پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

ارزش عمر(4)

ارزش عمر(4)

 مجموعه نعمت‏هايى كه پروردگار در سوره مباركه لقمان براى انسان مقرر فرموده است؛ نعمت‏هاى ظاهرى و مادى ونعمت‏هاى باطنى ومعنوى است. که می فرماید : أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَهِرَةً وَ بَاطِنَةً (1)
خدا نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى، مادى و معنوى را بر شما كامل كرد. از ميان اين نعمت‏ها، مهمترين آنها، نعمت عمر است كه فقط يك بار به انسان عنايت مى‏شود و درخواست بار دوم براى هيچ كس و هيچ مقامى ، نه در دنيا و نه درآخرت، مورد پذيرش نخواهد بود.
در سوره مباركه فاطر مى‏فرمايد : مقدار عمرى را كه خدا به انسان عنايت مى‏كند، اگر بنا باشد به نحو طبيعى در دنيا زندگى كند به اندازه‏ایست كه انسان شايستگى را داشته باشد كه خود را به رشد و كمالى كه خدا وانبيا و امامان عليهم السلام می خواهند، برساند .
 زمانى كه دوزخيان از پروردگار عالم تقاضا مى‏كنند : خدايا ! ما را از دوزخ به دنيا برگردان، بار ديگر عمرى به ما عطا كن تا ما اين ورشكستگى سنگينى كه سبب شد به دوزخ كشيده شويم، با اعمال پاك و درستى جبران كنيم. ولى پروردگار به آنها جواب مى‏دهد: أَوَ لَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ «(2)
آيا من به مقدار کافی كه هر كس مى‏خواست در آن بيدار زندگى كند و بيدار بماند عمر ندادم ؟ بنا نيست بار دوم عمرى عنايت شود. اگر بنا بود ، به يقين همه دوزخيان با اين درخواستى كه در قيامت دارند، نجات پيدا مى‏كردند .حضرت حق در قرآن و انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام در روايات خود الگوهايى را معرفى مى‏كنند كه آنها از سرمايه و فرصت عمر به زيباترين صورت استفاده كردند و در سوره شورى و صف (3) با اين عمر خود تجارتى كردند كه سود اين تجارت ، ابدى و دائمى بود.
 با توجه به اين كه الگوها در دنيا از زندگى طبيعى برخوردار بودند و محروميتى از مواهب الهيه در حدّ خود نداشتند ، در ميان جامعه زندگى مى‏كردند و كسب حلال داشتند .انسان‏هاى جامعى بودند كه خود را بر سر سفره پروردگار از همه عنايات بهره‏مند مى‏كردند و اهل محروم كردن خود از الطاف خدا نبودند و فكر غلطى براى رشد و كمال نداشتند و مى‏دانستند كه هيچ‏گاه حركت به سوى پروردگار، با محروم كردن خود از طيّبات و رزق الهى و از حركت‏هاى مثبت همراه نيست .
 يكى از آن چهره‏هایی كه عمر خويش را به صحيح‏ترين و زيباترين شكل ، در سايه هدايت پروردگار و پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله و امام معصوم عليه السلام عمر خود را هزينه كرد و به تجارت و كشتى نجات وصل شد، ابوذر غفارى است كه حضرت صادق عليه السلام  او را  با دو ويژگى معرفى مى‏كند.
 البته ويژگى او منحصر به اين دو مسأله نبوده ، بلكه ويژگى‏هاى ديگرى نيز داشته است كه از زبان پيغمبر صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام بيان شده است .
 اين مجموعه ويژگى‏ها سبب شد كه سرمايه عمر او صحيح هزينه شود و در حقيقت تجارتى شود كه سودش ابدى است..
  امام صادق عليه السلام به ياران خود فرمودند :
 » كانَ أكثَرُ عِبادَةِ أبى‏ذرٍ التَّفَكُّرُ وَ الْاعتبارِ «(4)  بيشترين عبادت ابوذر بر دو محور تفكّر و اعتبار بود .
 كلمه عبادت ، بر خلاف تصوّر بعضى‏ها نماز و روزه ، حج ، زيارت و چند ركعت عبادت مستحبى است ، از نگاه قرآن و اهل‏بيت عليهم السلام عبارت است از : مجموع حركات مثبت باطنى و ظاهرى . گرچه اين حركت - چه در درون و چه در بيرون - كوچك و كم به نظر بيايد و به فرموده خدا در قرآن مجيد: در نهايت هم وزن ذرّه باشد. همين ذرّه اگر مثبت باشد، براى آن ارزش قايل شده است ، چون در پيشگاه مقدس پروردگار ، كميّت مطرح نيست ، بلكه كيفيّت مطرح است .
 كسى كه ميليون‏ها تومان خرج كار خير مى‏كند ، ولى پروردگار طرف معامله‏اش نيست ، كار او ارزش ندارد ، چون كار وقتى ارزش پيدا مى‏كند كه به زلف قبولى حضرت حق متصل شود . خانواده‏اى نيز سه روز پياپى  در غروب چند لقمه به يتيم و مسكين و اسير مى‏دهند ، يك سوره كامل از قرآن در حق آنها نازل مى‏شود و به اين كار آنان بها مى‏دهد ، در حالى كه كار از نظر كميت ، چيزى نبوده است.
  ولى خدا در قرآن مجيد براى همين كار كه به نظر كم مى‏آيد و  كمّيتش چيزى نيست ، چقدر ارزش و حرمت قايل شده است كه پرونده‏اى دايمى براى اين كار باز كرده و كار را به عنوان اصيل‏ترين ، پرقيمت‏ترين و زيباترين كار ، تحت عنوان » ايثار « ثبت كرده است . خدا در قرآن براى كار مثبت به قدرى ارزش قايل شده است كه مى‏فرمايد :
  » فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ «(5)
  » يعمل « يعنى حركت كردن و هزينه كردن خود . عمل در اصطلاح قرآن ، يعنى خرج كردن خود . چون وقتى شما كارى مى‏كنيد ، در واقع داريد خود را خرج مى‏كنيد ، لذا گرسنه و خسته مى‏شويد ، كم مى‏آوريد و دوباره به مواد غذايى پاك ، آن مقدار كه خرج شده است احتياج داريد كه تأمين كنيد .
كسى كه به وزن ذرّه حركت خوبى انجام دهد ، خود را به اندازه وزن همان ذرّه هزينه درست كند ، من اين ذرّه را نگه مى‏دارم ، تا در قيامت مزد آن را به او برگردانم .
 شما اين مسأله را با عظمت پروردگار محاسبه كنيد ؛ وجود مقدّسى كه ذات بى‏نهايت است ، ذرّه‏اى مثبت كه عملكرد بنده او است ، در اين نظام آفرينش حفظ كند ، بنده‏اش بميرد و بدنش خاك شود ، باز آن را نگهدارد ، با به هم زدن نظام عالم و خاموش شدن خورشيد و ماه و ستارگان و تبديل اين عالم به عالم آخرت ، باز هم آن ذرّه را نگهدارد و بعد بنده‏اش را زنده كند و ذرّه را در برابر ديد او قرار دهد ، البته با تبديل كردن آن ذرّه به رضايت و بهشت ابدى خود . اگر عمر و مجموعه وجود انسان - بدن با اعضا ، جان با حالات ، قلب با حقايق و عقل با محتوياتش - درست هزينه شوند ، اين مى‏شود .
ويژگى ديگر ابوذر ، پند گرفتن از همه جريانات بود . چه جريانات طبيعى و چه جريانات اجتماعى و چه جريانات تاريخى . اما انديشه ، عقل را در چه چيزى هزينه كردن است ؟ در عالم طبيعت. براى يافتن صاحب عالم ، كه اسم اين حركت را بايد حركت توحيدى گذاشت كه با انديشه كردن در نظام عالم ، حق را پيدا كنيم، اين سير چه سير مثبت و با منفعتى است .
 در سوره آل عمران آمده است : الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ «(6)  بعد از سفر فكرى و حركت فكرى اذعان كردن به :  » رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَطِلاً «
 خداوند متعال سازمان عقل را به گونه‏اى آفريده است كه در مقابل حق تسليم است ، چه از راه مشاهده ، لمس ، شنيدن ، استدلال و برهان و چه به هر شيوه‏اى كه ما را به حق برساند . عقل در مقابل حق تسليم مى‏شود و آن را پس نزده ، انكار نمى‏كند . انكار حق به خاطر بيمارى كبر است .
 كينه‏ورزى حاصل بيمارى حسد است . كينه كينه‏ورزان به اهل‏بيت عليهم السلام از عقل آنها نبوده است ، بلكه : » أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ «(7)
  كينه از حسد بوده است . حال ، انكار و امتناع از قبول حق نيز از كبر است :
  » أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَفِرِينَ «(8)
  اين‏ها را بايد تفكيك كنيم كه گمراه نشويم . انكار دانشمندانى كه منكر خدا هستند از عقل نيست ، از كبر علمى آنان است ، لذا هر كدام به خاطر حادثه‏اى ، از صندلى كبر سرنگون شدند و به حق اقرار كردند .
 هر حسودى وقتى از حسادت معالجه شد ، در برابر پيغمبر و ائمه عليهم السلام فروتنى كرد . هر مغرورى وقتى از غرور افتاد ، اهل توحيد شد . شما هيچ بار منفى را نمى‏توانيد به عقل نسبت دهيد .
 ما بايد تمام برنامه‏ها را از هم تفكيك كنيم . اشتباه مردم دنيا اين است كه: حقايق را خلط كرده ، خيال مى‏كنند كه اگر دانشمندى توده‏اى ، كمونيسم و منكر حق بوده ، براى نبوغ ، فعاليت مغزى و عقل او است ، نه ، بلكه اين انكار به خاطر فعاليت كبر در او است ؛ يعنى بيمارى روانى دارد و الّا عاقل‏ترين عقلاى عالم ، انبيا هستند كه خدا را با همه وجود باور داشتند .
 اگر عقل عامل انكار مى‏بود ، آنها منكرترين مردم عالم مى‏بودند ، ولى مؤمن‏ترين بودند ، چون حسد نداشتند ، با خوبى‏ها كينه نداشتند و چون كبر نداشتند ، انكار نيز نداشتند . يا چون ريا نداشتند ، ظاهر و باطن آنان در حركات يكى بود ، بلكه باطن آنان بهتر بود .براى يافتن حق ؛ كافى است كسى در ذرّه و اتم انديشه كند . ماده بسيار ريز و عنصر بسيار كوچكى كه چند هزار از آن بر سر سوزن جا مى‏گيرند و با قوى‏ترين ميكروسكوپ‏ها قابل مشاهده نيستند ، اين ذره كه داراى دو هسته مركزى و الكترون است ، نظمش با نظم كل جهان مساوى است . داراى حركات ، فعل و جايگاه منظم و صحيح در اين عالم خلقت است كه وقتى انسان انديشه مى‏كند ، خود اين ذره و اتم براى آن انديشمند، آينه‏اى براى ديدن خالق اتم مى‏شود.هرچه كه از دوست صادر شده ، خوب است . كهكشان ، سحابى ، يا اتم . چون وقتى انديشه در عالم كنيد ، مى‏بينيد كه همه موجودات جلوه علم ، حكمت ، عدل ، قدرت ، رحمت و كرامت او هستند ؛ يعنى انسان در هر موجودى ، بخشى از اسماى حسناى حضرت حق را ، مى‏بيند و اگر آن موجود ، پيغمبر صلى الله عليه وآله باشند ، همه اسماى حسناى پروردگار را در او جلوه‏گر مى‏بيند ، چون به ما امر كرده‏اند كه در عظمت وجودى پيغمبر صلى الله عليه وآله نيز انديشه كنيد . خدا به ما نمى‏گويد كه بايد پيغمبر صلى الله عليه وآله را بدون شناخت قبول كنيد ، بلكه مى‏گويد :  » ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ «(9)
در مورد پيغمبر صلى الله عليه وآله عقل خود را به كار بگيريد ، انديشه كنيد ، به اين نتيجه مى‏رسيد كه او فرستاده ماست . يعنى كمترين عيبى در او نمى‏بينيد، اگر با غرور جلو نياييم . اگر با غرور جلو بياييم ، ابولهب مى‏مانيم . اگر حسود باشيم ، عقبة بن ابى معيط مى‏مانيم. با عقل جلو بياييد تا ابوذر ، سلمان، ابن سينا ، ملاصدرا بشويد. اگر با عقل بيشترى بياييد ، سلمان مى‏شويد ، با عقل صد در صد كامل بياييد ، على بن ابى طالب عليه السلام مى‏شويد. اگر انديشه كنيد ، مى‏بينيد كه در اين مرد حتى يك عيب نيز نمى‏توانيد پيدا كنيد. عيب كه پيدا نمى‏كنيد هيچ ، او را مطلع الفجر و افق اسماى حسناى خدا مى‏بينيد. وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (10)  من از رگ گردن به شما نزديك‏تر هستم ؛ يعنى از جان شما به نظر مى‏آيد كه ما نزديك تر از جان به خودمان چيزى نداريم ، اما خدا مى‏فرمايد : نه ، جان شما ذره‏اى از شما دورتر است و نزديك‏تر از جان شما ، من هستم ، ولى درك اين مطلب نياز به انديشه دارد. اين كار يكى از كارها و برنامه‏هاى ابوذر بود. اين كار ابوذر بود كه باعث شد او ابوذر شد ؛ يعنى با پاى عقل ، ابوذر شد .
 قرآن مى‏فرمايد : آن افرادى كه حركت عقلى ندارند ؛ يعنى هيچ رشدى نكرده‏اند. اما قيمت و ارزش آنان با گاو و شتر و گوسفند  يكى است؛ بلكه قيمتى پايين‏تر دارند. (11)  اين‏ها گم شده‏هاى اين عالم هستند .
 پی نوشت :
1) لقمان 20 :
2) فاطر 37 :
3) شورى: 23-20؛ صف : 10-13
4) الكافى: 298 - 297/8، حديث 457
5) زلزلة (7 : (99؛ »
6) آل عمران (119 :
7) نساء (54 :
 8) بقره (34 :
9) سبأ (46 : (34؛ »
10) ذاريات (2 :
11) ق 16 :
12) اعراف (179

منبع
  • روابط عمومی و امور بین الملل مرکز علمی تحقییقاتی دارالعرفان الشیعی