قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

مراتب تقوا و صفات متقين

از واژگان كليدي قرآن تقواست. به گونه اي كه برخي ايمان را جز به تقوا معنا نمي كنند و براين باورند كه انساني كه اهل تقوا نباشد اصولاً نمي تواند مدعي آن باشد كه مؤمن است و به خدا و رسالت و قيامت ايمان دارد. از اين رو عنوان تقوا در شبكه محوري و اساسي اصطلاحات و واژگان كليدي قرآن و اسلام جامي گيرد. اين، باور درستي است؛ زيرا تقوا چه در مفهوم لغوي آن و چه در مفهوم اصطلاحي ، نماد و جلوه اي از باورها و بينش ها و نگرش هاي انساني است. هرچند كه در تعريف تقوا به گونه اي عمل مي شود كه آن را در همه حوزه ها وارد مي سازند و مسئله را به تقواي بينشي و اعتقادي نيز مي كشانند ولي بي گمان تقوا امري در حوزه كنش ها و منش ها و واكنش هاست. به سخن ديگر تقوا امري نظري محض و صرف نيست كه در حوزه امور انتزاعي و عقلي قرار گيرد بلكه امري است كه به طور مستقيم به حوزه عمل انساني ارتباط دارد. بنابراين بيراهه نرفته است اگر كسي مدعي شود كه تقوا جز عمل انساني نيست كه بيانگر نوع تفكر و بينش و نگرش و باورهاي هركسي است. اگر كسي را بخواهيد بشناسيد پيش از آن كه به سخنان وي توجه كنيد بهتر است به منش و رفتار او بنگريد؛ چون عمل، بازتابي از درون است. بي گمان از كوزه همان تراود كه در اوست. اگر كسي به ايمان واقعي دست يافته باشد بي گمان آن را به شكل تقوا در حوزه عمل خويش بروز مي دهد.
بر اين اساس در آموزه هاي قرآني ارتباط تنگاتنگي ميان ايمان و تقوا وجود دارد و هركجا از ايمان واقعي سخن گفته شده از تقوا نيز سخن به ميان آمده است. آن چه مهم است اين است كه در آموزه هاي قرآني متقي كيست و چه صفاتي را دارا مي باشد؟ اين نوشتار تلاشي براي دست يابي به پاسخ اين پرسش است كه با هم ازنظر مي گذرانيم.
 
معنا و مفهوم تقوا و درجات آن
تقوا از نظر مفهومي بسيار ساده و قابل فهم است. هركسي با واژه وقايه آشنا باشد مي فهمد كه وقايه به معناي خود نگهداري است و واژه تقوا از مشتقات آن مي باشد. ابزاري كه انساني در پناه آن خود را از شر چيزي محافظت مي كند وقايه ناميده مي شود. اگر د رتندبادها و توفان شن، پارچه اي در جلوي صورت گرفته شود اين وقايه از توفان است و اگر سپر جنگي و يا زره برتن شود آن نيز وقايه است. انسان براي رهايي از هر شري حتي گرما و سرما به وقايه پناه مي برد و خود را در پناه آن از گزند اموري كه شري را متوجه او مي سازد حفظ مي كند. اين گونه است كه وقايه به معناي خود نگهداشتن از هر شر و بدي است كه متوجه شخص مي شود. انسان گاه گام از اين فراتر مي نهد و پيش از آن كه مورد تهديد قرار گيرد و يا شري وي را در برگيرد از آن پرهيز مي كند چنين شخصي را متقي مي گويند. بنابراين مفهوم ديگري كه به ذهن خطور مي كند تقواي به معناي پرهيزگاري است. اين معناي احتياطي تقواست. به سخني ديگر دوگونه تقوا در اين جا مطرح است. تقوايي كه انسان هنگام حضور جدي شري در پناه آن قرار مي گيرد و خود را از شر آن محفوظ نگه مي دارد كه در اين صورت تقواي در هنگام حضور بلا و شر است و تقوايي كه پيش از حضور شر به عنوان پيشگيري انجام مي شود. از اين روتقوا گاه به معناي خود نگهداشتن از شر مي آيد و گاه ديگر به معناي پيشگيري از شر معنا مي شود. در اين معناي اخير، واژه فارسي «پرهيزگار» معادل تام و تمام آن است ولي در معناي ديگر آن چنين نيست. پرهيزگار انساني محتاط است و مي كوشد تا از موضع شر و جايي كه احتمال حضور بلا و شرور داده مي شود پرهيز كند و بدان نزديك نشود.
تقوا در عرب جاهلي
در عرب جاهلي متقي كسي بود كه در حوزه عمل و زندگي خويش شخصيت و فطرتي سالمي داشت. بي گدار به آب نمي زد و بي محابا هرجا سرك نمي كشيد. اهل تدبير بود و از سلامت شخصيت برخوردار. (شعرا- آيه 89 و 90) عاقبت انديش بود و حلم داشت و از عقل و خرد به خوبي بهره مي گرفت و ازنظر مردم و عقلا مردي سفيه و جاهل نبود. چنين شخصي در سوره بقره به عنوان مخاطب كتاب الهي مطرح مي شود و خداوند در نخستين آيات آن از چنين اشخاصي به عنوان كساني ياد مي كند كه كتاب الله براي هدايت ايشان نازل شده است.
آنان به جهت همين ظرفيت و توانمندي شخصيتي و سلامت روح و روان از اين قابليت برخوردارند كه از كتاب الهي و آموزه هاي آن بهره ببرند و به ايمان دست يابند. خرد ايشان به همراه سلامت در رفتار و منش و خود نگهداشتن از افتادن در بلا و گرفتاري و يا پرهيز از هرچيزي كه موجب مي شود تا بلا و شر دامان ايشان را فراگيرد عاملي مي گردد تا به عنوان مخاطب آموزه هاي وحياني قرآن مطرح شوند و خداوند آنان را موردتوجه و خطاب خويش قرار دهد و اميد آن داشته باشد كه ايشان به رستگار ي و فلاح رسند و حقيقت ايمان را دريافته و بدان عمل كنند.
قرآن كتاب هدايت براي همه صاحبان فطرت سالم
هنگامي كه قرآن مي فرمايد: ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين؛ آن كتاب قرآن هيچ شكي در آن نيست و هدايتي براي متقين است، مراد از اين متقين معنا و مفهوم لغوي رايج در زمان جاهليت است نه معناي اصطلاحي كه در خطبه نهج البلاغه به عنوان صفات متقين از آنان ياد شده است. به سخن ديگر متقي در اين آيه كساني هستند كه از سلامت فطرت برخوردارند و در زندگي خويش عقل وحلم را اصالت بخشيده وبي توجه به آن حركت نمي كنند و رفتار خويش را براساس اصول عقلايي سامان مي دهند و اهل تدبير هستند و عاقبت انديشند.
در اين جا متقي كسي نيست كه مشرك نيست و يا اعتقادات و باورهاي مشركان را نداشته است، بلكه مراد كساني با خصوصيات و صفات پيش گفته اند. از اين رو خداوند مي فرمايد اينان همان كساني هستند كه مي توان درباره ايشان اميد داشت ايمان آورده و رفتارهاي نيكو و اعمال صالح انجام دهند. آيات بعد توضيح مي دهد كه متقياني كه خداوند، قرآن را كتاب هدايت ايشان مي داند، آدمي بالفعل مومن نيستند بلكه آدم هاي كافر و مشركي هستند كه به جهت دارا بودن تقوا به معنا و مفهوم پيش گفته قابليت و شانيت هدايت از راه آموزه هاي كتاب وحياني را يافته اند.
قرآن بيان مي كند كه چنين افرادي را اميد آن است كه به هدايت كتاب الهي و آموزه هاي وحياني به ايمان روي آورند و نماز گزارند و انفاق كنند و زكات بدهند. از اين روست كه در وصف همان متقين مي فرمايد: الذين يومنون بالغيب؛ كساني كه به غيب ايمان مي آورند. به كاربردن فعل مضارع به اين معنا است كه آنان در حال حاضر بالفعل ايمان ندارند، بلكه در نتيجه تقوايي كه دارند مي توانند با بهره گيري از هدايت كتاب الهي ايمان به امور غيبي بياورند و در مسير تكاملي هدايت قرآن قرار گيرند و در نهايت رستگار شوند. (ر.ك: الميزان ذيل آيه اول و دوم سوره بقره)
متقيان اهل نيكوكاري اند
اگر به ويژگي ها و صفاتي كه درباره اهل تقوا گفته شد دقت شود دانسته مي شود كه اهل تقوا در اصل كساني اند كه اهل عقل وخرد هستند و در رفتارهاي اجتماعي خويش مردماني صالح و نيكوكارند. از اين رو قرآن به حوزه رفتاري متقين اشاره مي كند و مي گويد: متقين كساني هستند كه اهل نيكوكاري هستند و از روي محبت و عشق به خويشان و يتيمان و بي كسان و ناتوانان از حركت و در راه ماندگان و بندگان كمك و ياري مي كنند. (بقره آيه 177)
احسان و نيكوكاري و انفاق (بقره آيه 189 آل عمران آيه 133 و 134 و 198 و يوسف آيه 90 و ذاريات آيه 15 و 16) از مهم ترين ويژگي هاي رفتاري و هنجاري متقين است. بنابراين تقوا در اين جا ارتباطي به ايمان پيدا نمي كند و متقي كسي نيست كه به خدا ايمان داشته باشد؛ بلكه كسي است كه رفتاري هنجاري دارد و نيكي و احسان در وي نمودار است.
البته قرآن گزارش مي كند كه در جاهليت، مفهوم احسان و نيكي مفهومي دگرگونه يافته بود و رفتار و كرداري را معيار احسان فرض مي كردند كه در حقيقت خلاف حق و واقع است. قرآن اين گونه تفسير و تحليل از احسان را نقد مي كند و مي فرمايد: كساني كه گمان مي كنند بر و نيكي و احسان آن است كه در هنگام ورود به خانه ها در هنگام حج مي بايست از پشت خانه وارد شوند اين بر و احسان نيست؛ بلكه احسان و بر آن است كه تقوا پيشه كنند و از درهاي خانه هايشان وارد خانه شوند.
در اين جا بر و احسان واقعي رفتار هنجاري معنا شده است؛ زيرا ورود به خانه از پشت آن و از راه هاي غيرعادي رفتار نابهنجار حتي در عصر جاهليت بوده است. بنابراين قرآن تقوا را به معناي رفتار و كرداري هنجاري مي شمارد و رفتارهاي نابهنجار را رفتاري غيرتقوايي معرفي مي كند (بقره آيه 189)
تقواي هنجاري و تقواي ايماني
البته آيه، يك گام از اين مرتبه فراتر مي رود و مي كوشد مفهومي جديد از تقوا را القا كند و در يك فرآيند به آهستگي مفهوم را به مراتب عالي تر سوق دهد. از اين رو، ضمن تأكيد بر تقوا به معناي جاهلي آن كه رفتارهاي هنجاري است (هرچند كه برخي از رفتارهاي نابهنجار را كه عرب هاي جاهلي به عنوان بر و احسان ياد مي كردند تخطئه مي كند مفهوم جديد تقواي ايماني را نيز مطرح مي سازد. از اين رو تقواي الهي را به عنوان مكمل تقواي هنجاري بيان مي كند و مي فرمايد: واتقواالله لعلكم تفلحون؛ حال كه تقواي هنجاري را رعايت مي كنيد (هرچند كه در برخي از موارد مصاديق آن را نادرست مي شمارد) تقواي ايمان را نيز رعايت كنيد تا به رستگاري دست يابيد. (بقره آيه 189)
ويژگي متقيان در قرآن
اهل تقوا كساني هستند كه در اموال خويش حقي را براي سائل و نيازمند و نيز براي كساني كه از امكانات و اموال محروم هستند قايل مي باشند. در حقيقت بر اين باورند كه اگر اموالي در نزد ايشان است امكاناتي است كه مي بايست بخشي از آن ها در اختيار اين دو قشر از جامعه قرار گيرد. (ذاريات آيه 15 و 19)
ويژگي ديگر متقين كه در آيات قرآن بدان پرداخته است، مسأله شايسته گرايي و ناشايست گريزي است. همين مسأله است كه تقواي هنجاري آنان را معنا و مفهوم واقعي مي بخشد. در جامعه جاهلي، توده مردمي زندگي مي كردند كه از نابهنجاري ها پرهيز و به هنجارها و اعمال صالح و نيك گرايش داشتند. توده مردم همواره در مسير تقواي هنجاري زندگي مي كنند مگر آن كه از طرف گروه هاي ديگر به بيراهه كشيده شوند. آنان در زندگي روزمره خويش به عرف و سنت هاي اجتماعي پاي بند هستند و همين پاي بندي آنان است كه جامعه را استوار و باثبات مي سازد. آنان مردمان هنجارگرا و نابهنجار گريز هستند. معروف و منكر در نزد آنان يكسان نيست. هرچيزي كه از نظر قانوني و عقلي و عقلايي ناپسند است از آن پرهيز مي كنند و به هر چيزي كه معروف و پسنديده است روي مي آورند.
همين توده پاي بند به هنجارها و پرهيزكننده از ناشايسته هاست كه امر به معروف مي كنند و از منكر پرهيز مي دهند. از اين رو قرآن متقين را كساني برمي شمارد كه امر به معروف مي كنند و از منكر نهي كرده و باز مي دارند. (آل عمران آيه 114 و 115)
متقين كساني هستند كه به سوي كارهاي خير مي شتابند و نيكوكاري را دوست مي دارند. (همان) راستگويي و صداقت در گفتار از چيزهايي است كه قرآن درباره متقين بيان مي كند. (بقره آيه 177 و نيز آل عمران آيه 15 و 17) همين مسأله صداقت و رستگاري به عنوان هنجاري ارزشمند موجب مي شود كه قابليت پذيرش ايمان در ايشان افزايش يابد و احتمال پذيرش حق و حقانيت و رستگاري به هدايت كتاب الهي در آنان تشديد شود.
آنان انسان هاي از خود گذشته اي هستند و در برابر لغزش ها و اشتباهات و خطاهاي ديگران عفو و گذشت را در پيش مي گيرند و اهل كينه و عداوت نيستند. (آل عمران آيه 133 و 134) همين از خودگذشتن نشان گر آن است كه تا چه اندازه به اصول اخلاقي انساني پاي بند هستند و تا چه اندازه بر فطرت پاك و سلامت شخصيت خود باقي و برقرار مانده اند.
آنان مردماني هستند كه در برابر اشتباهات و خطاهاي ديگران با حلم و عقل رفتار مي كنند و با فروبردن خشم و غضب خود را مهار و كنترل مي كنند. (آل عمران آيه 133 و 134)
آنان اهل عهد و پيمان هستند و به هر چيزي كه عهد و پيمان بسته اند وفادارند. (بقره آيه 177 و آل عمران آيه 76 و توبه آيه 4)
اين هنجارها و رفتارهاي پسنديده كه برخاسته از فطرت پاك است موجب مي شود كه آمادگي رشد و تعالي داشته باشند. از اين روست كه برخي از اهل دل و عرفان مي گويند عرفان و عمل به هم آميخته است و انسان به هر آن چه كه مي داند اگر به درستي عمل كند درهاي حكمت به روي او باز مي شود و هر دانشي با عملي موجب مي شود كه روز به روز بر علم او افزوده شود.
اين تقواي مصطلح دوره جاهليت كه قرآن از آن در آيات چندي ياد مي كند اين آمادگي را در افراد ايجاد مي كند كه به مقامات بالاتر نيز دست يابند و زمينه هاي ايمان آوري به غيب و كتاب هاي آسماني و وحياني در آنها فراهم آيد و در نهايت روز به روز علم و عمل و ايمان ايشان افزايش يابد. اين گونه است كه تقوا مرتبه به مرتبه و مقام به مقام افزايش مي يابد و تقواي هنجاري به تقواي ايماني و تقواي تقوا افزايش رتبه مي يابد. در آيات ديگري كه براي بيان مراتب عالي تر وارد شده از مؤمنان خواسته شده است كه تقوا پيشه گيرند و از اهل تقوا نيز خواسته شده كه تقواي تقوا، پيشه خود سازند.
تقوا در مراتب عالي تر به تسليم در برابر خدا (زخرف آيه 67 و 69) و تهجد و شب زنده داري (آل عمران آيه113 و 115 و ذاريات آيه 15 و 17) خوف از قيامت (انبيا آيه 48 و 49) ذكر خدا (آل عمران آيه 133 و 135) سجده طولاني (آل عمران آيه 113 و 115) تلاوت قرآن (همان) پرداخت زكات به عنوان حكم ديني (بقره آيه 177) اطاعت خدا (آل عمران آيه 15 و 17) و اقامه نماز(بقره آيه 177) معنا شده و از صفات متقين برشمرده مي شود.
اين گونه است كه تقوا در يك فرآيند از ساده به پيچيده و از مرتبه داني به عالي تغيير مفهوم مي دهد. با اين همه هر يك از مراتب تقوايي مصداق تقواست و نمي توان گفت كه تنها مرتبه اي از آن، بازتاب مصداقي مفهوم تقواست بلكه همه اين مراتب به طور تشكيكي مصداقي از مفهوم تقوا به شمار مي آيد.


منبع : پایگاه نور پرتال
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه