لطفا منتظر باشید

نعمت های الهی - جلسه بیستم - (متن کامل + عناوین)

 پیامد دوستی با شیطان

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین والصلاة و السلام علی سید الانبیاء والمرسلین ابی القاسم محمد وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین

کلام در این باره بود که برای به دست آوردن مقام باعظمت قرب و لقای حضرت حق، علم به نعمت‌های حضرت حق و آگاه شدن از آنچه وجود مقدس او در اختیار ما گذاشته و نیز علم به تکلیف و مسئولیت‌مان در برابر این نعمت‌ها لازم است.

نعمت‌های در اختیار انسان

 در توضیح این دو مسأله گفتیم که نعمت‌های پروردگار بر دو قسم مادی و معنوی است و هر قسم هم دو نوع متصل و منفصل دارد. نعمت متصل مادی ما همین بدنمان است و نعمت متصل معنوی ما روح، عقل، نفس و حقایقی است که رابطه ما با وجود مقدس حضرت حق را برقرار می‌کند. نعمت‌های منفصل ما در بعد مادی هم عبارتند از تمام مظاهر این عالم، به‌خصوص موادی که بر روی زمین است و با حیات ما در ارتباط می‌باشد. نعمت‌های منفصل معنوی نیز انبیا، ائمه طاهرین و کتاب‌های آسمانی‌اند.

ملاحظه‌ می‌کنید که ما از همه طرف غرق در نعمت‌های حق هستیم و چیزی را برای ما کم نگذاشته‌اند. آنچه لازم بوده به ما مرحمت شده و آنچه اکنون لازم است این که ما باید در جنب این نعمت‌ها به وظایف‌مان عمل کنیم و عمل ما هم باید زنده، یعنی خالص برای خدا باشد. عمل وقتی برای خدا خالص شد مشکلات را حل‌ می‌کند و صورتی از بهشت آخرت را به همین دنیا لطف‌ می‌کند. آنهایی که نعمت را بشناسند و جای خرج کردن آن را هم بفهمند، هم دنیای پاکی دارند و هم با سلامتی وارد برزخ و عالم محشر می‌شوند. قرآن کریم در باره حضرت یحیی (ع)  که این خصوصیات را دارا بود می‌فرماید:

وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا[1]

 و در آیه دیگری در باره حضرت عیسی (ع)  نیز می‌فرماید:

وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا[2]

یعنی این بزرگواران از ولادت تا مرگ و از مرگ تا برپا شدن محشر و از محشر تا ابدیت را با سلامتی‌ طی می‌کنند.

موانع فریب‌دهنده

البته ما بعد از این که علم به نعمت‌های حق پیدا کردیم، ممکن است در مقام اجرای عمل و مسئولیت در برابر نعمت‌ها به چهار مانع سنگین روبه‌رو شویم و این موانع جلوی ما را بگیرد و به قول امیرمؤمنان (ع)  ما را فریب بدهد و مغرور کند و در حین مغرورشدن‌مان هم ضربه‌هایش را بر ما وارد کند.[3]

اولین کار این چهار مانع این است که ما را مغرور می‌کند و همه چیز را از یادمان می‌برد و ما را وادار می‌کند که فقط به تن خودمان و به لذت‌های‌مان برسیم.

لذت‌ها هم دو نوع است؛ یکی لذت‌های حسی است که از پوشاک و خوراک و اعمال غرائز جنسی نصیب انسان‌ می‌شود و دیگری لذت‌های خیالی است که از ناحیه پول، مقام و شهرت و مانند آنها به انسان می‌رسد. به قول امام صادق (ع)  آدم در این لذت‌ها مانند کرم ابریشم که در پیله گیر کرده است،[4] تصور‌ می‌کند جای او خیلی عالی است. درست مانند جنینی که در رحم مادر است و هیچ جا را ندیده و خیال می‌کند همه عالم فقط همانجاست و کل لذتها هم به همان تغذیه او در آنجا محصور است. او به خیال خودش خیلی دنیای خوبی دارد و نمی‌داند که غیر از رحم مادر، جای دیگری هم هست که در آن چشمه‌ها، باغ‌ها، درخت‌ها، منظره‌ها، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها وجود دارد و خیال‌ می‌کند غذایی بهتر از آن غذا دیگر وجود ندارد و از همان خون استفاده می‌کند و لذت‌ می‌برد.

این موانع سه کار انجام‌ می‌دهند: اول مردم را مغرور‌ می‌کنند؛ یعنی مردم را متکی به خیالاتشان‌ می‌کنند، خیالاتی که از دل آنها، یقین قلابی و دروغین به مردم‌ می‌دهند که تصور‌ ‌کنند زندگی و راه و سرمایه منحصر به همین تن مادی است. در حالی که غیر از این عالم تن، عالم عقل، عالم روح، عالم نفس، عالم قلب، عالم لاهوت، عالم جبروت، عالم عرش، عالم ملکوت، عالم برزخ، عالم سر و عالم سُرِّ السّر وجود دارد و عده‌ای هم قبل از این که از این دنیا بروند، این عوالم را به دیدن حقیقی و واقعی، و نه خیالی دیده‌اند.

آیات مربوط به عوالم دیگر

 دو آیه در قرآن کریم در این زمینه هست و هر دو هم در ارتباط با انسان است. یکی این آیه شریفه است که‌ می‌فرماید:

 كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمـُوقِنين‏[5]

یعنی حضرت ابراهیم (ع)  ملکوت آسمان‌ها و زمین را در همین دنیا دید. معلوم‌ می‌شود که کسانی می‌توانند این عوالم را همین‌جا ببینند. برخی از کسانی هم که دیده‌اند برای خصوصی‌ها تعریف‌ ‌کرده‌اند و گاهی به خصوصی‌ها نشان‌ نیز ‌داده‌اند. چند چشمۀ آن را پیامبر خدا (ص)  به سلمان نشان داده که در روایات ما هست.[6] امیرمؤمنان (ع)  نیز دو نفر از اصحابش را بالای سر اصحاب کهف برد و هر شش یا هفت نفر آنها را به آنان نشان داد و آنان هم با اصحاب کهف حرف زدند و اما اصحاب کهف فقط پاسخ حضرت امیر (ع)  را داده و به افضلیت او اقرار کردند.[7]

كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمـِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ الله‏[8]

گاهی برخی از افراد از آن عوالم، غذا هم خورده‌اند. در قرآن کریم در باره حضرت مریم می‌فرماید: هر وقت زکریا نزد حضرت مریم می‌آمد می‌دید که غذایی نزد آن حضرت است و می‌پرسید که: این غذا را از کجا آورده‌ای؟ و او جواب می‌داد: خواستیم و او عنایت کرد.

بنابراین، کسانی که چشم را بر تماشای عوالم دیگر بسته‌اند و فقط به عالم تن نگاه‌ می‌کنند در عالم خیال و باطل به سر می‌برند و چه مثال جالبی پروردگار‌ عالم می‌زند که می‌فرماید: ‌

كَسَـرابٍ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً[9]

مانند کسی که در بیابان گرفتار آمده و  تشنه است و از دور‌ آبی را می‌بیند در حالی که وقتی جلو‌ می‌رود‌ می‌بیند آبی در کار نبوده و فقط خیال خودش بوده است.

 و اما آیه دیگری که اشاره به عوالمی غیر از عالم ماده دارد این آیه است:

سُبْحانَ الَّذي أَسْـرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمـَسْجِدِ الْحـَرامِ إِلَى الْمـَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا[10]

خداوند در این آیه می‌فرماید که حبیبم را به معراج بردم، چون می‌خواهم آیاتم را به او نشان بدهم. منظور از آیات هم مسجدالحرام و مسجدالاقصی نیست، بلکه منظور دیدن عوالمی است که برای سیر بشر قرار داده است و اگر پای سیر انسان در کار نبود آنها را خلق‌ نمی‌کرد.

پیامدهای غرور

 به بحث اصلی برگردیم که گفتیم موانعی که بر سر راه انسان‌ است، هر کدام هم چند بلا بر سر انسان‌ درمی‌آورد. بلای اول بلای غرور است که انسان را به خودش مغرور‌ می‌کند و بعد از این که مغرور کرد، در آن پرده غرور شروع به ضربه زدن‌ می‌کند. مثلا گوش را کر‌ و چشم را کور‌ و قلب را پاره‌ می‌کند:

لَهـُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهـُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِـرُونَ بِها وَ لَهـُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏[11]

 همه اعضا و جوارح رئیسه را از کار‌ می‌اندازد و بعد هم جاده را برای شکم و شهوت باز‌ می‌کند و وقتی آدم را آن‌گونه مغرور کرد، آدمی یکپارچه گناهکار‌ می‌شود. هر یک گناه هم یک خنجر به شخصیت او وارد می‌کند.

کلمه «اثم» را تفاسیر قرآن کریم این‌طور معنی‌ می‌کنند که اثم یعنی خردکردن شخصیت انسان. پس گناه کردن یعنی شکستن پایه‌های شخصیت‌ انسان. خداوند انسان را ابتدا به صورت انسان خلق کرده است، اما در باره برخی می‌فرماید که اینها از حالت انسان درآمده و اکنون همچون چهارپایان شده‌اند. یا در سوره اعراف‌ برخی را به سگ تشبیه می‌کند: فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْب‏[12] و یا در جای دیگر به خران تشبیه می‌نماید: كَمَثَلِ الْحـِمارِ يَحْمِلُ أَسْفارا[13]

اینها ضربه‌هایی است که بر اثر غرور به انسان می‌خورد. حضرت علی (ع)  درباره کار اصلی این موانع که از جمله آنها حب دنیا است می‌فرماید: «الدُّنْيَا تَغُرُّ وَ تَضُـرُّ وَ تَمُرُّ»[14]

فریب‌کاری شیطان

یکی از این چهار مانع که گفتیم شیطان است. قرآن کریم می‌فرماید که شیطان بر دو گونه است؛ یکی شیطان جنی است که ما نه او را‌ نمی‌بینیم و نه لمسش‌ می‌کنیم و فقط خدا او را معرفی می‌کند. کار شیطان هم این است که در ما بدمد و تولید وسوسه کند. یکی هم شیطان انسی است که برخی از همین انسان‌ها هستند. در روایات آمده که سلطان سوء، همسایه سوء، معاشر سوء، معلم سوء و دولت سوء شیطان هستند. پدر و مادر سوء و زن و شوهر سوء نیز شیطان‌اند.[15]

سوء یعنی موجودی که پلید و کثیف و بدخواه است. پر رو‌تر از این شیطان هم در دنیا خود اوست که تمام ضربه‌هایش را‌ می‌زند و آخر کار هم همه تقصیر‌ها را‌ به گردن خود انسان می‌اندازد. قرآن هم این به گردن انداختن تقصیر‌ها را تایید کرده است. یعنی تمام بلا‌ها را سر انسان‌ می‌آورد و بعد هم‌ می‌فرماید: کل این بلا‌ها گردن خودت بوده است و به من هیچ ربطی ندارد، چون من بر تو مسلط نبودم و فقط تو را دعوت به گناه می‌کردم. او جهنم رفتن را به گردن خود آدم‌ می‌اندازد و می‌گوید که خودت، وجودت را در اختیار من گذاشتی و می‌توانستی دعوت مرا قبول‌ نکنی.[16]

آیه‌ای عجیب درباره شیطان

آیه‌ای در قرآن کریم است که پشت انسان را می‌لرزاند. این آیۀ عجیب درباره شیطان است و من در کل قرآن کریم مانند آن را ندیده‌ام.

 ببینید آن‌قدر که قرآن کریم از رفیق بد متنفر است، از هیچ چیز دیگر متنفر نیست. اگر صد نفر در قیامت به جهنم‌ بروند، می‌توان بر طبق آیات قرآن کریم گفت که حدود هشتاد و پنج نفر از آنها به خاطر رفیق بد و همین دوست‌هایی است که به انسان هم خیلی نزدیک‌اند. پانزده نفر هم به خاطر پدر و مادر بد و بی‌عقلی خودشان و خلاف‌کاری‌ها و دوز و کلک‌هایی است که داشته‌اند به جهنم رفته‌اند. دوست بد، خطر عجیبی است! هر کس رفیق بد دارد باید او را عوض‌ ‌کند و از او ببرد. رفیق بد، همین دوستانی‌‌اند که باعث گمراهی شما می‌شوند. همین جوانانی که با هم در مدرسه دوست هستید و برخی از آنها توده‌ای یا کمونیست یا منافق‌‌اند، شما را به سوی جهنم می‌کشند. ای جوانان! والله اگر به خاطر این که گرفتار بعضی از آنها نشده‌اید و خداوند نگذاشته است که گرفتار دام‌های آنان شوید، سر خودتان را بر سجده شکر بگذارید و تا روز مرگ هم برندارید کم شکر کرده‌اید.

آیه‌ای که گفتم بسیار عجیب است این آیه است:

وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمـَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحـَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْـرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْـرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْـرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهـُمْ عَذابٌ أَليم‏[17]

عاقبت وعده‌های شیطان

شیطان وقتی برنامه‌اش را ریخت، ضربه‌اش را زد و تمام موجودیت انسان را خرد کرد و جای سالمی ‌برای بشر نگذاشت، و خلاصه وقتی کارش تمام شد، در روز قیامت بر‌ می‌گردد و به تمام مرید‌ها و فریب‌خورده‌های خودش می‌گوید: ای مرید‌های من! و ای پیروان و شیعیان و بارکش‌های من! خدا هر چه به شما وعده داد و هرچه از بهشت و جهنم به شما گفت همه‌اش حرف‌های راست و درست بود، اما من هر وعده‌ای به شما دادم دروغ بود. اگر گفتم بیایید خوش‌ می‌گذرد و زندگی در این عالم فقط عبارت است از تن شما، و تن شما هم عبارت است از لذت شهوت و شکم و لذت خیال، و اگر گفتم که نبوت دروغ است و این مجلس‌ها و ماه رمضان دروغ است، همه حرف‌هایم دروغ و عاری از حقیقت بود. من هم که مسلط بر شما نبودم که دست و پای شما را ببندم و شما را به اجبار به پای فیلم‌ها و مجالس بدکاران و گناهکاران ببرم، بلکه من فقط شما را دعوت می‌کردم و شما به اختیار خود حرف مرا می‌پذیرفتید: پس الان هم مرا ملامت نکنید و فقط خودتان را سرزنش کنید: الان نیز فقط بر سر خودتان بزنید و حق ندارید بر سر من بزنید.

بعد هم شیطان به دوستانش‌ می‌گوید: ای کسانی که پیرو من بودید، الان ملائکه آماده‌اند شما را به جهنم ببرند و ما هیچ کاری برای هم نمی‌توانیم بکنیم: نه شما می‌توانید به داد من برسید و نه من می‌توانم به شما کمک کنم، چون بعد از شما مرا هم به جهنم‌ می‌آورند و هر دوی ما با هم در جهنم هستیم، البته من تاکید می‌کنم که به تمامی گناهانی که به دعوت من انجام دادید کافر و مخالف هستم!

اِنّی کَفَرتُ بِما اُشـرَکتُمُونِ مِن قَبلُ[18]

و در پایان، خداوند هشدار می‌دهد که: إِنَّ الظَّالِمينَ لَهـُمْ عَذابٌ أَليم‏[19]؛ یعنی ای متجاوزان بدبخت! الان شما را به عذاب دردناک جهنم‌ می‌برند و این عاقبت رفاقت با شیطان است.

 بنابراین باور کنید قرآن کریم راست می‌گوید و رابطه خود را با هر نوع شیطانی قطع کنید. خلاصه این که کار شیطان که اولین مانع است، همین است که: «الدُّنیا تَغُرُّ وَ تَضُـرُّ وَ تَمُرُّ»[20].

پی نوشت ها:

[1]. مریم (19): 15؛ سلام و عافیتِ کامل بر او باد! روزی که زاده شد، و روزی که به کام مرگ درافتد، و روزی که زنده برانگیخته خواهد ‌شد‌.

[2]. همان: 33؛ سلام و عافیتِ کامل بر من! روزی که زاده شدم، و روزی که می‌میرم، و روزی که زنده برانگیخته خواهم شد‌.

[3]. انّ أميـر المؤمنين (ع)  خطب ذات يوم فحمد الله وأثنى عليه وصلّى على النبيّ (ص)  ثمّ قال: أيُّها الناس: اسمعوا مقالتي وعُوا كلامى: انّ الخيلاء من التجبّـر، والنخوة من التّكبّـر وانّ الشيطان عدوّ حاضـر يعدكم الباطل.... (جامع أحاديث الشيعهٔ، بروجردي:‏23 /1154).

[4]. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (ع) : قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) ‏: «مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ‏دُودَةِالْقَزِّ، كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلى‏ نَفْسِهَا لَفّاً، كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى‏ تَمُوتَ غَمّاً». (كافي (ط - دار الحديث) :‏3 / 347 / 61 ).

[5]. انعام (6): 75؛ حقیقت این است که ما فرمانروایی و مالکیت مطلقۀ خود را بر آسمان‌ها و زمین به ابراهیم نشان دادیم تا از یقین‌کنندگانی شود که دارای یقینی تامّ و کاملند.

[6]. حضرت سلمان مى‏گويد: سه روز روزه گرفتم و چيزى غير از آب‏ نيافتم. قضيه را براى پيامبر نقل كردم. حضرت فرمود: «با هم برويم». رفتيم و جز يك بز چيزى نيافتيم. رسول‌خدا (ص)  به صاحب آن گوسفند فرمود:«بز را نزديكتر بياور».

آن مرد گفت: اين بز شيرده نيست.حضرت باز هم فرمود: «نزديكتر بياور».بز را نزد پيامبر آورد. حضرت دستش را به روى پستان آن كشيد و پستان حيوان بر آمد و پر از شير شد. آنگاه ظرفى را خواست و آن را پر كرد و به صاحب بز داد و فرمود: «بخور».مرد، شير را خورد. پيامبر دوباره پر كرد و به من داد. بعد ظرف را پر كرد و خودش خورد.. (بحارالانوار:18/30)

ـ سلمان، مهر نبوّت را مشاهده نمود و شهادتين گفت و مسلمان شد. آنگاه به پيامبر (ص)  گفت: من غلام يك يهودى هستم، چه دستور مى‏فرماييد؟ حضرت فرمود: برو با او مكاتبه كن و در مقابل آزادشدنت، چيزى به او بده. سلمان چنین کرد.

مرد يهودى گفت: از تو مى‏خواهم كه پانصد عدد نهال خرما براى من بكارى و مواظب باشى تا بزرگ شوند و بار دهند. و چهل اوقيه طلا نيز بدهى تا آزادت كنم! سلمان پيش رسول‌خدا (ص)  برگشت و جريان قرار داد را به ايشان گفت.حضرت فرمود: «برو و همين قرار را با او ببند».

سلمان رفت و با او قرار داد نامه‏اى را نوشت. يهودى خيال كرد چند سال طول مى‏كشد تا بتواند به مفاد قرار داد عمل كند.سلمان پيش رسول خدا (ص)  آمد، حضرت فرمود: «پانصد هسته خرما بياور». سلمان نيز هسته‏ها را آورد.حضرت فرمود: «آنها را به على بده». سپس فرمود: «ما را ببر به همان زمين كه قرار است هسته‏ها را در آن بكارى». به اتفاق به آنجا رفتند.پيامبر با انگشتان خود زمين را گود مى‏كرد. و به على (ع)  مى‏فرمود: «هسته‏ها را در آنجا قرار بده» سپس خاك را روى آن مى‏ريخت و انگشتانش را باز مى‏كرد و آب فوران مى‏نمود. و آنجا را آبيارى مى‏كرد. وقتى از كاشتن يكى فارغ مى‏شد و ديگرى را آغاز مى‏كرد، اوّلى سبز مى‏شد و وقتى سوّمى را شروع مى‏كرد، اوّلى بار مى‏داد و تا آخر، همه هسته‏ها را اين گونه كاشت. و همه بارور شدند. (جلوه‏هاى اعجاز معصومين).

[7]. الهدایهٔ الکبریٰ «حسین بن حمدان خصیبی»: 111.

[8]. آل عمران (3): 37؛ هر زمان که زکریا در محراب عبادت بر او وارد می‌شد رزقِ ویژه‌ای نزد او می‌یافت، یک بار گفت: ای مریم! این رزق ویژه از کجا برای تو رسیده؟ مریم پاسخ داد: این از سوی خداست.

[9]. نور (24): 39؛ کافران اعمال نیکشان مانند سرابی در کویر است که شخص تشنه آن را آب می‌پندارد، نهایتاً چون به آن رسد آن را چیزی نیابد.

[10]. اسراء (17): 1؛ از هر عیب و نقصی پاک و منزّه است خداوندی که شبی بنده‌اش محمّد [ص] را از مسجد الحرام به مسجد الاَقصی، که پیرامونش را خجسته و پُرخیر قرار داده‌ایم حرکت داد تا بخشی از نشانه‌های قدرت و عظمت خود را به او نشان دهیم.

[11]. اعراف (7): 179؛ آنان دل‌هایی دارند که در فهم معارفِ سعادت‌بخشِ اسلام به کار نمی‌گیرند، و چشم‌هایی دارند که به سبب دل‌مشغولی‌های فراوانِ دنیایی آثار و نشانه‌های حق را با آن نمی‌بینند، و گوش‌هایی دارند که به سبب ترک مجالس علوم دینی سخن حق را با آن نمی‌شنوند، اینانند که مانند چهارپایانند، بلکه فرومایه‌تر، اینان از معارف و حقایق الهی بی‌خبرند‌.

[12]. اعراف (7): 176؛ خصلت او در پَستی و خواری چون خصلت سگ است.

[13]. جمعه (62): 5؛ مَثَل کسانی که عمل‌کردن به تورات به آنان تکلیف شده، سپس به آن عمل نکردند مانند خری است که کتاب‌هایی را بر پشت خود حمل می‌کند.

[14]. نهج البلاغه: حکمت 415؛ دنیا آدمی را مغرور می‌کند، سپس به او آسیب می‌رساند و می‌گذرد.

[15]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد: 1 / 105 و 420؛ البلد الامین و الدّرع الحصین: 30 و 92.

[16]. حشر (59): 16؛ کمثل الشیطان اذ قال للانسان الکفر ....

[17]. ابراهیم (14): 22؛ شیطان، این دشمن سوگندخورده، هنگام پایان‌پذیرفتنِ محاسبة اهل محشر به پیروانش می‌گوید: یقیناً خداوند به شما در مورد برپاشدن قیامت و پاداش و کیفر وعدة حق و درست داد، و من به شما وعدة پوچ و واهی دادم، و از آن هم تخلّف کردم، من بر شما هیچ قدرت و تسلطی نداشتم که به زور به شرک و کفر و گناهانتان درآورم، فقط به آن امورِ ضد حق دعوتتان کردم، و شما هم بدون اندیشه و درخواستِ دلیل دعوتم را پذیرفتید؛ بنابراین سرزنشم نکنید، بلکه خود را سرزنش نمایید، نه من فریادرسِ شمایم، و نه شما فریادرسِ من، بی‌تردید من از این‌که مرا در دنیا در اطاعت‌کردن و عبادت‌نمودن شریک خدا قرار دادید بیزارم، یقیناً برای ستمکاران عذاب دردناکی است‌.

[18]. ابراهیم (14): 22.

[19]. همان.

[20]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد: 1/105 و 420؛ البلد الامین و الدرع الحصین: 30 و 92.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه