پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

زن قبل از اسلام

زن قبل از اسلام

 ملل بى‏خبر از مكتب وحى درباره زن مى‏گفتند : زن وسيله‏اى است براى اداره زندگى مرد كه هم چون يكى از وسايل در اختيارش گذاشته شده و وظيفه او تهيه كردن اسباب خوشى و هوس رانى مرد و زاييدن فرزند و خدمت در خانواده است !!
براى اين جنس ، خواندن و نوشتن ، تعليم و تعلم و فهميدن خطرناك است ، از خانه بيرون رفتن او مطلقا موجب فساد است ، براى او جايى بهتر از چهار ديوار خانه نيست ، نبايد هيچ گونه اختيارى داشته باشد ، در برابر مرد ـ كه فعال ما يشاء است ـ بايد موجودى بى‏اراده باشد ! در ممالك مسيحى كار تفريط در نظريه نسبت به جنس زن به جايى رسيده بود كه مى‏گفتند : زن را بايد مانند دهان سگ دهنه بند زد و مى‏گفتند : روح زن از روح ملكوتى جداست و بحث داشتند كه آيا روح او بشرى هست يا نه ؟!
در آفريقا زن ، حكم كالا و ثروت را داشت و براى مرد به منزله گاو و گوسفند بود .
هركس زن بيشترى داشت در حقيقت ثروتمندتر بود ، خريد و فروش زن و بكار گرفتن او براى شخم زدن زمين امرى عادى بود !  در كلده و بابل ، زنان را مانند ساير كالاها مى‏فروختند و هر سال بازارى براى اين كار داشتند كه دختران به سن ازدواج رسيده را بفروشند .  در ايران تنها معادل بيست من جو براى زن ، حقّ ملكيت بود و از حقّ ديگرى جز بهره كشى مرد برخوردار نبود !
در هندوستان ، دختر را از سن پنج سالگى شوهر مى‏دادند و براى آن‏ها حقّى قائل نبودند ، حيات زن و هستى او از طفيل حياتِ مرد بود و گاهى او را با جسد شوهرش يك جا مى‏سوزاندند !!
در چين و تبت ، زن را به جز كارهاى سنگين در خانه حقّى نبود و براى كم كردن قدرت راه رفتن او از ابتدا پايش را در قالب آهنى مى‏گذاشتند كه از رشد و نمو باز بماند !!
در يونان ، جنس زن وضع بسيار بدى داشت ، در صورت سه بار پشت‏سر هم دختر زاييدن محكوم به اعدام گشته و به چوبه دار سپرده مى‏شد !!
در عربستان كه بعدا نور اسلام از آن تابيد و بزرگ‏ترين كانون‏هاى دينى شد ، زن پست‏ترين مخلوق بود و اصولاً دختر ننگى بود كه دامن‏گير پدر مى‏شد و بايد با كشتن يا زنده به گور كردن او اين ننگ شسته مى‏شد :
وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ * يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِى التُّرَابِ . و چون يكى از آنان را به [ ولادت ] دختر مژده دهند [ از شدت خشم ]چهره‏اش سياه گردد و درونش از غصه و اندوه لبريز و آكنده شود ! ! به سبب مژده بدى كه به او داده‏اند ، از قوم و قبيله‏اش [ در جايى كه او را نبينند ]پنهان مى‏شود [ و نسبت به اين پيش‏آمد در انديشه‏اى سخت فرو مى‏رود كه ]آيا آن دختر را با خوارى نگه دارد يا به زور ، زنده به گورش كند ؟ !  تعدد زوجات بسته به تمكّن و اندازه شهوت رانى مرد بود ، زن از ارث و تمام حقوق محروم بود و چون شوهرش مى‏مرد خود او جزء ماترك ميت به پسر بزرگ مى‏رسيد و او اختيار داشت كه زن پدر را براى خود بگيرد ، يا به هركس ميل دارد ببخشد .
مردم عرب براى اين موجود بزرگ ارزشى بيش از اسب و شتر قائل نبودند ، زن در اين قوم يكى از آلات آسايش و وسايل خوش گذرانى و عيش و عشرت مرد بود !!

منبع
  • برگرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز استاد حسین انصاریان