خداى تبارک و تعالى فرمود :«اِنَّ النَّفْسَ لاَءَمَّارَهُ بِالسُّوءِ اِلاَّ مَا رَحِمَ رَبَّى ...»1.از زمانى که انسان از مادر متولد مىشود تا به دوران شکوفایى عقل و قوه تمییز و تشخیص برسد، فقط با مسائل محسوس عالَم و با ظاهر زندگى مادى سر و کار دارد.در این خطّ سیر، یعنى از هنگام ولادت تا رسیدن به قوه تشخیص و تمییز و شکوفایى عقل، نفس رابطه شدید و اتصال سختى با مسائل دنیایى پیدا مىکند.به عبارت واضحتر باید گفت که نفس با مسائلى که فقط در ارتباط با بدن است، سر و کار پیدا مىکند. مىدانیم بدن هم از هیچ برنامهاى به جز عوامل لذت خوشحال نمىشود، آن چه در طبع بدن هست، فقط لذتخواهى است، البته این لذتخواهى بدن ریشه در همان خواستههاى نفسى انسان دارد، چون بدن با همه اعضایى که در اختیار دارد، فرمانبر نفس است.بعد از این که انسان به قوّه تمییز مىرسد و خوب و بد را تشخیص مىدهد و عقل در وجود انسان تا حدّى شکوفا شد، پاى تکالیف الهى به میان مىآید.وجود مقدّس حضرت مولا هم بنا نداشتند که انسان را از زمانى که متولد مىشود تا از دنیا بیرون مىرود، رهایش کنند، آزادش بگذارند و بنا هم نداشتند که زندگى انسان به بازى با ظواهر دنیا تمام شود. انسان، انسان است نه حیوان :«اَیَحْسَبُ الاْءِنسانُ اَن یُتْرَکَ سُدى »2.آیا انسان گمان مىکند بیهوده و مهمل [ و بدون تکلیف و مسئولیت ] رها مىشود ؟ !انسان گمان مىکند که او را به طور آزاد رهایش کردم، کارى با او ندارم، تنها کارم این بوده که او را به دنیا بیاورم و روزى هم در لحظهاى او را از دنیا ببرم و از به دنیا آمدن تا خروج از دنیا دیگر کارى با او ندارم؟!اگر این طور گمان کرده، این گمان درستى نیست، چراکه او انسان است. آرى، اگر حیوان بود، عیبى نداشت، متولد مىشد و مىمُرد، بین ولادت و مرگ هم هر کارى مىخواست مىکرد، هر چه مىخواست مىخورد، هر جا مىخواست مىرفت، هر جا مىخواست مىخوابید، به هر شکلى که خودش میلش مىکشید شهوتراتى مىکرد، حیوانات هم همین کارها را مىکنند، کارى هم به آنها ندارم، یک وقت از کنار زمین زارع و دهقانى، حیوانات ردّ مىشوند و دهانشان را هم باز مىکنند، هر چه دلشان مىخواهد مىخورند تا زارع یک مرتبه چشمش بیفتد، نهیبى بزند و کنارشان بزند، اما حال اینکه مال مردم را خوردهاند یا زمین مردم را خراب کردهاند، خداوند متعال از آنها حساب بکشد، نه، چرا حساب نمىکشد؟ چون آنها نه خلیفه حق هستند، نه صاحب تمییز و نه صاحب عقل و نه صاحب وجدان و فطرت، بلکه بدنى متحرّک هستند: