بخش بیست و هفتم
يكى از تكاليفى كه ما داريم سعى و تلاش براى كسب روزى است. يعنى با تلاش و كوشش روزى خود را از دريا و زمين و... به دست آوريم. بايد دنبال روزى برويم ولى در عين حال بايد بدانيم همان روزى مقدر به ما مى رسد. البته عقل و وجدان آدم هم مى داند كه انسان اگر بخواهد حوايجش برآورده شود بايد دنبالش برود. حوايج انسان از پيش خودش موجود نمى شود، وجدانا هم معلوم است كه بايد دنبالش برود و در قرآن مجيد هم الى ماشاءالله امر شده است به طلب روزى كه خداوند تبارك و تعالى در بسيارى از مواضع كه آياتش را قبلا خواندم به اين موضوع اشاره كرده است. يعنى سراسر قرآن راجع به روزى و اين گونه مسائل است يكى از آنها اين مورد است كه خدا در قرآن امر مى كند به بشر كه برويد دنبال روزى (فابتغوا عند الله الرزق) (طلب كنيد نزد خدا رزق را). مثلا در مواضع ديگر خداوند بيان مى فرمايد كه ما اين اسباب را فراهم كرديم تا شما روزى بخوريد. آسمان، زمين، ماه، خورشيد، ابر، باد، دريا، خشكى، دشت، كوه، همه اسباب فراهم آوردن روزى شماست. و آخرش مى گويد (فابتغوا عند الله الرزق) يا (ان تبتغوا فضلا من ربكم) (پس شما هم طلب كنيد فضل خدا را).
در آيه ى شريفه ى ديگرى خداوند مى فرمايد: (هو الذى جعل لكم الارض ذلولا فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه و اليه النشور) خدا آن كسى است كه زمين را براى شما رام قرار داده است. پس در اطراف آن راه برويد و از روى آن بخواهيد كه بازگشت خلق به سوى اوست. درخت بكارى، تخم بكارى، ساختمان بسازى و... تشبيه كرده است زمين را به مركبى كه رام انسان است هر جاى آن بخواهى مى توانى سوار بشوى. هر راهى بخواهى بروى. زمين رام و مسخر شماست. اين معناى ذلول است. (فامشوا فى مناكبها) يعنى برويد براى طلب روزى، براى كار. منكب به معناى شانه است. بر شانه هاى زمين راه برويد و كار بكنيد. و (كلوا من رزقه و اليه النشور) برويد و روزى خودتان را به دست آوريد. ببينيد، امر مى كند. يا در جاهاى ديگر مى فرمايد: (و جعلنا الليل و النهار آيتين فمحونا آيه الليل و جعلنا آيه النهار مبصره لتبتغوا فضلا من ربكم) براى اينكه شما دنبال فضل خداوند و روزى خود برويد و پيدا كنيد. يا در جاى ديگرى مى فرمايد: (و هو الذى سخر البحر لتاكلوا منه لحما طريا) خدا آن كسى است كه دريا را براى شما مسخر كرده است براى اينكه گوشتهاى تازه ى لذيذ از آن بيرون آوريد و بخوريد. يك قسمت از رزق خدا همين گوشتهاى دريايى است. يا در جاى ديگر:
(و تستخرجوا منه حليه تلبسونها) (تا استخراج بكنيد از اين درياها اسباب زيور و زينت خودتان را). يكى ديگر از اسباب رزق انسان، اسباب آرايش اوست. (و ترى الفلك مواخر فيه) (و مى بينيد كه اين كشتيها چطور براى كار شما در درياها سير مى كنند). خلاصه آخر آيه مى گويد: (و لتبتغوا من فضله) يعنى همه اينها براى آن است كه به دنبال فضل پروردگار برويد و آن را به دست آوريد. در اين آيه ى سوره ى جمعه كه مى خوانيد: (فاذا قضيت الصلاه فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله) (وقتى نماز تمام شد پراكنده شويد در روى زمين و طلب كنيد از فضل خدا). يعنى كار كنيد تا روزى خودتان را به دست آوريد. پس ببينيد آيات رزق و روزى در قرآن منحصر به اين آيه و آن آيه نيست، بلكه در سراسر قرآن به انسان امر مى كند كه بايد دنبال روزى بروى و آن را طلب كنى. در اخبار و روايات هم الى ماشاءالله به طلب روزى كردن و دنبال آن رفتن امر شده است. در روايات چقدر از تنبلى مذمت كرده اند كه مثلا انسان بنشيند در جايى و تنبلى كند و دنبال برآوردن احتياجاتش نرود. برعكس، و چقدر حريص و ترغيب كرده اند كه انسان كار بكند، طلب روزى بكند، كل بر مردم نباشد. البته مجال آن نيست كه ما اخبار آن را بخوانيم، ولى مختصرا به بعضى از آنها اشاره مى كنيم. شخصى خدمت امام صادق (ع) مى آيد و عرض مى كند كه من مى نشينم در خانه و
عبادت مى كنم، روزه مى گيرم، نماز مى خوانم، بندگى خدا مى كنم و خدا هم ان شاءالله رزقم را مى رساند. حضرت بلافاصله در جوابش مى فرمايند: اين يكى از كسانى است كه اصلا دعايش مستجاب نمى شود. معنا ندارد كه انسان دست روى دست بگذارد ولو عبادت بكند. اصلا آدمى كه دنبال روزى نرود، شخصى بى ارزشى است. اگر من اينجا بنشينم و بگويم خدا روزى ام را مى دهد، اين برخلاف سنت الهى است، سنت الهى جارى نشده است كه همين طور روزى براى من برساند بايد انسان برود دنبالش يكى از اسباب روزى رساندن خدا همين تلاش توست. بله صدها اسباب ديگر فراهم آورده است كه اگر آنها نبود تو هم نمى توانستى روزى پيدا كنى، ولى وسايل براى تو جور كرده و گفته است برو خودت تهيه كن. مثل اينكه كسى مى آيد غذا مى پزد و در بشقاب مى گذارد و در دهان تو مى كند، خوب اين يك جور چيز دادن به آدم است. نوع ديگر اينكه كسى برنج و روغن و امثال اينها را مى آورد و به شما مى دهد و مى گويد بپز و بخور. خوب، اين طلب رزق كردن ما به منزله ى پختن و خوردن است و الا بقيه اش را خدا برايمان در زمين و دريا آماده كرده است. منتها كارى كه ما بايد بكنيم، اين است كه برويم و آنها را به دست آوريم، مثل غذا پختن. به همين دليل است كه وقتى شخص ديگرى مى آيد خدمت حضرت صادق سلام الله عليه و عرض مى كند كه شما دعا بفرماييد خدا به راحتى روزى ام را برساند، يعنى براى پيدا كردن آن زحمت نكشم، حضرت فورا مى فرمايد: ابدا دعا نمى كنم. همان طور كه خدا گفته است عمل كن و دنبال تحصيل روزى برو. روزى كه با دعا تحصيل نمى شود. البته شان دعا به جاى خودش باقى است، ولى اگر بخواهى به صرف دعا و بدون كار و تلاش روزى داشته باشى، اين غلط است. يا يكى ديگر كه حضرت صادق (ع) در پاسخ او مى فرمايد كه آيا تو اينطور تصور مى كنى كه اگر كسى در خانه اش بنشيند و در خانه را ببندد و نرود دنبال كار و تحصيل مال و منال، خداى روزى اش را به او مى رساند؟ هرگز چنين چيزى نيست. يك روز حضرت صادق سلام الله عليه نشسته بودند و جمعى از اصحابشان هم همراهشان بودند. آقا احوال يكى از آنان را كه حاضر نبود پرسيدند. در جواب حضرت گفتند: مدتى است كه او را نديده ايم. حضرت پرسيدند كه از او چه خبر داريد؟ (خوب اين از اخلاق اسلامى است كه اگر آدم با كسى آشنايى دارد يا رفيق و فاميلى دارد و مدتى او را نديده است، احوالش را بپرسد، خصوصا كه مسجدى باشد. شما وقتى مسجد مى رويد، معمولا يك عده اى هستيد كه همديگر را مى بينيد. خوب اگر يك وقت يكى از رفقا دو روز مسجد نيامد. اين وظيفه ى اسلامى است كه احوالش را بپرسيد كه آيا مريض شده، يا گرفتارى و مشكلى برايش پيدا شده است. اگر گرفتارى برايش پيدا شده است، بايد بروى گرفتارى اش را رفع بكنى. خوب، امام معصوم عليه السلام هم كه نمونه ى كامل اخلاق اسلامى است، احوالش را پرسيدند و گفتند فلانى كجاست. يكى گفت: آقا روزگار بر او سخت شده است اين معلوم مى شود نيامدنش هم خدمت حضرت براى اين گرفتارى اش بود. (اصابته الحاجه). حضرت فرمودند: پس حالا چه مى كند؟ گفتند: توى خانه نشسته و مشغول عبادت است. حضرت فرمودند: پس روزى اش از كجا مى آيد؟ گفتند: بعضى برادران و دوستانش خرجى او را مى دهند و وسايل زندگى اش را فراهم مى كنند. حضرت فرمودند: «و الله للذى يقوته اشد عباده منه» (به خدا قسم آن كسى كه زندگى او را اداره مى كند و قوتش را مى دهد، عبادتش بالاتر از اوست). حالا اينجا ممكن است استفاده هايى از اين روايت بكنيم. اين كسى كه حضرت مى پرسد و مى گويند توى خانه نشسته و عبادت مى كند، دو جور ممكن است باشد كه حالا عرض مى كنم. يك جور اين است كه آدم مثل آن شخص اولى كه مى گويد من مى روم در خانه ام مى نشينم و دنبال كار نمى روم و عبادت مى كنم و خدا روزى ام را مى رساند. يعنى وسايل كار و روزى رساندن برايش فراهم است و توانا و قادر است. خوب اين كه اصلا آدم بدى است. ولى شخصى كه حضرت در مورد او مى فرمايند كسى كه روزى اش را مى دهد، عبادتش بالاتر از عبادت اوست، معلوم مى شود كه آن آدمى كه در خانه نشسته است عبادتش درست است، است، منتها كسى كه روزى اش را مى دهد، عبادتش بالاتر است. پس معلوم مى شود كه اين بيچاره از بد روزگار به اين حال افتاده است، نه از باب تنبلى و دنبال كار نرفتن. درست مانند كاسبى كه ورشكست مى شود و ديگر وسيله اى هم ندارد. اينطور نيست كه همه بتوانند هر كارى بكنند. خوب، فرض كنيد اين شخص سرمايه اى داشته و با آن كسب و كارى كرده است، ولى حالا ورشكسته شده است. اگر شما بخواهيد به او بگوييد زراعت بكن، از او ساخته نيست كه زراعت بكند يا كار ديگر از او ساخته نيست. بله انسان نبايد از هيچ كارى عار داشته باشد، اگر طرف تواناست برود هر كارى هست بكند، ولى در مورد اين شخص وقتى آقا احوالش را مى پرسند، معلوم است از اصحاب حضرت بوده است و آقا عنايتى به او داشته اند. اين طور نبوده كه تنبلى كند و دست از كار بكشد و در خانه بنشيند. «اصابته الحاجه» يا حاجت به او فشار آورده، يا اتفاقى افتاده، يا عيالوار شده، يا مالش يا سرمايه اش كم شده است. يا دزد به مال او زده، يا مريض شده يا... حالا ديگر نمى تواند دنبال كار برود. ولى باز با اينكه به اين صورت و از روى اضطرار بوده و در خانه نشسته و دارد عبادت مى كند امام مى گويند كسى كه خرجى اش را مى دهد، عبادتش از او بيشتر است، فضيلتش بيشتر است. در روايات آمده است كه انسان نبايد بار زندگى خودش را بر روى ديگران بگذارد يعنى اميد داشته باشد كه ديگران به او كمك كنند يا اگر كارى براى اجتماع انجام ندهد و بخواهد از اجتماع استفاده كند، از او تعبير مى كنند به كل. در فارسى هم مى گوييم فلانى كل بر ديگرى شده، يعنى سربار ديگران شده است. آدم نبايد در زندگى سربار ديگران باشد، براى اينكه در روايت آمده است: «ملعون من القى كله على الناس» (مورد لعنت خدا و مردم است كسى كه كلش را و زحمت زندگى اش را بر دوش ديگران قرار بدهد). يعنى اميد داشته باشد كه ديگران زندگى او را آماده كنند. كار نكند. اين جور آدم، آدم بى ارزشى است. پس معلوم مى شود آن شخص در خانه نشسته و عبادت مى كرده است. از بد روزگار طورى اتفاق افتاده كه دستش تهى شده بوده و نمى توانسته است كار بكند وگرنه اگر مى توانست كار بكند، كار مى كرد. و الا اگر آدمى بود كه كل بر مردم شده بود كار كسى هم كه چيزى به او مى دهد عبادت نيست. حتى اين جور اشخاص، يعنى اشخاصى كه خودشان خود به خود دنبال كار و زندگى و تحصيل رزق نمى روند، حسنى هم ندارد كه آدم چيزى به آنان بدهد. اين كار كلاش بيكار پروردن است. و اينجا كه امام مى فرمايد: «يقوته اشد عباده» پس معلوم مى شود اين جورى است. مى خواستم به اين نكته توجه بدهم كه طبق اين روايت حتى آن كسى كه بيچاره شده و الان در خانه نشسته و مى گويد نمى توانم كار بكنم، نمى توانم زندگى بكنم و نمى توانم روزى خودم را تحصيل بكنم، بنابراين فقط عبادت مى كنم، ولى يك جوانمرد و مومن ديگرى مى آيد تكفل زندگى اش را مى كند، با همه ى اينها امام مى فرمايد آن كسى كه عهده دار اداره ى زندگى او شده است عبادتش بالاتر از آن شخص بيكار است اگر چه عبادت آن شخص هم درست است. اين است كه طبق تعليمات اسلامى، انسان هميشه بايد سعى كند به وسيله كار و سعى و كوشش حوايج زندگى خودش را تامين كند.
طورى نباشد كه نيازمند به زندگى ديگران باشد. انسان بايد نيازهاى خود را خودش برطرف كند. نمى خواهم خيلى در اين باره سخن بگويم ولى تعليمات دينى ما مملو از اين مسائل است، تا جايى كه به موجب روايات كسى كه زحمت بكشد تا روزى خود و عيالش را پيدا كند مثل كسى است كه در راه خدا جهاد كرده باشد «كالمجاهد فى سبيل الله». طلب روزى كردن حلال، مثل جهاد كردن فى سبيل الله است. اين است كه اسلام با آدم بيكار و تنبل كه خودش نمى خواهد برود كار كند و مى خواهد از كار مردم استفاده كند و چشمش به دست مردم است، مخالف است و آنان را پست و بى ارزش مى داند. انسانى كه عفيف و پاكدامن باشد و عزت نفس داشته باشد بايد سعى و كوشش كند تا روزى خود را با تلاش خودش و به دست خودش حاصل كند نه اينكه اميدش به ديگران باشد. پس بنابراين به موجب قرآن و روايات، بايد انسان براى كسب روزى تلاش كند و اگر تنبلى بكند، ملعون است. حالا سوال اين است كه آيا اين مطلق است، يعنى هر جورى كه باشد، ايشان برود روزى كسب كند؟ نه. كسب روزى بايد از طريق حلال باشد، نه روزى به دست آوردنى كه مستلزم فساد باشد. يعنى كارهاى مفيد و نافع به جامعه را اختيار بكند تا روزى به دست آورد و الا اگر از راه كسب حرام كسى بخواهد روزى به دست بياورد، اين اصلا روزى نيست. روزى به دست آوردن از راه حرام خيلى خيلى خطرناك و مذموم است و حتى در صورت تنگدستى هم نبايد به حرام افتاد. يعنى اگر زمانى تصور كنى روزى ات نمى رسد، مبادا دست به حرام بزنى و از راه حرام روزى به دست بياورى. نخير، صبر كن، روزى ات را خدا مى رساند. يعنى حتى اگر الان به حسب ظاهر راهها بر من بسته شد و از ميان راههاى تحصيل رزق، فقط راه حرام به روى من باز بود، باز هم نبايد بروم به راه حرام، نخير بايد صبر كرد. اگر راه حلالى به رويت بسته شده است، بايد صبر كنى تا راه حلالى بر تو باز شود.
اين است كه خدا باز در قرآن معمولا هر جا صحبت از طلب رزق مى كند، بعدش مى گويد فساد نكنيد. مثلا در مورد بنى اسرائيل آمده است كه: (واذ استسقى موسى لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عينا قد علم كل اناس مشربهم). حالا من نمى خواهم قصه ى موسى و قوم بنى اسرائيل را بازگويم، ولى اجمال قضيه اين است كه خدا منت مى گذارد بر بنى اسرائيل آن وقتى كه مى گويد شما از موسى طلب آب كرديد- ما آب نداريم براى ما تهيه كن- موسى عصايش را به آن كوه زد و آب جارى شد و اينها استفاده كردند. حالا مقصودم اين است كه در آخر آيه مى فرمايد: «كلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فى الارض مفسدين». حالا كه من اينها را برايتان تهيه كردم، برويد بخوريد، بياشاميد، از رزق خدا استفاده كنيد، ولى فساد نكنيد. يا درباره ى قوم صالح مى فرمايد: (اذ جعلكم خلفاء من بعد عاد و بواكم فى الارض تتخذون من سهولها قصورا و تنحتون الجبال بيوتا فاذكروا آلاء الله و لا تعثوا فى الارض مفسدين). اى قوم صالح شما متوجه باشيد و متذكر بشويد كه شما را ما جانشينان قوم عاد قرار داديم و در روى زمين مستقر ساختيم در جاهايى كه دشت است قصرها مى سازيد و در كوهستانها كوهها را مى شكافيد و خانه هاى سنگى درست مى كنيد. پس نعمتهاى خدا را به ياد آورد و در روى زمين به فساد نگراييد. نظر به اينكه چون فسادهايى كه انسان مرتكب مى شود، اگر نگوييم همه، ولى اغلب آنها در طلب رزق است، يعنى طلب مال و منال. اينها باعث مى شود كه آدم فساد كند.
اين است كه خدا وقتى كه مى گويد از رزق من بخوريد و دنبال رزق من برويد، بعد مى گويد: (و لا تعثوا فى الارض مفسدين) ولى فساد نكنيد. پس خلاصه اينكه انسان بايد مواظب باشد تا از راههاى صحيح و كارهايى كه مفيد به حال جامعه است و فسادى ندارد. روزى خود را تهيه كند. و بايد از راههاى حرام و راههايى كه خدا و عقل منع مى كند، مثل كارهايى كه فسادانگيز است- كه در مكاسب محرمه در فقه ما هست كه كتابى به مكاسب محرمه اختصاص داده شده است- پرهيز كند و آنها را كنار بگذارد. از همين جاست كه در دين اسلام فوق العاده بر كاركردن تاكيد شده است. حالا اين كار كردن مصلحت دارد. و الا خدا مى توانست همه ى وسايل زندگى ما را به طور آماده قرار بدهد. ولى اگر اين جور بود انسان دنبال كار نمى رفت. و انسان اگر دنبال كار نرود ترقى كه نمى كند هيچ، اصلا به كلى مى پوسد و نابود مى شود. همه ى فسادهاى روحى و جسمى و اخلاقى از بيكارى به عمل مى آيد. بيكارى بالاترين آفت زندگى است. حالا قطع نظر از اينكه روزى آدم هم برسد، اصلا بيكارى باعث رشد فساد در جامعه است. اگر انسان بيكار باشد، دنبال معصيت مى رود. اگر بيكار باشد، كارهاى خلاف شرع مى كند. و بالاخره اگر بيكار باشد بر فرض كه فساد هم نكند، بلكه بيكار صرف باشد، آن هم از بين مى رود و تلف مى شود و نسل بشر ور مى افتد. اين همه از حكمت خدايى است كه رزق ما را طورى قرار داده است كه ما بايد كار بكنيم. اگر نيازمندى هاى ما موجود بود، هيچ كدام دنبال كار نمى رفتيم. دنبال كار نرفتن مساوى است با تباه شدن و فاسد شدن. اين است كه انسان بايد به حكم عقل و شرع برود به دنبال كار و تلاش كند. حتى در اخبار و روايات آمده است كسى كه در دنيايش كسل باشد و تنبلى بكند. در كار آخرتش تنبلتر است. دومين چيزى كه گفتيم در روايات بر آن خيلى تاكيد شده است، كسب روزى از راه حلال است و ثوابهايى كه برايش معين شده، بسيار زياد است. مثلا در روايتى آمده است كه: «من طلب الرزق فى الدنيا استعفافا عن ا لناس و توسيعا على اهله و تعطفا على جاره لقى الله عز و جل يوم القيامه و وجهه مثل القمر ليله البدر.» كسى كه دنبال روزى برود. يكى براى اينكه قطع احتياجش از مردم (يعنى برود دنبال روزى براى اينكه محتاج به مردم نباشد و مايحتاجش را خودش بتواند تامين بكند و حاجت پيش كسى نبرد) و باز تلاش و كوشش كردن براى اينكه زندگى اهل و عيالش را اداره بكند و آنهايى كه تحت تكلفش هستند. اداره بكند و براى اينكه اضافه ى بر خود و اهل و عيالش به همسايگانش هم كمك بكند، اين آدم روز قيامت خدا را ملاقات مى كند، در حالتى كه رو و صورت او مانند ماه شب چهاردهم مى درخشد. (يعنى رو سفيد خواهد بود). پس يكى اينكه بايد براى رزق و روزى تلاش كرد و زحمت كشيد. و دوم اينكه اين كسب روزى از راه حلال باشد نه از راه حرام. مطلب ديگرى كه در مساله طلب رزق به آن تاكيد شده است، اجمال در طلب روزى است، كه بايد پيرامون آن كمى صحبت كنيم. اجمال در طلب روزى يعنى اينكه آدم به طور معتدل دنبال تحصيل رزق برود. يعنى به اندازه تامين حوايج زندگى دنبالش بروم. در اخبار و روايات كه اخبارش متواتر است، نيز اين مطلب بسيار وارد شده است. «اجملوا فى الطلب» (اجمال بكنيد در طلب رزق). اجمال تفسيرش اين است كه آدم نه آنقدر سستى و تنبلى بكند كه اصلا دنبال كار نرود يا اينكه به اندازه ى لزوم دنبال كار نرود و تنبلى بكند. نه اينكه بيفتد دنبال دنياطلبى و حرص بزند و خودش را رنج بدهد و همه ى عمر و جان و فكر و انديشه را صرف بكند براى اينكه تحصيل روزى بكند. اين دو تا نباشد، بينابين و حد وسط باشد. اين را مى گويند اجمال در طلب، يعنى حد وسط نگاه داشتن. حضرت صادق عليه السلام در ضمن روايتى اين اجمال در طلب را توضيح مى دهند و مى فرمايند «ليكن طلبك للمعيشه فوق كسب المضيع و دون طلب الحريص الراضى بدنياه المطمئن اليها...» بايد طلب روزى كردن تو طورى باشد كه از كسب مضيع يعنى آدم تنبل بيهوده ى مهمل بالاتر باشد و از آن آدمى كه حريص است و مرتب دل به دنيا بسته است و همه ى اعتمادش به دنياست، پايين تر باشد، يعنى بين اين دو شخص باشد، يعنى در حد اعتدال. «ولكن انزل نفسك من ذلك بمنزله المنصف المتعفف.» يعنى نفس خودت را بين اين دو منزلت قرار بده. يعنى منصف و متعفف. منصف يعنى انصاف داشتن، يعنى در حد اعتدل عمل كردن. يعنى منزله ى منصف و معتدلى كه متعفف است، يعنى مى خواهند آبروى خودش را نگاه دارد و داراى عفت باشد كه براى حفظ آبرو كار مى كند. اين رقم كار بكن. خودت را از منزله ى آن آدمى كه بيكار و تنبل و ناتوان است از آن منزله بالاتر بياور و كسب روزى بكن آن مقدارى كه انسان به ناچار به آن احتياج دارد. پس اجمال در طلب اين شد كه انسان به اندازه اى كه امورش بگذرد و زندگى اش اداره بشود و يا احيانا اگر خواست خير و خيرات بكند، دنبال روزى برود، ولى اگر خواست جمع بكند نه. يعنى تا آن اندازه اى كه حاجت دارد براى زندگى دنيوى اش يا اخروى اش. خوب حاجات اخروى هم هست، كسى دلش مى خواهد خانه بهشت بخرد. موسسه خيريه بسازد يا تحصيل مال مى كند و مسجد مى سازد كه خانه بهشت بخرد. يعنى آنچه مومن حتما و ناگزير بايد داشته باشد. در زندگى دنيوى اش آنقدر كه امورش بگذرد كافى است. اگر بالاتر هم مى خواهد، بايد طورى باشد كه بگيرد و خرج بكند و الا زيادتر از احتياج تحصيل كردن، اجمال در طلب نيست. اجمال در طلب عبارت است از اينكه انسان، همان اندازه اى كه آبرويش حفظ شود و مايحتاج زندگى اش برآورده شود، براى كسب روزى تلاش بكند. خلاصه ى مطالب جلسه ى قبل و اين جلسه اين شد كه ما بايد ببينيم برخوردمان با مساله تحصيل رزق و روزى و تحصيل مال چگونه باشد. گفتيم كه رزق و روزى و نصيب، اين چيزى است مقدر، يعنى خدا اندازه گيرى كرده و رزق را هر چقدر كه بناست به هر كس برسد، مقدر كرده است و در علم او هست. خدا رزق همه را به اندازه و قسمت مشخص مقدر كرده است و چه بخواهى و چه نخواهى، آن رزق مقدر و فقط به همان اندازه به من و تو مى رسد. چه مردم دنيا بخواهند و چه نخواهند، آن رزق مقدرى كه خدا براى من معين كرده است مى رسد و هيچكس هم نمى تواند كارى بكند كه كمتر به من برسد و يا بيشتر به من برسد. نه خودم مى توانم اين كار را بكنم و نه كسى مى تواند اين كار را بكند. و در عين حال گفتيم كه بله درست است كه اين روزى به اصطلاح مقدر است و مقسوم و خدا مقدر كرده و اندازه گيرى كرده است، ولى گفتيم كه اين رزق به اسباب است و يكى از اين اسباب رزق، تلاش خود انسان است كه بايد باشد و آن رزق مقدرى كه خدا قرار داده است با تلاش من به من برسد.
بنابراين انسان بايد تلاش كند و كسى كه اين چنين اعتقادى داشته باشد، دنبال رزق هم كه مى رود اعتقادش اين است كه من كم بجنبم يا پر بجنبم، تاثيرى ندارد. من فقط وظيفه ام اين است كه تلاش بكنم و خدا آن رزق مقدر را به من برساند، يعنى طورى نباشد كه خيلى بر كار خودش تكيه كند و بگويد من چنين و چنان كردم، (انما اوتيته على علم عندى) مثل قارون نباشد كه وقتى به او گفتند حالا كه اين همه مال پيدا كردى، در زمين فساد مكن. گفت: اين را من به علم خودم و با سعى و زحمت خودم تحصيل كردم. نبايد اينطور عقيده داشته باشى كه زحمت و تلاش تو همه اش باعث اين شده است كه اين مال و اين متاع را پيدا كنى. نه. تلاش بايد بكنى ولى هرچه خدا بخواهد به تو مى رسد. زياد كردن تلاش و كم كردن تلاش موثر نيست. اين لفظى كه در عوام ما هست و يا شايد در خواص ما هم باشد كه خدا گفته است: «از تو حركت، از من بركت» واقعا حرف بزرگى است. ما فقط بايد حركت بكنيم براى تحصيل رزق ولى بركت مال خداست. رسيدن رزق و باقى ماندنش در دست من، اينها دست خداست. ممكن است من خيلى تلاش بكنم چيزى به من نرسد. ممكن است تلاش كمى بكنم چيزى به من برسد، برداشت ما از مساله ى رزق بايد اينطور باشد. مطلب ديگرى كه در ضمن مباحث بالا معلوم شد، اينكه ما نبايد از راه حرام تحصيل بكنيم، چرا كه رزق دست خداست و به هر كسى به هر اندازه اى كه بايد برسد مى رسد، بنابراين نبايد ما زياد خودمان را به زحمت بيندازيم. زياد فكرمان را در راه كسب خسته بكنيم. بدنمان را خسته بكنيم. تلاشهاى زياد بكنيم. به اين در و آن در بزنيم. اين كارها را نكنيم. آرام به طور معتدل و با ميانه روى، دنبال كار و كسب مناسبى تا حد احتياج برويم. اين خلاصه ى آن بحث ما از اول تا آخر شد. حالا ببينيم اين عقيده و اين طور عمل كردن چقدر فايده دارد. اگر انسان عقيده اش اين طور باشد و عمل و كارش مبنى بر اين امورى كه گفتيم باشد، متخلق مى شود به اخلاق پسنديده، حالا همه اخلاق اگر نگوييم، به بسيارى از اخلاق حميده و افعال پسنديده، و مبرا و منزه مى شود از بسيارى از آلودگى هاى اخلاقى و روحى كه براى انسان هست. زيرا اغلب اين گرفتارى هاى دنيوى و اخروى و حرص زدنها، براى ترس از نرسيدن رزق است. حالا شخصى كه چنان اعتقادى داشته باشد ديگر از فقر نمى ترسد و هيچ خوف و هراسى ندارد. يعنى جوانى كه مطمئن است اگر من به وظيفه ى خودم عمل كنم دست به يك كارى بزنم، مسلما خداوند رزق مرا مى رساند، ديگر از هيچ چيز نمى ترسد و با آرامش خاطر زندگى مى كند. شخصى خدمت حضرت صادق (ع) آمد و گفت: آقا وضع زندگى ام خراب است، خيلى گرفتارم و احتياج دارم و كار و كاسبى هم ندارم، سرمايه هم ندارم. اصلا هيچ چيز ندارم. حضرت به او گفتند: تو نمى خواهد داشته باشى. تو صبح برو در دكانت را باز كن. هيچ چيز هم ندارى اشكالى ندارد نداشته باش. در دكانت را باز كن و جلوى مغازه را آبپاشى كن. آماده مثل كاسبى كه در دكانش نشسته است. اين رفت و همان طور كه حضرت فرمودند عمل كرد. همين باعث شد كه رزق او رسيد، كاسبى اش بدون هيچ سرمايه اى راه افتاد. غرض اين است كه اگر شخصى عقيده اش اين طور باشد كه من بايد بجنبم و رزقم با خداست و حتما مى رسد. اين آدم اگر اين طور باشد، هرگز از فقر نمى ترسد، چون همه مى دانيم كه ترس از فقر بدترين بلاست كه خدا در قرآن مى فرمايد:
(الشيطان يعدكم الفقر)
(شيطان پيوسته فقرا را پيش چشم شما مى آورد).
حتى ثروتمندان و ميلياردرها مى ترسند كه فردا فقير شوند، مى ترسند مالشان از بين برود.
(الشيطان يعدكم الفقر)
اين عقيده اى كه ما درباره ى رزق و روزى بيان كرديم، اگر كسى به آن معتقد باشد، هرگز از فقر نمى ترسد. هرگز ديگر غم روزى را نمى خورد. بسيارى از غم و غصه هاى انسان در دنيا مربوط به همين است كه فرداى من چه خواهد شد؟ امروز من چه مى شود؟ امسال درآمد من كم شد. امسال ضرر كردم. چرا نبايد من پولدار و ثروتمند باشم. اين غم و غصه هايى كه انسان در طول زندگى اش مى خورد، همه اش بى دليل و بى مبناست و همه ى ما بايد بدانيم كه هيچ خبرى در اين دنيا نيست. تو برو به وظيفه ى خودت عمل كن، زندگانى ات تا آخر اداره مى شود. هيچ اشكالى پيش نمى آيد، خدا برايت درست مى كند. اين گرفتارى ها و گرههايى كه در كار ما پيدا مى شود يا از دست خودمان است يا از اين است كه به كارهاى فساد روى مى آوريم، والا اگر تو به وظيفه ى خود عمل كنى، خدا به بهترين وجه روزى ات را مى رساند، آن وقت آدم ديگر حرص نمى زند و آرامش خاطرى در دنيا پيدا مى كند. براى اينكه همه ى تزلزلها و اضطرابها به خاطر دنياست. اصلا هر جورى كه زندگى براى تو مقدر شده است همان طور مى شود و امكان ندارد فرق بكند ولى تو هم بايد تلاشت را بكنى. زيادى و كمى رزق مربوط به كار من يا به زيادى و كمى سعى و كوشش من نيست. خلاصه اگر آدم اين عقيده را داشته باشد از همه ى جنايتها و از اغلب خيانتها و تبهكارى ها به دور خواهد بود. به خاطر دنياست كه ما اين خيانتها و جنايتها را انجام مى دهيم. اگر ما اين اعتقاد را داشته باشيم، يعنى از اعماق دل قبول داشته باشيم، از بسيارى از مصيبتهاى دنيوى و اخروى راحت و آسوده مى شويم و از جنايتها و خيانتها نجات مى يابيم.
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
English