لطفا منتظر باشید

بخش سی و پنجم

تنها آيه ‌ى‌ شريفه اى كه‌ غيبت را‌ عنوان كرده است همان آيه ‌ى‌ دوازدهم سوره حجرات مى باشد اين آيه را‌ مختصر تفسيرى مى كنيم تا‌ اينكه عظمت ‌و‌ بزرگى گناه غيبت را‌ ببينيم كه‌ خدا چطور نمايش داده است آيه شريفه مى فرمايد:
 (يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثرا من‌ الظن ان‌ بغض الظن اثم ‌و‌ لا‌ تجسسوا ‌و‌ لا‌ يغتب بعضكم بعضا)
 در‌ اين آيه شريفه از‌ سه چيز نهى مى كند ولى اين سه چيز با‌ هم ارتباط دارند ‌و‌ از‌ يكديگر بيگانه نيستند اول از‌ سوءظن نهى مى كند (اجتنبوا كثيرا من‌ الظن) كثيرى از‌ ظن كه‌ مى گويد اجتناب كنيد عبارت است از‌ ظن بد ‌و‌ گمان بد به‌ برادر دينى كه‌ مفصل راجع به‌ ظن بد بحث كرديم بعد مى فرمايد (لا تجسسوا) يعنى تجسس ‌و‌ تفتيش در‌ كار برادران دينى نكنيد اين طور نباشد كه‌ برويد ‌و‌ تفتيش ‌و‌ جستجو بكنيد تا‌ يك عيب ‌و‌ نقص در‌ مردم درآوريد ‌و‌ برملا كنيد حالا برملا بكنيد يا‌ نكنيد، اصلا پى جويى نكنيد فضولى نكنيد در‌ كار مردم دخالت نكنيد تجسس نكنيد بعد مى فرمايد (و لا‌ يغتب بعضكم بعضا). يعنى غيبت نكنيد بعضى شما بعضى ديگر را‌ اينها يك ترتبى با‌ هم دارد. يك ارتباطى با‌ هم دارند نظير هم است اين مساله از‌ يك وادى است تقريبا (اجتنبوا كثيرا من‌ الظن،) گاهى اوقات همان ظن بد بردن سبب تفتيش مى شود يعنى زمانى شما گمان بد مى بريد درباره برادر دينى بعد چون گمان بد برديد دنبالش مى رويد كه‌ اين مطلب را‌ ثابت كنيد پس‌ گاهى تجسس بعد از‌ مساله ‌ى‌ سوءظن است گاهى هم تجسس سبب سوءظن يعنى هيچ حرفى راجع به‌ برادر دينى ات نيست يا‌ اگر هم شنيدى يك احتمال ضعيف مى دهى برادر دينى ات همچنين عملى داشته باشد اين را‌ تجسس مى كنى تفتيش ‌و‌ پرس ‌و‌ جو مى كنى ‌و‌ در‌ نتيجه ‌ى‌ پرس ‌و‌ جو گمان بد مى برى پس‌ گاهى مى شود ظن مى برى بعد تجسس مى كنى تا‌ يقين كنى. گاهى اصلا ظن بد ‌و‌ گمان بد هم ندارى مى روى تجسس مى كنى تا‌ گمان بد پيدا بكنى، اينها هر‌ دو‌ به‌ هم پيوسته اند باز ارتباط به‌ غيبت پيدا مى كند به‌ جهت آنكه بعد از‌ اينكه شما رفتى تجسس كردى ‌و‌ يك بدى از‌ برادر دينى ات كشف كردى، اين موجب مى شود بازگو كنى ‌و‌ اين مى شود غيبت. الان صحبت ما‌ درباره ‌ى‌ غيبت است اين تشبيهى كه‌ خداوند در‌ قرآن مى فرمايد ممكن است هم، براى تجسس، هم براى غيبت باشد. حالا مى آييم سر‌ تشبيه بعد از‌ اينكه خدا مى فرمايد تجسس نكنيد ‌و‌ غيبت نكنيد بعضى شما بعضى را. پشتش مى فرمايد:
 (ايحب احدكم ان‌ ياكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه)
 بعد به‌ طور استفهام خدا مى گويد استفهام انكارى است مى فرمايد آيا دوست دارد بعضى از‌ شما كه‌ گوشت برادر دينى مرده اش را‌ بكند ‌و‌ بخورد؟ آيا چنين است. اين استفهام انكارى در‌ قرآن فراوان است نسبت به‌ مطالبى كه‌ خيلى واضح است كه‌ اين طور نيست. خدا به‌ طور استفهام بيان مى كند مثل
 (هل يستوى الذين يعلمون ‌و‌ الذين لا‌ يعلمون.)
 آيا مساوى اند كسانى كه‌ مى دانند ‌و‌ كسانى كه‌ نمى دانند؟ اين مطلب چون خيلى واضح است ‌و‌ هيچ كس نمى تواند منكر اين مطلب بشود خدا به‌ صورت استفهام بيان مى كند. ‌و‌ يا‌ مى فرمايد:
 (انتم تخلقونه ام نحن الخالقون)
 آيا شما آب منى كه‌ در‌ رحم مى ريزيد آيا شما خلق مى كنيد فرزند را‌ يا‌ ما‌ خلق مى كنيم؟ خوب اين مطلبى كه‌ هيچ كس نمى تواند انكار بكند حتما خدا خلق مى كند در‌ فارسى هم هست، مثلا من‌ به‌ شما مى گويم آيا شما خوشت مى آيد به‌ ناموست تجاوز كنند، چون اين مطلب خيلى واضح است هيچ كس، هيچ بى غيرتى، هيچ پليدى، هيچ پستى راضى به‌ اين امر نيست كه‌ كسى به‌ ناموس او‌ تجاوز كند ‌آن وقت ما‌ اين طور سوال مى كنيم آيا كسى دوست دارد به‌ ناموسش تجاوز بكنند آيا كسى دوست دارد مالش را‌ ببرند حالا اين استفهام، استفهام انكارى است يعنى از‌ بس واضح ‌و‌ روشن است، به‌ نحو استفهام انكارى مى گويد يعنى مى خواهد انكار بكند مطلب را‌ ‌و‌ خلاصه اش اين است بعد از‌ آنكه غيبت را‌ مى گويد تشبيه مى كند ‌آن را، به‌ اين عمل يعنى شما ببينيد چطور مجسم مى كند خدا اين غيبت را. به‌ چه صورت كريه ‌و‌ زشتى نمايش مى دهد براى ما‌ كه‌ واقعا اگر نبود درباره غيبت جز اين آيه شريفه، كافى بود كه‌ انسان تنفر داشته باشد از‌ غيبت كردن. شما تصور كنيد كه‌ يك برادر شما، اينجا هم صحبت برادر دينى نيست ولى چون مقصود برادر دينى است برادر شما حالا يا‌ برادر دينى يا‌ برادر تنى، برادر شما مرده است ‌و‌ آنجا افتاده شما برويد ‌و‌ گوشت بدنش را‌ بكنى ‌و‌ بخورى اين كار را‌ اصلا وقتى انسان مى شنود پشتش مى لرزد انسان با‌ برادر دينى اگر زنده است بايد كمال احسان بكند، برادر دينى كه‌ مرده است حالا بايد انسان بنشيند گريه ‌و‌ زارى بكند ‌و‌ به‌ سر‌ ‌و‌ كله اش بزند به‌ اصطلاح بيايد تجهيزش بكند، تدفينش كند، تشييع اش كند فاتحه برايش بگيرد ‌و‌ تجهيزاتى كه‌ براى ميت مى كنند بنابر وظيفه حالا آدم به‌ جاى اين، ‌آن قدر بى غيرت ‌و‌ پست باشد كه‌ بيايد گوشت ميت را‌ بخورد. گوشت ميت خوردن را‌ مى دانيد كه‌ علاوه بر‌ اينكه حرام است خيلى موجب تنفر است. اينكه آدم مرده خور باشد گوشت مرده را‌ بخورد حالا يا‌ انسان باشد يا‌ حيوان. حيوانش هم قبيح ‌و‌ زشت است گوسفند مرده را‌ آدم بخورد اين خودش زشت است چه رسد به‌ اينكه گوشت انسان را‌ بخورد ‌آن هم گوشت انسانى كه‌ مرده است. مرده ‌ى‌ انسان كه‌ برادر خود انسان است، آدم تكه تكه كند بخورد آيا ديگر مى شود هيچ مطلبى را‌ زشت تر از‌ اين ‌و‌ پست تر از‌ اين ‌و‌ منفورتر از‌ اين نشان بدهى؟ اگر هر‌ كه‌ مى خواست زشتى غيبت را‌ به‌ نهايت درجه مبالغه بكند در‌ زشتى معناى غيبت بهتر از‌ اين نمى شد بكند اين قرآن است يعنى اين غيبت كه‌ مى كنى عينا مثل اين است كه‌ گوشت تن برادر مرده ات را‌ كه‌ آنجا افتاده است گوشتش را‌ بكنى ‌و‌ بخورى (فكرهتموه) پس‌ قطعا شما كراهت داريد از‌ اين مطلب به‌ جهت اينكه نمى شود هر‌ كسى بشنود اين مطلب را‌ حالش به‌ همه مى خورد متنفر مى شود از‌ اين. غيبت هم مثل اين است پس‌ كراهت داريد نمى گويد كراهت داشته باشيد ‌و‌ مسلما ناخوش داريد غيبت را. اين وصفى است كه‌ خدا براى غيبت مى كند. ديگر بالاتر از‌ اين نمى شود گفت كه‌ عمل به‌ اين زشتى نمى شود ديگر زشت تر از‌ اين عملى تصور كنيد واقعا پست فطرت ترين كسان، شقى ترين اشخاص، بى رحم ترين اشخاص، بى وجدان ترين اشخاص، بى عاطفه ترين اشخاص هم اين رقم عمل را‌ انجام نمى دهد كه‌ به‌ خوردن گوشت برادر دينى اش رضايت بدهد، غيبت را‌ خدا مى گويد مثل اين است يعنى چنين كارى است حالا روايات ‌و‌ آيات ‌و‌ احاديث درباره ‌ى‌ غيبت چقدر وارد شده است چه اوصافى براى غيبت كرده اند الى ماشاءالله... بالاتر اينكه از‌ همين آيه مى شود استفاده كنى شايد اينكه غيبت يكى از‌ آفتها ‌و‌ مفسده هاى اجتماعى است كه‌ پايه ‌ى‌ اجتماع صالح را‌ به‌ هم مى ريزد ‌و‌ اگر شيوع پيدا بكند اصلا شيرازه جامعه را‌ از‌ هم مى پاشد به‌ جهت اينكه انسان بايد در‌ سايه جامعه ‌و‌ زندگى اجتماعى سعادت دنيا ‌و‌ آخرتش را‌ تامين كند مى دانيد انسان اجتماعى است اگر اجتماع صالح باشد انسان در‌ ‌آن اجتماع صالح با‌ تعاون ‌و‌ همكارى ‌و‌ هميارى ‌و‌ دوستى ‌و‌ محبت به‌ يكديگر تكميل مى كند كمالاتش را، ‌و‌ تمام خيرات دنيا ‌و‌ آخرت شاملش مى شود. ‌و‌ تامين سعادت بشر به‌ صلاحيت اجتماع ‌و‌ جامعه اى است كه‌ در‌ ‌آن زندگى مى كند جامعه اگر صالح شد افرادش هم صالح مى شود ‌و‌ سعادت دنيا ‌و‌ آخرتش هم تامين مى شود غيبت تيشه به‌ ريشه ‌ى‌ هويت اجتماعى جامعه مى زند هويت اجتماعى جامعه را‌ از‌ بين مى برد ‌و‌ ضربه مى زند. هويت اجتماعى چيست؟ چون انسان بايد در‌ اجتماع زندگى كند ‌و‌ خدا هم خواسته ‌و‌ در‌ فطرتش اين را‌ قرار داده است، صلاح اجتماع در‌ اين است كه‌ افرادش با‌ يكديگر بجوشند، با‌ يكديگر مانوس باشند، همديگر را‌ دوست بدارند. از‌ هم خوششان بيايد. بد به‌ هم نگويند. بينشان نقار ‌و‌ كراهت نباشد هر‌ اندازه اى، كه‌ بدبينى نداشته باشند نسب به‌ هم، اصل ‌و‌ اساس اجتماع به‌ اين است كه‌ افراد اجتماع به‌ هم خوش بين باشند ‌و‌ به‌ هم اعتماد داشته باشند ‌و‌ اين غيبت ضربه به‌ همين جا مى زند. اينكه مى بينيد خدا اين قدر ستارالعيوب است ‌و‌ خدا بنايش بر‌ اين است كه‌ عيبهاى بندگانش را‌ مخفى بدارد ‌و‌ ظاهر نكند براى اين است كه‌ مشيت الهى بر‌ اين قرار گرفته است كه‌ اجتماع به‌ صلاح ‌و‌ خوبى با‌ هم زندگى بكنند اگر بنا بود بدى هاى مردم كشف شود مردم از‌ هم متنفر شوند آدم بد كه‌ نمى شود باهاش زندگى بكنى آدم بد هويت اجتماعى اش خراب است اين است كه‌ بدى ها را‌ خدا مستور مى دارد پس‌ شما كه‌ غيبت مى كنيد داريد ضربه به‌ اجتماع مى زنيد يعنى همين مقدارى كه‌ شما غيبت كردى، ضربه زدى به‌ هويت اجتماعى. ‌آن كس كه‌ غيبتش را‌ كردى به‌ جهت اينكه بدى اش را‌ اظهار داشتى براى جامعه، اين بدگويى كه‌ دارى مى كنى به‌ همين اندازه يك فرد را‌ از‌ صلاحيت ‌و‌ صلاح اجتماعى او‌ انداختى حالا اگر اين غيبت شيوع پيدا بكند ‌و‌ سرايت كند به‌ اين طرف ‌و‌ ‌آن طرف. در‌ افراد اجتماع كم كم مثل آكله ‌و‌ مثل خوره اى كه‌ افتاده باشد در‌ بدنى، چطور بدن را‌ فاسد مى كند خوره كه‌ اسم امروزش جذام است ‌آن قبه اى كه‌ در‌ بدن آدم پيدا مى شود كه‌ اگر فورى قطعش نكنند همين طور پيش مى رود خوره مى خورد سرايت مى كند به‌ همه ‌ى‌ بدن ‌و‌ همه ‌ى‌ بدن را‌ فاسد مى كند خود غيبت در‌ روايات هم اسم آكله برايش گفته شده است، آكله يا‌ اكله به‌ معنى همان خوره است. مثل غيبت مثل خوره اى است كه‌ در‌ اجتماع مى افتد كم كم پايه اجتماع را‌ خراب مى كند كم كم من‌ غيبت مى كنم بدى او‌ را‌ اظهار مى كنم، او‌ بدى مرا اظهار مى كند شما بدى ديگرى را‌ اظهار مى كنى اين غيبت اظهار كردن بدى هاى ديگران است با‌ اظهار بدى هاى ديگران اينها را‌ از‌ صلاحيت ‌و‌ از‌ هويت جامعه صالح بودن انداختى در‌ روايت ديگر حضرت رسول (ص) مى فرمايد: «الغيبه اسرع فى دين الرجل المسلم من‌ الاكله فى جوفه» مى فرمايد غيبت صدمه اش در‌ دين انسان ‌و‌ ضربه زدن به‌ دين انسان بيشتر است تا‌ آكله اى كه‌ در‌ بدن انسان بيفتد ‌و‌ بدن انسان را‌ بخورد اين قدر فساد دارد پس‌ ما‌ ديگر نياز نداريم كه‌ بياييم شرح ‌و‌ فصل بدهيم براى حرمت غيبت همين آيه شريفه ‌و‌ مفسده اى كه‌ برايش گفتيم كافى است ولى با‌ كمال تاسف اين گناه به‌ اين بزرگى كه‌ اين همه خسران دنيا ‌و‌ آخرت دارد ‌و‌ عذاب دنيا ‌و‌ آخرتش برايش گفته اند ‌و‌ كم ‌و‌ بيش مى دانيد يكى از‌ چيزهايش اين است كه‌ روز قيامت وقتى مى شود كسى كه‌ غيبت كرده تمام حسناتش را‌ مى دهد به‌ ‌آن كس كه‌ غيبتش را‌ كرده است ‌و‌ در‌ ميزان اعمالش در‌ ترازوى اعمالش حسنه نمى بيند، خيلى از‌ كارهاى حسنه اى را‌ كه‌ كرده است مى بيند نيست مى گويد كجا رفته است؟ مى گويند داديم به‌ همان كسى كه‌ تو‌ غيبتش را‌ كردى. مى گويند يك نفر آمد نزد يكى از‌ بزرگان گفت آقا من‌ شنيدم تو‌ غيبت مرا مى كنى، گفت تو‌ چه قدر ‌و‌ قيمتى ‌و‌ منزلتى دارى پيش من‌ كه‌ من‌ اينقدر خاطرت را‌ بخواهم كه‌ تو‌ را‌ صاحب اختيار حسنات خود قرار دهم. يعنى من‌ اصلا قابل نمى دانم تو‌ را، قدر ‌و‌ قيمت قائل نيستم براى تو‌ كه‌ غيبت تو‌ را‌ بكنم كه نتيجه اين شود كه‌ تو‌ را‌ حاكم حسنات خودم قرار دهم. روز قيامت ‌آن كسى كه‌ غيبتش را‌ كردى حاكم بر‌ حسنات تو‌ مى شود مى گويند تو‌ بيا هر‌ قدر خواسته باشى از‌ حسنه اين آدم را‌ بردار تا‌ راضى شوى يك وقت مى بينى او‌ راضى نمى شود تا‌ هرچه حسنه دارد بردارد. غرض اين است با‌ اين وضع عجب است كه‌ غيبت شيوعش از‌ همه ‌ى‌ معصيتها در‌ ميان ما‌ بيشتر است. يعنى اگر همه ‌ى‌ معصيتها را‌ كه‌ ما‌ مى كنيم يكجا كنيم ‌و‌ غيبت را‌ يك كنار بگذارى معصيت غيبت بيش از‌ همه ‌ى‌ ‌آن معصيتهاست يعنى العياذ بالله هرچه زنا در‌ اين جامعه مى شود، هرچه دروغ گفته مى شود، هرچه دزدى كرده مى شود، هرچه غصب كرده مى شود، هرچه مال مردم برده مى شود، هرچه شراب خورده مى شود، هرچه قمار كرده مى شود، همه ‌ى‌ اينها را‌ روى هم بگذارى در‌ جامعه ‌ى‌ معمولى ما‌ همه اش را‌ روى هم بگذاريم ببينيم دوره ‌ى‌ سال، شايد همه ‌ى‌ آنها را‌ كه‌ جمع كنى يك دهم غيبتى كه‌ مردم كردند نشود چرا؟ به‌ جهت اينكه اغلب اين معصيتها سالى- ماهى يك بار ‌آن هم يك نفرى، خوب زنا مى كند، حالا بر‌ فرض هم ما‌ نفهميم در‌ صورتى كه‌ ما‌ مى فهميم زنايى كه‌ فهميده شود شايد مثلا در‌ يك جامعه ‌ى‌ صد هزار نفرى يزد، شايد اتفاق نيفتاده باشد در‌ سال يك زنا معلوم شود. يك كسى كرده حالا مى گوييم زناى پنهانى هم خيلى شده است، خيلى باشد ده‌ تا، بيست تا، سى تا، زنا بيشتر نشده است، خيلى جامعه اگر فاسد باشد. همين طور قمار شايد واقعا ده‌ نفر- بيست نفر- ده‌ بار- بيست بار، سى بار حتى موقعى هم كه‌ فساد بوده در‌ جامعه حالا كه‌ الحمدلله در‌ جامعه ‌ى‌ اسلامى ما‌ اين معصيتها خيلى كم است يا‌ نيست. قمار چقدر مى شود، چقدر شراب خورده مى شود چقدر مثلا مال مردم برده مى شود همه ‌ى‌ اينها گاهى اتفاق مى افتد يك كسى مال كسى را‌ ببرد وقتى مى آييم سراغ غيبت روزى نيست كه‌ كم كسى غيب نكند هر‌ مجلسى كه‌ مى نشينى مى بينى غيبت است زبان ول است ‌و‌ غيبت دارد انجام مى شود. اگر حسابش را‌ بكنى شايد غيبتى كه‌ در‌ يك روز مى شود معادل است با‌ همه معصيتهايى كه‌ در‌ يك ماه مى شود ‌و‌ حال آنكه از‌ بسيارى از‌ معصيتها غيبت گناهش بالاتر است. شنيده ايد كه:
 «الغيبه اشد من‌ الزنا»
 
خوب اين معروف است غيبت از‌ زنا بالاتر است ‌آن وقت آنجا تاويل مى كند حضرت، براى اينكه زنا اگر كردى توبه كه‌ بكنى توبه ‌ى‌ واقعى، خدا قبول مى كند، هيچ اشكالى ندارد حق الله است ولى غيبت اگر توبه بكنى خدا قبول نمى كند مگر طرف تو‌ از‌ تو‌ راضى شود پس‌ ببين چقدر عظمت دارد، ‌آن وقت گناه به‌ اين بزرگى اين قدر انجام مى شود اين واقعا تاسف آور است خصوصا اگر ما‌ كه‌ در‌ جامعه مان مى گوييم حكومت اسلامى داريم ‌و‌ انقلاب كرديم ‌و‌ اسلامى شديم اول چيزى كه‌ بايد در‌ مقام اصلاح اين جامعه ‌ى‌ انقلابى برآييم اين است كه‌ فكرى كنيم كه‌ اين غيبت اين قدر شيوع نداشته باشد البته وظيفه هم هست امر به‌ معروف ‌و‌ نهى از‌ منكر، مى دانيد چرا غيبت اين قدر شيوع پيدا كرده است؟ براى اينكه حتى بزرگان اين را‌ سبك شمرده اند ما‌ اصلا غيبت را‌ چيزى نمى دانيم اقلا بايد يك طورى بكنيم كه‌ اگر خداى نكرده يك كسى مبتلا به‌ زنا شود خودش خيال كند آسمان بناست به‌ زمين بيايد، خيلى بزرگ مى داند اين را. هر‌ چقدر لاابالى باشد هم خودش ‌و‌ هم مردم اگر كسى زنايى بكند از‌ چشم مردم كه‌ به‌ طور كلى مى افتد ولو آدم پستى باشد چه رسد اگر خداى نكرده آدمى كه‌ آبرو ‌و‌ وجهه اى دارد در‌ ميان مردم، خداى نكرده مبتلا به‌ زنا بشود اين ديگر اصلا توى مردم امكان ندارد كه‌ بتواند زندگى كند از‌ بس مردم قبيح مى دانند زنا را‌ ولى غيبت؟ مى بينيد فلان آقايى كه‌ بالاترين مرتبه ‌ى‌ اجتماعى را‌ دارد ‌و‌ شايد كسى است كه‌ خودش هادى مردم است ‌و‌ يا‌ كسى مى بينيد آدم صالحى هم هست كارهاى ديگرى هم نمى كند هيچ كار ديگرى نمى كند مال مردم خوار نيست، نمازش درست، روزه اش درست، خمس ‌و‌ زكاتش را‌ مى دهد، همه ‌ى‌ اين كارهايش را‌ مى كند ولى مى بينيد اين آدم غيبت را‌ امر سبك مى شمارد غيبت مى كند كارى بايد بكنند كه‌ عظمت گناه غيبت نزد مردم محفوظ باشد يعنى بشود مثل زنا، من‌ نمى گويم بالاتر بشود قبحش بشود مثل قبح زنا. ولى همان قبح زنا خودش چون بزرگ مى دانند مردم، امكان ندارد كسى برود دنبال اين كار. خيلى آدمهاى پست فطرت، بى شرف ‌و‌ بى حيثيت بايد باشند كه‌ خداى نكرده بروند ‌و‌ يا‌ يك وقت جوانى غريزه جنسى بر‌ او‌ فشار آورده باشد برود، غيبت كه‌ هيچ كدام اينها نيست غيبت هيچ قاعده اى نمى شود برايش تصور كنى. ‌آن كس كه‌ زنا مى كند غريزه جنسى اش را‌ اشباع كرده، اقناع كرده است، ‌آن كس كه‌ مثلا مال جمع مى كند مى گويد مال براى وسعت زندگى ام بدهم ‌و‌ يا‌ اگر العياذ بالله مثلا مشروب مى خورد مى گويد مى خواهم كيف كنم سرحال بشوم حالا كيفش هم موهوم باشد كارى ندارم ولى يك انگيزه ‌ى‌ اين جورى دارد ولى غيبت چه انگيزه اى دارد چه فايده اى دارد ‌و‌ غير از‌ ضرر هيچ چيز بر‌ ‌آن مترتب نيست ‌و‌ با‌ همه ‌ى‌ اينها مى بينيم غيبت اينقدر شيوع دارد پس‌ وظيفه اين است كه‌ به‌ خود بياييم. منى كه‌ درس اخلاق مى دهم خدا مى داند خجالت مى كشم بله! خدا كند كه‌ ما‌ واعظ غيرمتعظ نباشيم آدم بايد سعى كند اولا خود را‌ كنترل كند بى خود حرف نزند در‌ آفات زبان گفتيم كه‌ اصلا بى خود نبايد حرف زد ‌و‌ فكرش را‌ بايد كرد. اگر ‌آن كار درست شود اينها درست مى شود ولى بايد بخصوص از‌ غيبت خود را‌ كنترل كند حرف نزند اول خود را‌ كنترل كند ‌و‌ دامنش را‌ از‌ اين گناه پاك كند بعد مراقبت ديگران بكند. استماع غيبت هم خودش مثل غيبت است. اگر توجه به‌ اين بكند اگر خودش واقعا لاابالى نيست ‌و‌ غيبت نمى كند بايد جدا استماع غيبت هم نكند وظيفه امر به‌ معروف ‌و‌ نهى از‌ منكر ‌و‌ امر به‌ معروف خودش را‌ اجرا كند بايد اگر در‌ مجلسى است كه‌ غيبت مى شودرودربايستى را‌ بگذارد كنار. بايد نهى از‌ منكر بكند نه اينكه دشنام بدهد، ‌آن خودش منكر است. با‌ زبان خوش بگويد برادر غيبت نكن. مفاسد غيبت را‌ بگويد خصوصا بر‌ ‌آن مردمانى كه‌ حيثيتى ‌و‌ آبرويى در‌ اجتماع دارند حالا منزلتى دارد يا‌ روحانى يا‌ عالم دينى است يا‌ منصب ‌و‌ مقامى دارد يك وجهه اى در‌ ميان مردم دارد، مثلا تاجر معتبرى است، نام ‌و‌ نشان دار است، يا‌ مسئول امور دولتى است يا‌ كسى است كه‌ وجهه ‌ى‌ بزرگى دارد كه‌ مردم به‌ او‌ اعتبار مى دهند، قدرى برايش قائلند، مخصوصا اينها تكليفشان در‌ اينجا خيلى مشكل است كه‌ بايد اين گونه اشخاصى كه‌ به‌ وجهى ‌و‌ گونه اى در‌ جامعه اعتبار ‌و‌ قدر ‌و‌ مقامى دارند اينها بايد خيلى مراقب باشند كه‌ خودشان غيبت نكنند ‌و‌ بايد مراقب باشند اگر در‌ مجلسى غيبتى شد تذكر دهند كه‌ غيبت نكن خودشان غيبت نكنند اين خود غيبت نكردن اينها ‌و‌ گوش ندادن به‌ غيبت اين طور اشخاص براى مردم كافى است كه‌ مردم قدرى متنبه بشوند مثلا فرض كنيد وقتى كسى وجهه اى دارد در‌ اجتماع يا‌ آدم صالحى است نسبتا، يعنى در‌ كارهاى ديگرش همه اش درست است ولى وقتى مى نشيند ‌و‌ غيبت مى كند مردم عوام معمولى مى گويند خوب پس‌ غيبت اگر اين قدر بد بود اين آدم غيبت نمى كرد اين عذرى مى شود برايش وقتى مى بيند فلان كس غيبت مى كند پس‌ من‌ چرا غيبت نكنم فلان كسى كه‌ فلان مقامى دارد روحانى است يا‌ طلبه است يا‌ فرض كنيد مقدس است يا‌ مسجدى است يا‌ آدم مومنى است مى بينيد اينها غيبت مى كند خوب ‌آن مردم عوام هم مى گويند پس‌ معلوم مى شود چيزى نيست كه‌ اگر جدا با‌ اين كار برخورد شود كه‌ به‌ طور جدى واقعا آنهايى كه‌ در‌ جامعه اعتبار ‌و‌ قدرى دارند ‌و‌ متوجه آفت اين جامعه ‌و‌ بلايى كه‌ جامعه را‌ فراگرفته بشوند ‌و‌ همين طور تدريجا خودشان غيبت نكنند اگر كسى هم غيبت كرد به‌ او‌ تذكر بدهند به‌ نظر من‌ مى شود اگر اين جهاد را‌ سران جامعه بكنند آنهايى كه‌ انتظار مى رود ازشان اين جهاد را‌ بكنند كارى هم ندارد ‌و‌ خيلى زود هم مى شود جلوى اين فساد را‌ بگيرى، حالا كارهاى ديگر مثلا زحمتهايى دارد مبارزاتى مى خواهد. موعظه هايى خيلى قوى ‌و‌ عميق لازم است بكنى ولى مساله غيبت به‌ نظر من‌ با‌ مختصر توجهى كه‌ بزرگان، بالاترها بكنند ‌و‌ مردم را‌ تذكر بدهند ‌و‌ از‌ مفاسد غيبت بگويند يا‌ اگر مى آيند غيبت بكنند همين قدر تذكر بهشان بدهند كه‌ غيبت حرام است يا‌ اعراض بكنند يا‌ فرضا اگر كسى غيبت كرد من‌ اگر نصيحتش كردم شنيد، شنيد اگر نه در‌ مجلسم راهش ندهم منزلش نروم خوب اگر تلاشى در‌ اين جهت بشود به‌ نظر من‌ مى شود جلوگيرى بشود خدا به‌ همه ‌ى‌ ما‌ توفيق دهد كه‌ ان‌ شاءالله توجه داشته باشيم كه‌ جامعه ما‌ به‌ بيمارى خطرناك مبتلاست ‌و‌ حتى انقلاب هم كه‌ كرديم با‌ اينكه خيلى جهات دينى مردم بهتر شده است ولى خصوص اين جهت من‌ مى خواهم بگويم اگر بهتر نشده شايد بدتر هم شده است. بدگويى درباره ‌ى‌ يكديگر كردن حالا اگر تهمت نباشد، خيلى هايش كه‌ تهمت است، بدگويى كردن به‌ صرف اينكه من‌ توهم كردم كه‌ كسى پاى كجى جايى برداشته است، بنشينم درباره اش بد ‌و‌ بيراه بگويم غرض اينكه اين آفت دامن ما‌ را‌ گرفته است ‌و‌ اين كار را‌ جدى بگيرند خلاصه ما‌ خيلى سهل انگارى كرديم در‌ اين مساله ‌و‌ از‌ اين جهت هم هست كه‌ ما‌ گرفتار شديم ‌و‌ اين گناهش برگشت مى كند به‌ بزرگان، حالا بزرگان مقصودم خصوص روحانى يا‌ امثال اينها نيست يعنى كسانى كه‌ در‌ جامعه قدر ‌و‌ اعتبارى دارند وزنى دارند اينها اگر جدا خودشان غيبت نكنند ‌و‌ جدا خواسته باشند با‌ غيبت مبارزه كنند، كاملا شدنى است. بگذريم مساله ديگر كه‌ بايد تذكر دهم همه ‌ى‌ مباحث غيبت را‌ ما، در‌ هم پيچيديم ‌و‌ اگر مى خواستيم تفصيل بدهيم خيلى طولانى مى شد حالا تا‌ حدى كه‌ ميسر بود گفتم. يكى از‌ نكات ديگرى كه‌ در‌ مساله غيبت بايد تذكر بدهم آن، مساله مستثنائات غيبت است يعنى اينكه غيبت كه‌ حرام است حرمتش اين قدر شديد است، استثنا هم دارد يعنى بعضى مواردى است كه‌ آنجا. رخصت داده شده به‌ غيبت. يعنى آنجا اگر غيبت بكنى حرام نيست، اغلب حرام غير از‌ ‌آن امور ‌و‌ كارهايى كه‌ قبح ذاتى دارد ‌و‌ از‌ ‌آن جدا نمى شود مثل ظلم كه‌ هيچ وقت امكان ندارد خوب بشود ‌و‌ يا‌ جايز بشود. ظلم هر‌ جايى باشد بد است ‌و‌ هيچ استثنايى ندارد ولى بعضى چيزها هست كه‌ قبحشان، قبح اقتضايى است براى اينكه موجب مفسده مى شود، گفته اند نكنيد اين كار را، ‌و‌ اين ممكن است گاهى يك مصلحت عظيمتر، بزرگترى پيدا بشود كه‌ معارضه كنند ‌و‌ مقابله بكند با‌ ‌آن مفسده ‌ى‌ غيبت كه‌ ‌آن مفسده را‌ از‌ بين ببرد. مثل اين مثل معروفى كه‌ شنيده ايد مثل غصب كردن، مثلا بى اذن شما داخل خانه شدن اين غصب است ‌و‌ حرام ‌و‌ خيلى هم قبيح است حالا اگر ديدم يك مسلمانى ‌و‌ يا‌ بچه ‌ى‌ بيگانه اى توى آب افتاده ‌و‌ دارد خفه مى شود حالا من‌ بيايم انتظار بشكم كه‌ آقا اذن بده حتى اگر اذن ندهد منع هم بكند من‌ بايد بروم در‌ ‌آن خانه اينجا غصب است، ظلم نيست، ‌و‌ هكذا، شراب خوردن، مثلا مسكر خوردن حرام است ولى يك وقت بيمارم ‌و‌ بيمارى ام خطرناك است اگر نخورم مى ميرم اينجا حلال مى شود، غيبت هم اين طور است بعضى جاها مصلحتى پيش مى آيد كه‌ حلال مى شود اينها را‌ شنيده اى، من‌ مى خواهم نكاتى را‌ كه‌ در‌ ‌آن است بگويم، يكى مى گويد اگر كسى متجاهر به‌ فسق باشد اين را‌ مى شود غيبتش را‌ بكنى، ولى اينجا هم مردم خيلى در‌ اين مساله اشتباه مى كنند متجاهر به‌ فسق يعنى گسى كه‌ يك فسقى مى كند ‌و‌ هيچ غمش هم نيست، اگر كسى بگويد او‌ فسق مى كند به‌ او‌ برنمى خورد باك ندارد، بدش نمى آيد، فلان كس مال مردم مى خورد، ربا مى خورد، شراب مى خورد ‌و‌ علنا متجاهر به‌ فسق، متجاهر يعنى آشكاركننده ‌ى‌ فسق، تجاهر مى كند اصلا خودنمايى مى كند به‌ فسق يعنى شايد به‌ او‌ بگويى، مى گويد بله! چه اشكالى دارد من‌ اين كار را‌ مى كنم كه‌ اصلا بدش نمى آيد اگر به‌ او‌ بگويى، اگر فلان كس ربا مى خورد پشت سرش بگويى آقا رباخوار است، آقا بدش نمى آيد توى رويش هم بگويى بدش نمى آيد مى گويد بله من‌ رباخورم، اين جور اگر شد در‌ فسقى، ‌آن وقت مى شود غيبتش كنى ولى غيبتش مى توانى بكنى در‌ همان فسقش، نه! در‌ فسق ديگرى. يك كسى هست رباخور ‌و‌ آشكارا مى گويد مى خورم غمم هم نيست خوب اين در‌ خصوص همين فسق رباخوردنش اگر بگويى آقا رباخوار است اين غيبت جايز است اشكال ندارد ولى اگر بگويى مثلا فرض كنيد فلان كارى هم مى كند فلان فسقى هم مى كند اين را‌ نبايد بگويد حالا چون متجاهر به‌ فسقى است حالا من‌ هر‌ چه بد ‌و‌ فسق درش هست بگويم در‌ ‌آن فسقها كه‌ متجاهر نيست شايد اين آدم خداى نخواسته زناكار هم هست اگر به‌ او‌ زناكار بگويى به‌ او‌ برمى خورد راضى نيست، آشكار كنى اين فسقش را. خلاصه اگر كسى در‌ فسق طورى باشد كه‌ فرقى به‌ حالش نمى كند كه‌ اين آشكار بشود براى فلان كس يا‌ كسى بگويد يا‌ نگويد فرقى به‌ حالش نمى كند ‌و‌ بدش نمى آيد اين مى شود در‌ همان فسقش بگويى يا‌ يكى ديگر از‌ مواردى كه‌ رخصت داده شده در‌ مقام تظلم است كسى به‌ شما ظلم كرده است حالا مى خواهى تظلم بكنى يعنى مى خواهى بروى پيش كسى كه‌ ظلم را‌ از‌ سر‌ شما رفع كند اينجا از‌ جمله جاهايى است كه‌ غيبت مى شود كرد چاره اى نيست من‌ بايد غيبت بكنم خدا هم در‌ قرآن مى فرمايد:
 (لا يحب الله الجهر بالسوء من‌ القول الا من‌ ظلم)
 آشكار كردن بدى كسى هيچ وقت جايز نيست مگر كسى كه‌ مظلوم واقع شده باشد يعنى چه؟ يعنى در‌ همين ظلمى كه‌ به‌ تو‌ كرده بايد بگويى، يعنى كسى مالت را‌ برده بروى پيش قاضى دعوا بكنى كه‌ فلانى مال مرا برده است خوب هيچ اشكالى ندارد جايز است بلكه شايد بعضى موارد واجب هم باشد كه‌ آدم اگر يك جورى باشد مالش را‌ بايد استنقاص كند ‌و‌ يا‌ ظلم ديگرى باشد كه‌ بايد رفع ظلم بكند اينجا هم بايد متوجه بود كه‌ اولا اين تظلم ‌و‌ اين بدگويى را‌ بايد جايى بروم بگويم كه‌ اقلا آدم اميدى داشته باشد كه‌ ‌آن كس رفع ظلم من‌ بكند ‌و‌ از‌ من‌ حمايت بكند يا‌ اسمتدادى باشد يكى اش قاضى باشد خوب محكمه است محكمه ‌ى‌ شرع يا‌ عرف حالا هر‌ چه مى خواهد باشد. يكى محكمه ‌ى‌ قضاوت است، آنجا برود بگويد هر‌ بدى كه‌ به‌ او‌ كرده است هر‌ حقى كه‌ از‌ او‌ برده است هر‌ ظلمى كه‌ به‌ او‌ كرده است برود بگويد يا‌ نه محكمه هم نيست ولى يك آقايى است موجه است احترام دارد (من اگر بروم پيشش تظلم كنم ممكن است كمكم بكند ظلم را‌ از‌ سر‌ من‌ رفع بكند اينجا مى شود ولى همان جايى كه‌ رفتم پيش آقا كه‌ آقا فلانى مال مرا برده باز بنشينم پيش اقا بگويم كه‌ آقا اين فلان كار را‌ هم كرده است خيلى آدم بدى است حالا چون به‌ من‌ ظلم كرده، هرچه بد ‌و‌ بيراه دارد درباره اش بگويم نه همين ظلم ‌و‌ بدى كه‌ كرده است همان را‌ مى توانى بگويى، ‌آن هم پيش كسى مى توانى بگويى كه‌ ‌آن كس توانايى دفع ظلم از‌ تو‌ داشته باشد نه كس بى خودى، خوب شمايى كه‌ مثل من‌ هستى هيچ كارى هم از‌ شما نمى آيد، بى خود بيايم پيش شما بگويم فلانى مال مرا برده است، فلانى كتك من‌ زده است، فلان غيبت من‌ كرده است اين جايز نيست، پس‌ اينها را‌ بايد متوجه بود يا‌ در‌ مقام مشورت مثلا از‌ جاهايى كه‌ غيبت رخصت داده شده است در‌ مقام مشورت است كسى مى خواهد دختر بگيرد از‌ كسى، مى خواهد ازدواج بكند خوب مى آيد پيش شما، مشورت مى كند كه‌ اين دختر چطور است يا‌ پدر ‌و‌ مادرش چطور است. خانواده شان چطورند؟ من‌ مى خواهم با‌ آنها وصلت بكنم. خوب اينجا تو‌ اگر بدى يى مى دانى در‌ ‌آن خانواده يا‌ بدى يى مى دانى در‌ ‌آن دختر، اينجا چون در‌ مقام مشورت است بايد بگويى. اينجا نمى شود بگويى، چون مشورت دارد مى كند بيچاره بايد
 «المستشار موتمن»
 آنچه را‌ كه‌ مى دانى بگويى ‌آن هم چطور؟ تا‌ مى توانى بايد اجمال بگويى يعنى اگر مشورت كرد بگويى آقا من‌ صلاحت را‌ نمى دانم كه‌ با‌ اينها ازدواج بكنى. او‌ هم قانع مى شود ديگر حق ندارى كه‌ بگويى چرا؟ چه ‌و‌ چه؟ براى اينكه اين دختر فلان طور است يا‌ پدرش ‌و‌ مادرش فلان طور، اينها را‌ نبايد بگويى همين قدر كه‌ من‌ صلاحيت نمى بينم يا‌ اگر باز هم اصرار مى كند همين قدر به‌ اشاره تا‌ اندازه ‌ى‌ ضرورت، عيبش را‌ بگو بعد برود دنبال كارش. ولى نه اينكه حالا چه يا‌ نه حالا مشورت هم نيست كسى دارد با‌ كسى معاشرت مى كند كه‌ ‌آن آدم خيلى فاسد است ‌و‌ من‌ مى دانم كه‌ اگر اين رفيق ما‌ با‌ ‌آن آقا معاشرت بكند يا‌ با‌ او‌ شريك شود مثلا اين بناست كلاه سرش بگذارد بناست اخلاقش را‌ فاسد بكند بناست چه بشود. اين هم از‌ باب ارشاد ‌و‌ از‌ باب راهنمايى ‌و‌ نجات كسى از‌ هلاكت مى توانم بروم بگويم آقا با‌ اين معاشرت نكن ولى باز در‌ همين مقامها نبايد حالا كه‌ اين رخصت را‌ من‌ پيدا كرده ام بنشينم ‌و‌ بنا كنم طول ‌و‌ تفصيل دادن كه‌ اين آقا چه است ‌و‌ چه هست ‌و‌ هرچه بدى دارد برايش بگويم اينجا هم جايز نيست. همين جا هم بايد دقت كنند همين مواردى كه‌ رخصت داده شده است براى غيبت، رخصتش محدود است. حدودى دارد از‌ ‌آن حدود اگر تجاوز بكنى باز غيبت است ‌و‌ حرام. همان كسى كه‌ ظلم كرده است بر‌ شما ظلم هم خيلى بزرگ است پدرتان را‌ كشته است، العياذ بالله يا‌ صدمه ‌ى‌ بدنى به‌ خودتان يا‌ بستگانتان زده است يا‌ مالتان را‌ برده است شما مظلوم هستيد ولى بايد برويد آنجايى كه‌ ‌آن كس مى تواند اين ظلم را‌ بردارد نه اينكه حالا در‌ هر‌ مجلسى مى نشينى داد ‌و‌ فريادت بلند بشود كه‌ عجب آدم دزدى است اين آدم چقدر مال مرا برده است، اينها هم دشنام مى شود ‌و‌ هم غيبت مى شود. ‌آن وقت مى گويى آقا غيبت نكن مى گويد آقا ظلم به‌ من‌ كرده، پدرم را‌ درآورده است. بله پدرت را‌ كه‌ درآورده ظلم كه‌ به‌ تو‌ كرده است، برو آنجايى كه‌ مى شود ‌آن ظلم را‌ از‌ تو‌ بردارند. البته همان ظلمى كه‌ كمرده است بگو نه چيزهاى ديگر ‌و‌ بدى هاى ديگرى كه‌ ربطى به‌ تو‌ ندارد كه‌ اگر آنها را‌ بگويى باز هم غيبت است ‌و‌ همچنين در‌ مقام مشورت، در‌ مقام متجاهر به‌ فسق اينها بايد در‌ همان حد ضرورت ‌و‌ حدى كه‌ اگر نكنى صدمه ‌ى‌ بيشتر يا‌ مفسده بيشترى متوجه تو‌ مى شود اكتفا بكن عرض كردم مثل ‌آن كسى كه‌ مى گوييم كه‌ معاشرت مى كند با‌ كسى كه‌ ممكن است او‌ را‌ از‌ راه به‌ در‌ ببرد فقط تا‌ اين اندازه كه‌ آقا من‌ صلاح نمى بينم تو‌ با‌ اين آدم معاشرت بكنى اگر اين را‌ شنيد همين اندازه بس است، اگر نشنيد به‌ طور اجمال بگو آقا اين آدم خوبى نيست نرو با‌ او‌ معاشرت نكن ولى اين خيره سر‌ است باز هم بناست برود خوب علاقه دارى به‌ اين آدم مى بينى دارد گمراه مى شود مى بينى داد فاسد مى شود ‌آن وقت اگر ناچار شدى بگو همچو طورى است ‌آن هم به‌ اندازه اى كه‌ قانع شود به‌ علاوه در‌ همين موارد هم نبايد دلت خوش باشد كه‌ اذن دارى غيبتش را‌ بكنى، توى دلت خوشت باشد بگويى من‌ عذرى دارم حالا بروى دلت را‌ خالى كنى دلت را‌ سفره كنى ‌و‌ خيلى خوشت بيايد كه‌ دارى غيبتش را‌ مى كنى اين طور آدم، مقدس نفهم اگر باشد مقدس هم هست ولى حالا خوشش مى آيد كه‌ دارد غيبتش مى كند خوشش مى آيد كه‌ در‌ مقام مشورت دارد اين كار را‌ مى كند باز هم مى شود غيبت. همين كسى كه‌ به‌ اصطلاح مظلوم است فقط بايد به‌ قصد اينكه ظلم از‌ من‌ برداشته مى شود ‌و‌ مالم را‌ پس‌ مى گيريم اين حرف را‌ بزنم نه! به‌ قصد اينكه مى خواهم بد بگويم به‌ او. اگر اين قصد را‌ دارم ‌و‌ بهانه دارم اين باز مى شود غيبت، اين است كه‌ در‌ اين موارد مساله غيبت خيلى بايد مراقب باشد در‌ اصل غيبت در‌ جايى كه‌ ترخيص است براى غيبت بايد دقت كنند كه‌ زود آدم مى لغزد ‌و‌ به‌ طور كلى همان طور كه‌ مى دانيد در‌ اصل مساله سكوت گفتم آدم بايد حتى الامكان هميشه زبانش را‌ ببندد، نه در‌ آنجايى كه‌ ضرورتى ايجاب كند ضرورت دينى يا‌ دنيوى كه‌ زبانش را‌ بگيرد. غيبت مردم نبايد بكنند حتى بايد گاهى موارد خوبى مردم را‌ هم اگر لزومى نداشته باشد نگويند به‌ جهت اينكه در‌ ضمن خوبى گفتن ممكن است آدم بدى بگويد مانند بعضى ها كه‌ اين كار را‌ مى كنند شروع مى كنند به‌ تعريف كردن از‌ فلانى، فلانى خيلى خوب و... آخرش مى گويد يك عيب دارد حالا اين خوبى كه‌ گفتى هيچ فايده ندارد ولى اينكه گفتى يك عيب دارد خودش غيبت است. غرض اينكه بايد خيلى مراقب بود ‌و‌ زبان را‌ حفظ كرد اميدوارم خداوند تبارك ‌و‌ تعالى همه ‌ى‌ ما‌ را‌ موفق بدارد تا‌ در‌ اطاعت از‌ اوامر پروردگار رعايت اخلاق حسنه ‌و‌ صفات پسنديده كوشا باشيم ‌و‌ خودمان را‌ تربيت كنيم ‌و‌ مجاهده كنيم كه‌ پيرامون كارهاى زشت ‌و‌ قبيح ‌و‌ حرام نرويم ان‌ شاءالله...

نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه