ابليس، دشمن آدميت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
زيباترين و رساترين كلامى كه به اين حقيقت بسيار عالى دلالت دارد، كلام وجود مقدّس حضرت حق است.
[فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى* إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى* وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى* فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى] «1».
پس گفتيم: اى آدم! مسلماً اين [ابليس] دشمنى است براى تو و همسرت، پس شما را از بهشت بيرون نكند كه در مشقت و رنج افتى.* قطعاً براى تو [در اين مكان موقعيتى است كه] است كه نه گرسنه شوى و نه برهنه گردى.* و نه در آن تشنه شوى و نه دچار آفتابزدگى گردى.* پس شيطان او را وسوسه كرد، گفت: اى آدم! آيا تو را به درخت جاودان و سلطنتى كه كهنه نمىشود، راهنمايى كنم؟
سپس قرآن مجيد مىفرمايد:
آدم و همسرش به وسوسه اين دشمن غذا را از درخت نهى شده خوردند، تا جايى كه لباسهاى بهشتى از تنشان ريخت عورت آنان در نظرشان آشكار شد، آنها خواستند تا با ساترى از برگ درختان خود را بپوشانند، آدم از خدا نافرمانى كرد پس به غوايت افتاد، ولى خداوند مهربان وى را از رحمت بىمنتهاى خود محروم نكرد، توبه او را پذيرفت.
وسوسه شيطان در انفاق
قرآن مجيد در بسيار از آيات خود تمام فرزندان آدم را همانند پدرشان از ابليس و جنود او كه در لباسهاى گوناگونى در زندگى آدميان ظهور مىكنند برحذر مىدارد و خلاصه پند و درسش اين است كه اين دشمن نابكار و اين موجود خطرناك تنها هدفش به هم ريختن اساس سعادت دنيا و آخرت آدميان است، در اينجا نمونهاى از آن آيات الهى را ملاحظه كنيد:
[الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ] «2».
شيطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهيدستى و فقر مىترساند، و شما را به كار زشت [چون بخل وخوددارى از زكات و صدقات] امر مىكند، و خدا شما را از سوى خود وعده آمرزش و فزونى رزق مىدهد؛ و خدا بسيار عطا كننده و داناست.
در «تفسير نمونه» در توضيح اين آيه چنين آمده:
نخستين جمله آيه مىگويد: هنگام انفاق يا اداى زكات، شيطان، شما را از فقر و تنگدستى مىترساند. به خصوص اگر اموال خوب و قابل توجه بخواهيد انفاق كنيد كه در آيه قبل به آن اشاره رفت.
و چه بسا اين وسوسه شيطانى مانع از انفاق و بخشش مىگردد و حتى ممكن است در اداى زكات و خمس و ساير انفاقهاى واجب نيز اثر بگذارد.
خداوند به اين وسيله بشر را آگاه مىكند كه خوددارى از انفاق به جهت ترس از تهيدستى فكر غلط و از وسوسههاى شيطانى است و چون ممكن است به نظر برسد كه اين ترس گرچه از ناحيه شيطان است يك ترس منطقى است بلافاصله مىفرمايد: شيطان شما را وادار به معصيت و گناه مىكند، بنابراين ترس از فقر و تهيدستى در هر حال غلط است؛ زيرا شيطان جز به باطل و گمراهى دعوت نمىكند.
اصولًا هر نوع فكر منفى و بازدارنده و كوته بينانه، سرچشمهاش انحراف از فطرت و تسليم در برابر وسوسههاى شيطانى است، اما هر گونه فكر مثبت و سازنده و محرك و آميخته با بلندنظرى، سرچشمهاش الهامات الهى و فطرت پاك خدا داد است.
و با توجه به اين كه وسوسههاى شيطانى بر خلاف قوانين آفرينش و سنت الهى است نتيجه و اثر منفى آن كه زيان و بدبختى است روشن خواهد بود.
در مقابل فرمانهاى پروردگار هماهنگ و هم دوش با آفرينش و فطرت است و نتيجه آن حيات و زندگى سعادتبخش مىباشد.
در توضيح اين سخن بايد گفت: در نظر ابتدايى انفاق و بذل مال چيزى جز كم كردن مال نيست و اين همان نظر كوته بينانه شيطانى است، ولى با دقت و ديد وسيع مىبينيم كه انفاق ضامن بقاى اجتماع و تحكيم عدالت اجتماعى و سبب كم كردن فاصله طبقاتى و پيشرفت همگانى و عمومى مىباشد و مسلم است كه با پيشرفت اجتماع، افرادى كه در آن اجتماع زندگى مىكنند نيز در رفاه و آسايش خواهند بود و اين همان نظر واقع بينانه الهى است.
قرآن به اين وسيله مسلمانان را توجه مىدهد كه انفاق اگر چه به ظاهر چيزى از شما كم مىكند، در واقع چيزهايى بر سرمايههاى شما مىافزايد، هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى.
در دنياى امروز كه نتيجه و اثر اختلافات طبقاتى و پايمال شدن ثروتها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسيم ثروت به روشنى به چشم مىخورد، درك معناى آيه فوق چندان مشكل نيست.
فقر و فحشا
ضمناً از آيه استفاده مىشود كه:
يك نوع ارتباط ميان ترك نمودن انفاق و فحشا وجود دارد، البته اگر فحشا به معناى بخل باشد، ارتباط آن از اين جهت است كه ترك انفاق و بخششهاى مالى، آرام آرام صفت بخل را كه از بدترين صفات است در انسان ايجاد مىكند و اگر فحشا را به معناى مطلق گناه يا فحشاى جنسى بگيريم باز ارتباط آن با ترك انفاق بر كسى پوشيده نيست؛ زيرا سرچشمه بسيارى از گناهان و بىعفتىها و خودفروشىها فقر و تهيدستى است، علاوه بر همه اينها انفاق يك سلسله آثار و بركات معنوى دارد كه جاى انكار نيست.
در تفسير «مجمع البيان» از امام صادق عليه السلام نقل شده است:
هنگام انفاق دو چيز از طرف خداست و دو چيز از ناحيه شيطان است، آنچه از جانب خداست يكى آمرزش گناهان و ديگرى وسعت و افزونى اموال است، آنچه از طرف شيطان است يكى وعده فقر و تهيدستى و ديگر امر به فحشا است «3».
جالب توجه اين كه از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده كه فرمود:
هنگامى كه در سختى و تنگدستى افتاديد به وسيله انفاق كردن با خدا معامله كنيد، انفاق نماييد تا از تهيدستى نجات يابيد «4».
[وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ] «5».
و خدا بسيار عطا كننده و داناست.
در اين جمله اشاره به اين حقيقت شده كه چون خداوند قدرتى وسيع و علمى بىپايان دارد، مىتواند به وعده خويش عمل كند، بنابراين بايد به وعده او دلگرم بود نه وعده شيطان فريبكار و ناتوان كه انسان را به گناه مىكشاند و چون از آينده آگاه نيست و قدرتى ندارد وعده او جز گمراهى و تشويق به نادانى نخواهد بود «6».
يك بار ديگر در آيه شريفه دقت كنيد تا بر شما بيشتر روشن شود كه آن موجودى كه آدمى را به فقر وسوسه مىكند و دعوت به فحشا مىنمايد و خلاصه انسان را در جهت ضد خواستههاى الهى مىكشاند تا خزى دنيا و عذاب آخرت را براى او فراهم كند دشمن واقعى انسان است و از اين دشمن با تمام توان بايد حذر كرد.
[إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ] «7».
در حقيقت اين شيطان است كه دوستانش را [با شايعه پراكنى و گفتار وحشت زا، از رفتن به جهاد] مىترساند؛ پس اگر مؤمن هستيد از آنان نترسيد و از من بترسيد.
اين شيطان است كه با سخنان و گفتههاى پوچ خود، دوستان و خواستارانش را مىترساند، تا آنان را از راه الهى و صراط مستقيم بازدارد، شما از سخنان و گفتههاى او بيم و هراس به خود راه ندهيد، اگر اهل ايمان هستيد از من بترسيد كه جز قدرت من قدرتى شايستهتر از آن نيست.
آرى، موجودى كه انسان را از واقعيتهاى اصيل و پيشآمدهاى الهى و حوادث سازنده و مصايب رشد دهنده يا از حقايق عالى و مهمى كه ذاتاً باعث جلب عنايت الهى است بترساند، دشمن شماره يك انسان است و آدمى واجب است با تمام توان با او مبارزه كند.
برده شيطان
[أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً] «8».
آيا به كسانى كه گمان مىكنند به آنچه بر تو و پيش از تو نازل شده ايمان آوردهاند، ننگريستى كه مىخواهند [در موارد نزاع و اختلافشان] داورى و محاكمه نزد طاغوت برند؟ [همان حاكمان ستمكار و قاضيان رشوهخوارى كه جز به باطل حكم نمىرانند،] در حالى كه فرمان يافتهاند به طاغوت كفر ورزند، و شيطان [با سوق دادنشان به محاكم طاغوت] مىخواهد آنان را به گمراهى دورى [كه هرگز به رحمت خدا دست نيابند] دچار كند.
در شأن نزول اين آيه در تفسير «مجمع البيان» آمده:
يكى از يهوديان مدينه، با يكى از مسلمانان منافق اختلافى داشت، قرار گذاشتند يك نفر را به داورى بين خود انتخاب كنند، شخص يهودى چون به عدالت و بىنظرى رهبر اسلام صلى الله عليه و آله اطمينان داشت گفت: من به داورى پيامبر شما راضيم، ولى مرد منافق يكى از بزرگان يهود به نام كعب بن اشرف را انتخاب كرد؛ زيرا مىدانست كه مىتواند با هديه نظر او را به سوى خود جلب كند و به اين ترتيب با داورى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مخالفت كرد، اين آيه شريفه نازل شد و چنين افرادى را كه برده شيطاناند و به پيروى از او به دنيا و آخرت خود لطمه مىزنند به شدّت سرزنش كرد «9».
طاغوت از ماده طغيان است و اين كلمه با همه مشتقاتش به معناى سركشى و شكستن حدود و قيود و يا هر چيزى كه وسيله طغيانگرى و يا سركشى است مىباشد بنابراين آنها كه داورى به باطل مىكنند طاغوت هستند؛ زيرا حدود و مرزهاى الهى و حق و عدالت را شكستهاند.
در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
هر كس به غير حق حكم كند و مردم او را به داورى بطلبند طاغوت است «10».
آيه فوق مسلمانانى را كه براى داورى به نزد حكّام جور مىرفتند ملامت مىكند و سپس اضافه مىنمايد كه مراجعه به طاغوت يك دام شيطانى است كه مىخواهد انسانها را از راه راست، به بيراهههاى دوردستى بيفكند.
ناگفته پيداست كه آيه فوق هم چون ساير آيات قرآن يك حكم عمومى و جاودانى را براى همه مسلمانان در سراسر اعصار و قرون بيان مىنمايد و به آنان اخطار مىكند كه مراجعه كردن به حكّام باطل و داورى خواستن از طاغوت، با ايمان به خدا و كتب آسمانى سازگار نيست، به علاوه انسان را از مسير حق به بيراهههايى پرتاب مىكند كه فاصله آن از حق بسيار زياد است، مفاسد چنين داورىها، در به هم ريختن سازمان اجتماعى بشر بر هيچ كس پوشيده نيست و يكى از عوامل عقبگرد اجتماعات محسوب مىشود «11».
پيروى از شيطان
[وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا* يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا* لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا] «12».
و روزى كه ستمكار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] مىگزد [و] مىگويد: اى كاش همراه اين پيامبر راهى به سوى حق برمىگرفتم،* اى واى، كاش من فلانى را [كه سبب بدبختى من شد] به دوستى نمىگرفتم،* بىترديد مرا از قرآن پس از آن كه برايم آمد گمراه كرد. و شيطان همواره انسان را [پس از گمراه كردنش تنها و غريب در وادى هلاكت] وامىگذارد؛
براى اين آيه شأن نزولى به مضمون زير آوردهاند:
در ميان مشركان مكه دو دوست بودند به نام عُقبه و ابى، هر زمان عقبه از مسافرت مىآمد سفرهاى مىانداخت و بزرگان قومش را براى صرف غذا دعوت مىكرد، در عين حال هم علاقه داشت از محضر پيامبر صلى الله عليه و آله بهرهمند شود گرچه اسلام را قبول نكرده بود.
روزى از سفر آمد و طبق معمول غذا آماده كرد و دوستان را براى صرف غذا وعده گرفت، در ضمن از پيامبر صلى الله عليه و آله هم دعوت كرد.
وقتى غذا حاضر شد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
تا شهادت به وحدانيت حق و رسالت من ندهى دست به سفره نمىبرم!
عقبه شهادتين گفت، اين خبر به گوش دوستش ابى رسيد، نزد عقبه آمد و گفت: از مسيرت منحرف شدهاى؟ پاسخ داد: نه به خدا سوگند، من منحرف نشدهام، ولكن مردى مهمان من بود كه جز با شهادتين من غذا نمىخورد، من شرم داشتم او گرسنه از خانه من برود به اين خاطر شهادت به حق و رسالت دادم.
اين شيطان خطرناك به عقبه گفت: از تو راضى نمىشوم مگر در برابر او بايستى و آب دهن به صورتش بيندازى!!
عقبه بدبخت به پيروى از شيطان اين كار را كرد و مرتد شد و سرانجام هم در جنگ بدر در صف كفار كشته شد و رفيقش ابى هم در جنگ احد به جهنم رفت، از پى اين واقعه آن آيات نازل شد و هشدار داد كه شيطان جز خذلان آدمى چيزى نخواهد، بنابراين از اين دشمن خطرناك سخت بپرهيزيد «13».
خداوندا! به تعداد هر سر موى ما شيطانى در درون و برون در راه ماست، اگر لطف و عنايت تو نباشد، ما را قدرت حفظ خود از خطرات شيطان نيست.
الهى! در اين راه پرخطر ما را از حفظ و حراست و لطف و عنايت خود بىبهره مگذار.
خداوندا! اگر نظر تو نباشد، به يك آن، تمام واقعيتها از ما گرفته مىشود و جز خزى دنيا و عذاب آخرت براى ما چيزى باقى نخواهد ماند.
خدايا! ما را هم چون عاشقان جمالت از معنويتى سنگين و روحانيتى عظيم برخوردار كن تا تمام وجود و هستى ما هم چون آنان به پيشگاهت مترنّم به اين برنامه باشد.
|
اى ربوده دلم به رعنايى |
اين چه لطف است و اين چه زيبايى |
|
|
بيم آن است كز غم عشقت |
سر بر آرد دلم به شيدايى |
|
|
از جمالت خجل شود خورشيد |
گر تو برقع زروى بگشايى |
|
|
زير برقع چو آفتاب منير |
اندر ابر لطيف پيدايى |
|
|
نيست بىروى تو عراقى را |
بيش از اين طاقت شكيبايى «14» |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- طه (20): 117- 120.
(2)- بقره (2): 268.
(3)- مجمع البيان: 2/ 492 (ذيل آيه 268 بقره).
(4)- نهج البلاغة: حكمت 258؛ وسائل الشيعة: 9/ 372، باب 1، حديث 12271.
(5)- بقره (2): 247.
(6)- تفسير نمونه: 2/ 336.
(7)- آل عمران (3): 175.
(8)- نساء (4): 60.
(9)- مجمع البيان: 3/ 85.
(10)- مجمع البيان: 3/ 85؛ بحار الأنوار: 9/ 75، باب 1.
(11)- تفسير نمونه: 3/ 492.
(12)- فرقان (25): 27- 29.
(13)- مجمع البيان: 7/ 209، (ذيل آيات 27- 29 فرقان).
(14)- فخرالدين عراقى.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : عرفان اسلامی جلد نهم
English