پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

جايگاه عقل در وجود انسان

جايگاه عقل در وجود انسان

اگر عقل نبود ، انسان با حيوانات فرقى نداشت و بلكه در عمل و حركت از همه حيوانات بدتر و پست‏تر بود ، انسان بدون عقل جايى در خلقت ندارد و براى او بدون عقل راهى به سوى خدا نيست . عقل ، قوه عاليه نفس است كه با داشتن آن ، انسان از حيوان ممتاز و برتر شده است ؛ وظيفه اين نيروى بلند قدر درك كليّات است مستقلاً يا به وسيله تجريد آن‏ها از جزئيّات و مورد استفاده قرار دادن علوم ارتكازى كه در خلقت بشر نهفته است ، براى درك مجهولات و كنترل قواى نفسانى تا به مصرف لازم رسيده و سوء استعمال نشوند .
پس نقش مهم عقل استدلال است و استنباط كه مرتبه عالى استدلال مى‏باشد ، يعنى راه يافتن به مجهولات به سود فرد و جامعه و مراقبت در حسن استعمال قوا . حيوان از استدلال بهره ندارد و اين است كه قدرت غلبه بر طبيعت در او نيست و چنانچه مى‏بينيم تنها راهنماى او در حيات ، غريزه و هوش است ديوانه از آنجا فاقد عقل است كه حركاتش تحت كنترل نيست و مى‏كند آنچه را براى خود و جامعه زيان‏آور است و به ناچار جامعه او را با جبر تحت معالجه يا مراقبت شديد قرار مى‏دهد و از همين‏رو لفظ عقل از عقال كه زانوبند شتر است گرفته شده ، چون بر سركشى غرائز و هوس‏ها بند مى‏زند .
در هر صورت عقل آدمى ، يكى از شگفت‏انگيزترين قواى انسانى است و هنوز هزاران كتاب و مقاله نتوانسته است گوشه‏اى از اين درياى بى‏كران رحمت الهى را بنماياند . صاحب « راز آفرينش انسان » در مقاله نهم از كتاب خود مى‏گويد :
جاى شگفتى است كه در ميان اين همه انواع مختلف حيوانى كه بر روى كره ارض ظاهر شده‏اند ، اعم از آن‏ها كه فعلاً وجود دارند ، يا آن‏ها كه منقرض گرديده و نابود شده‏اند غير از شعور حيوانى هيچ‏گونه قواى دماغى ديگرى مشاهده نشده است ، تا ظهور شخص انسان ، از هيچ حيوانى اثرى بر جا نمانده است كه توانسته باشد قطعه سنگى را بتراشد ، يا ارقام را تا ده بشمرد يا اصلاً معنى رقم را فهميده باشد .
در گير و دار عرصه خلقت پاره‏اى مخلوقات به ظهور رسيده‏اند كه عالى‏ترين درجه شعور حيوانى يا هوش يا حسيّات دقيقه ديگر را از خود ظاهر ساخته‏اند . زنبور قرمز ، ملخ را شكار مى‏كند و آن را در گودالى مى‏اندازد و به نقطه مناسبى از بدن ملخ شروع به تخم‏گذارى مى‏كند و همين كه بچه‏ها از تخم درآمدند از گوشت بدن ملخ تغذيه مى‏كند بدون آن كه يك دفعه او را بكشد ؛ زيرا در اين صورت خود آن‏ها هم تلف خواهند شد . زنبور اين عمل را هر مرتبه بايد با نهايت صحّت و دقّت انجام داده باشد و الاّ نسلى به وجود نمى‏آيد .
علم هنوز نتوانسته است توجّهى بر اين عمل بكند ، ولى با وجود اين نمى‏توان اين اقدام عجيب را حمل بر تصادف و اتّفاق كرد .  پس از آن زنبور سوراخى در زمين مى‏كند و خود با نهايت خوشوقتى وارد آن شده در همانجا جان مى‏سپارد ، نه خود زنبور و نه اخلاف آن سر از كارى كه مى‏كنند در نمى‏آورند و نمى‏دانند بچه‏هاى آن‏ها پس از تولد چه مى‏كنند و اصلاً نمى‏دانند داراى فرزندى هستند ، زنبور حتّى نمى‏داند كه خود او به وجود آمده و زندگى كرده و مرده است . زنبوران عسل و مورچگان تشكيلاتى به وجود آورده و حكومتى براى خود ساخته‏اند و در دستگاه خود او نوع سرباز و كارگر و غلام و خدمتكار ، افرادى مى‏گمارند .
در ميان يك طايفه از مورچگان رسم است كه كارگران دانه جمع مى‏كنند و به لانه مى‏آورند تا در زمستان سايرين از آن تغذيه كنند ، براى اين منظور حجره‏هاى مخصوص آسياب تعبيه كرده‏اند كه مورچگان مخصوصى كه داراى فك‏هاى بزرگ و قوى هستند دانه‏ها را در آنجا آسياب كنند و براى غذاى سايرين آماده سازند . شغل منحصر به فرد اين كارگران آسياب كردن دانه‏هاست و همين كه فصل پائيز فرا رسيد و دانه‏ها همه آسياب شد ، آن وقت مصالح عمومى اقتضا مى‏كند كه حتّى المقدور در مصرف آذوقه صرفه‏جويى شود و چون عدّه آسيابان در نسل جديد رو به افزايش مى‏گذارد ، به منظور همين صرفه‏جويى مورچگان نظامى شروع به اعدام آسيابانان مى‏كنند . برخى از مورچگان به سائقه طبيعى يا از روى فهم و شعور حقيقى مزارع مخصوصى ترتيب مى‏دهند و قارچ در آن مى‏كارند و به مصرف غذاى خود مى‏رسانند ، همين جماعت پاره‏اى كرم‏ها و شته‏هاى درخت را به دام آورده آن‏ها را اهلى مى‏كنند و به جاى گاو ماده و بز از آن‏ها استفاده مى‏كنند و از شيره شيرينى كه از آن‏ها مى‏دوشند تغذيه مى‏نمايند ، هم چنين مورچگان افرادى را اسير كرده و به نام غلام و خدمت گزار نگاه مى‏دارند .
بعضى از مورچگان براى ساختن لانه ، اوّل برگ‏ها را به قطعات مرتب مى‏بُرند و كارگران آن قطعات را به جاى خود نگاه مى‏دارند و بعد براى آن كه آن‏ها را به هم متّصل سازند ، اطفال خود را در حالى كه هنوز به صورت تخم هستند مثل دوك پشم‏ريسى از ميان اين برگ‏ها مى‏گذرانند و با لعابى كه از تن اين اطفال خارج مى‏شود ، گوشه برگ‏ها را بهم مى‏دوزند ، بدين ترتيب بچه مورچه ، ناكام از توليد پيله در اطراف بدن خود ، محروم مى‏ماند ولى در عوض نفع اجتماع را ملحوظ كرده و به جامعه خود خدمتى مى‏كند .
چطور مى‏توان باور كرد كه اتم‏ها و ذرات بيجان كه وجود مورچه را تشكيل مى‏دهند قادر به اجراى اين همه عمليات غامض و عجيب باشند و آيا نبايد گفت عقلى و شعورى در ميان هست كه آن‏ها را به چنين كارهايى وامى‏دارد ؟!آرى ، عقل آن‏ها خدا است و خود آن‏ها از عقل بى‏بهره‏اند ، ولى از ميان جانوران تنها انسان است كه رشد قواى دماغى او به حدّى رسيده كه مى‏تواند تعقّل و استدلال كند ، [ و هموست كه لياقت دارا شدن عقل را به او عطا كردند ] . تا قبل از ظهور انسان دست قدرت هنوز مخلوقى از خاك به وجود نياورده بود كه مانند او داراى مغز متفكّر و قابل انعطاف باشد ، به همين جهت مى‏توان تصوّر نمود كه روزى بارقه‏اى از عقل كل به وجود او دميد و او را اشرف مخلوقات ساخت و قدرتى نامحدود به او عطا كرد و او را با ابديّت هم‏قرين نمود . آرى ، عقل باعث امتياز آدمى بر بيش‏تر موجودات شد و اين عقل بود كه از قديمى‏ترين ايّام تا به امروز ، آثار شگفت‏انگيز و برنامه‏هايى حيرت‏آور به وجود آورد . كتاب‏ها و كتابخانه‏ها ، هنرهاى گوناگون ، سفره گسترده تمدّن ، كارخانجات عظيم ، علوم گوناگون همه و همه از آثار عقل است . عقل از بالاترين وسائط بين حق و خلق است و به خاطر اوست كه انسان منظور نظر خداست و لايق گرفتن فيض خاص از حضرت دوست .

منبع
  • برگرفته از کتاب عرفان اسلامی استاد حسین انصاریان