اگر عقل نبود ، انسان با حيوانات فرقى نداشت و بلكه در عمل و حركت از همه حيوانات بدتر و پستتر بود ، انسان بدون عقل جايى در خلقت ندارد و براى او بدون عقل راهى به سوى خدا نيست . عقل ، قوه عاليه نفس است كه با داشتن آن ، انسان از حيوان ممتاز و برتر شده است ؛ وظيفه اين نيروى بلند قدر درك كليّات است مستقلاً يا به وسيله تجريد آنها از جزئيّات و مورد استفاده قرار دادن علوم ارتكازى كه در خلقت بشر نهفته است ، براى درك مجهولات و كنترل قواى نفسانى تا به مصرف لازم رسيده و سوء استعمال نشوند .
پس نقش مهم عقل استدلال است و استنباط كه مرتبه عالى استدلال مىباشد ، يعنى راه يافتن به مجهولات به سود فرد و جامعه و مراقبت در حسن استعمال قوا . حيوان از استدلال بهره ندارد و اين است كه قدرت غلبه بر طبيعت در او نيست و چنانچه مىبينيم تنها راهنماى او در حيات ، غريزه و هوش است ديوانه از آنجا فاقد عقل است كه حركاتش تحت كنترل نيست و مىكند آنچه را براى خود و جامعه زيانآور است و به ناچار جامعه او را با جبر تحت معالجه يا مراقبت شديد قرار مىدهد و از همينرو لفظ عقل از عقال كه زانوبند شتر است گرفته شده ، چون بر سركشى غرائز و هوسها بند مىزند .
در هر صورت عقل آدمى ، يكى از شگفتانگيزترين قواى انسانى است و هنوز هزاران كتاب و مقاله نتوانسته است گوشهاى از اين درياى بىكران رحمت الهى را بنماياند . صاحب « راز آفرينش انسان » در مقاله نهم از كتاب خود مىگويد :
جاى شگفتى است كه در ميان اين همه انواع مختلف حيوانى كه بر روى كره ارض ظاهر شدهاند ، اعم از آنها كه فعلاً وجود دارند ، يا آنها كه منقرض گرديده و نابود شدهاند غير از شعور حيوانى هيچگونه قواى دماغى ديگرى مشاهده نشده است ، تا ظهور شخص انسان ، از هيچ حيوانى اثرى بر جا نمانده است كه توانسته باشد قطعه سنگى را بتراشد ، يا ارقام را تا ده بشمرد يا اصلاً معنى رقم را فهميده باشد .
در گير و دار عرصه خلقت پارهاى مخلوقات به ظهور رسيدهاند كه عالىترين درجه شعور حيوانى يا هوش يا حسيّات دقيقه ديگر را از خود ظاهر ساختهاند . زنبور قرمز ، ملخ را شكار مىكند و آن را در گودالى مىاندازد و به نقطه مناسبى از بدن ملخ شروع به تخمگذارى مىكند و همين كه بچهها از تخم درآمدند از گوشت بدن ملخ تغذيه مىكند بدون آن كه يك دفعه او را بكشد ؛ زيرا در اين صورت خود آنها هم تلف خواهند شد . زنبور اين عمل را هر مرتبه بايد با نهايت صحّت و دقّت انجام داده باشد و الاّ نسلى به وجود نمىآيد .
علم هنوز نتوانسته است توجّهى بر اين عمل بكند ، ولى با وجود اين نمىتوان اين اقدام عجيب را حمل بر تصادف و اتّفاق كرد . پس از آن زنبور سوراخى در زمين مىكند و خود با نهايت خوشوقتى وارد آن شده در همانجا جان مىسپارد ، نه خود زنبور و نه اخلاف آن سر از كارى كه مىكنند در نمىآورند و نمىدانند بچههاى آنها پس از تولد چه مىكنند و اصلاً نمىدانند داراى فرزندى هستند ، زنبور حتّى نمىداند كه خود او به وجود آمده و زندگى كرده و مرده است . زنبوران عسل و مورچگان تشكيلاتى به وجود آورده و حكومتى براى خود ساختهاند و در دستگاه خود او نوع سرباز و كارگر و غلام و خدمتكار ، افرادى مىگمارند .
در ميان يك طايفه از مورچگان رسم است كه كارگران دانه جمع مىكنند و به لانه مىآورند تا در زمستان سايرين از آن تغذيه كنند ، براى اين منظور حجرههاى مخصوص آسياب تعبيه كردهاند كه مورچگان مخصوصى كه داراى فكهاى بزرگ و قوى هستند دانهها را در آنجا آسياب كنند و براى غذاى سايرين آماده سازند . شغل منحصر به فرد اين كارگران آسياب كردن دانههاست و همين كه فصل پائيز فرا رسيد و دانهها همه آسياب شد ، آن وقت مصالح عمومى اقتضا مىكند كه حتّى المقدور در مصرف آذوقه صرفهجويى شود و چون عدّه آسيابان در نسل جديد رو به افزايش مىگذارد ، به منظور همين صرفهجويى مورچگان نظامى شروع به اعدام آسيابانان مىكنند . برخى از مورچگان به سائقه طبيعى يا از روى فهم و شعور حقيقى مزارع مخصوصى ترتيب مىدهند و قارچ در آن مىكارند و به مصرف غذاى خود مىرسانند ، همين جماعت پارهاى كرمها و شتههاى درخت را به دام آورده آنها را اهلى مىكنند و به جاى گاو ماده و بز از آنها استفاده مىكنند و از شيره شيرينى كه از آنها مىدوشند تغذيه مىنمايند ، هم چنين مورچگان افرادى را اسير كرده و به نام غلام و خدمت گزار نگاه مىدارند .
بعضى از مورچگان براى ساختن لانه ، اوّل برگها را به قطعات مرتب مىبُرند و كارگران آن قطعات را به جاى خود نگاه مىدارند و بعد براى آن كه آنها را به هم متّصل سازند ، اطفال خود را در حالى كه هنوز به صورت تخم هستند مثل دوك پشمريسى از ميان اين برگها مىگذرانند و با لعابى كه از تن اين اطفال خارج مىشود ، گوشه برگها را بهم مىدوزند ، بدين ترتيب بچه مورچه ، ناكام از توليد پيله در اطراف بدن خود ، محروم مىماند ولى در عوض نفع اجتماع را ملحوظ كرده و به جامعه خود خدمتى مىكند .
چطور مىتوان باور كرد كه اتمها و ذرات بيجان كه وجود مورچه را تشكيل مىدهند قادر به اجراى اين همه عمليات غامض و عجيب باشند و آيا نبايد گفت عقلى و شعورى در ميان هست كه آنها را به چنين كارهايى وامىدارد ؟!آرى ، عقل آنها خدا است و خود آنها از عقل بىبهرهاند ، ولى از ميان جانوران تنها انسان است كه رشد قواى دماغى او به حدّى رسيده كه مىتواند تعقّل و استدلال كند ، [ و هموست كه لياقت دارا شدن عقل را به او عطا كردند ] . تا قبل از ظهور انسان دست قدرت هنوز مخلوقى از خاك به وجود نياورده بود كه مانند او داراى مغز متفكّر و قابل انعطاف باشد ، به همين جهت مىتوان تصوّر نمود كه روزى بارقهاى از عقل كل به وجود او دميد و او را اشرف مخلوقات ساخت و قدرتى نامحدود به او عطا كرد و او را با ابديّت همقرين نمود . آرى ، عقل باعث امتياز آدمى بر بيشتر موجودات شد و اين عقل بود كه از قديمىترين ايّام تا به امروز ، آثار شگفتانگيز و برنامههايى حيرتآور به وجود آورد . كتابها و كتابخانهها ، هنرهاى گوناگون ، سفره گسترده تمدّن ، كارخانجات عظيم ، علوم گوناگون همه و همه از آثار عقل است . عقل از بالاترين وسائط بين حق و خلق است و به خاطر اوست كه انسان منظور نظر خداست و لايق گرفتن فيض خاص از حضرت دوست .