لطفا منتظر باشید

خيانت و جنايت‏

بالاخره پس از كشمكش‏هاى زيادى كه بين سيّد و دستگاه خائنانه شاه قاجار روى مى‏دهد، فرمان اخراج او صادر مى‏شود، در آن زمان سيّد در حضرت‏ عبدالعظيم مسكن گزيده بود؛ پس از صدور فرمان شاه، مختارخان بيست فراش را مأمور مى‏كند كه سيّد را از بست بيرون كنند و دستور مى‏دهد كه اگر در حرم عبدالعظيم بود و به ميل خود نيامد بيرونش بكشيد.
فراشان به سَمْت عبدالعظيم حركت مى‏كنند، وقتى كه وارد آن محوطه مى‏شوند، ابتدا درب‏هاى صحن را مى‏بندند و سپس به محل اقامتش رفته و در حضور «معين التجار» به سيّد كه بيمار بوده مى‏گويند: بيرون بيا بايد بيرون بروى، وى اعتنا نمى‏كند؛ ولى در مقابل عدم توجه به گفته‏هاى آنان، به سرش مى‏ريزند و عمامه‏اش را از سرش برمى‏دارند، آنگاه گريبان و دست و پايش را گرفته با سرعت تمام، لگدزنان در ميان برف و گل با پاى برهنه، كشان‏كشان بيرونش مى‏برند، وى از شدت صدمات وارده، با حالت بيمارى بيهوش مى‏شود، با آن حال او را تا دارالاماره مختارخان مى‏رسانند كه در آنجا به هوش مى‏آيد؛ پس از آن يابويى آورده او را بر روى آن سوار كرده پاهايش را زير شكم يابو مى‏بندند و با سى سوار در حدود 27 يا 28 جماد الاولى 1308 حركتش مى‏دهند.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه