لطفا منتظر باشید

حج، کانون معارف الهی

نویسنده : حسين شفيعي

 حج، کانون معارف الهي است که از آن، محتواي سياست اسلام را در تمامي زواياي زندگي بايد جستجو کرد. (1). امام خميني (ره).

امام عارفان و قدوه سالکان، خميني کبير (ره) انسان صالحِ واصلي بود که به بارگاه رفيع معرفت نايل آمد و در کالبد همه معارف الهي و انديشه هاي ديني، روحي تازه بخشيد. حرکت، رفتار و منش اين شخصيت استثنايي به نحو محسوسي در احياي تفکر ديني و معارف اسلامي اثر گذاشت.

او در ميان همه معارف و احکام اسلام، به حج توجّه ويژه اي مبذول داشت و گر چه خود در دوران تصدّي رهبري انقلاب و نظام اسلامي، حج بجا نياورد، ليکن حج را اقامه کرد و اين سنّت ابراهيمي را برپا داشت. بعد سلبي حج; يعني برائت از مشرکان را جزو وظايف و ارکان سياسي حج برشمرد و آن را در راستاي انديشه رهايي همه انسان ها از حصارهاي ستم و زنجيرهاي بي عدالتي و غفلت مورد توجه قرار داد:

« وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلاَلَ الَّتِي کَانَتْ عَلَيْهِمْ...»(2). در اين وجيزه، دورنمايي، هر چند ضعيف، از کلام امام راحل (ره)، که حج را کانون معارف الهي شناسانده است، مي آوريم. در روايات فراواني، حج از ارکان مهم اسلام شمرده شده که تشييد بناي دين و تحکيم آن، مبتني بر قرار گرفتن صحيح اين سنگ بناست.

اين مضمون در نقلهاي متفاوتي از ائمه معصوم (ع) رسيده است که: « بُنِيَ الاِسْلامُ عَلي خَمْس: عَلَي الصّلاة وَ الزَّکاة وَ الصَّوْم وَ الْحَجِّ وَ الْوِلايَة...»(3). حج، هم خود رکني مستقل معرفي شده و هم به تنهايي مجموعه اي است از ارکان و معارف الهي; به طوري که همه باورهاي اعتقادي و هست و نيست هاي نظري و بايد و نبايدهاي اخلاقي و عملي، به نحوي با انجام گرفتن صحيح آن مرتبط است.

عارف سالک، مرحوم بهاري همداني مي گويد: شارع مقدس، عبادات را يک نسق نگردانيده بلکه مختلف جعل کرده; زيرا که به هر يک از آنها، رذيله اي از رذايل از مکلّف زايل مي گردد تا با اشتغال به آنها تصفيه تمام عيار گردد، چنان که صدقات حقوق ماليه و اداي آنها قطعِ ميل مي کند از حطام دنيويه، کما اينکه صوم قطع مي کند انسانرا از مشتهيات نفسانيه و صلات نهي مي کند از هر فحشا و منکري و هکذا ساير عبادات و چون عمل حج مجمع العناوين بود با زيادي، چه اينکه مشتمل است بر جمله اي از مشاق اعمال که هر يک به نفسه صلاحيت تصفيه نفس را دارد;

« مثل انفاق المال الکثير، و القطع عن الأهل و الأولاد و الوطن، و الحشر مع النّفوس الشّريرة و طيّ المنازل البعيدةِ مع الابتلاء بالعطش في الحرّ الشّديد في بعض الأوان و الوقوع علي أعمال غير مأنوسة لايقبلها الطّباع، من الرّمي و الطواف و السعي و الإحرام و غير ذلک »; با اينکه داراي فضايل بسياري است ايضا از قبيل تذکر به احوال آخرت...(4).

گذشته از آنکه حج تبلوري است از توصيه و تجسمي است از معاد و تصويري است از عدل و تجديد خاطره اي است از نبوت و فراهم ساختن زمينه اي است براي باور داشتن امامت که فرموده اند: « مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ لِقَاءُ الاِْمَامِ »(5). افزون بر همه اين ويژگي ها، در اين عبادت (حج)، هم نماز وجود دارد، هم در شرايطي روزه واجب مي شود، هم زکات و خمس با آن مرتبط است و هم ولايت که از ارکان مهم اسلام و کليد همه آنها معرفي شده، شرط اصليِ حج قرار گرفته است.

پس حج جامع همه معارف الهي است. اگر نماز، انسان را فرشته خو مي کند، چون مشتمل است بر نهايت خاکساري انسان در سجده و نزديکترين حالت بنده به خدا زماني است که در حال سجده باشد(6). و فرشتگان بعضي ساجدند و بعضي راکع; « اِنَّ لِلّهِ مَلائِکَةً رُکّعاً إلي يَومِ القِيامةِ وَ إِنَّ لِلّهِ مَلائِکَةً سُجّداً إلي يَوْمِ الْقِيامَةِ »(7). و روزه انسان را در صف فرشتگان قرار مي دهد.

انجام مناسک حج نيز که جامع اين ارکان و خود رکني است مستقل، آدمي را فرشته سيرت و فرشته صورت مي کند; حاجيان به فرشتگان مي مانند که عرش الهي را طواف مي کنند; « وَ تَشَبَّهُوا بِمَلائِکَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ »(8).

توحيد در حج:

افزون بر اينکه خداوند انسان را با صبغه توحيدي آفريده و وي را بر فطرت خداشناسي سرشته; به گونه اي که با ذات او عجين شده، توحيد را در همه معارف و دستورات و اعمال جوارحي و جوانحي خود نيز اشراب کرده است. حج نيز از آغاز تا انجام آن نمونه اي است از توحيد و طرد شرک. بر اساس آيه شريفه: « وَ للهِِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلا وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنْ الْعَالَمِينَ »(9).

حج ايمان و توحيد است و ترک آن موجب کفر عملي. حج، سير به سوي خدا و رفتن براي ديدار او و تلاش براي نزديکي به خدايي است که در عين علوّ و بالايي، نزديک است; « فَاِنّي قَرِيبٌ »(10). حاجي با پوشيدن لباس احرام و گفتن « لبيک »، همه مظاهر دنيا، ريا و شرک و هوا را کنار مي گذارد و صبغه الهي بخود مي گيرد; زيرا « لبّيک » حجّ جاهلي، نداي شرک بود و بانگ بت پرستي; چون مي گفتند: « لَبَّيْکَ، اَللَّهُمَّ لَبَّيْکَ، لَبَّيْکَ لاشَرِيکَ لَکَ إِلاّ شَرِيکٌ هُوَ لَکَ، تَمْلِکُهُ وَ مَا مَلَکَ »(11). و بدين گونه، وجود شريک را براي خدا بيان مي کردند.

اما « لبيک » در اسلام بانگ توحيد است و اظهار عجز و عبوديت و صيقل دادن دل از زنگار هر نوع شرک خفي و جلي و اذعان به اين حقيقت که ولايت مطلقه از آنِ خداي سبحان است و: « هُنَالِکَ الْوَلاَيَةُ للهِِ الْحَقِّ »(12). لذا اگر کوچکترين سنت جاهلي را بکار بندد يا خويش را به کمترين پليديِ شرک آلوده سازد، هنگام « لبيک » گفتن، به او گفته مي شود: « لالَبَّيْکَ عَبْدِي وَ لاسَعْدَيْکَ »(13).

روح خلوص و تعبّد در حج، بيش از ساير عبادات متجلّي است; زيرا راز بسياري از عبادات بر انجام دهندگان آن پوشيده نيست... ولي پي بردن به راز مناسک حج دشوار است و اسرار بسياري از آنها با عقل بشري قابل تبيين نيست; از اينرو تعبد در حج بيش از ساير دستورات ديني است چنان که از رسول خدا (ص) نقل شده است که هنگام « لبيک » گفتن، به خدا عرض کرد: خدايا ! من با رقّيت و عبوديت محض لبيک مي گويم و مناسک حج را انجام مي دهم: « لَبَّيْکَ بِحَجَّة حَقّاً تَعَبُّداً وَ رِقّ »(14).

تبلوري از نبوت:

حضرت امير (ع) در وصيت خود به برپا داشتن دو ستون مهمِ دين; يعني توحيد و نبوت و فروزان نگهداشتن اين دو مشعل الهي و دخالت دادن آن دو، در شؤون مختلف زندگي سفارش مي کند که: « أَمَّا وَصِيَّتِي ... أَقِيمُوا هَذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْبَاحَيْنِ »(15). بديهي است اقامه اين دو، به اقامه حج مرتبط است که جلوات توحيد و نبوت در جاي جاي مناسک آن متجلي است، شايد از اينرو بود که خود در نامه اي به قثم  بن عباس، حاکم مکه، وي را به اقامه حج دعوت مي کند: « فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ »(16).

مکان هاي مقدسي که در آن مناسک حج انجام مي شود، يا به نحوي با مناسک مرتبط است، ياد آور تلاش و رنج هايي است که همه انبيا به ويژه انبياي ابراهيمي و وجود مقدس نبي گرامي (ص) و وابستگانشان، در راه تحکيم نبوت خويش کشيده اند. از کوه صفا که ياد آور حضرت آدم صفي الله است(17). تا تجديد بناي کعبه که توسط حضرت ابراهيم خليل و اسماعيل (ع) صورت گرفته; « وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنْ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ »(18).

و آماده سازي آن توسط اين دو بزرگوار براي طواف کنندگان; « أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاکِفِينَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ »(19). از حجر اسماعيل که خانه او و مدفن هاجر و بسياري از انبيا است(20). تا مقام ابراهيم که آيه اي از آيات الهي و اثر دو پاي مبارک فريادگر توحيد، ابراهيم خليل است و مصلاي نماز طواف; « وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّيً »(21).

و زمزم، که ياد آور خاطره انقطاع الي الله هاجر و اثر فوري آنست و استجابت ادعيه ابراهيم خليل که موجب عطف دل ها و گسيل مردم به بيت العتيق و وفور نعمت و ميوه در آن وادي غير ذي زرع شده; « فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنْ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنْ الثَّمَرَاتِ »(22).

همه جا ردّ پاي انبياي الهي و پيروان صديق آنان و صوت دل انگيز مناجاتشان با حضرت ربّ العالمين و صداي چکاچک شمشيرهايشان در دفاع از حريم نبوت با چشم بصيرت مشاهده مي شود که; « وَ کَأَيِّنْ مِنْ نَبِيّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ کَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکَانُوا »(23). پيامبراني که سعي مي کردند پيام خويش را از کنار کعبه به گوش جهانيان برسانند.

مظهري از عدل الهي:

سپيد جامگاني که با صفوف تنيده در هم، يکدل و يکصدا، آواي ملکوتي « لبيک » را از دل سر مي دهند و همه، فقير و غني، شاه و گدا، وضيع و شريف، با لباس هاي متحد الشکل، دور از هياهوي دوگانگي و اختلاف، در طواف و سعي و هروله مشغول انجام مناسک بر اساس معتقدات خويش هستند و هيچگاه با مشکل تعارض و تزاحم و دوگانگي اعمال مواجه نمي شوند، مظهري از مظاهر عدل الهي را به جهانيان مي نمايانند.

تفاوتي نيست که از نظر اجتماعي در حضيض ذلّت باشي يا در اوج قدرت. قلّه هاي معرفت و معنويت را فتح کرده باشي يا ـ العياذ بالله ـ در کنيف رذايل گرفتار، تو را پذيرفته اند; زيرا راه براي همگان باز است و همه بر سر سفره ضيافت دعوت شده اند. هيچ کس بدون دعوت نرفته و هيچ کس از رفتن خود پشيمان نيست; کلام در اينست که از اين مائده آسماني چه برگيري ؟

مَنّ و سَلْوي يا عدس و بصل ؟ از خدا خدا را طلب کني يا دنيا را ؟ چون هارون الرشيد با تبختر و تکبر در شناخت ولي خدا خود را به تجاهل بزني يا چون سجاد (ع) باشي که وقتي به او گفتند مأموران هيئت حاکمه باغ شما را تصاحب کرده اند، حال که عبدالملک به مکه آمده تظلم کنيد و از او کمک بخواهيد فرمود: « وَيْحَکَ أَ فِي حَرَمِ اللَّهِ أَسْأَلُ غَيْرَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ؟ »; واي بر تو، آيا در حرم خدا، از غير خدا چيزي بخواهم ؟!(24).

پيوند حج با امامت:

حج با امامت گره خورده و در روايات زيادي هدف نهايي از انجام مراسم حج ملاقات با امام زمان و عرضه نصرت بر او شمرده شده است و حج بدون ولايت به حج جاهلي(25). و چرخش بر گرد سنگ هايي که « لاتَضُرُّ وَ لاتَنْفَعُ »(26). تشبيه شده است. ذيل آيه شريفه: « وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ للهِِ »(27). لقاي امام از مصاديق باطني اتمام حج بيان شده که حجگزار پس از انجام مناسک به زيارت امام (ع) مشرف شود; و چون حضرات معصوم (ع) حيات و مرگشان يکسان است: « يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّت »(28).

تفاوتي نيست که در زمان حيات، وجود شريفشان را از نزديک زائر باشيم و مراتب ولايت و نصرت خويش را بر آنان عرضه داريم يا در کنار قبور مطهرشان با سلام و درود فرستادن بر روح و جسم شريفشان مراتب مودت و وفاداري بر پيمان ولايت آنان را اذعان کنيم.

امام محمد باقر (ع) مي فرمايد: به مردم گفته شده گرد اين سنگ ها ! طواف کنند تا پس از انجام مناسک، نزد ما بيايند و ميزان ولايت خويش را به ما اعلام کنند و ياري خود را بر ما اظهار دارند; « إِنَّمَا أُمِرَ النَّاسُ أَنْ يَأْتُوا هَذِهِ الاَْحْجَارَ فَيَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَأْتُونَا فَيُخْبِرُونَا بِوَلايَتِهِمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نَصْرَهُمْ »(29).

يحيي بن يسار مي گويد: پس از اتمام مراسم حج، افتخار تشرف به محضر مبارک امام صادق را پيدا کرديم، آن حضرت فرمود: شما حجگزارانِ خانه خدا هستيد و زائران قبر پيامبر او و شيعه آل محمد. بر شما اين فضيلت گوارا باد; « حَاجُّ بَيْتِ اللَّهِ وَ زُوَّارُ قَبْرِ نَبِيِّهِ (ص) وَ شِيعَةُ آلِ مُحَمَّد هَنِيئاً لَکُمْ »(30).

تجسمي از معاد:

مناسک حج و حضور در مواقف و ميقات هاي آن، هر يک نمونه اي است از حشر و نشر در قيامت که به برخي از اين نمونه ها اشاره مي کنيم: 1. آماده شدن براي سفر حج به پرداخت بدهي هاي شرعي و قانوني و رد مظالم عباد و کسب رضايت کساني که با او معاشرت داشتند، وصيت کردن و خداحافظي ياد آور حالت احتضار و سفر به سوي آخرت است.

2. حضور در سرزميني که پيشتر با آن آشنايي نداشت و دوري از زن و فرزند و خانه و کاشانه و قطع توجه از ديگران تداعي گر « يَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَيْرَ الاَْرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ »(31); « يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ. وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ...»(32); « وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمْ الاَْسْبَابُ » است(33).

3. حرکت اعضاي هر کاروان بدنبال مدير، راهنما و مسؤول هدايت کاروان، هنگام انجام اعمال يا ورود در خاک عربستان و در دست داشتن رواديد که بمنزله نامه عمل و جواز عبور است: خاطره بيان شده در اين آيه در باب قيامت را مجسم مي کند که: « يَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاس بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ کِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَئِکَ يَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَ لاَيُظْلَمُونَ فَتِيلا »(34).

4. عاري بودن از مظاهر و مفاخر دنيوي، چون لباس و حشمت و کبکبه و پوشيدن دو جامه ساده شبيه کفن، با توجه به اين نکته که براي حجگزار مستحب است در همان جامه کفن شود، چنان که پيامبر گرامي (ص) نيز در دو جامه احرامش کفن شد(35)، جلوه اي از جلوات قيامت را به تماشا مي گذارد.

5. افاضه و کوچ از عرفات به طرف مشعر و پس از درک وقوف مشعر، کوچيدن هنگام طلوع آفتاب به سوي منا مظهري است از « يَخْرُجُونَ مِنْ الاَْجْدَاثِ کَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنتَشِرٌ »(36). 6. تذلل و فروتني گردن فرازان هنگام انجام مناسک در پيشگاه حيّ قيوم، چنان که امام صادق (ع) در مقام بيان سرّي از اسرار سعي مي فرمايد: « جُعِلَ السَّعْيُ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ مَذَلَّةً لِلْجَبَّارِينَ »(37)، ياد آور تذلل و خضوع همه چهره ها در قيامت است: « وَ عَنَتْ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »(38).

7. اعتراف و اقرار حجگزار بر گناهان خويش، اعتراف بر گناه در قيامت را تداعي مي کند که بعضي در پيشگاه خداوند مي گويند: « قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَي خُرُوج مِنْ سَبِيل »(39). امام صادق (ع) پشت خود را برهنه در برابر آفتاب گرفت و فرمود:

« لَبَّيکَ في الْمُذْنِبِين لَبَّيک » و چون به ملتزم رسيد به همراهيانش فرمود: « أَمِيطُوا عَنِّي حَتَّي أُقِرَّ لِرَبِّي بِذُنُوبِي فِي هَذَا الْمَکَانِ »; از من دور شويد تا در اين مکان به گناهان خويش نزد پروردگارم اعتراف کنم که جاي آمرزش است(40).

8. احساس امنيتي که حجگزار از تجاوز و جدال و آزار ديگران دارد، سخن خداي متعال را در باب قيامت تداعي مي کند که فرمود: « لاَظُلْمَ الْيَوْمَ »(41). اين نمونه ها و موارد ديگر نمايانگر جامعيت حج و تمثيلي از قيامت است که اثري سازنده و مفيد در حجگزار دارد.

شرافت زماني و مکاني حج:

حج از معدود عباداتي است که از نظر زمان و مکان، در موقعيتي استثنايي قرار دارد که اين مختصر را گنجايش بيان جزئيات آن نيست. تنها به برخي از آن اشاره مي شود: 1. از نظر زماني براي هر يک از ماه هاي حج شرافت هاي خاصي ذکر شده; مثلاً در روايات آمده است که کعبه در 25 ذيقعده نصب شد و زمين از آن بسط يافت. آدم در آن روز هبوط کرد و ابراهيم خليل و حضرت عيسي به دنيا آمدند و رحمت در آن روز نشر يافت(42).

از حضرت امير (ع) نقل شده: اولين رحمتي که از آسمان نازل شد، در بيست و پنجم ذيقعده بود(43). 2. بخش اعظم مناسک حج در دهه اول ذيحجه انجام مي شود که جزو « ايام معلومات » است و بيان شده در آيات « وَ يَذْکُرُوا اسْمَ اللهِ فِي أَيَّام مَعْلُومَات »(44). و « وَ الْفَجْرِ. وَ لَيَال عَشْر »(45).

موساي کليم (ع) قرار چهل شبي که با خدا داشت از اول ذيقعده شروع و با دهه اول ذيحجه خاتمه يافت و محصول اين چله نشيني دريافت تورات بود(46). از رسول گرامي (ص) نقل شده که ثواب عمل صالح در هيچ ايامي به ثواب آن در دهه اول ذيحجه نمي رسد، حتي جهاد در راه خدا جز آنکه مجاهد، مال و جانش را در راه خدا بدهد و به فيض شهادت برسد.

3. شرافت(47). مکاني حج نيز قابل شمارش نيست; امکنه اي که در قداست و ارزش نظير ندارد; برخي از آن، از آيات بيّنات الهي و برخي ديگر از شعائر الهي محسوب شده است: « فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ »(48); « إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ »(49).

آنچه بيان شد دورنماي کوچکي بود از عبادتي بزرگ و جامع که ابعاد و شؤون مختلف عبادي، سياسي، ولايي، اخلاقي، عرفاني، اجتماعي و... را دارد و اسرار نهفته اي که عقل را بدان راهي نيست و کسي جز خداي سبحان از آن آگاهي ندارد.

بديهي است حج، آنگاه عظمت شأن و رفعت خاص و اثر ويژه خود را دارد که به همه ابعاد، بويژه به بُعد ولايي و سياسي آن توجه شود وگرنه حج از مصاديق « هَکَذَا کَانُوا يَطُوفُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ »(50). خواهد شد و حجگزاران از مظاهر « مَا أَکْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ »(51).

اين مهم را وارث ابراهيم خليل; يعني امام رحيل به مسلمانان توجه داد و برائت را از شؤون مهم حج شمرد و حج ابراهيمي را حياتي دوباره بخشيد (طاب اللهُ ثَراه بوابل رحمته و السّلام عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حيّ).

پی نوشت ها :

1. صحيفه نور: ج20، ص229.

2. الاعراف (7): 157.

3. الوسائل الشيعه: ج1، ص7، ابواب مقدمات عبادات: باب1، ح1; الکافي: ج2، ص18، ح2.

4. التذکرة المتقين: ص48، انتشارات نور.

5. الکافي: ج4، ص549.

6. قال الصادق (ع): « إنّ أقرب ما يکون العبد من الربّ عزّوجلّ و هو ساجدٌ باک »(الکافي: ج2، ص483).

7. البحار الأنوار: ج59، ص174، ح4.

8. النهج البلاغه: خطبه اول.

9. آل عمران 3: 97.

10. البقره (2): 186

11. الکافي: ج2، ص542.

12. الکهف (18): 44.

13. الوسائل الشيعه: ج8، ص102، باب52، ح1.

14. صهباي حج: ص330.

15. النهج البلاغه: خطبه149، کلام23.

16. همان: نامه67.

17. « إنّما سميت الصفا، لأن صفوة اللهِ نزل عليه »(البحار الأنوار: ج11، ص161، ح5).

18. البقره (2): 127.

19. البقره (2): 125.

20. الوسائل الشيعه: ج9، ص431، ح10.

21. البقره (2): 125.

22. ابراهيم (14): 37.

23. آل عمران (3): 146.

24. البحار الأنوار: ج46، ص63، ح20.

25. « هکذا کانوا يطوفون في الجاهلية »(البحار الأنوار: ج24، ص314، ح9).

26. النهج البلاغه: خطبه192.

27. البقره (2): 196.

28. النهج البلاغه: خطبه87.

29. الکافي: ج4، ص549.

30. همان.

31. ابراهيم (14): 48.

32. العبس (80): 34.

33. البقره (2): 166.

34. الاسراء (17): 71.

35. الوسائل الشيعه: ج9، ص37، باب27، ح2.

36. القمر (54): 7.

37. الوسائل الشيعه: ج9، ص511، باب1، ح4.

38. طه (20): 111.

39. الغافر (40): 11.

40. الوسائل الشيعه: ج9، ص424، باب26، ح5.

41. الغافر (40): 17.

42. المراقبات: ص306; اقبال الأعمال: ص616.

43. همان.

44. الحج (22): 28.

45. الفجر (89): 1 ـ 2.

46. بنيان مرصوص امام خميني: ص263.

47. اقبال الأعمال: ص624.

48. آل عمران (3): 97.

49. البقره (2): 158.

50. البحار الأنوار: ج24، ص314، ح9.

51. همان: ج27، ص29.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه