سبزواری به دیدن ما نیامده است. یکی از نوچه‌هایش گفت: من الان می‌روم و او را می‌آورم. این فرد به خانه حاج ملا هادی سبزواری رفت و گفت: اعلیحضرت به سبزوار آمده و می‌خواهد شما را ببیند. حاج ملا هادی فرمود: من درس دارم و نمی‌توانم درسم را تعطیل کنم. آن شخص با کوشش خود نتوانست حاجی را متقاعد کند و لذا به نزد شاه برگشت.

 ناصر الدین شاه که اوضاع را این‌گونه دید گفت که من خودم به تنهایی به دیدن او می‌روم. خانه حکیم هم وسط شهر بود و الان هم همان جاست. نزدیک ظهر به خانه حاجی آمد. حاجی هم او را تا حالا ندیده بود و فقط دید که یک فرد عجیب و غریب امروز به خانه‌اش آمده و کلاه و لباس‌های خاصی دارد. اتفاقاً داشتند سفره ناهار برای حاجی می‌انداختند. یک سفره پارچه‌ای انداختند و یک کاسه سرکه و یک قرص نان گندم در آن گذاشتند. حاجی نپرسید که او کیست و فقط به وی تعارف کرد که غذا بخورد. شاه لقمه اوّل را که خورد فهمید که غذایش سرکه است و به حاجی گفت: ناهارتان همین است؟ حاجی گفت: بله، همین است و البته برخی روزها هم نان و دوغ است و در تابستان گاهی مقداری سبزی هم داریم. بعد فرمود: به اندازه‌ای که کار می‌کنم باید بخورم و از همین هم خجالت زده هستم. سپس ناصرالدین شاه خود را معرفی کرد، اما حاجی توجهی به او نکرد و به غذا خوردنش ادامه داد. ناصرالدین شاه به تماشای خانه حاجی مشغول بود و دید که دیوارها گچ ندارد و زیر پای حاجی نیز یک گلیم کهنه افتاده است. شاه گفت: آقا ما تهران اسم شما را شنیده بودیم و خیال می‌کردیم خیلی وضعتان خوب است، اما حالا آمدیم و دیدیم که وضعتان مناسب نیست. حاجی در این هنگام به گریه افتاد و گفت: همین دو گلیم را هم برای این جهان باید بگذارم و بروم و این‌ها هم کاری برای من انجام نمی‌دهند. این‌ها هم وبال گردن من هستند و من جواب این دو گلیم را نیز پیش خدا باید بدهم. «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا».

بنابراین، شما برخورد و رابطه‌تان را با زن و فرزند و اموالتان، برخورد و رابطه باقیات الصالحاتی کنید. خداوند در دنباله آن آیاتی که مربوط به دادگاه کسانی است که زن و فرزند خودشان را بی‌دین کرده‌اند، توصیه می‌کند که ای مؤمنان رابطه خود را با گناه ببرید:[18]، و حرف راست و حق بزنید و قلبتان هم با حرفتان باشد، تا خداوند تمام خرابی‌های اعمالتان را درست کند و گناهان گذشته‌تان را ببخشد:[19]

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


[1]. نهج البلاغه، حکمت 94.

[2]. کهف (18): 46؛ مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگی دنیا هستند، ولی اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آن‌ها نیکوتر است.

[3]. آل عمران (3): 67؛

[4]. نحل (16): 120؛

[5]. هود (11): 75؛ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ‌؛ چرا که ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت‌کننده (بسوی خدا) بود!

 [6]. توبه (9): 114؛

[7]. بقره (2): 128؛ ای پروردگار ما! ما را [با همه وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از دودمان ما امتی که تسلیم تو باشند پدید آور، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذیر، که تو بسیار توبه‌پذیر و مهربانی.

[8]. غافر (40): 8؛ ای پروردگار ما آنان را در بهشت‌های جاودانی که به آنان و به شایستگان از پدران و همسران و فرزندانشان وعده داده‌ای در آور؛ یقیناً تو توانای شکست‌ناپذیر و حکیمی.

[9]. این مطلب از کلام رسول خدا (ص) استفاده می‌شود که فرمود: اذا مات الانسان انقطع عمله الا من ثلاث، علم ینتفع به او صدقة تجری له او ولد صالح یدعوله؛ هنگامی که انسان می‌میرد عمل او قطع می‌شود مگر از سه جهت: اول علمی که مردم از آن سود می‌برند. دوم این که کار خیری داشته که تا الان ادامه دارد و سوم این که فرزند صالحی دارد که برای او دعا می‌کند. التهذیب: 4/ 246.

[10]. احزاب (33): 64؛ همانا خدا کافران را لعنت کرده، و آتشی افروخته برای آنان آماده کرده است.

[11]. همان: 65؛ همیشه در آن جاودانه‌اند، و سرپرست و یاوری [که آنان را نجات دهد] نیابند

[12]. همان: 66؛ روزی که چهره‌هایشان را در آتش از سویی به سویی می‌گردانند، [و] می‌گویند: ای کاش ما [در دنیا] از خدا و پیامبر اطاعت کرده بودیم.

[13] . یس (36): 52-51؛ و در صور دمیده می‌شود، ناگاه همه آنان از قبرها به سوی پروردگارشان می‌شتابند. می‌گویند: ای وای بر ما، چه کسی ما را از خواب گاهمان برانگیخت؟ این واقعیتی است که] خدای [رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفتند!

[14]. احزاب (33): 67؛ و می‌گویند: ای پروردگار ما همانا ما از فرمانروایان و بزرگانمان اطاعت کردیم، در نتیجه ما را گمراه کردند.

[15]. همان: 68؛  ای پروردگار ما، سهم آنان را از عذاب، دو چندان ده، و کاملاً از رحمتت دورشان ساز.

[16]. انعام (6): 94؛  و [لحظه ورود به جهان دیگر به آنان خطاب می‌شود:] همان‌گونه که شما را نخستین بار [در رحم مادر تنها و دست خالی از همه چیز] آفریدیم، اکنون هم تنها به نزد ما آمدید، و آنچه را در دنیا به شما داده بودیم پشت سر گذاشته و همه را از دست دادید، و شفیعانتان را که [در ربوبیت و عبادت ما] شریک می‌پنداشتید، همراه شما نمی‌بینیم، یقیناً پیوندهای شما [با همه چیز] بریده، و آنچه را شریکان خدا گمان می‌کردید از دستتان رفته و گم شده است.

[17] .البته اینجا باید تذکر بدهم که در قضاوت خودمان درباره علمای گذشته خیلی باید مواظب باشیم. من مطمئنم آن‌هایی که در این مملکت به مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه و امثال او حمله کردند، گناهشان در قیامت به این راحتی قابل بخشش نیست. بنابراین، مواظب باشیم که علمای اسلام را نکوبیم که این گناهش خیلی عظیم است. خداوند در قرآن می‌فرماید: ((احزاب/69)؛ یعنی ای مردم مثل آن یهودی‌ها نباشید که دل موسی را خون کردند و مرتب این طرف و آن طرف نشستند و کلام بیهوده بافتند و بنده مرا اذیت کردند. خداوند می‌فرماید که به موسی تهمت می‌زدند و دروغ می‌گفتند، در حالی که موسی پیش من آبرو داشت. امام صادق (ع) نیز در این باره هشدار داده و می‌فرماید: یا علقمة إن رضا الناس لا یملک و ألسنتهم لا تضبط أ لم ینسبوا موسی إلی أنه عنین و آذوه حتی برأه الله مما قالوا و کان عند الله وجیها (امالی صدوق: 91-92).

 [18]. احزاب (33): 70.

[19]. همان: 71.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه