شيطان از ديدگاه امام على عليه السلام
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
امام عاشقان، مولاى عارفان، اميرمؤمنان عليه السلام درباره شيطان و شرورش و درباره پيروان شيطان و بدبختىهاشان در «نهجالبلاغة» مىفرمايد:
اتَّخَذُوا الشَّيْطانَ لِأمْرِهِمْ مِلاكاً، وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ اشْراكاً، فَباضَ وَفَرَّخَ فى صُدُورِهِمْ، وَدَبَّ وَدَرَجَ فى حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأعْيُنِهِمْ وَنَطَقَ بِألْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَزَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطانُ فى سُلْطانِهِ، وَنَطَقَ بِالْباطِلِ عَلى لِسانِهِ «1».
مردمى هستند كه شيطان را تكيهگاه شؤون زندگى خود قرار دادند و شيطان هم آنان را در پليدى و فريبندگى شركاى خود نمود، اين موجود پليد در درون سينههاى آنان تخم گذارد و جوجه درآورد حركت كرد و تدريجاً در آغوش آنان نشست.
آن مطرود ازل و ابد با چشمان آنان مىنگرد و با زبانهايشان سخن مىگويد، نتيجه اين شد كه آنان را مركبى براى راندن در لغزشگاهها نمود و خطا و انحراف را در ديدگاه آنان بياراست، در زندگى رفتار كسى را پيش گرفتند كه شيطان او را در سلطه خود شريك نموده، باطل را از زبانش بيرون بياورد.
سلطه شيطان
شارح «نهج البلاغة» علامه جعفرى در توضيح اين جملات مىگويد «2»:
درست است كه كار شيطان اغوا و فريب دادن اولاد آدم است، ولى فعاليت او از آراستن خطاها و گناهان تجاوز نمىكند.
اين موجود پليد هرگز مانند يك عامل جبرى مردم را به بدبختى و سقوط نمىكشاند و چنان كه در قرآن مجيد آمده است: كار او وعدههاى دروغين و آرايشهاى بىاساس مىباشد.
خداوند رحمان انسانها را به وسيله عقول و وجدانها و پيامبران از اغواها و فريبكارىهاى شيطان برحذر داشته است، سه وسيله مزبور قدرتى بيش از تحريكات شيطان دارا مىباشند كه به خوبى مىتوانند دغلكارىهاى شيطان را خنثى نمايند.
بنابراين، اين شيطان نيست كه دست آدمى را گرفته با اجبار او را برده خود مىسازد، بلكه اين خود انسان است كه نخست همه وسايل سه گانه را از كار مىاندازد و تحريكات آنها را در درون خود خنثى مىنمايد و دست بردگى به سوى شيطان دراز مىكند و سپس آن موجود پليد شريك زندگى او مىگردد، اين مطلب در مواردى از قرآن مجيد چنين بيان شده است.
[وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ] «3».
و شيطان [در قيامت] هنگامى كه كار [محاسبه بندگان] پايان يافته [به پيروانش] مىگويد: يقيناً خدا [نسبت به برپايى قيامت، حساب بندگان، پاداش و عذاب] به شما وعده حق داد، و من به شما وعده دادم [كه آنچه خدا وعده داده، دروغ است، ولى مىبينيد كه وعده خدا تحقّق يافت] و [من] در وعدهام نسبت به شما وفا نكردم، مرا بر شما هيچ غلبه و تسلّطى نبود، فقط شما را دعوت كردم [به دعوتى دروغ و بىپايه] و شما هم [بدون انديشه و دقت دعوتم را] پذيرفتيد، پس سرزنشم نكنيد، بلكه خود را سرزنش كنيد، نه من فريادرس شمايم، و نه شما فريادرس من، بىترديد من نسبت به شركورزى شما كه در دنيا درباره من داشتيد [كه اطاعت از من را هم چون اطاعت خدا قرار داديد] بيزار و منكرم؛ يقيناً براى ستمكاران عذابى دردناك است.
ملاحظه مىشود كه شيطان به عنوان يك عامل جبرى، فرزندان آدم را به تباهى نمىكشد، بلكه وعدههاى دروغين مىدهد و خطاكارىها را مىآرايد و بس.
بنابراين ملامت كردن شيطان بىمورد خواهد بود، همين مسئله درباره نفس (مدير غرايز حيوانى) آدمى نيز وجود دارد، به اين معنى كه آدمى در روز قيامت نمىتواند گناهان و انحرافات خود را به گردن نفس بيندازد و بگويد:
چون خدا به من نفس داده بود، لذا مرتكب گناه شدم؛ زيرا تحريكات و فعاليتهاى غرايز حيوانى به مديريت نفس در برابر نيروهاى عقل و وجدان و فرياد پيامبران عظام قابل توجيه و مهار كردن بوده، هرگز به درجه عامل جبرى نمىرسد.
در اين كه شيطان را سلطه و زورى نسبت به آدميان نيست، باز در قرآن مجيد مىخوانيم:
[وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً* إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا] «4».
از آنان هر كه را توانستى با آوازت [به سوى باطل] برانگيز، و [براى راندنشان به سوى طغيان و گناه] با سوارهها و پيادههايت بر آنان بانگ زن، و با آنان [از راه سوق دادنشان به حرام] در اموال و [از طريق وسوسه كردنشان به زنا] در اولاد شريك شو، و به آنان وعده [دروغ] بده [كه از قيامت، حسابرسى، بهشت و دوزخ خبرى نيست] و شيطان آنان را جز از روى باطل و دروغ وعده نمىدهد.* [ولى آگاه باش كه] يقيناً تو را بر بندگانم هيچ تسلّطى نيست، و كافى است كه پروردگارت نگهبان و كارساز [آنان] باشد.
مقصود از شركت شيطان در اموال و اولاد و ساير شؤون زندگى، شركت محسوس و عينى نيست كه مانند يك پديده فيزيكى قابل مشاهده باشد، بلكه منظور شريك شدن او در هدفگيرىها و انتخاب وسايل و ساير عوامل محرك انسانى در انديشه و گفتار و رفتار مىباشد، مانند شركت نفس كه مديريت غرايز حيوانى را دارد و در شؤون زندگى داخل در هدفگيرىها و انتخاب وسايل و ساير عوامل محرك مىگردد.
سهم آدمى در اين شركت، گاهى به قدرى تقليل پيدا مىكند كه شؤون زندگى آدمى تا حدّ مالكيت انحصارى شيطان و هوا و هوس در مىآيد، اين حد از تبهكارى در قرآن مجيد در آيه زير گوشزد شده است:
[أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا] «5».
آيا كسى كه هواى [نفسش] را معبود خود گرفته ديدى؟ آيا تو مىتوانى كارساز ونگهبان او باشى [كه او را به ميل خود به راه راست هدايت كنى؟].
شيطان اين موجود پليد در درون سينههاى آنان تخم گذارد و جوجه درآورد و حركت كرد و تدريجاً در آغوش آنان نشست.
آن سينه آدمى كه جايگاه دل است و دل آدمى كه جايگاه تجلى انوار الهى است و انوار الهى كه از خورشيد عظمت خداوندى تشعشع مىكند، با پيروى از شيطان مبدل به قفسه و آشيانه دائمى شيطان مىگردد.
معناى قفسه شيطان بودن آن نيست كه واقعاً يك موجود فيزيكى در سينه آدمى داخل شده در گوشهاى مىنشيند و شروع به امر و نهى مىكند، بلكه همان طور كه اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
اين موجود پليد كه نمود فيزيكى ندارد، همه سطوح روانى را اشغال نموده خيالات و توهمات و وسوسهها و شك و ترديدها را در آن سطوح توليد مىكند و مالك مطلق آن سطوح مىگردد.
كلمه درج اشاره لطيفى به اين حقيقت دارد كه اين تسلّط به تدريج انجام مىگيرد و چنان نيست كه وجدان و عقل و فطرت پاك آدمى ناگهان از درون وى محو شوند و شيطان فوراً جاى آنها را بگيرد.
|
اندك اندك راه زد سيم و زرش |
مرگ و جسك نوفتاد اندر سرش |
|
|
عشق گردانيد با او پوستين |
مىگريزد خواجه از شور و شرش |
|
|
اندك اندك روى سرخش زرد شد |
اندك اندك خشك شد چشم ترش |
|
|
وسوسه و انديشه بروى درگشاد |
راند عشق لا ابالى از درش |
|
|
اندك اندك شاخ و برگش خشك گشت |
چون بريده شد رگ بيخ آورش |
|
|
اندك اندك ديو شد لا حول گو |
سست شد در عاشقى بال و پرش |
|
|
عشق داد و دل بر اين عالم نهاد |
در برش زين پس نيايد دلبرش «6» |
|
پيروى از شيطان به تدريج، خود انسان را تبديل به يك شيطان عليه ساير انسانها مىكند چنانچه مىفرمايند:
ديروز انسانهايى بودند كه مختصات انسانيت در وجود آنان فعاليت مىكرد، راه مىرفتند و دست ديگران را هم براى سلوك در مسير كمال مىگرفتند، تدريجاً آن مختصات را از دست دادند، امروز به قهقرا مىروند و سدّ راه رهگذران كمال شدهاند، اكنون با هر فرد و گروهى كه ارتباط برقرار كنند منحرفش خواهند كرد، بنابراين انسانهايى بودند كه امروز مبدل به شياطين شده، رهزنى رهروان كمال را پيشه خود ساختهاند، اين است معناى شياطين الانس.
وقتى كه هدفگيرىها و انديشههاى آدمى جنبه شيطانى داشته باشد او با داشتن صورت آدمى مبدل به شيطان مىگردد.
|
اى بسا ابليس آدم رو كه هست |
پس به هر دستى نبايد داد دست «7» |
|
[وَكَذلِكَ إذا اتاكَ الشَّيْطانُ مُوَسْوِساً لِيُضلَّكَ عَنْ سَبيلِ الْحَقِّ وَيُنْسِيَكَ ذِكْرَ اللّهِ فَاسْتَعِذْ مِنْهُ بِرَبِّكَ وَرَبِّهِ فَإنَّهُ يُؤَيِّد الْحَقَّ عَلَى الْباطِلِ وَيَنْصُرُ الْمَظْلُومَ بِقَوْلِهِ عَزَّوَجَلَّ: [إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ] «8»]
امام صادق عليه السلام در دنباله گفتار پر فروغ خود مىفرمايد:
چون شيطان به قصد گمراه كردن تو با وسوسههايش به تو حملهور شد، خواست تو را از راه حق و ذكر حضرت اللّه باز دارد به خداى خود پناه ببر كه حضرت حق باطل را در برابر حق از بين مىبرد و مظلوم را در برابر ظالم يارى مىدهد چنانچه در قرآن مجيد فرموده:
يقيناً او بر كسانى كه ايمان آوردهاند وهمواره بر پروردگارشان توكل مىكنند، تسلّطى ندارد.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- نهج البلاغة: خطبه 7؛ بحار الأنوار: 3/ 211، باب 33.
(2)- ترجمه و تفسير نهج البلاغة: 3/ 131.
(3)- ابراهيم (14): 22.
(4)- اسراء (17): 64- 65.
(5)- فرقان (25): 43.
(6)- مولوى.
(7)- ملك الشعراى بهار. (8)- نحل (16): 99.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : عرفان اسلامی جلد نهم
English