لطفا منتظر باشید

حقيقت حج

امام صادق  (عليه السلام) مي فرمايد : «چون آهنگ حج خانه حق كردي، دل خود را براي خدا از هر شاغل و حاجب تهي كن، آن چنان كه در اين سفر گرانقدر روحاني و معراج پر ارزش ملكوتي جز به حضرت دوست توجهي نداشته باشي. تمام امور خويش را اعم از مادي و معنوي به آفريننده خود واگذار، در تمام حركات و سكنات خود بر او تكيه كن و در برابر قضا و حكم و قدر او تسليم محض باش و دنيا و راحتي و آن مردمي را كه مانع از اين حركت معنوي تو هستند رها كن و خويش را از تمام حقوق خلق آزاد نما.»
مسئله با عظمت حج از اعظم مسائل الهيه و از مهم ترين برنامه هاي عالي مكتب انسان ساز اسلام است.مسلمانان جهان اگر به حقايق پرقيمت اين عمل عبادي اسلام توجه كنند و برنامه هاي اين سفر آسماني را، چنان كه شايسته است انجام دهند، در رفع بسياري از مشكلات دنيايي، سياسي، اجتماعي، اخلاقي و آخرتي خود موفق خواهند شد.
رابطه معنويت قلب با كعبه
معنويت كعبه دورنمايي از عظمت و جلال و جبروت صاحب آفرينش و خالق هستي است. مسلمانان اگر شرايط واقعي حج را در اعمال خود محقق سازند، به عظمتي ما فوق تمام عظمت ها و جلالي ما فوق تمام جلالت ها مي رسند.در مناسك حج تمام عوامل تكامل انسان قرار داده شده و حاجي بايد با انجام مناسك، تمام خلأهاي فكري و روحي و اخلاقي و به خصوص ايماني خود را جبران نمايد و اگر در اتصال به خانه به نحو شايسته حق از آن جايگاه باعظمت استفاده ننمايد، حج خانه را بجاي نياورده و اعمالي هماهنگ با واقعيت هاي الهي از او سرنزده است.كعبه، قبله دل ها و ارواح و افكار است و علامتي براي جهت دادن تمام موجوديت انسان به سوي اللّه به شمار مي آيد.كعبه، محوري است كه انسان بايد با گردش به دور آن، محور از تمام رذايل بيرون آمده و به تمام حسنات آراسته گردد.كعبه، خانه عبادت و بندگي، مركز عشق و عاشقي، جايگاه پاكان و نيكان و محل به خاك افتادن صالحان و صديقان است.كعبه و مسجد الحرام جايگاه با عظمتي است كه انبياي بزرگ الهي و امامان بزرگوار، به آن روي عشق داشته و شب هاي عمر خود را تا صبح در آن مكان مقدس با كمال خضوع و خشوع به عبادت گذرانده اند.
بر زائر بيت الله واجب و لازم است كه قبل از حركت به آن مكان شريف، دل از تمام كدورت ها پاك و جان از همه آلايش ها پيراسته كند.
كعبه، قلب معنويت، مركز عبوديت، جايگاه خلوص و محل خضوع و خشوع است و دلي كه از اين اوصاف عالي بهره ندارد، در آنجا جاي نخواهد داشت. بدون نفس تزكيه شده و قلب آراسته به حقايق و اوصاف الهي، نمي توان راهي به آن حريم مقدس و حرم با عظمت پيدا كرد، كه راه رسيدن انسان به حضرت معبود تنها قلب سليم است و بس; و قلب سليم، قلب خاشع و خاضع، مؤمن و متقي، رقيق و رحيم، رؤوف و كريم و آراسته به يقين است.تااز خودبيني هاي شيطاني بي خود نگرديوازشرارت هاي نفس پاك نشويواز چاه تاريك رذايل بيرون نيايي و خويشتن الهي خود را باز نيابي و جان را از بيگانگان و دشمنان بي نياز نسازي، به خانه حق راه پيدا نكني.آري، چون دل از غير فارغ ساختي، نفس از رذايل پرداختي، لباس شيطنت از تمام وجود انداختي و هويت خود را به تمام معني به حضرت مولا باختي، لياقت ورود در حرم را براي خود مهيا ساختي; كه بدن و جسم را به آن حريم دعوت نكرده اند، بلكه دعوت به بارگاه قدس متوجه «انسان» است و انسان آن موجودي است كه به صفات حضرت دوست متصف باشد.فيلسوف و فقيه بزرگ، مرحوم حاج شيخ محمد حسين غروي اصفهاني معروف به كمپاني خطاب به انسان مي فرمايد :
گهي به كعبه جانان سفر تواني كرد *** كه در مناي وفا ترك سر تواني كرد
به راه عشق تواني كه رهسپر گردي *** اگر كه سينه خود را سپر تواني كرد

به چاربالش خواب آنگهي توتكيه زني *** كه تن نشانه تير سه پر تواني كرد

نسيم صبح مراد آنگهي كندشادت *** كه خدمت ازسرشب تاسحر تواني كرد

جدا مشو ز در دوست، مفتقر هرگز *** كه چاره دل ازين رهگذر تواني كرد

كعبه و رابطه معنويت قلب با آن محور باعظمت هدايت و شرح آن از حدود اين كتاب محدود خارج است ; تماشاي عظمت كعبه و معنويت قلب و رابطه اين دو حقيقت با يكديگر چشمي الهي و قلبي پاك از تمام شوائب لازم دارد كه با كمال تأسف اين فقير خاك نشين از هر دو بي بهره است. چه بهتر كه از اينجا به شرح ظاهر حديث بپردازم، باشد كه در مسير شرح، خداوند مهربان قلبي پاك براي دريافت حقايق و چشمي الهي براي تماشاي وقايع اصلي هستي به همه ما عنايت بفرمايد كه اين عنايت از لطف و كرم حضرت دوست دور نيست.

تصفيه قلب از غير حق

نتيجه فرامين ملكوتي حضرت صادق  (عليه السلام) در ابتداي روايت باب حج اين است كه قبل از شروع سفر به داد قلب برسيد و اين بيت معنوي را از تمام آلودگي ها و عيوب و قيود پاك كنيد كه دلِ گرفتار هوي و محبت هاي غير خدايي و دچار همّ و غم دنيا و وابسته به مردم شيطان صفت و اسير حقوق مالي مردم، لايق قرار گرفتن در حضور دوست نيست، كه حضرت يار حقيقت قلب و پاكي جان مي خواهد، نه آرايش ظاهر و قيافه جسم.
قبل از حركت از وطن، در مقام كسب معرفت برآييد، و دل را به نور صفات حضرت دوست منور كنيد و اين مطاف عظيم حقايق ربانيه و حسنات ملكوتيه را از قيود شيطاني و طواف جنود ابليسي برهانيد.چون كسب معرفت كرديد، قلب غرق در عشق حضرت حق مي شود و عشق هم چون قوي ترين محرّك، اعضا و جوارح شما را در راه خدمت حضرت يار به حركت آورده و شما را لايق حضور آن جناب مي نمايد تا هم چون بنيانگذار حج، حضرت ابراهيم خليل الرحمن با چشم قلب و ديده سر به ديدار حقايق ملكوتي نايل گرديد.
( وَكَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ) .و اين گونه فرمانروايي و مالكيّت و ربوبيّت خود را بر آسمان ها و زمين به ابراهيم نشان مي دهيم تا از يقين كنندگان شود.در كتب روايي ما آمده است كه :انسان مؤمن و تصفيه شده و آراسته به حسنات و پيراسته از رذايل، ارزش وبهايي بيش از كبريت احمر و برتر از ملائكه ـ حتي ملائكه مقرب ـ و حرمتي بزرگ تر از حرمت كعبه دارد.و اين همه عظمت و حرمت و فضيلت در سايه حركت معنوي قلب و آراستگي دل به دست مي آيد.
كعبه دل

عين القضاة، عارف نامدار در « تمهيدات » مي گويد :اي عزيز ! بدان كه راه خدا نه از جهت راست است و نه از جهت چپ و نه بالا و نه زير و نه دور و نه نزديك. راه خدا در دل است و يك قدم است. « دَعْ نَفْسَكَ وَتَعالْ » خود را از همه آلودگي ها بري و پاك كن و بالاترين رذيلت كه منيت است و آن اساس تمام بدبختي هاست از خود بريز و آن گاه به جوار قرب حركت كن.مگر از مصطفي نشنيده اي كه او را پرسيدند :
أين اللّه ؟ فقال (صلّي الله عليه وآله)  : عِنْدَ المُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ.خدا كجاست ؟ پس فرمود: نزد قلب هاي شكسته مؤمنان .اي عزيز ! حجِ صورت، كار همه كس باشد، اما حج حقيقت، نه كار هر كسي باشد. در راه حج زر و سيم بايد فشاندن، در راه حق جان و دل بايد فشاندن، اين كه را مسلم باشد ؟ آن را كه از بند جان برخيزد، ( مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً ) اين باشد.در هر فعلي و حركتي در راه حج سري و حقيقتي باشد، اما كسي كه بينا نباشد خود نداند.طواف كعبه و سعي و حلق و تجريد و رمي حجر و احرام و احلال و قارن و مُفرِد و متمتع در همه احوال هاست.

( وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ ).و هر كس شعاير خدا را بزرگ شمارد، بدون ترديد اين بزرگ شمردن ناشي از تقواي دل هاست.هنوز قالب ها نبود و كعبه نبود كه روح ها به كعبه زيارت مي كردند، دريغا كه بشريت نمي گذارد كه به كعبه ربوبيت رسيم و بشريت نمي گذارد كه ربوبيت رخت بر صحراي صورت نهد !
هر كه نزد كعبه گِل رود خود را بيند و هر كه به كعبه دل رود خدا را بيند، ان شاء اللّه كه خدا ما را حج حقيقي روزي كند.چون دل تصفيه كردي و آن را به نور معرفت آراستي و بر يقين و عشقش استوار نمودي، حرمتي ما فوق حرمت كعبه براي آن كسب كردي، با چنين دل به حج خانه حق برو كه خود را با معنويت كعبه ـ يعني آن نوري كه در قيامت از حقيقت آن خانه به شفاعتت آيد ـ هماهنگ نموده و به موقفي عظيم و مقامي جليل دست يافته اي و بدان كه حرمت دل ـ در صورتي كه به حقيقت، بيت اللّه و عرش اللّه گردد ـ با حرمت كعبه قابل قياس نيست.پروين اعتصامي در اين زمينه چه نيكو سروده :
گه احرام روز عيد قربان *** سخن مي گفت با خود كعبه زين سان
كه من مرآت نور ذوالجلالم *** عروس پرده بزم وصالم
مرا دست خليل اللّه برافراشت *** خداوند عزيزم نامور داشت
نباشد هيچ اندر خطه خاك *** مكاني هم چو من فرخنده و پاك
چو بزم من، بساط روشني نيست *** چو ملك من، سراي ايمني نيست
بسي سرگشته اخلاص داريم *** بسي قربانيان خاص داريم
اساس كشور ارشاد از ماست *** بناي شوق را بنياد از ماست
چراغ اين همه پروانه ماييم *** خداوند جهان را خانه ماييم
پرستشگاه ماه و اختر اينجاست *** حقيقت را كتاب و دفتر اينجاست
در اينجا بس شهان افسر نهادند *** بسي گردن فرازان سر نهادند
در اين درگاه هر سنگ و گل و كاه *** خدا را سجده آرد گاه و بيگاه
انا الحق مي زنند اينجا در و بام *** ستايش مي كنند اجسام و اجرام
در اينجا عرشيان تسبيح خوانند *** سخن گويانِ معني بي زبانند
بلندي را كمال از درگه ماست *** پر روح الامين فرش ره ماست
در اينجا رخصت تيغ آختن نيست *** كسي را دست بر كس تاختن نيست
نه دام است اندرين جانب نه صياد *** شكار آسوده است و طائر آزاد
خوش آن استاد كاين آب و گل آميخت *** خوش آن معمار كاين طرح نكو ريخت
خوش آن درزيّ كه زرين جامه ام دوخت *** خوش آن بازارگان كاين حلّه بفروخت
مرا زين حال بس نام آوري هاست *** به گردون بلندم برتري هاست
* * *
بدو خنديد دل آهسته، كاي دوست! *** زنيكان خود پسنديدن نه نيكوست
چنان راني سخن زين توده گل *** كه گويي فارغي از كعبه دل
ترا چيزي برون از آب و گل نيست *** مبارك كعبه اي مانند دل نيست
تو را گر ساخت ابراهيم آذر *** مرا بفراشت دست حيّ داور
تو را گر آب و رنگ و خاك و سنگ است *** مرا از پرتو جان آب و رنگ است
تو را گر گوهر و گنجينه دادند *** مرا آرامگاه از سينه دادند
تو را در عيدها بوسند درگاه *** مرا باز است در، هرگاه و بي گاه
تو را گر بنده اي بنهاد بنياد *** مرا معمار هستي كرد آباد
تو را تاج ار ز چين و كشمر آرند *** مرا تفسيري از هر دفتر آرند
ز ديبا گر تو را نقش و نگاري است *** مرا در هر رگ از خون، جويباري است
تو جسم تيره اي، ما تابناكيم *** تو از خاكيّ و ما از جان پاكيم
تو را گر مروه اي هست و صفايي *** مرا هم هست تدبيري و رايي
در اينجا نيست شمعي جز رخ دوست *** وگر هست انعكاس چهره اوست
تو را گر دوستدارند اختر و ماه *** مرا يارند عشق و حسرت و آه
تو را گر غرق در پيرايه كردند *** مرا با عقل و جان همسايه كردند

در اين عزلتگه شوق آشناهاست *** در اين گم گشته كشتي ناخداهاست
به ظاهر، مُلك تن را پادشاييم *** به معني خانه خاص خداييم
در اينجا رمز، رمز عشق بازي است *** جز اين يك نقش، هر نقشي مجازي است
در اين گرداب، قربان هاست ما را *** به خون آلوده پيكان هاست ما را
تو خون كُشتگان دل نديدي *** از اين دريا به جز ساحل نديدي
كسي كاو كعبه دلْ پاك دارد *** كجا زآلودگي ها باك دارد؟
چه محرابي است از دل با صفاتر *** چه قنديلي است از جان روشناتر؟
خوش آن كو جامه از ديباي جان كرد *** خوش آن مرغي كزين شاخ آشيان كرد
خوش آن كس كز سر صدق و نيازي *** كند در سجده گاه دل نمازي
كسي بر مهتران، پروين، مهي داشت *** كه دل چو كعبه زآلايش تهي داشت
آري، در اين سفر معنوي و سير ملكوتي، دل از غير خدا بردار و هر

شاغل و حاجبي كه تو را از دوست باز مي دارد از خود دور كن. امورت را به حضرت او واگذار و در تمام حركات و سكنات بر او تكيه كن. تسليم قضا و حكم و قدر او باش و دنيا و راحت آن را در اين مسافرت رها كن. از معاشرت ناباب بپرهيز و خود را از حق الناس پاك كن.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه