از پیغمبر پرسید: از کجا بفهمم خدا از من راضى است؟ فرمود: از دل خودت، ببین تو از خدا راضى هستى، از درون خودت باید به او برسى. شعار او اندوه است، رویّه زندگى او ترس از عذاب خداست.«فَظَهَرَ مِصْباحُ الهُدى فى قَلْبِهِ» ؛ چراغى در دل او روشن شده که همان تجلّى عشق الهى است. دلى دیگر دارد، هر چه برایش فراهم مىشود باز هم مىبینم در قیافهاش اندوه پیداست. مىگویم، چه شده است؟ مىگوید: نمىدانم دلم به هیچ چیزى خوش نمىشود.غلامان زین العابدین مىدیدند که از امشب به بعد امام بر سر خودش مىزند، دیگر نمىخوابد، مقدارى که زمان مىگذرد با یک حالى برمىگردد و مىگوید: رمضان رفتى؟! دیگر دلم خوش نیست، نه به غذا دلم خوش است، نه به لباس و نه به جوانى، فقط دلم به او خوش است، دلخوشى دیگرى ندارم. انسان به چه چیزى دل خوش باشد؟! اینها که دلخوشى نمىآورد، اینها همه تا دمِ قبر هستند، خیلىهایشان هم وسط راه انسان را رها مىکنند.«فَظَهَرَ مِصْباحُ الهُدى فى قَلْبِهِ» ؛ چراغ روشن شده، چراغ که روشن شود، دیگر نماز خستگى ندارد، بلکه فقط عشق دارد :«رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللّه ...»12 ؛