گريز از دنياگرايى
از آثار گرانبهاى اسلامى چنين برمى آيد كه: برقرار كردن رابطه با دنيا، به عنوان وسيله رسيدن به حق، علل ايجاد زمينه براى قبول حسنات و معالجه روان از پليدىهاست.
بايد بدون اراده و نظر كردن به دنيا به عنوان هدف، و تكبر ورزيدن در برابر حق، روان گرفتار سوء خلق، معالجه گردد، و مشكل است انسان دنيايىِ تاريك نفس، به نور اخلاق منور شود.
كسى كه از موقعيت دنيا، يعنى مجموع برنامههاى مادى و جسمى بى خبر باشد، كسى كه از شناخت دنيا به معناى حقيقىاش دور مانده است، كسى كه تصور كند ابتدا تا انتهاى حيات، روابط مادى و است، چگونه مىتواند خود را تبديل به انسانى الهى و موجودى والا كند؟
آنان كه به دنيا به عنوان اولين و آخرين منزل نگريستند، و به خيال خام خود، فقط امروز را صحنه زندگى حساب كردند، از هيچ رذيلتى در امان نماندند.
چنين مردمى با اين گونه رابطه چنان سست اراده شدند كه در برابر مقام مادى، مراحل شهوانى، و برخورد با درهم و دينار پاك باخته گشته و براى رسيدن به هر يك از اين برنامهها دامن به هر رذيلتى آلوده كردند و در تمام زمينهها از تواضع در برابر حق اباء نمودند.
ولى آنان كه دنيا را به عنوان وسيلهاى براى ادامه حيات، و كشتزارى براى پاشيدن بذر عمل، و خانهاى براى ايجاد نور ايمان و فروغ اخلاق در نفس و جان، و محلى براى آماده كردن زمينه رشد و كمال به حساب آوردند، داراى ارادهاى پولادين گشته و از بركت آن ديد صحيح و آن اراده و عزم سخت، به تواضع در برابر حق در تمام زمينهها نائل آمده و به حسنات آراسته و از رذايل پاك شدند.
اگر انسان متوجه اين معنا باشد كه دنيا گذرگاهى بيش نيست، و خلود در آن محال است، و آنچه انسان از آن به دست مىآورد جز به اندازه پوشاك و خوراك، خرج اهل و عيال، مسكن، مغازه و مركب بهره ديگرى ندارد، صحبت دلبستگىاش به دنيا به اندازه ضرورت خواهد شد، و چون از اين اندازه فراتر نمىرود، جايى براى رذايل نخواهد ماند و نفس و روان خالى از حسنات نخواهد شد.
وقتى انسان به دنيا به عنوان هدف بنگرد، به خيال خودش براى محكم كردن جاى پا، به تكاپويى سخت خواهد افتاد و به ناچار همه فكر و ذكر، همت و اراده و نيت و عزمش را براى برقرار كردن رابطه محكمتر، با مقدارى مواد معامله خواهد كرد.
English