بخش چهارم
و اغننى و اوسع على فى رزقك و لا تفتنى بالنظر
در اين جمله از دعا، حضرت دو چيز طلب مى كند، غذا و وسعت رزق، وقتى كه انسان به اين دو چيز مى رسد، اگر درست با آن برخورد نكند، ممكن است پيامد بدى داشته باشد و همان چيزى كه نعمت است تبديل به نقمت شود. امام به اين مساله توجه كرده و مصونيت خود را از خدا طلب كرده است و مى فرمايد:«غنا و وسعت رزق به من عطا كن و مرا به پيامد بدى كه ممكن است داشته باشد- كه آن، بطر و طغيان است- مبتلا مكن.»
غنا يعنى بى نيازى، و آن دو گونه است. يك نوع آن اين است كه اصلا احتياج و كمبود در آن راه نداشته باشد. اين بى نيازى مخصوص الله است. اوست كه هيچ شائبه نقص و كمبودى در ساحت مقدسش راه ندارد، غنى بالذات است، همه ى مخلوقات محتاج او هستند، او بايد همه نيازمنديهاى مخلوقات:، از جمله انسان، را برطرف كند، و همه فقير الى الله هستند و او غنى حميد است. اين نوع از غنا براى مخلوق، كه بشر هم از آن جمله است، امكان ندارد. نوع ديگر، بى نيازى از مخلوق است، يعنى زندگى انسان طورى باشد كه تنها همان نياز به خدا- كه ذاتى انسان است- در او باشد و ديگر احتياج به غير او نداشته باشد. اصولا معنى توحيد هم همين است. برآورنده ى حاجات و روزى دهنده خداست. البته روزى دادن خدا به اسباب است. اين طور نيست كه روزى دادن خدا و رفع نيازهاى مخلوقات مستقيما و با مباشرت خداوند باشد، مثلا نان و لباس و مسكن و ساير نيازها بدون واسطه ى اسباب براى ما فراهم شود. خداوند، آسمان و زمين و دريا و خشكى و نبات و حيوان و... را اسباب رزق بندگانش قرار داده است. يكى از اسباب رزق خداوند هم تلاش خود مخلوق است.
در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه اگر فقر ذاتى بشر است و همه فقير الى الله هستند و فقر از انسان جداناشدنى است، پس طلب غنا از خدا به چه معناست؟ در جواب بايد گفت كه با توجه به مقدمات بالا، خداوند مى تواند فقر فقير مطلق را برطرف كند، و معناى روزى دادن هم همين است. ليكن خداوند با اسبابى اين كار را مى كند، و گفتيم كه تلاش خود مخلوقات يكى از اين اسباب است. به تعبير ديگر، مواد اوليه ى روزى بشر به وسيله ى همان اسباب كه ذكر شد تامين مى شود، ليكن خود بشر بايد آنها را به صورت قابل استفاده و قابل مصرف درآورد. بنابراين، كار و كوشش مجموعه ى بشر در رفع نيازمنديهاى همه آنها موثر است و صحيح نيست كه فردى بدون اينكه به ديگر افراد، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، بهره برساند، به سر برد. مادام كه همه در اجتماع تلاش مى كنند و در مقابل بهره اى كه از اجتماع مى برند، به آن بهره مى رسانند، اشكالى ندارد. ولى اگر فردى به دليل عوارض جسمى يا روحى و حوادث طبيعى يا به واسطه ى نابسامانى اجتماع و ظلم و ستم از اجتماع كنار زده شود يا خودش به دليل تنبلى يا علل ديگر از كار اجتماعى كناره كند و زندگى اش نابسامان شود، قهرا احتياج به ديگران پيدا مى كند و بايد ديگران نيازمنديهاى او را فراهم كنند. اين حالت از بدترين حالات انسان است و تمام فضايل انسانيت و خصايل نيك و ممدوح را در معرض خطر قرار مى دهد. اين فقر مقابل آن غناست، يعنى استغناى از مردم. آن غنايى كه امام در اينجا از خدا مى خواهد و از آن ستايش شده است، همين است.
غنا يعنى وضع زندگى من طورى باشد كه نيازمنديهاى مرا برطرف كند تا به ديگران احتياج نداشته باشم. اين زندگى بر پايه ى دو چيز قرار دارد: نخست غناى نفس، يعنى انسان خفيف الموونه باشد و حتى الامكان از احتياجش افزون داشته باشد. و ديگر آنكه توانگرى و دارايى اى داشته باشد كه نيازهاى ضرورى او را برطرف كند. غنايى كه در شرع و عقل مطلوب است، همين است.
آنچه كه امام خواسته است، ممكن است هر دو غنا- غناى نفس و غناى مال- باشد. بعد كه مى فرمايد: «و اوسع على فى رزقك»، از قبيل عطف خاص به عام است. نيز ممكن است كه مراد از اغننى همان غناى نفس باشد و غرض از وسعت رزق، روزى فراخ باشد، يعنى انسان در زندگى در تنگنا نباشد و به آسانى و راحتى زندگى بگذراند.
پس از اينكه امام غنا و وسعت رزق را مى خواهد، مى فرمايد: «و لا تفتنى بالبطر»، و بنا بر يك نسخه «بالنظر». اگر بطر باشد، به معنى طغيان در نعمت است كه در سايه ى غنا متوجه انسان مى شود. يعنى كسانى كه ظرفيت ندارند، به جاى اينكه شكر نعمت كنند و غنا و ثروت خود را در راهى كه خدا خواسته است مصرف كنند، ناسپاسى مى كنند و غنا را در راه هواهاى نفسانى صرف مى كنند. در آيه ى شريفه هم آمده است كه:
(ان الانسان ليطغى، ان راه استغنى.)
اگر انسان خود را بى نياز ببيند طغيان مى كند.
از اين رو حضرت، بلافاصله بعد از اينكه غنا را از خداوند مى خواهد، مى فرمايد كه مرا از آفت غنا كه بطر و طغيان است، حفظ كن.
و اگر نظر باشد، يعنى «خدايا! مرا از فتنه ى نگاه يا انديشه هاى بيهوده حفظ فرما.»
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
English