امام سجّاد(علیه السلام) از دیدگاه اهلسنّت
ی از وظایفی که بر عهده شیعیان نهاده شده، «شناخت پیشوا و رهبر» میباشد. در یک نگاه کلّی دو راه برای شناخت امام وجود دارد: از دیدگاه احادیث اهل تشیّع و از دیدگاه احادیث اهل تسنّن.

در این نوشتار سعی شده از دیدگاه اهل سنّت گوشهای از شخصیت ممتاز امام زین العابدین علیهالسلام به پیشگاه شما سروران گرامی تقدیم شود.
در یک نگاه
«ذهبی» دودمان آن حضرت را این گونه مینویسد: علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب فرزند عبد المطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف میباشد.۱
کنیه ایشان ابوالحسن، ابوالحسین، ابو محمّد و ابو عبداللّه است.۲
لقب ایشان زین العابدین، سجّاد، هاشمی، علوی، مدنی، قرشی، علی اکبر۳ و برخی ایشان را علی اصغر۴ دانستهاند.
به ایشان «ابن الخیرتین» نیز میگویند، به خاطر این که پیغمبر فرمود: خداوند متعال از میان بندگان خود، دو گروه را برگزیده است؛ از میان عرب، قریش و از عجم، فارس را برگزید.۵ پدر بزرگوار امام سجّاد از قریش و مادر ایشان از ایران میباشد، لذا به ایشان فرزند دو خیر میگویند.
«ذوالثَّفنات» لقب دیگری است که به آن حضرت دادهاند. چرا که ایشان بر اثر عبادت و نماز بسیار، جایگاههای سجدهاش همانند زانوی شتر پینه بسته بود.۶
پدر بزرگوارش حسین بن علی و مادرش دختر یزدگرد سوم میباشد. در نام مادرش اختلاف است برخی ایشان را سلاّفه، سلاّمه، غزاله و شاه زنان نامیدهاند.۷
آن حضرت در سال ۳۸ هجری در مدینه به دنیا آمد و در دوران خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسیده و بدن مطهّرش در قبرستان بقیع کنار قبر عموی گرامیاش امام حسن مجتبی به خاک سپرده شد.۸ در سال شهادت وی میان مورّخان اختلاف است؛ برخی سال شهادت را ۹۲۹، ۹۳۱۰، ۹۴۱۱، ۹۵۱۲، ۹۹۱۳ و ۱۰۰۱۴ هجری میدانند.
سالی که امام در آن رحلت نمود را سال «سَنَهُ الفقهاء» نامیدند به دلیل این که در این سال بسیاری از فقهای مدینه رحلت کردند.۱۵
امام سجاد از لحاظ طبقه رجال حدیث، از تابعین بوده۱۶ و از طبقه دوم۱۷ میباشد ولی برخی ایشان را از طبقه سوم میدانند.۱۸
جایگاه علمی و حدیثی ایشان بدین صورت است که تمام صحاح ششگانه (صحیح بخاری، صحیح مسلم، جامع الصحیح ترمذی، سنن ابو داود، سنن نسائی، سنن ابن ماجه) و مسانید اهل تسنّن از ایشان حدیث نقل کردهاند. بخاری در کتاب خود در ابواب تهجّد، نماز جمعه، حج و بعضی از مسائل تاریخی۱۹ و مُسلم نیز در کتاب خود در مباحث صوم، حج و فرائض، فِتَن، ادب و سایر مسائل تاریخی از امام سجّاد علیهالسلام حدیث نقل کردهاند.۲۰
ذهبی مینویسد: ایشان از بسیاری از بزرگان حدیث نقل کرده است: از پیامبر و امام علی بن ابی طالب به صورت مرسل، از حسن بن علی، حسین بن علی (پدرش)، عبداللّه بن عباس، صفیّه (امّالمؤمنین)، عایشه، ابو رافع. و متقابلاً افرادی چون: محمّد بن علی (امام باقر)، زید بن علی، ابو حمزه ثمالی، یحیی بن سعید، ابن شهاب زهری، زید بن اسلم و ابوالزناد از وی حدیث نقل کردهاند.۲۱
امام سجّاد علیهالسلام در کلام بزرگان
۱. عبداللّه بن عباس وقتی که امام را میدید، چنین میگفت: «مرحباً بالحبیب ابن حبیب.»۲۲
۲. سعید بن مسیّب (م ۹۳ هـ.): «ما رأیتُ قطّ افضل من علیّ بن الحسین، ما رأیتُه ضاحکاً یوماً قطّ»۲۳ در جای دیگر میگوید: «ما رأیتُ اورع منه».۲۴
۳. نافع بن جُبیر (م ۹۹ ه.): «کان علیّ بن الحسین رجلاً له فضل فی الدّین»۲۵ و در جای دیگر خطاب به امام سجّاد علیهالسلام میگوید: «انت سیّد النّاس و افضلهم».۲۶
۴. عمر بن عبدالعزیز (م ۱۰۱ ه.) بعد از رحلت امام، چنین گفت: «ذهب سراج الدّنیا و جمال الدّنیا و زین العابدین».۲۷
۵. طاووس (م ۱۰۶ ه..): «رجل صالح من اهل بیت الخیر»، «رجال صالح من اهل بیت النّبوّه» و «رجل صالح من اهل بیت طیّب».۲۸
۶. ابوفراس فرزدق (م ۱۱۰ ه.)
در یکی از ایّام، هشام بن عبدالملک (قبل از خلافت وی) به زیارت خانه خدا آمده و قصد تبرّک جستن به حجر الاسود را داشت که بر اثر ادحام جمعیت به عقب رانده شد و با همراهان خود به گوشهای از حرم رفته و از دور نظاره گر خیل جمعیت بوده که ناگهان دیدند امام زینالعابدین علیهالسلام به طرف حجر الاسود میرود و مردم به احترامِ ایشان راه را باز کرده و امام توانست حجر الاسود را استلام کند. یکی از اطرافیان هشام که از دمشق آمده بود و آن شخص را نمیشناخت، از هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با این که او را میشناخت اظهار بی اطلاعی کرد. در این هنگام فرزدق گفت: من او را میشناسم و در وصف امام چنین سرود:
هذا الذی تعرف البطحاء و طأته *** و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خیر عباد اللّه کلّهم *** هذا التّقیّ النّقیّ الّطاهر العَلَم...۲۹
عبدالرّحمن جامی (۸۹۸ ق .) این جریان را چنین به نظم در آورده:
پور عبدالملک بنام هشام *** در حرم بود با اهالی شام
میزد اندر طواف کعبه قدم *** لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست *** بهر نظاره گوشهای بنشست
ناگهان نخبه نبیّ و ولی *** زین عُبّاد بن حسینِ علی
در کساء بها و حلّه نور *** بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف میگذشت بهر طواف *** در صف خلق میفتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر *** گشت خالی زخلق راه و گذر
شامی کرد از هشام سؤال *** کیست این، با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلّل کرد *** وز شناساییش تجاهل کرد
گفت: نشناسمش، ندانم کیست *** مدنی یا یمانی یا مکّی است
بوفراس، آن سخنور نادر *** بود در جمع شامیان حاضر
گفت: من میشناسمش نیکو *** زو چه پرسی، به سوی من کن رو
آن کس است این که مکّه و بطحا *** زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حلّ و بیت و رکن حطیم *** ناودان و مقام ابراهیم
مروه مسعی صفا حجر عرفات *** طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف *** بر علوّ مقام او واقف...۳۰
۷. ابن شهاب زُهَری (م ۱۲۳ یا ۱۲۴ ه .) که یکی از شاگردان امام سجّاد علیهالسلام میباشد، در مقاطع گوناگون از آن حضرت به بزرگی یاد میکند؛ از جمله:
«لم اُدرِک من اهل البیت افضل من علیّ بن الحسین»،۳۱ «ما رأیت قرشیّاً افضل من علیّ بن الحسین.»،۳۲ «کان اکثر مجالستی مع علیّ بن الحسین و ما رأیت احداً کان افقه منه»،۳۳ «کان علیّ بن الحسین من افضل اهل بیته و احسنهم طاعه»،۳۴ «مارأیت قرشیّاً افضل منه ولا افقه»،۳۵ «ما رأیت قرشیّاً اورع منه ولا افضل»،۳۶ «ما رأیت قطّ افضل من علیّ بن الحسین»،۳۷ «ما رأیت هاشمیّاً اعبد منه»،۳۸ «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»۳۹ و «علیّ بن الحسین اعظم الناس علیّ منّهً».۴۰
۸. زید بن اسلم (م ۱۳۶ ه.): «ما رأیت فیهم مثل علیّ بن الحسین».۴۱
۹. ابو حازم مدنی (م ۱۴۰ ه.): «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»۴۲ «ما رأیتُ هاشمیّاً افقه من علیّ بن الحسین».۴۳
۱۰. یحیی بن سعید (م ۱۴۳ ه.) نیز ایشان را یکی از فقهای بنام مدینه میدانست۴۴ و درباره آن حضرت میگفت: «افضل هاشمیّاً رأیته بالمدینه»،۴۵ «ما رأیت هاشمیّاً قطّ افضل منه»۴۶ و «کان افضل هاشمیّاً ادرکته».۴۷
۱۱. مالک بن انس (م ۱۷۹ ه.): «انَّ علیّ بن الحسین کان من اهل الفضل»۴۸ و در جای دیگر میگوید: «لم یکن فی اهل بیت رسول اللّه مثله و هو ابن اَمَه».۴۹
۱۲. محمد بن عمر واقدی (م ۲۰۷ ه.): «کان من اورع النّاس و اعبدهم و اتقاهم للّه عزّوجلّ».۵۰
۱۳. عتبی (۲۲۸ ق.) «کان علیّ بن الحسین افضل بنی هاشم».۵۱
۱۴. علی بن مدینی (م ۲۳۰ ه.): «یکی از اتقیا، پرهیزکاران و پارسایان، علی بن الحسین است.»۵۲
۱۵. محمد بن سعد بصری (م ۲۳۰ ه.): «و کان علیّ بن الحسین ثقه مأموناً کثیر الحدیث عالیاً رفیعاً ورعاً».۵۳
۱۶. ابوبکر بن برقی (م ۲۴۹ ه.): «نسل الحسین کلّه مِنْ قِبَلِ ابنه علیّ الاصغر و کان افضل اهل زمانه...ما رأیت هاشمیّاً افضل منه».۵۴
۱۷. عجلی (م ۲۶۱ ه.) «علیّ بن الحسین مدنیٌّ تابعیٌّ ثقهٌ و کان رجلاً صالحاً».۵۵
۱۸. ابن قتیبه دینوری (م ۲۷۶ ه.): «و کان خیّراً فاضلاً».۵۶
۱۹. ابن واضح یعقوبی (م ۲۸۴ ه.): «کان افضل النّاس و اشدّهم عبادهً و کان یسمّی زین العابدین و یسمّی ایضاً ذا الثّفنات لما کان فی وجهه من اثر السّجود و کان یصلّی فی الیوم و اللیله الف رکعه و لمّا غسل وجد علی کتفیه جُلَب کجُلبِ البعیر فقیل لأهله ما هذه الآثار؟ قالوا من حمله للطعام فی اللیل یدور به علی منازل الفقراء».۵۷
۲۰. ابن عبد ربّه اندلسی (م ۳۲۷ ه.): «علیّ بن الحسین کان من افضل بنی هاشم»۵۸ و در جای دیگر، امام را به فقاهت و دانش و پرهیزکاری متّصف میکند.۵۹
۲۱. ابن حبّان (م ۳۵۴ ه.): «و کان من افاضل بنی هاشم، من فقهاء اهل المدینه و عبّادهم، سیّدالعابدین فی ذلک الزّمان»۶۰ و در جای دیگر میگوید: «من فقهاء اهل البیت و افاضل بنی هاشم و عبّاد المدینه».۶۱
۲۲. ابن شاهین (م ۳۸۵ ه.): «علی بن الحسین، فردی ثقه و مطمئن میباشد ولی از وی (در کتب صحاح) حدیث کم نقل شده است.»۶۲
۲۳. احمد بن علی بن منجویه اصفهانی (م ۴۲۸ ه.): «کان من افاضل بنی هاشم و فقهاء اهل المدینه و عبّادهم».۶۳
۲۴. ابو نعیم اصفهانی (م ۴۳۰ ه.): «زینالعابدین و منار القانتین کان عابداً وفیّاً و جواداً حفیّاً».۶۴
۲۵. ابن ابی الحدید معتزلی (م ۶۵۶ ه.): «کان الغایه فی العباده»۶۵ و در جای دیگر امام را از بزرگان و علمای بنام اهل بیت برمیشمارد.۶۶
۲۶. ابو زکریا محیی الدّین نووی (م ۶۷۶ ه.): «اجمعوا علی جلالته فی کلّ شیء»۶۷
۲۷. ابن خلّکان (م ۶۸۱ ه.): «علیّ بن الحسین احد الائمه الاثنی عشر و من سادات التابعین...و کان من احسن الناس وجهاً و اطیبهم ارجاً».۶۸
۲۸. شهاب الدّین نویری (۷۳۳ ق.): «کان رحمه اللّه ثقه و رعاً مأموناً کثیر الحدیث من افضل اهل بیته و احسنهم طاعتاً».۶۹
۲۹. شمس الدّین ذهبی (م۷۴۸ ه.): «مناقبه کثیره من صلواته و خشوعه و حجّه و فضله»۷۰ و در جای دیگر میگوید: «و کان له جلاله عجیبه و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامه العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله».۷۱
۳۰. علاء الدّین مُغْلَطای (م ۷۶۲ ه.): «وله من الفضل المتعالم ما لیس لأحدٍ».۷۲
۳۱. یافعی (م ۷۶۸ ه.): «کان من احسن النّاس وجهاً و اطیبهم ریحاً قلت بل اطیبهم و اشرفهم ذاتاً و طبعاً و اصلاً و فرعاً».۷۳
۳۲. ابن کثیر دمشقی (م ۷۷۴ ه.): «وکان علیّ بن الحسین بالمدینه محترماً معظّماً».۷۴
۳۳. شمس الدّین محمد بن طولون، مورّخ دمشقی (م ۹۵۳ ه.): «و هو من سادات التابعین و من فقهاء و اتقیاء المدینه و فضائل زین العابدین و مناقبه اکثر من أنْ تحصی».۷۵
۳۴. ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ ه.): «علیّ بن الحسین ثقه عابد فقیه فاضل مشهور».۷۶
۳۵. ابن عماد حنبلی (م ۱۰۸۹ ه.): «سمّی زین العابدین لفرط عبادته و کان ورده فی الیوم و اللیله الف رکعه الی أن مات».۷۷
۳۶. خیرالدّین زرکلی: «رابع الائمه الاثنی عشر عند الامامیه و احد من کان یضرب بهم المثل فی الحلم و الورع».۷۸
گوشهای از فضایل و احوالات
احترام به مادر
ابن خلّکان مینویسد: با این که مادر وی کنیز بوده، زین العابدین بسیار به ایشان محبت و نیکی میکرد تا آنجا که به ایشان گفتند: تو برترین مردمی هستی که به مادرت نیکی میکنی ولی چرا با وی سر یک سفره نمینشینی؟ وی در پاسخ گفت: «از آن میهراسم که لقمهای را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»۷۹
عبادت وی
مالک بن انس میگوید: علی بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند تا این که از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زینالعابدین» میگویند.۸۰
ابن عبد ربّه مینویسد: هنگامی که علی بن حسین آماده نماز میشد، لرزه عجیبی وجودش را فرا میگرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «وای بر شما! آیا میدانید که من در برابر چه کسی میخواهم بایستم و در برابر چه کسی میخواهم مناجات کنم؟!»۸۱
ابی نوح انصاری میگوید: روزی منزل علی بن حسین در حالی که وی در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وی میگفتند: یابن رسول اللّه! آتش. ولی ایشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش کردند. به وی گفتند: چرا خود را نجات ندادی؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از این کار بازداشت.»۸۲
ابن سعد مینویسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهرهاش زرد میشد. علت امر از ایشان سؤال شد، فرمود: «آیا میدانید در برابر چه کسی میخواهم بایستم؟!»۸۳
مالک بن انس میگوید: هنگامی که علی بن حسین احرام میبست، لبیّک اللّهمّ لبیّک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد.۸۴
امام باقر علیهالسلام میفرماید: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند. هنگام وفات گریان بود، به او گفتم: چرا گریه میکنید؟ پدرم فرمود: «ای فرزند! در روز قیامت هیچ ملک مقرّبی و هیچ نبیّ مرسلی باقی نمیماند مگر این که خواست و مشیّت خداوند بر آنها حاکم است؛ اگر بخواهد، عذاب میکند و اگر بخواهد، میبخشد.»۸۵
همچنین امام باقر علیهالسلام میفرماید: هنگامی که سخن از مرگ و آخرت به میان میآمد، پدرم آنقدر گریه میکرد که از گریه ایشان تمامی اطرافیان میگریستند.۸۶
طاووس میگوید: شنیدم علی بن حسین در سجده چنین میگفت: عُبَیدُکَ بفنائک مسکینک بفنائک فقیر یاربّ سائلک بفنائک.
طاووس میگوید: این جملات را حفظ کردم و هرگاه به مشکلی بر میخوردم و این دعا را میخواندم، مشکلم حل میشد.۸۷
زید بن اسلم میگوید: یکی از دعاهای علی بن حسین این است که: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم میکنند.»۸۸
کمک به فقرا
ابو حمزه ثمالی میگوید: علی بن حسین شبانه مقداری غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکی شب به صورت مخفیانه به فقرا میرساند و میفرمود: «صدقهای که در تاریکی شب داده شود، غضب خداوند را خاموش میکند.»۸۹
امام باقر علیهالسلام میفرماید: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و میفرمود: «خداوند، مؤمن گنه کارِ پشیمان را دوست دارد.»۹۰
محمد بن اسحاق میگوید: مردم مدینه زندگی میکردند و نمیدانستند معاش آنها از کجا تأمین میشود؛ اما با رحلت علی بن الحسین غذای شبانه آنان قطع شد.۹۱
شیبه بن نعامه میگوید: بعد از وفات علی بن حسین فهمیده شد ۱۰۰ خانوار را در مدینه اداره میکرد.۹۲ با این حال، امام سجاد علیهالسلام یک درهم نیز از بیت المال برای خود استفاده نمیکرد.۹۳
عمر بن ثابت میگوید: هنگامی که علی بن حسین رحلت کرد، روی کمر آن حضرت پینههای زیادی بر اثر حمل غذا برای فقرا دیده شد.۹۴
حلم و کرم
عبدالرّزاق میگوید: کنیز علی بن حسین در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتی به کنیز نگاه کرد، کنیز گفت: خداوند متعال میفرماید: «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز در ادامه گفت: «والعافین عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. کنیز در ادامه گفت: «واللّه یحبّ المحسنین»امام فرمود: برو تو آزاد هستی.۹۵
به یاد کربلا
امام باقر علیهالسلام میفرماید: از پدرم درباره بسیار گریستن وی سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نکنید، یعقوب علیهالسلام یکی از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وی (یوسف) گریست تا چشمانش سفید شد در حالی که نمیدانست زنده است یا مرده؛ اما من دیدم چهارده نفر از اهل بیت ما را در ظهر عاشورا ذبح میکردند، آیا ناراحتی و اندوه آنان از قلب من بیرون خواهد رفت؟!»۹۶
نتیجه
آنچه که از میان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پیرامون امام سجاد علیهالسلام مطرح شده، ایشان یکی از شخصیتهای بینظیر و برجسته فقهی، اخلاقی در دوران خویش بوده که این نکته در کلام شمسالدّین ذهبی کاملاً مشهود است. وی امام را به خاطر جایگاه والای علمی، اخلاقی، تدبیر و دوراندیشی، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمین میداند: «و کان له جلاله عجیبه و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامه العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله.»۹۷
___________________________
۱. سیر اعلام النبلاء،شمسالدینذهبی،ج۴،ص۳۸۶.
۲. همان؛ موسوعه رجال الکتب التسعه، ج ۳، ص ۶۴؛ الجرح و التعدیل، ابو حاتم رازی، ج ۶، ص ۱۷۸؛ الکنی و الاسماء، دولابی، ج ۱، ص ۱۴۷؛ طبقات الحفّاظ، سیوطی، ص ۳۷؛ المقتنی فی سرد الکنی، شمس الدین ذهبی، ج ۱، ص ۱۹۹؛ تهذیب الکمال، مزّی، ج ۱۳، ص ۲۳۶.
۳. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۶؛ العِبَر، شمس الدین ذهبی، ج ۱، ص ۸۳؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۶؛ النجوم الزاهره، ابن تغری، ج ۱، ص ۲۲۹؛ وفیات الاعیان، ابن خَلَّکان، ج ۳، ص ۲۶۶؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج ۷، ص ۲۳۱؛ موسوعه رجال الکتب التسعه، ج ۳، ص ۶۴.
۴. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج ۵، ص ۲۲۲.
۵. قال رسولاللّه: «للّه تعالی من عباده خیرتان فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس.» (وفیات الاعیان، ج ۳، ص ۲۶۷؛ اکمال تهذیب الکمال مُغْلَطای، ج ۹، ص ۳۰۴.)
۶. وفیات الاعیان، ج ۳، ص ۲۷۴؛ صبحی الاعشی، قلقشندی، ج ۱، ص ۵۱۶؛ مروج الذهب، مسعودی، ج ۳، ص ۱۶۰؛، ثمارالقلوب، ابومنصور ثعالبی، ص ۲۲۶؛ شرح نهج البلاغه، ابنابیالحدید،ج۱۰،ص۷۹.
۷. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۶؛ وفیات الاعیان، ج ۳، ص ۲۶۶؛ النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۲۹۳؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۶.
۸. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۶ و ۳۹۱؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۸؛ طبقات الحفّاظ، ص ۳۷؛ وفیات الاعیان، ج ۳، ص ۲۶۹؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۶۹؛البدایهوالنّهایه،ابنکثیردمشقی،ج۹،ص۱۱۹.
۹. طبقات الحفّاظ، ص ۳۷؛ تاریخ خلیفه بن خیاط، ص ۱۹۳؛ الوفیات، ابن قنفذ، ص ۱۰۰.
۱۰. موسوعه رجال الکتب التسعه، ج ۳، ص ۶۴؛ طبقات الحفاظ، ص ۳۷؛سیراعلامانبلاء،ج۴،ص۳۹۲.
۱۱. الکاشف، ج ۱، ص ۲۲۹؛ دُوَلُ الاسلام، شمس الدین ذهبی، ج ۲، ص ۲۳۱؛ العِبَر، ج ۱، ص ۱۸۳؛ وفیات الاعیان، ج ۳، ص ۲۶۹.
۱۲. مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۶۹؛ النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۲۲۹؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ج ۱۰۳.
۱۳. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۰۳.
۱۴. موسوعه رجال الکتب التسعه، ج ۳، ص ۶۴؛ طبقات الحفّاظ، ص ۳۷.
۱۵. تاریخ الامم و الملوک، ابن جریر طبری، ج ۴، ص ۲۵؛ البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۱۰۳؛ الجامع فی العلل و معرفه الرجال، عبدالله بن احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۲۷۲؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۵۰؛ اکمال تهذیب الکمال، ج ۹، ص ۲۹۶.
۱۶. ذکر اسماء التابعین، دارالقطنی، ج ۱، ص ۲۴۸. «تابعی» به کسی گفته میشود که پیامبر را ندیده، ولی اصحاب پیامبر را دیده است.
۱۷. الطبقات، خلیفه بن خیاط، ص ۴۱۷؛ المعین فی طبقات المحدثین، شمس الدین ذهبی، ص ۴۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۶؛ تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۱؛ النجوم الزاهره، ج ۱، ص ۲۹۳؛ طبقات الحفّاظ، ص ۳۷؛ الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۱۱.
۱۸. موسوعه رجال الکتب التسعه، ج ۳، ص ۶۴.
۱۹. رجال صحیح بخاری، ابونصر بخاری کلاباذی، ج ۲، ص ۵۲۷.
۲۰.رجالصحیحمسلم،ابنمنجویهاصفهانی،ج۲،ص۵۳.
۲۱. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۶؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۷.
۲۲. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۶؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۱؛ الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۱۳؛ فضایل الصحابه، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۳۰.
۲۳. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۰۳.
۲۴. حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۴۱؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۱؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۷۵؛ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۷۵؛ طبقات الحفاظ، ص ۳۷؛ العِبَر، ج ۱، ص ۸۳؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۴۰؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۲۱؛ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۶۹؛ تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۴، سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۱.
۲۵. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۴؛ المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۳۰۰؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۸؛ سیر اعلامالنبلاء،ج۴،ص۳۸۸؛تهذیبالتهذیب،ج۷،ص۲۶۹.
۲۶. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۶؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۷؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۱؛ صفه الصفوه، ج ۱، ص ۳۹۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۸؛ التذکره الحمدونیه، ابن حمدون، ج ۱، ص۱۱۰.
۲۷. در ادامه، این جمله آمده است: به عمر بن عبدالعزیز گفته شد: فرزندش محمد بن علی زنده است. وی برای امتحان و آزمایش امام باقر(ع) نامهای به او نوشت که امام در پاسخ، او را موعظه و بیم داد. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۰۳.
۲۸. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۴.
۲۹. همان، ص ۱۸۰؛ الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج ۱۵، ص ۳۲۷؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۷۵؛ وفیات الاعیان، ج ۶، ص ۹۵؛ صفه الصفوه، ج ۱، ص ۳۹۲؛ مرأهالجنان، یافعی، ج ۱، ص ۱۸۹؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۳؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۴۴؛ تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۸.
۳۰. مثنوی هفتاورنگ، عبدالرحمن بن احمدجامی، ص ۱۴۲ ـ ۱۴۵.
۳۱. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۷؛ الجرح و التعدیل، ج ۶، ص ۱۷۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۹.
۳۲. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۲ و ۱۵۶؛ المعرفه و التاریخ،فسوی،ج۱،ص۳۰۰؛صفهالصفوه،ج۱،ص۳۹۲؛ الکاشف، ج ۲، ص ۳۷؛ تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۷؛ تحریر تقریب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج ۳، ص ۳۹؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳،ص۲۳۸؛تهذیبالتهذیب،ج۷،ص۲۶۹.
۳۳. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۷؛ تاریخ الخمیس، دیّار بکری، ج ۲، ص ۳۱۳؛ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۷۵؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۷۵؛ المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۳۰۰؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۱؛ العِبَر، ج ۱، ص ۸۳؛ صفه الصفوه، ج ۱، ص ۳۹۳؛ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۶۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۹؛ تهذیب الکمال،ج۱۳،ص۲۳۹.
۳۴. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۷؛ طبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۱۵؛ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۷۵؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۹؛ تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۲؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۹.
۳۵. طبقات الحفّاظ، ص ۳۷.
۳۶. البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۰.
۳۷. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۰.
۳۸. اکمال التهذیب الکمال، ج ۹، ص ۲۹۸.
۳۹. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۷؛ المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۳۰۰.
۴۰. البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۳.
۴۱. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۸، تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۳؛ تاریخ الکبیر، ج ۶، ص ۲۶۷؛ المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۳۰۰؛ تهذیبالکمال،ج۱۳،ص۲۳۹.
۴۲. تاریخ الاسلام، ج ۶، ص ۴۳۳؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۴۱؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۹؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۹؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۷۵. در بعضی از نسخهها ابو حاتم اعرج ثبت شده است. ر.ک العِبَر، ج ۱، ص ۱۸۳.
۴۳. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۷۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۴.
۴۴. اکمال تهذیب الکمال، ج ۹، ص ۲۹۸.
۴۵. الجرح و التعدیل، ج ۶، ص ۱۷۸؛ تاریخ الکبیر، ج ۶، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.
۴۶. موسوعه اقوال الامام احمد بن حنبل،ج۳،ص۳۵.
۴۷. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۹؛ طبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۱۴؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۶؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۶۹؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۸.
۴۸. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۸؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۴؛ الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۱۵؛ المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۳۰۰؛ تاریخ ابوزرعه دمشقی، ج ۱، ص ۴۰۶؛تهذیبالکمال،ج۱۳،ص۲۳۸.
۴۹. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۵۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۹؛ البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۰؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۳۹؛ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۶۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۸۹.
۵۰. البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۱۰.
۵۱. اکمال تهذیب الکمال، ج ۹، ص ۳۰۳.
۵۲. همان، ص ۳۰۴.
۵۳. الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۲۲.
۵۴. تاریخ دمشق، ح ۴۴، ص ۱۶۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۰۹؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۴۰.
۵۵. تاریخ الثقات، عجلی، ص ۳۴۴؛ معرفه الثقات عجلی، ج ۲، ص ۱۵۳؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۶۹؛ تهذیب الکمال، ج ۱۳، ص ۲۴۰.
۵۶. المعارف، ص ۲۱۵.
۵۷. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۰۳.
۵۸. عقد الفرید، ج ۳، ص ۱۵۳.
۵۹. همان، ج ۶، ص ۱۲۸.
۶۰. کتاب الثقات، ج ۵، ص ۱۵۹ و ۱۶۰.
۶۱. مشاهیر علماء الامصار، ابن حبّان، ص ۱۰۴.
۶۲. تاریخ اسماء الثقات، ابن شاهین، ص ۲۰۶.
۶۳. رجال صحیح مسلم، ج ۲، ص ۵۳.
۶۴. حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۳.
۶۵. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۷.
۶۶. همان، ج ۱۲، ص ۲۵۴.
۶۷. تهذیب الاسماء و اللغات، نووی، ج ۱، ص ۳۱۴.
۶۸. وفیات الاعیان، ج ۳، ص۹۵ و ۲۶۶.
۶۹. نهایه الارب، نویری، ج ۲۱، ص ۳۲۴.
۷۰. العِبَر، ج ۱، ص ۸۳.
۷۱. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۸.
۷۲. اکمال تهذیب الکمال، ج ۹، ص ۲۹۸.
۷۳. مرآهالجنان، ج ۱، ص ۱۸۸.
۷۴. البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۰۹.
۷۵. الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص ۷۵ ـ ۷۸.
۷۶. تحریر تقریب التهذیب، ج ۳، ص ۳۹.
۷۷. شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۷۴.
۷۸. الاعلام، ج ۴، ص ۲۷۷.
۷۹. وفیات الاعیان، ج ۳، ص ۲۶۹؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۷۵، الائمه الاثنی عشر، ص ۷۷؛ النجوم الزاهره، ج ۶، ص ۲۲۹.
۸۰. العِبَر، ج ۱، ص ۸۳.
۸۱. عقدالفرید، ج ۳، ص ۱۶۹؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۲.
۸۲. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۱؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۲.
۸۳. الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۱۶؛ تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۲؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۳.
۸۴. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۲.
۸۵ و ۸۶. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۳.
۸۷. همان، ص ۱۶۴، سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۳.
۸۸. اللهم لاتکلنی الی نفسی فاعجز عنها، فلاتکلنی الی المخلوقین فیضیعونی. (تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۶).
۸۹.تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۶؛ سیراعلامالنبلاء، ج ۴، ص ۳۹۳.
۹۰. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۶.
۹۱. همان؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۳.
۹۲. الطبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۲۲؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۶، تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۷.
۱.تاریخدمشق،ج۴۴،ص۱۶۱؛سیراعلامالنبلاء،ج۴،ص۳۹۱.
۹۳. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۳؛ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۳۶.
۹۴. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۹؛ آل عمران / ۱۳۴.
۹۵. تاریخ دمشق، ج ۴۴، ص ۱۶۸.
۹۶. سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۳۹۸
English