مسئله نظر در قرآن
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
گو اين كه نظر نحوهاى از تفكّر و انديشه است، ولى بايد گفت: انديشه، خالى از ارتباط با حواس به خصوص چشم و گوش نيست، انسان مىبيند سپس در آنچه ديده به فكر مىافتد و مىشنود، آن گاه در شنيده فكر مىكند، خلاصه انديشه محرك لازم دارد و در بسيارى از امور و بسيارى از اوقات محركش ديدههاى ديده و يافتههاى چشم است، روى اين حساب به تماشاى مسئله نظر در آيات قرآن مجيد مىرويم، كتاب خدا از مردم دعوت مىكند در امور آسمانها و زمين و عاقبت گذشتگان و نعمتها نظر كنند تا از اين راه به حقايق ملكوتى دست يابند و هزاران درس و عبرت از صحنههاى عالم هستى براى پيشبرد رشد و كمال خود بگيرند.
قرآن مجيد براى توجه دادن مردم به صاحب و خالق عالم و كنار زدن پرده غفلت و بىخبرى و توشه برداشتن جهت زندگى اخروى در سوره مباركه اعراف مىفرمايد:
[أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ] «1».
آيا در [فرمانروايى و] مالكيّت [و ربوبيّت] بر آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده و اين كه شايد پايان عمرشان نزديك شده باشد با تأمل ننگريستهاند؟ [و اگر به قرآن مجيد، اين كتاب هدايتگر ايمان نياورند] پس بعد ازآن به كدام سخن ايمان مىآورند؟!
ملكوت در عرف قرآن و به طورى كه از آيه آخر سوره يس «2» استفاده مىشود عبارت است از باطن و آن طرف هر چيز كه به سوى پروردگار متعال است و نظر كردن به اين طرف با يقين ملازم است هم چنان كه از آيه:
[وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ] «3».
و اين گونه فرمانروايى و مالكيّت و ربوبيّت خود را بر آسمانها و زمين به ابراهيم نشان مىدهيم تا از يقينكنندگان شود.
اين تلازم به خوبى استفاده مىشود.
پس غرض از اين آيه، توبيخ مشركان و كفّار در اعراض و انصراف از وجه ملكوتى اشيا است كه چرا فراموش كردند و در آن نظر نينداختند تا برايشان روشن شود كه آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى آن دعوتشان مىكند حق است.
خلاصه معناى آيه اين است كه چرا در خلقت آسمانها و زمين و هر چيز ديگرى از مخلوقات خدا نظر نكردند و بايد نظر كنند اما نه از آن طرف كه برابر اشيا است و نتيجه تفكّر در آن علم به خواص طبيعى آنها است، بلكه از آن طرف كه برابر خداست و تفكّر در آن آدمى را به اين نتيجه مىرساند كه وجود اين موجودات مستقل بذات نيست، بلكه بسته به غير و محتاج به پروردگارى است كه امر هر چيز او را اداره مىكند و آن پروردگار عالمين است و معناى قسمت بعد چنين مىشود:
آيا نظر نكردند در اين كه شايد اجلهاشان نزديك شده باشد، چه نظر كردن در همين احتمال چه بسا ايشان را از ادامه و پافشارى بر ضلالت برگرداند، چون در غالب مردم چيزى كه ايشان را از اشتغال به امر آخرت بازداشته و به سوى دنيا و غرّه گشتن به آن مىكشاند مسئله فراموش كردن مرگ است، مرگى كه انسان نمىداند كارش به كجا مىانجامد و اما اگر التفات به آن داشته باشند و متوجه باشند كه از اجل خود بىاطّلاعند و ممكن است كه اجلشان بسيار نزديك باشد قهراً از خواب غفلت بيدار مىشوند و همين ياد مرگ آنان را از پيروى هوا و هوس و آرزوهاى دراز باز مىدارد.
اولياى حق و عاشقان دوست با توجه به ملكوت اشيا و ياد مرگ از حيات الهى برخوردار بوده و در فضايى غير از فضاى ديگران زندگى مىكردند، اينان با گرمى عشق به حق براى رسيدن به وصال دوست در حركت بودند و غمى جز غم يار در دل نداشتند، اگر اينان در عرصه حيات نبودند، انسانيت و حيات طيّبه معنا نمىشد، وجود اين بزرگواران براى ديگران سراسر درس و عبرت و پند و نصيحت است.
اينان با تمام وجود بر سر ديگر فرزندان آدم كه از پى ماديگرى به كام پر خطر هلاكت و شقاوت نزديكاند فرياد مىزنند:
|
تا فنا از خود نگردى از بقا رو دم مزن |
كارگاه هستى از فكر خودى برهم مزن |
|
|
تا تو خود هستى زاستغنا نيابى بهرهاى |
رو فنا بگزين دگر زين ما و منها دم مزن |
|
|
از تو تا بزم حقيقت نيم گامى بيشت نيست |
ليك با نامحرمى حرفى از آن محرم مزن |
|
|
دل بود جام جمت گو بنگرد غيب و شهود |
اى گدا از خودپرستى پا به جام جم مزن |
|
|
معرفت جو تا كه دريا بى حقيقت را ز خويش |
ورنه بىعرفان نشان سكه بر درهم مزن |
|
|
از قناعت خاك اندر چشم منتها بريز |
رو قلندر شو دگر حرفى زبيش و كم مزن |
|
|
حرص دنيا غم فزايد نيّرا رو شادباش |
نيستى جوى و قدم اندر بساط غم مزن «4» |
|
چشم انداختن به نعمتهاى حق
قرآن مجيد مىخواهد از طريق چشم انداختن به نعمتهاى حق عرصه انديشه را باز كرده و قلوب را به پيشگاه مقدس آن محبوب محبان و معشوق عاشقان و مدبّر حكيم جهان هستى متوجه كنند، از اينرو مىفرمايد:
[وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ] «5».
و اوست كه از آسمان آبى فرستاد، و به وسيله آن گياهان گوناگون را [از زمين] رويانديم، و از آن ساقهها و شاخههاى سبز درآورديم، و از آن دانههاى متراكم را خارج مىكنيم، و از شكوفه درخت خرما خوشههاى سر فروهشته [به وجود مىآوريم]، و باغهايى از انگور و زيتون و انار شبيه به هم و بىشباهت به هم [بيرون مىآوريم]؛ به ميوهاش چون ميوه دهد و به رسيدن و كامل شدنش با تأمل بنگريد، مسلماً در اين [امور] براى قومى كه ايمان مىآورند، نشانههايى [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] ست.
رشد و نمو گياهان
در آغاز آيه شريفه به يكى از مهمترين و اساسىترين نعمتهاى پروردگار كه مىتوان آن را ريشه و مادر ساير نعمتها دانست اشاره مىكند و آن پيدايش و رشد و نمو گياهان و درختان در پرتو آن است و مىگويد: او كسى است كه از آسمان آبى براى شما فرستاد.
اين كه مىفرمايد از طرف آسمان، به خاطر آن است كه تمام منابع آب روى زمين اعم از چشمهها و نهرها و قناتها و چاههاى عميق به آب باران منتهى مىشود، لذا كمبود باران در همه جا اثر مىگذارد و اگر خشكسالى ادامه يابد همگى خشك مىشوند.
سپس به اثر نزول باران اشاره كرده مىگويد: به واسطه آن، روييدنىها را از همه نوع از زمين خارج ساختيم.
در تفسير «نبات كل شى» دو احتمال ذكر كردهاند:
نخست اين كه:
منظور از آن انواع و اصناف گياهان است كه همه با يك آب آبيارى و از يك زمين و يك نوع خاك پرورش مىيابند و اين از عجايب آفرينش است كه چگونه اين همه انواع گياهان با آن خواص كاملًا متفاوت و گاهى متضاد و اشكال گوناگون و مختلف، همه در يك زمين و با يك آب پرورش مىيابند.
و ديگر اين كه:
منظور، گياهان مورد نياز هر چيزى است، يعنى هر يك از پرندگان و چهارپايان و حشرات و حيوانات دريا و صحرا، بهرهاى از اين گياهان دارند و جالب اين كه خداوند از يك زمين و يك آب غذاى مورد نياز همه را تأمين كرده است و اين يك شاهكار بزرگ است كه فى المثل از يك ماده معين در آشپزخانه هزاران نوع غذا براى انواع سليقهها و مزاجها تهيه كنند.
جالبتر اين كه نه تنها گياهان صحرا و خشكىها از بركت آب باران پرورش مىيابند، بلكه گياهان بسيار كوچكى كه در لابه لاى امواج آب درياها مىرويند و خوراك عمده ماهيان دريا است، از پرتو نور آفتاب و دانههاى باران رشد مىكنند.
آن گاه به شرح اين جمله پرداخته و موارد مهمى را از گياهان و درختان كه به وسيله آب باران پرورش مىيابند خاطرنشان مىسازد، نخست مىگويد: ما به وسيله آن، ساقههاى سبز گياهان و نباتات را از زمين خارج ساختيم و از دانه كوچك و خشك ساقهاى با طراوت و سرسبز كه لطافت و زيبايى آن چشم را خيره مىكند آفريديم.
و از آن ساقه سبز دانههاى روى هم چيده شده «مانند خوشه گندم و ذرت» بيرون مىآوريم.
همچنين به وسيله آن از درختان نخل خوشه سر بستهاى بيرون فرستاديم كه پس از شكافته شدن رشتههاى باريك و زيبايى كه دانههاى خرما را بر دوش خود حمل مىكنند و از سنگينى به طرف پايين متمايل مىشوند خارج مىگردد.
هم چنين باغهايى از انگور و زيتون و انار پرورش داديم، سپس اشاره به يكى ديگر از شاهكارهاى آفرينش در اين درختان كرده مىفرمايد: هم با يكديگر شباهت دارند و هم ندارند.
با توجه به آيه 165 همين سوره «6» كه وصف متشابه و غير متشابه را براى زيتون و انار ذكر كرده، استفاده مىشود كه در آيه مورد بحث نيز وصف مزبور درباره همين دو درخت است.
اين دو درخت از نظر شكل ظاهرى و ساختمان شاخهها و برگها شباهت زيادى با هم دارند، در حالى كه از نظر ميوه و طعم و خاصيت آن بسيار با هم متفاوتند، يكى داراى ماده چربى مؤثر و نيرومند و ديگرى داراى ماده اسيدى و يا قندى است كه با يكديگر كاملًا متفاوتاند، علاوه اين دو درخت گاهى درست در يك زمين پرورش مىيابند و از يك آب مشروب مىشوند، يعنى هم با يكديگر تفاوت زياد دارند و هم شباهت.
سپس از ميان تمام اعضاى پيكر درخت، بحث را روى ميوه برده مىگويد:
نگاهى به ساختمان ميوه آن به هنگامى كه به ثمر مىنشيند و هم چنين نگاهى به چگونگى رسيدن ميوهها كنيد كه در اينها نشانههاى روشنى از قدرت و حكمت خدا براى افرادى كه اهل يقين هستند مىباشد.
با توجه به آنچه در گياهشناسى از چگونگى پيدايش ميوهها و رسيدن آنها امروز مىخوانيم، نكته اين اهميت خاص كه قرآن براى ميوه قائل شده است روشن مىشود؛ زيرا پيدايش ميوهها درست همانند تولد فرزند در جهان حيوانات است.
نطفههاى نر با وسايل مخصوصى «وزش باد يا حشرات و مانند آنها» از كيسههاى مخصوص جدا مىشوند و روى قسمت مادگى گياه قرار مىگيرند، پس از انجام لقاح و تركيب شدن با يكديگر، نخستين تخم و بذر تشكيل مىگردد، در اطرافش انواع مواد غذايى همانند گوشتى آن را در برمىگيرند.
نظر دانههاى انار
اين مواد غذايى از نظر ساختمان بسيار متنوع و همچنين از نظر طعم و خواص غذايى و طبى فوقالعاده متفاوتند.
گاهى يك ميوه مانند انار و انگور داراى صدها دانه است كه هر دانهاى از آنها خود جنين و بذر درختى محسوب مىشود و ساختمان بسيار پيچيده و تو در تو دارد.
اگر يك انار را بشكافيم و يك دانه كوچك آن را به دست گرفته و در مقابل آفتاب يا چراغ قرار دهيم و درست در آن دقت كنيم مىبينيم از قسمتهاى كوچكترى تشكيل شده كه همانند بطرىهاى بسيار كوچكى با محتواى مخصوص آب انار در كنار هم چيده شدهاند.
در يك دانه كوچك انار شايد صدها از اين بطرىهاى بسيار ريز قرار دارد، سپس اطراف آنها را با پوسته ظريف كه همان پوسته شفاف يك دانه انار است گرفته، بعد براى اين كه اين بستهبندى كاملتر و محكمتر و دورتر از خطر باشد تعدادى از دانههاى انار را روى يك پايه با نظام مخصوصى چيده و پرده سفيدرنگ و نسبتاً ضخيمى اطراف آن پيچيده و بعد پوسته ضخيم و محكمى كه از دو طرف داراى لعاب خاصى است به روى همه آنها كشيده، تا هم از نفوذ هوا و ميكربها جلوگيرى كند و هم در مقابل ضربات، آنها را حفظ نمايد و هم تبخير آب درون دانهها را فوق العاده كم كند، اين بستهبندى ظريف مخصوص دانه انار نيست بلكه در ميوههاى ديگر مانند پرتقال و ليمو نيز ديده مىشود، اما در انار و انگور بسيار ظريفتر و جالبتر است.
گويا بشر براى فرستادن مايعات از نقطهاى به نقطه ديگر از همين اصل استفاده كرده كه نخست شيشههاى كوچك را در يك كارتن كوچك چيده و ميان آنها را از ماده نرمى پر كند، سپس كارتنهاى كوچكتر را در يك كارتن بزرگتر و مجموع آنها را به صورت يكبار بزرگ به مقصد حمل مىكند.
طرز قرار گرفتن دانههاى انار روى پايههاى داخلى و گرفتن سهم خود از آب و مواد غذايى از آنها از اين هم عجيبتر و جالبتر است، تازه اينها چيزهايى است كه با چشم مىبينيم و اگر ذرات اين ميوهها را زير ميكروسكوپها بگذاريم آن گاه جهانى پر غوغا با ساختمانهاى عجيب و شگفتانگيز و فوقالعاده حساب شده در مقابل چشم ما مجسم مىشود، چگونه ممكن است كسى با چشم حقيقت بين به يك ميوه نگاه كند و معتقد شود سازنده آن هيچگونه علم و دانشى نداشته است؟
و اين كه مىبينيم قرآن با جمله «انظروا» دستور به دقت كردن در اين قسمت از گياه داده براى توجه به همين حقايق است.
اين از يك سو، از سوى ديگر مراحل مختلفى را كه يك ميوه از هنگامى كه نارس است تا موقعى كه كاملًا رسيده مىشود مىپيمايد بسيار قابل ملاحظه است؛ زيرا لابراتوارهاى درونى ميوه دائماً مشغول كارند و مرتباً تركيب شيميايى آن را تغيير مىدهند، تا هنگامى كه به آخرين مرحله برسد و وضع ساختمان شيميايى آن تثبيت گردد، هر يك از اين مراحل خود نشانهاى از عظمت و قدرت آفريننده است.
ولى بايد توجه داشت كه به تعبير قرآن تنها افراد با ايمان يعنى افراد حقبين و جستجوگران حقيقت اين مسائل را مىبينند و گرنه با چشم عناد و لجاج و يا با بىاعتنايى و سهلانگارى ممكن نيست هيچيك از اين حقايق را ببينيم.
راه و روش اوليا و عاشقان، دست زدن به دامن انبيا و سيراب شدن از سرچشمه وحى و نظر حقيقتبين انداختن به موجودات هستى، براى رسيدن به مقام قرب جانان است.
قلب در اين مسير صفا مىگيرد، نفس مهذّب مىشود، روح به عالم قدس متصل مىگردد، حركات اعضا و جوارح بر اساس عشق به محبوب صورت مىگيرد و اين همه باعث مىشود كه رضاى معشوق جلب شود و تمام درهاى سعادت به روى آنان باز گردد.
نظر به نطفه آدمى
قرآن مجيد براى توجه دادن به وجود حق و قدرت حضرت لايزال از انسان به طور واجب مىخواهد به نطفه ناچيز بنگرد و ببيند و انديشه نمايد كه اين كارگاه عظيم آفرينش او كه از هر جهت كامل و جامع انواع استعدادهاست از چه ماده ضعيف و پستى آفريده شده؟
[فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ* خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ* يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ] «7».
پس انسان بايد با تأمل بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است؟* از آبى جهنده آفريده شده است؛* [آبى كه] از صلب مرد و از ميان استخوانهاى سينه زن بيرون مىآيد.
كلمه دافق دلالت بر وجود اسير در نطفه دارد كه وجوداً ماده جهندهاى است و استعمال اين كلمه از معجزات بسيار مهم قرآن كريم است.
آرى، همين ماده ناچيز است كه وقتى هماهنگ با قواعد الهى در دو مرحله مادى و معنوى رشد مىكند، منبعى لايزال از كرامات و صفات و حقايق درمىآيد و هم چون چراغ پر فروغى در شبستان حيات به درخشندگى خود تا ابد ادامه مىدهد!
نظر به گذشتگان
قرآن مجيد با كمال شدت، از انسان دعوت مىكند به سير و سفر در روى زمين بپردازد، آن گاه با ديدن خرابهها و ويرانههايى كه از گذشتگان باقى مانده و امروز از آن آثار تعبير به آثار باستانى مىكنند، به ياد ملّتها و دولتها و اقوامى بيفتد كه از نظر مالى و سياسى و قدرت و قوت و طول عمر فوقالعاده برجسته بودند، ولى با اين همه نعمت كه بر سر سفره آنان بود به تكذيب آيات حق و واقعيتها برخاسته و راه اسراف و تبذير و ظلم و فساد و جرم پيش گرفتند و خيال نمىكردند كه بر اثر آن همه جنايت، روزى به دست انتقام مالك ارض و سما بيفتند و دماغ آنان با رسيدن عذاب سخت الهى به خاك مذلّت ماليده شود!!
آرى، در اوضاع و احوال آنان كه در كتب تاريخ به خصوص در آثار شرعى آمده فكر كند و مواظب باشد كه خود دچار اخلاق و رفتار و حالات آن فاسدان نگردد كه از اين راه دچار عذاب سخت الهى و انتقام سخت الهى و انتقام حضرت لا يزالى شود.
[فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ] «8».
پس با تأمل بنگر كه سرانجام گنهكاران چگونه بود؟!
[فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ] «9».
پس با تأمل بنگر كه سرانجام مفسدين و تبهكاران چگونه بود؟
[فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ] «10».
پس با تأمل بنگر سرانجام تكذيبكنندگان چگونه بود.
[فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ] «11».
پس با تأمل بنگر سرانجام بيم داده شدگان چگونه بود؟
[فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ] «12».
پس با تأمل بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بود؟
چون به مسئله آفرينش چشم و وظايف مثبتى كه اين عضو مهم و حساس از نظر حق دارد، عنايت كرديد، اكنون وقت آن است كه به بررسى وظايف اين عضو از نظر روايات و اخبار پرداخته شود.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اعراف (7): 185.
(2)- «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»، «بنابراين [از هر عيب و نقصى] منزّه است خدايى كه مالكيّت و فرمانروايى همه چيز به دست اوست، و به سوى او بازگردانده مىشويد» يس (36): 83.
(3)- انعام (6): 75.
(4)- ميرزا محمد تقى حجة الاسلام.
(5)- انعام (6): 99.
(6)- «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ» «اوست كسى كه شما را در زمين، جانشينان [نسلهاى گذشته] قرار داد، و [پايههاى مادى و معنوى] برخى از شما را بر برخى ديگر به درجاتى بالا برد تا شما را در آنچه به شما عطا كرده، بيازمايد؛ قطعاً پروردگارت زود كيفر است، و يقيناً بسيار آمرزنده و مهربان است».
(7)- طارق (86): 5- 7.
(8)- اعراف (7): 84.
(9)- اعراف (7): 103.
(10)- زخرف (43): 25.
(11)- صافات (37): 73.
(12)- يونس (10): 39.
مطالب فوق برگرفته شده از
کتاب : عرفان اسلامی جلد نهم
English