قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

وصایای نبی مکرم اسلام (ص) بعد از رحلت

از وصایای مهم نبی مکرم اسلام (ص) این است که در حضور مسلمانان، امیرمومنان(ع) را وصی خود قرار داده و علی(ع) نیز این وصایت را پذیرفت و عهد کرده است که به آنچه رسول خدا(ص) می فرماید عمل نماید. امیرمومنان(ع) در این باره می فرماید: وقتی رسول خدا(ص) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و سرای حضرت انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(ص) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانی به هوش می آمد و زمانی از هوش می رفت. اندکی که حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:«ای عباس، ای عموی پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول کن و قرض های مرا ادا نما و وعده هایی که به مردم داده ام به جای آور و چنان کن که بر ذمه من چیزی نماند.» عباس عرض کرد: «ای رسول خدا(ص) من پیرمردی هستم که فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایی و اموال من اندک است چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعده هایت عمل کنم در حالی که تو از ابر پر باران و نسیم رها شده بخشنده تر بودی و وعده های بسیار داده ای خوب است از من درگذری و این وظیفه بر دوش کسی نهی که توانایی بیشتری دارد! »
رسول خدا(ص) فرمود: «آگاه باش که اینک وصیت خود را به کسی خواهم گفت که آن را می پذیرد و حق آن را ادا می نماید و او کسی است که این سخنان را که تو گفتی نخواهد گفت! یا علی(ع) بدان که این حق توست و احدی نباید در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده ام به جای آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می آیند برسان.» امیرمومنان(ع) گوید: «من وقتی دیدم که رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن می گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(ص) را با سخنی پاسخ گویم.»
پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمود: «یا علی آیا وصیت من را قبول می کنی! ؟» و من در حالتی که گریه گلویم را می فشرد و کلمات را نمی توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم: آری ای رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاهخود و زره و پرچم مرا که «عقاب » نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه ام را که «سحاب » نام دارد برایم بیاور... [ سپس رسول خدا(ص) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاه هایی که مربوط به سفر، روزهای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد ] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: «یا علی(ع) برخیز و اینها را در حالی که من زنده ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.»
من برخاستم و با اینکه توانایی راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: «بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت! » بعد رسول خدا(ص) فرمود: «یا علی(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تکیه داد و هر آینه می دیدم که رسول خدا(ص) از بسیاری ضعف سر مبارک را به سختی نگاه می دارد و با وجود این، با صدای بلند که همه اهل خانه می شنیدند فرمود: «همانا برادر و وصی من و جانشینم در خاندانم علی بن ابی طالب است. اوست که قرض مرا ادا می کند و وعده هایم را وفا می نماید.
ای بنی هاشم، ای بنی عبدالمطلب، کینه علی(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمان هایش سرپیچی نکنید که گمراه می شوید و با او حسد نورزید و از وی برائت نجویید که کافر خواهید شد.» سپس به من گفت:«مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود که حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را می بویید. علی(ع) می گوید: من پنداشتم که حسن(ع) و حسین(ع) باعث شدند که اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونی یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود: «یا علی(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم!! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستی که پس از من مشکلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختی را تحمل خواهند کرد، پس لعنت خداوند بر آن کس باد که حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست شمارد. پروردگارا! من این دو را و علی صالح ترین مومنان را به تو می سپارم! »(الطوسی، الامالی، ص 600 و ص 572 )
رسول خدا(ص) در ادامه به امیرمومنان(ع)، فرمود: در قبال این وصیت فردای قیامت در برابر خدای تبارک و تعالی که پروردگار عرش است می بایست جوابگو باشی! به راستی که من روز قیامت با استناد به حلال و حرام خدا و آیات محکم و متشابه، آن سان که خداوند نازل فرموده و در کتاب وی جمع آمده است، با تو محاجه خواهم کرد و از تو حجت خواهم طلبید در مورد آنچه تو را امر کردم و انجام واجبات الهی آن گونه که نازل شده اند و احکام شریعت و در مورد امر به معروف و نهی از منکر و دوری جستن از آن و بر پای داشتن حدود الهی و عمل به فرمانهای حق و تمامی امور دین و هم از تو حجت خواهم خواست درباره گزاردن نماز در وقت خود و اعطای زکات به مستحقین آن و حج بیت ا... و جهاد در راه خدا. پس تو چه پاسخی خواهی داشت یا علی(ع)! ؟
* آخرین سفارش
از امام کاظم(ع) نقل شده است که رسول خدا(ص)، فاطمه(س)، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) را به گرد خود خواند و به کسانی که در خانه بودند فرمود:«از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه » را فرمود که بر درگاه بایستد تا کسی وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت کرد. آن گاه رسول خدا(ص) به علی(ع) گفت: «یا علی نزدیک من بیا.» علی(ع) پیشتر رفت، پیامبر اکرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت بعد با دست دیگر خود دست علی(ع) را گرفت و چون خواست با آنها سخنی بگوید، اشک از چشمانش فرو غلتید و نتوانست کلامی بگوید.
فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) وقتی حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده کردند به سختی به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: ای پیامبر خدا(ص) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتی که گریه شما را دیدم. ای آقای پیامبران! از اولین تا آخرین آنها، ای امین پروردگار و رسول او، ای محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، که را دارند و با آن خواری که بعد از تو مرا فرا گیرد چه کنم؟ چه کسی علی(ع) را که یاور دین است، کمک خواهد کرد؟ چه کسی وحی خدا و فرمان هایش را دریافت خواهد کرد. سپس به سختی گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) نیز چنین کردند.
رسول خدا(ص) سربلند کرد و دست فاطمه(س) را در دست علی(ع) نهاد و گفت: «ای اباالحسن! این امانت خدا و امانت محمد(ص) رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستی که تو چنین رفتار می کنی. یا علی(ع)! سوگند به خدا که فاطمه(س) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم کبری است. آگاه باش که من به این حالت نیافتاده بودم مگر این که برای شما و فاطمه(س) دعا کردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود. ای علی(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جای آور که هر آینه من به فاطمه(س) اموری را بیان داشته ام که جبرئیل من را به آنها امر کرد. بدان ای علی(ع) که من از آن کس راضیم که دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضی خواهند شد. وای بر آن کس که بر فاطمه(س) ستم کند، وای بر آن کس که حق وی را از او بستاند. وای بر آن کس که هتک حرمت او کند. وای بر آن کس که در خانه اش را آتش زند، وای بر آن که دوست وی را بیازارد و وای بر آن که با او کینه ورزد و ستیزه کند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بری هستند.»در این وقت رسول خدا(ص)، فاطمه(س)، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت: «بار خدایا! من با اینان و هر کس که پیروی ایشان کند سر صلح دارم و بر عهده من است که آنان را داخل بهشت سازم و هر کس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم کند یا بر اینها پیشی گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او می جنگم و بر من است که آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا ای فاطمه(س)! راضی نخواهم شد تا این که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نمی شوم مگر آن که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نخواهم شد مگر آن که تو رضا شوی! »( بحارالانوار، ج 22 ، ص 493 )

 

 

 

 

 

 

 

 

برگرفته از پایگاه انتخاب

 

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه