محبت سرشار يعقوب به يوسف
ويژگىها و شاخصهاى بسيار با ارزشى در وجود يوسف باعث محبت و مهر خاصى از جانب يعقوب به او بود كه به سبب اين ارزشها يعقوب عشق و علاقه و محبت بيشترى نسبت به يوسف در مقابل ساير برادران داشت.
مسلم است كه اين برترى دادنِ يوسف، جهتى الهى و معنوى داشته، نه اين كه مانند بعضى از پدران به خاطر امور دنيايى و ظاهرى، فرزندى را بر فرزند ديگر ترجيح دهند و هيچ قصد معنوى و الهى را در نيّت نداشته باشند، از جمله: يوسف علاوه بر رويى زيبا و اندامى خوشتركيب، روانى زيبا داشت و از زيبايى ظاهر و باطن برخوردار بود، پاكيزهروى و پاكيزه خوى و پاكيزه سرشت بود، داراى هوشى سرشار، ادب و خردمندى و الا و خلاصه خوب خوبان روزگار بود.
روز به روز مهر پدر بر اين فرزند افزوده مىگشت تا اين كه يوسف خوابى ديد كه از آينده درخشندهاش خبر مىداد و مهر پدر را به وى دو چندان كرد.
يوسف خواب خود را براى پدر چنين وصف كرد:
[إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ] «1».
[ياد كن] آن گاه كه يوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده كردند!
پدر به حقيقت خواب فرزند پى برده، دانست كه خبرى از مقام بلند او در آينده است و در تعبير خواب به فرزندش چنين گفت:
[يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ] «2».
اى پسرك من! خواب خود را براى برادرانت مگو كه نقشهاى خطرناك بر ضد تو به كار مىبندند، بدون شك شيطان براى انسان دشمنى آشكار است.
[وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ] «3».
و اين چنين پروردگارت تو را برمىگزيند و از تفسير خوابها به تو مىآموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مىكند، چنانكه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد؛ يقيناً پروردگارت دانا و حكيم است.
اين ويژگىها و خصائص باعث شد كه پدر، بسيار به يوسف عشق بورزد تا بدانجا كه در غم فراق يوسف آن قدر اشك ريخت كه چشمانش از غم سپيد گشته، نابينا گرديد؛ غم مىخورد و مصيبت مىكشيد و غم خود را در دل نهان مىداشت و آشكار نمىنمود «1».
اشك بر فراق يوسف، اشك بر بىمحبتىها و كورى چشم يعقوب، كورى و مسدود بودن طريق بىمهرىهاست.
پيراهن يوسف كه نمادى از مهر و مهرورزى بود، دواى درد قلب سوخته و آتش گرفته يعقوب و مرهم چشم نابيناى او گشت.
منبع: فرهنگ مهرورزى،
English