شرح دعای یازدهم (بخش دوم)
و يا من طاعته نجاه للمطيعين
اي آن كه فرمانبردارى از او باعث نجات فرمانبران است:
در اين كه طاعت اوامر و نواهى الهى موجب نجات دنيا و آخرت است مجالى براى شك و ترديد، اما نجات دنيوى از آن جهت كه اطاعت خداى تعالى آدمى از رذائل اخلاق و اعمال زشت بازمى دارد و اخلاق و اعمال زشت است كه همواره موجب بدبختى و رسوايى انسان است و وى را در اجتماع مقام ارزشى باقى نمى گذارد.
و اما در آخرت پس آيات قرآنى و روايات اهل بيت عليهم السلام همه به يك زبان بر نجات بخشى اطاعت متفقند قال الله تعالى «و من يطع الله و رسوله فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا»: آنان كه خدا و رسول اش اطاعت كنند البته با كسانى كه خدا به آنها لطف و عنايت كامل فرموده يعنى با پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكوكاران محشور خواهند شد و اينان (در بهشت) چقدر نيكو رفيقانى هستند
و نيز فرموده است «و من يطع الله و رسوله يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلك الفوز العظيم و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده يدخله نارا خالدا فيها و له عذاب مهين»: هر كس اطاعت خدا و رسولش را بكند او را به بهشتهايى درآورد كه در زير درختهايش نهرها جارى است و آنجا منزل ابدى مطيعان خواهد بود و اين است سعادت و فيروزى بزرگ، و هر كه نافرمانى خدا و رسولش را بكند و تجاوز از حدود احكام الهى كند او را به آتشى درافكند كه هميشه در آن معذب است و همواره در عذاب و شكنجه خوارى و ذلت خواهد بود.
امام محمد باقر عليه السلام به جابر فرمود: «يا جابر ايكلتفى من ينتحل التشيع ان يقول بحبنا اهل البيت...» كسان كه نام خود را شيعه گذاشته و دعوى دوستى ما مى كنند بايد بدانند كه دوستان و پيروان ما كسانى خواهند بود كه شعار آنها تقوى بوده و فرمانبردار باشند و راه شناختن آنان فروتنى و تواضع و درستى و امانت و به ياد خدا بودن و نماز و روزه داشتن و احسان به پدر و مادر و رعايت حقوق همسايگان و حمايت از بيچارگان و دستگيرى از پا افتادگان، همدردى بينوايان و يتيمان را نوازش كردن، راست گفتن، قرآن شريف را خواندن و دستورات آن را بكار بستن است زبان خود را جز از خيرخواهى نگاه داشتن و براى بندگان خدا خير خواستن و پناهگاه دوستان بودن است.
جابر گفت: يابن رسول الله اگر اينها اوصاف شيعيان است پس من بايد اقرار كنم كه كسى را به اين صفات نمى شناسم.
فرمود: جابر! من بايد بگويم و كسى را در اشتباه نگذارم هرگز گمان نكنى كه دعوى دوستى ما به اين سادگى بود كه مردى بگويد: من على را دوست مى دارم و به وى ارادت مى ورزم ولى هيچ اثرى و عملى نشان ندهد گفتارش پذيرفته شود و سند شيعه بودن به او داده شود.
بالاتر از مقام علوى مقام مقدس نبوى است و پيغمبر از على بزرگتر و رفعت مقامش بيشتر است اگر كسى بگويد من پيغمبر را دوست دارم و روش پيغمبر را نگيرد و دستورات او را پيروى نكند هرگز سودمند نشود و اين دعوى از او نشنوند از خداى بترسيد و براى خدا كار كنيد كه خدا را با كسى خويشاوندى نيست محبوبترين بندگان و نزديكترين مردمان در پيشگاه خداوند كسى است كه تقواى او بيشتر و اطاعت او فزونتر و فرمان او را بهتر كار ببندد.
اي جابر خدا را شاهد مى گيرم و سوگند مى خورم كه تقرب به خداوند جز به فرمانبردارى و پرهيزگارى حاصل نخواهد شد در دست ما هرگز برات آزادى از آتش دوزخ نيست كه به افراد ببخشيم و هيچكس را بر خدا حجت نيست جابر سخنانم را در يك جمله خلاصه مى كنم: «من كان لله مطيعا فهو لنا ولى و من كان لله عاصيا فهو لنا عدو و انه لا تنال و لا يتنا الا بالتقوى»: هر كس مطيع خدا باشد او دوست ما خواهد بود و هر كس خدا را نافرمانى كند او دشمن ما است و ولايت و دوستى ما نصيب كسى خواهد بود كه نيكوكار و پرهيزكار باشد.
و روايات در اين مقام و اين كه ميزان در نجات آخرتى اطاعت حق تعالى است بيش از آن است كه در اين مختصر گفته شود
صل على محمد و آله و اشغل قلوبنا بذكرك عن كل ذكر
بر محمد و خاندان او درود بفرست و دلهاى ما را به ياد خود از ياد ديگران بپرداز
چنان ز خويش تهى گشته ام ز جانان پر
كه گر ز پوست برآيم تمام خود اويم
سيد شارح فرمايد: ذكر را درجاتى است اولين درجه اش ذكر زبان است با غفلت دل و اين درجه ضعيفترين درجات ذكر است هر چند كه همين نيز در شرع انور مستحب است و راجح صاحبدلى فرمايد: ذكر زبان با تهى بودن دل از آن هم خالى از فايده نيست زيرا اولا انسان را مانع از آن مى شود كه به لغوگويى بپردازد و ثانيا زبان به كار خير عادت مى كند و احيانا شيطان وسوسه مى كند و مى گويد كه حركت زبان بدون توجه قلبى عيب است و سزاوار همان است كه اصلا ترك شود در چنين حالى نبايد گوش به تلقين شيطان داد بلكه على رغم او بايد كوشيد تا حضور قلب به دست آيد و اگر نتوانست حضور قلب پيدا كند باز سزاوار آن است كه على رغم شيطان همين ذكر ربانى بدون حضور قلب را نيز ترك نكند و در پاسخ وسوسه شيطان بگويد كه همانگونه كه قلب آلتى است براى ذكر، زبان هم آلت ديگرى است از براى ذكر اگر من نمى توانم از قلب براى ذكر استفاده كنم دليلى ندارد كه از زبان هم استفاده نكنم كه هر عضوى را عبارتى است مخصوص به همان عضو.
درجه ى دوم ذكر عبارت است از ذكر قلبى و ليكن نه به گونه اي كه ذكر در قلب مستقر شود بلكه با تكلف و كوشش قلب به ذكر مشغول شود. درجه ى سوم آن است كه ذكر در قلب مستقر و جايگير شود بدان گونه كه توجه به غير ذكر نياز به تكلف و كوشش داشته باشد.
و درجه ى چهارم آن است كه ذكر در قلب مستقر و جايگزين شود و آن چنان ذكر بر دل مستولى گردد كه هيچ چيز نتواند آن را به خود مشغول كند و اين مرتبه ى محبت است و ذاكر در اين مرتبه گاهى به مقام فنا فى الله برسد آن چنان كه از خود و ديگرى غافل شود و حتى از ذكر غافل گردد و به جز مذكور هيچ در خود نيابد.
عارفى گويد: بدان كه يكى از نشانه هاى بزرگ محبت ذكر قلبى است زيرا كسى كه كسى را دوست مى دارد هميشه و يا بيشتر اوقات به ياد او است و ذكر اصلى آن است كه به هنگام اطاعت و معصيت آدمى را سبب اطاعت و ترك گناه بشود و همين فعل طاعت و ترك معصيت دو سبب براى افزايش ذكر و نفوذ آن در قلب مى باشند و بدين گونه به يكديگر كمك مى كنند تا آن كه مذكور يعنى خداى سبحان بر دل مستولى شده و در قلب تجلى مى كند اين هنگام است كه ذاكر خداى تعالى را شديدا دوست مى دارد و از هر چه جز او است غافل مى شود حتى از خودش نيز غافل مى شود زيرا كه خاصيت حب شديد آن است كه از مشاهده ى غير محبوب مانع مى شود و اين مقام را فناء فى الله گويند و آن كه بدين مقام نائل آيد به جز او هيچ چيز در عالم وجود نمى بيند و وحدت وجود كه گفته مى شود بدين معنى است نه به آن معنى كه خداى تعالى با همه چيز متحد است كه اين امر محال است و اين گفتار كفر آميز بلكه بدان معنى است كه موجود در نظر كسى كه فانى فى الله است به جز او هيچ نيست زيرا او از عالم كثرت تجاوز كرده و كثرت را پشت سر نهاده و از آن غافل شده است (دقت شود) پايان سخن عارف، و چون اين مطالب را دانستى سر فرمايش امام عليه السلام بر تو ظاهر مى شود كه عرض مى كند دلهاى ما را به ياد خودت از هر يادى بپرداز كه در اين جمله امام عليه السلام كاملترين ذكر را از خداى تعالى درخواست مى كند و بالاترين مرتبه ى ذكر را كه مرتبه محبت و مقام فنا است به دعا از خدا مى طلبد. پايان سخن سيد شارح رحمه الله
و السنتنا بشكرك عن كل شكر
و زبانهاى ما را به سپاسگزارى خودت از ديگر شكرها بازدار. به طورى كه اشاره شد ذكر را سه درجه بود قلبى و زبانى و جوارحى در مقام شكر نيز پس از درخواست شكر قلبى درخواست شكر زبانى شده كه متعارفترين اقسام شكر در مقابل نعمت است و براى اين جمله از دعا دو توجيه توان كرد: يكى آن كه مقصود آن باشد كه بار الها مرا محتاج به غير خودت مفرما كه در نتيجه احتياج از غير تو رفع نيازم گردد و چون انسان فطرتا مجبول به شكر منعم است ناچار بايدم از كسى كه نعمتى به من عطا كرده و رفع احتياجم را نموده است شكرگزارى كنم و چه بسا در ميان اين افراد مردمانى لئيم باشند كه به حكم احسانشان به من زير بار منت آنان بايد باشم و اين توجه بغير مخصوصا به دشمن تو مرا از توجه به درگاهت كه قبله ى حقيقى است بازمى دارد. و شايد ناظر به اين معنى باشد دعايى كه از اميرالمومنين عليه السلام در نهج البلاغه مروى است كه عرض مى كند: «اللهم صن وجهى باليسار و لا تبذل جاهى بالاقتار فاسترزق طالبى رزقك و استعطف شرار خلقك و ابتلى بحمد من اعطانى و افتتن بذم من منعنى و انت من وراء ذلك كله ولى الاعطاء و المنع انك على كل شى ء قدير»: بار الها آبروى مرا با گشايش و رفاه در زندگى حفظ كن و به وسيله ى فقر و تنگدستى آبروى مرا مريز كه در اثر تهيدستى ناگزير شوم دست نياز به سوى كسى دراز كنم كه او خود فقير در خانه ى تو است و عواطف مردمان بد را به سوى خود جلب كنم و گرفتار ستايش كسى بشوم كه چيزى به من عطا كرده و نكوهش كنم آن را كه عطاى خويش را از من دريغ داشته با اين كه به جز همه ى اينان عطا كردن و دريغ داشتن در اختيار تو است (و چه بهتر كه من به آستان تو روى آورم و همه ى نيازمنديهايم را به تو عرضه بدارم كه هيچ از اين گرفتاريها كه ذكر شد ندارد).
كه همانا تو بر همه ى چيز توانايى.
توجيه دوم «و السنتنا بشكرك عن كل شكر» كه به نظر نويسنده رسيد توجيهى است عرفانى و عالى تر از توجيه اول و آن اين كه معناى جمله ى مزبور چنين باشد كه زبان ما از هر كس كه شكر گزار باشد شكر گزار تو باشد نظير معنايى كه در الحمد لله امام خمينى قدس سره و ديگر بزرگان فرموده اند كه حمد و ستايش مختص به ذات اقدس الهى است بدان معنا كه بازگشت حمد ديگران به حمد خدا است آن كه ستايش صورت زيبا را مى كند در حقيقت ستايش نقاش مى كند و در حقيقت مى گويد: بر صورت آفرين چنين صورت آفرين و آن كه از كمان ابروى يار توصيف مى كند در واقع مى گويد:
نازم آن دست كه زد طاق دو ابروى تو را اين جا نيز بازگشت شكر ديگران به شكر تو باشد و اين معنى را از جملات آخر دعاى اميرالمومنين عليه السلام نيز توان استفاده كرد آن جا كه عرض مى كند «و انت من وراء ذلك ولى الاعطاء و المنع» كه كلمه وراء به معناى (خلف) باشد چنانچه در لغت آمده يعنى گر چه به ظاهر از ديگران نعمت به من مى رسد و ديگران مرا محروم مى كنند و لكن دستى كه پشت پرده ى اسباب كار مى كند دست تو است و متولى منع و اعطاء تو هستى به گفته مولانا.
ديده مى خواهم سبب سوراخ كن
تا سبب را بر كند از بيخ و بن
ديده مى خواهم كه باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس
در دعاى جوشن كبير وارد شده است: «يا من لا عطاء الا عطائه» و حكيم سبزوارى در شرح الاسماء فرمايد اين اسم اشاره به توحيد افعالى است حافظ فرمايد:
كار زلف تو است مشك افشانى عالم ولى
مصلحت را تهمتى بر مشك ناب انداختى
و جوارحنا بطاعتك عن كل طاعه
و اعضاء ما را به سبب اشتغال به طاعت تو از هر طاعتى منصرف كن. دو توجيهى را كه براى جمله قبل از اين شد در اين جمله نيز توان گفت اول به معناى استغراق در اطاعت خالق باشد و اطاعت مخلوق را ترك گويد و دوم آن كه اشاره به توحيد افعالى باشد و مقام فناء فى الله چنانچه گذشت. و اگر دلهاى ما به ذكر تو و زبانهاى ما به شكر تو و اعضاى ما به طاعت تو مشغول نشد و براى ما فراغتى مقدر فرمودى آن فراغت را چنان سلامت بگذران كه پى آمد بدى براى ما نداشته باشد و موجب ملالت خاطر نگردد، سيد شارح گويد روايات بسيارى رسيده است كه از خواب زياد و بيكارى بى اندازه، در آن روايات نكوهش شده است از جمله آنها ثقه الاسلام كلينى قدس سره در كافى به سند خودش از بشير دهان روايت مى كند كه گفت: شنيدم از امام موسى بن جعفر عليه السلام كه مى فرمود: خداى تعالى بنده اي را كه بسيار بخوابد و بيكار و فارغ باشد دوست نمى دارد و باز به سند خود از ابى بصير و او از امام صادق عليه السلام كه فرمود به تحقيق كه خداى تعالى عز و جل دوست نمى دارد زيادى خواب و فراغت زياد را و به سند خود از سعد بن ابى خلف نقل مى كند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: پدرم به يكى از فرزندانش فرمود مبادا كسالت بورزى و تنگ نظر باشى كه اين دو خصلت نمى گذارند تو نه به حظ دنيايت برسى و نه از نصيب آخرت بهره مند شوى و نيز امام صادق عليه السلام فرمود: مبادا كسالت پيشه كنى و تنگ نظر باشى كه اگر كسالت ورزى از كار باز مى مانى و اگر تنگ نظر باشى حق را به صاحبش نمى رسانى: «عن بشير الدهان قال سمعت اباالحسن موسى عليه السلام يقول ان الله عز و جل يبغض العبد النوام الفارغ» و بسنده عن ابى بصير عن ابى عبد الله عليه السلام قال «ان الله عز و جل بيغض كثره النوم و كثره الفراغ» و بسنده عن سعد بن ابى خلف عن ابى الحسن موسى عليه السلام «قال قال ابى لبعض ولده: اياك و الكسل و الضجر فانهما يمنعانك عن حظك من الدنيا و الاخره» و عنه عليه السلام قال «اياك و الكسل و الفجر فانك ان كسلت لم تعمل و ان ضجرت لم تعط الحق»
و در اين معنى گفته شده است:
ان الشباب و الفراغ و الجده
مفسده للمرء اي مفسده
حتى ينصرف عنا كتاب السيئات بصحيفه خاليه من ذكر سيئاتنا و يتولى كتاب الحسنات مسرورين بما كتبوا من حسناتنا
ساعات فراغت ما را آن چنان سپرى كن كه فرشتگان موظف به نگارش گناهان ما با نامه سفيد باز گردند كه گناهى در آن ذكر نشده باشد و فرشتگان مامور به نوشتن طاعات ما شادمان و خوشحال باز گردند به خاطر حسناتى كه از ما ثبت كرده اند.
رشيد الدين ميبدى از علماى قرن 5 -6 در تفسير كشف الاسرار لطيفه اي عرفانى دارد وى در ذيل آيه شريفه ى: «اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد»: (فرشتگانى كه ضبط مى كنند از سوى راست و از سوى چپ نشسته اند) گويد: در خبر است كه اين دو فرشته كه بر بنده موكل اند چون بنده نشسته باشد يكى از سوى راست حسنات وى مى نويسد يكى از سوى چپ سيئات وى مى نويسد. چون بنده بخسبد يكى بر سر بالين وى بايستد يكى بر قدمگاه و او را نگاه مى دارند، چون بنده در راه رود يكى از پيش مى رود و يكى از قفا و آفات از وى دفع مى كنند و گفته اند فرشته حسنات هر روز و شب ايشان را بدل كنند و دو ديگر فرستند و حكمت در اين آن است كه: تا فردا گواهان طاعت و حسنات وى بسيار باشد و فرشته ى سيئات بدل نكنند تا عيب وى جز آن يك فرشته نداند.
نظير اين در قرآن: «قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم» اسرفوا مجمل گفت سر بسته بى تفصيل اي جبرئيل تو وحى مى گذار كه: (اسرفوا) و به تفصيل مدان كه چه كردند اي محمد صلى الله عليه و آله و سلم تو وحى مى خوان كه: (اسرفوا) و مدان كه چه كردند.
كريما، خداوندا، رحيما، پادشاها نخواست كه جبرئيل گناه بنده بداند و رسول صلى الله عليه و آله و سلم معصيت او بخواند كى روا دارد كه شيطان بنده را از درگاه وى براند.
نويسنده گويد: اين نكته لطيف تر از نسيم سحر و جذابتر از امواج مقناطيسى برق از لسان ناطق حق اميرالمومنين عليه السلام نيز ظهور و بروز كرده آنجا كه در دعاى كميل عرض مى كند: «ان تهب لى فى هذه الليله و فى هذه الساعه كل جرم اجرمته... و كل سيئه امرت باثباتها الكرام الكاتبين الذين و كلتهم بحفظ ما يكون منى و جعلتهم شهودا على مع جوارحى و كنت انت الرقيب على من ورائهم و الشاهد لما خفى عنهم و برحمتك احفيته و بفضلك سترته»: ببخشى و درگذرى هر جرم و گناهى را كه مرتكب شده ام... و هر كار بدى را كه فرشتگان بزرگوار را مامور نگارش و ثبت آن نموده اي كه آن فرشتگان را به حفظ هر چه كرده ام موكل ساختى و شاهد اعمالم با جوارح و اعضايم گردانيدى و از آن فرشتگان گذشته تو خود مراقب من و شاهد و ناظر اعمالى از من بودى كه از فرشتگان نيز مخفى و پنهان بود و تو آنها را به رحمت خود پنهان داشتى و به فضل خود پوشيده فرمودى. مفسر عارف ما سپس گويد:
فرشته ى دست راست فرشته ى فضل است و فرشته ى دست چپ فرشته عدل و چنان كه فضل بر عدل سالار است فرشته ى دست راست بر فرشته دست چپ سالار است.
اي فرشته ى دست راست تو امير باش هر حسنه اي ده مى نويس، اي فرشته دست چپ تو رعيت باش جز آنچه فرشته ى دست راست گويد منويس.
چون بنده معصيت كند فرشته ى دست راست گويد: هفت روز بگذار و منويس مگر عذرى بخواهد و توبه كند اينهمه چيست؟ نتيجه ى يك حكم كه در ازل كرد كه: (سبقت رحمتى غضبى) از اين عجيبتر شنو: بنده معصيت مى كند فرمان آيد كه: پرده ى ايمان وى دركشيد تا جرم و جنايت وى مغمور و مغلوب ايمان وى گردد آنگه چندان جرم و معاصى به هم آيد كه گويند بار خدايا جرم بسيار است پرده ى ايمان آن را نمى پوشد گويد: اگر ايمان وى نمى پوشد پرده ى كرم من دركشيد تا بپوشد.
و بحث درباره ى فرشتگان نويسنده ى اعمال گذشت و چون روزهاى عمر ما سپرى شود و دعوتى كه چاره اي از آن و از پذيرفتن اش نيست ما را به حضور بطلبد پس بر محمد و خاندان او درود بفرست و چنين مقرر و مقدر فرما كه فرشتگان مامور به نوشتن اعمال ما آخرين عملى كه از ما ثبت و ضبط مى كنند توبه اي باشد مقبول درگاه تو كه پس از آن ما را بر گناهى كه مرتكب شده ايم مواخذه و توبيخ نفرمايى و بر نافرمانى كه از ما سر زده به موقف حساب و بازخواست نياورى.
مترجم گويد: پايان يافتن روزهاى عمر را افرادى كه متوجه عالم آخرت اند غالبا متوجه مى شوند خواه به خاطر بالا رفتن سن و فرارسيدن دوران پيرى و از بين رفتن قواى طبيعى و يا به سبب عوارض خارجى از ابتلا به حوادث ناگوار و بيماريهاى غير قابل علاج و فرضا كسى هم در حال غفلت باشد مضمون التزامى اين دعا توجه پيدا كردن غافل به نزديك شدن مرگش مى باشد و در همه ى اين موارد احتمال آن مى رود كه چند صباحى ديگر زنده بماند كه در آن چند روز باقيمانده از عمرش قيام به وظايف توبه نمايد و توبه اش نيز مقبول درگاه الهى واقع شود چنانچه در روايات متعددى وارد است كه تا جان به گلوگاه نرسيده باشد (يعنى نفسى براى توبه كردن مجال باشد) خداى تعالى توبه را مى پذيرد و ضرورتى ندارد كه استحضار را به معناى معاينه مرگ بگيريم تا اشكال شود كه صحيح نبودن توبه به هنگام معاينه مرگ اجماعى است و به آيه شريفه نيز استشهاد شود كه فرمايد: «و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان»: (توبه نيست براى كسانى كه كارهاى بد انجام مى دهند تا آن كه مرگ يكيشان مى رسد گويد من الان توبه كردم...) چنانچه سيد شارح متعرض است و فرضا كه استحضار به معناى معاينه مرگ باشد باز نتوان گفت كه حتما توبه صحيح نيست زيرا توبه اي كه آيه ى شريفه مى فرمايد به هنگام مرگ پذيرفته نيست همان توبه است كه در آيه ى پيش از اين آيه آمده است و آن آيه اين است: «انما التوبه على الله للذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب» توبه اي كه در اين آيه است توبه ى على الله است يعنى توبه اي كه خداى تعالى بر خود لازم فرموده قبول آن را توبه اي است كه گناه اش از روى جهالت و نادانى باشد و به نزديكى هم توبه كند و مقصود از نزديكى زمان توبه به زمان گناه چنانچه جناب فيض افاضه فرموده است يعنى «قبل ان يشرب فى قلوبهم حبه فيطبع عليها»: پيش از آن كه حب گناه در دل او رسوخ كند و قلب با آن گناه خو بگيرد و اما توبه اي كه قبول آن تفضل محض است هيچ شرطى ندارد و نمى تواند داشته باشد كه اشتراط هر شرطى منافات با تفضل على الاطلاق دارد (دقت شود).
و از اين رو در فقيه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مى كند كه آن حضرت در آخرين خطبه اي كه ايراد فرمودند چنين فرمودند: «من تاب قبل موته بسنه تاب الله عليه ثم قال و ان السنه لكثيره و من تاب قبل موته بشهر تاب الله عليه ثم قال و ان الشهر لكثير و من تاب قبل موته بيوم تاب الله عليه ثم قال و ان يوما لكثير من تاب قبل موته بساعه تاب الله عليه ثم قال و ان الساعه لكثيره من تاب و قد بلغت نفسه هذه و اهوى بيده الى حلقه تاب الله عليه»: كسى كه يك سال پيش از مرگش توبه كند خداوند توبه اش را مى پذيرد سپس فرمود: يك سال زياد است هر كس يك ماه پيش از مرگش توبه كند خداى تعالى توبه اش را قبول مى كند سپس فرمود يك ماه زياد است: هر كس يك روز پيش از فرا رسيدن مرگش توبه كند خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد سپس فرمود يك روز زياد است هر كس پيش از مرگش به يك ساعت توبه كند خداى تعالى توبه اش را قبول مى فرمايد سپس فرمود يك ساعت زياد است هر كس توبه كند و جانش به اين جا رسيده باشد (و دست مبارك را بسوى گلويش برد) خداى تعالى توبه اش را مى پذيرد. پايان حديث شريف.
و اين بدان معنا است كه اصلا زمان در باب توبه مطرح نيست و «ثم يتوبون من قريب» اشاره به نكته لطيفى است كه از فيض رحمه الله نقل شد چنانچه مفسر عارف مذاق ميبدى نيز گويد: به زبان علم، توبه پيش از مرگ بايد و گر همه يك لحظه بود و به زبان معاملت پيش از عادت نفس بايد. از خويشتن ديدن و خود پرستيدن، هر كه خويشتن را پسنديد و به عادت در خود نگريد در توبه به روى فرو بستند و آب فلاح از وى باز گرفتند.
دور شو از صحبت خود پرور عادت پرست
بوسه بر خاك كف پاى ز خود بيزار زن
نه هر كه در راه شريعت توبه كرد به عفو و مغفرت رسيد. و از روى حقيقت به صدق محبت رسيد.
روزگارى داود پيغمبر پيغامبر عليه السلام مى گريست و تضرع مى كرد آخر او را گفتند: «يا داود لم تبكى و قد غفرت لك و ارضيت خصمك و قبلت توبتك؟» چرا مى گريى و تو را آمرزيدم و خصمت خوشنود كردم و توبت تو قبول كردم و عذرت بپذيرفتم؟
گفت: بار خدايا: مى دانم، لكن آن وقت خوش كه داشتم در صحبت و آن نفس كه مرا با تو بود در خلوت، باز ده گفت: «يا داود هيهات! ذاك ود قد مضى»: (هرگز كه آن طومار دوستى برچيده شد).
فخل سبيل العين بعدك بالبكا
فليس لا يام الصفاء رجوع
دردا و دريغا كه از آن خاست و نشست
خاكى است مرا بر سر و باديست به دست
پايان سخن دلنشين و جانسوز عارف ميبدى «لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد». «و اجعل ختام ما تحصى علينا كتبه اعمالنا توبه مقبوله لا توقفنا بعدها على ذنب اجترحناه و لا معصيه اقترفناها» هنگامى كه فرشتگان مامور به نوشتن اعمال ما يك يك كارهاى ما را بر ما شماره كنند آخرين عمل ما توبه اي باشد مقبول درگاه تو كه ديگر پس از آن ما را در موقف گناهى كه قبلا مرتكب شده ايم و نافرمانئى كه از ما صادر شده است نگاه ندارى از علائم قبولى توبه و توبه مقبوله چنانچه ان شاء الله شرحش خواهد آمد يكى آن است كه شخص تائب پس از توبه هرگز گرد آن گناه نگردد، در دعاى شريف به همين نكته اشاره شده است: روزى كه به پرونده هاى اعمال بندگانت رسيدگى مى شود پرده از روى كارهاى ما كه پوشانده اي در پيش حاضران برمدار اين نيز يكى از آثار توبه صحيحه و مقبوله است كه خداى تعالى از بنده ى توبه كارش پرده درى نمى فرمايد و او را مفتضح و رسوا نسازد.
حتى در عالم ملكوت و محضر روحانيون چنانچه ثقه الاسلام كلينى رحمه الله در كتاب شريف كافى به سند خود از معاويه بن وهب نقل مى كند كه گفت شنيدم از امام صادق عليه السلام مى فرمود: «اذا تاب العبد توبه نصوحا احبه الله فستر عليه فى الدنيا و الاخره فقلت: كيف يستر عليه؟ قال: ينسى ملكيه ما كتبا عليه من الذنوب و يوحى الى جوارحه اكتمى عليه ذنوبه و يوحى الى بقاع الارض اكتمى ما كان يعمل عليك من الذنوب فيلقى الله حين يلقاه و ليس شى ء يشهد عليه بشى ء من الذنوب»: وقتى كه توبه كند بنده اي توبه ى نصوح و خالص، خداى تعالى او را دوست مى دارد پس بپوشاند بر او در دنيا و آخرت، عرض كردم چگونه مى پوشاند بر او؟ فرمود: آن دو فرشته كه گناهان او را ثبت كرده اند از يادشان مى برد و به اعضاء و جوارح او وحى مى فرمايد كه گناهان او را كتمان كنند و بقعه هاى زمين را وحى كند: كه هر گناهى كه آن بنده در روى شما انجام داده بر او پوشيده بداريد پس هنگامى كه خدا را ملاقات مى كند چيزى نباشد كه به گناهى درباره ى او شهادت و گواهى دهند. در اين حديث شريف لطايفى از رحمت الهى است كه مشام جان عارفان را معطر مى سازد و ما انشاء الله در بحث توبه بدان لطايف اشاره خواهيم نمود و حضرت امام خمينى قدس سره در كتاب اربعين هفدهمين حديثى كه عنوان فرموده اند همين حديث شريف است كه بحث از آن در جاى خود خواهد آمد انشاء الله تعالى هر كس كه تو را به خداند تو بر او مهربانى و او را مى بخشايى و هر كس كه تو را ندا كند تو نداى او را اجابت مى فرمايى.
امام صادق عليه السلام بر حسب روايت كافى فرمود: هر كس ده بار بگويد: يا الله به او خطاب مى رسد: لبيك، حاجتت چيست؟: «من قال يا الله عشر مرات قيل له لبيك ما حاجتك»
خنك آن دم كه بگويى كه بيا عاشق مسكين
كه تو آشفته ى مائى سراغيار ندارى
خنك آن دم كه بگويد به تو دل كشت ندارم
تو بگويى كه برويد پى تو آنچه نكارى
خنك آن دم كه شب هجر بگويد كه شبت خوش
خنك آن دم كه سلامى كند آن نور بهارى
دخل العشق علينا بكووس و عقار
ظهر السكر علينا لحبيب متوار
English