مجموعه نعمتهايى كه پروردگار در سوره مباركه لقمان براى انسان مقرر فرموده است؛ نعمتهاى ظاهرى و مادى ونعمتهاى باطنى ومعنوى است. که می فرماید : أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَهِرَةً وَ بَاطِنَةً (1)
خدا نعمتهاى ظاهرى و باطنى، مادى و معنوى را بر شما كامل كرد. از ميان اين نعمتها، مهمترين آنها، نعمت عمر است كه فقط يك بار به انسان عنايت مىشود و درخواست بار دوم براى هيچ كس و هيچ مقامى ، نه در دنيا و نه درآخرت، مورد پذيرش نخواهد بود.
در سوره مباركه فاطر مىفرمايد : مقدار عمرى را كه خدا به انسان عنايت مىكند، اگر بنا باشد به نحو طبيعى در دنيا زندگى كند به اندازهایست كه انسان شايستگى را داشته باشد كه خود را به رشد و كمالى كه خدا وانبيا و امامان عليهم السلام می خواهند، برساند .
زمانى كه دوزخيان از پروردگار عالم تقاضا مىكنند : خدايا ! ما را از دوزخ به دنيا برگردان، بار ديگر عمرى به ما عطا كن تا ما اين ورشكستگى سنگينى كه سبب شد به دوزخ كشيده شويم، با اعمال پاك و درستى جبران كنيم. ولى پروردگار به آنها جواب مىدهد: أَوَ لَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ «(2)
آيا من به مقدار کافی كه هر كس مىخواست در آن بيدار زندگى كند و بيدار بماند عمر ندادم ؟ بنا نيست بار دوم عمرى عنايت شود. اگر بنا بود ، به يقين همه دوزخيان با اين درخواستى كه در قيامت دارند، نجات پيدا مىكردند .حضرت حق در قرآن و انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام در روايات خود الگوهايى را معرفى مىكنند كه آنها از سرمايه و فرصت عمر به زيباترين صورت استفاده كردند و در سوره شورى و صف (3) با اين عمر خود تجارتى كردند كه سود اين تجارت ، ابدى و دائمى بود.
با توجه به اين كه الگوها در دنيا از زندگى طبيعى برخوردار بودند و محروميتى از مواهب الهيه در حدّ خود نداشتند ، در ميان جامعه زندگى مىكردند و كسب حلال داشتند .انسانهاى جامعى بودند كه خود را بر سر سفره پروردگار از همه عنايات بهرهمند مىكردند و اهل محروم كردن خود از الطاف خدا نبودند و فكر غلطى براى رشد و كمال نداشتند و مىدانستند كه هيچگاه حركت به سوى پروردگار، با محروم كردن خود از طيّبات و رزق الهى و از حركتهاى مثبت همراه نيست .
يكى از آن چهرههایی كه عمر خويش را به صحيحترين و زيباترين شكل ، در سايه هدايت پروردگار و پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله و امام معصوم عليه السلام عمر خود را هزينه كرد و به تجارت و كشتى نجات وصل شد، ابوذر غفارى است كه حضرت صادق عليه السلام او را با دو ويژگى معرفى مىكند.
البته ويژگى او منحصر به اين دو مسأله نبوده ، بلكه ويژگىهاى ديگرى نيز داشته است كه از زبان پيغمبر صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام بيان شده است .
اين مجموعه ويژگىها سبب شد كه سرمايه عمر او صحيح هزينه شود و در حقيقت تجارتى شود كه سودش ابدى است..
امام صادق عليه السلام به ياران خود فرمودند :
» كانَ أكثَرُ عِبادَةِ أبىذرٍ التَّفَكُّرُ وَ الْاعتبارِ «(4) بيشترين عبادت ابوذر بر دو محور تفكّر و اعتبار بود .
كلمه عبادت ، بر خلاف تصوّر بعضىها نماز و روزه ، حج ، زيارت و چند ركعت عبادت مستحبى است ، از نگاه قرآن و اهلبيت عليهم السلام عبارت است از : مجموع حركات مثبت باطنى و ظاهرى . گرچه اين حركت - چه در درون و چه در بيرون - كوچك و كم به نظر بيايد و به فرموده خدا در قرآن مجيد: در نهايت هم وزن ذرّه باشد. همين ذرّه اگر مثبت باشد، براى آن ارزش قايل شده است ، چون در پيشگاه مقدس پروردگار ، كميّت مطرح نيست ، بلكه كيفيّت مطرح است .
كسى كه ميليونها تومان خرج كار خير مىكند ، ولى پروردگار طرف معاملهاش نيست ، كار او ارزش ندارد ، چون كار وقتى ارزش پيدا مىكند كه به زلف قبولى حضرت حق متصل شود . خانوادهاى نيز سه روز پياپى در غروب چند لقمه به يتيم و مسكين و اسير مىدهند ، يك سوره كامل از قرآن در حق آنها نازل مىشود و به اين كار آنان بها مىدهد ، در حالى كه كار از نظر كميت ، چيزى نبوده است.
ولى خدا در قرآن مجيد براى همين كار كه به نظر كم مىآيد و كمّيتش چيزى نيست ، چقدر ارزش و حرمت قايل شده است كه پروندهاى دايمى براى اين كار باز كرده و كار را به عنوان اصيلترين ، پرقيمتترين و زيباترين كار ، تحت عنوان » ايثار « ثبت كرده است . خدا در قرآن براى كار مثبت به قدرى ارزش قايل شده است كه مىفرمايد :
» فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ «(5)
» يعمل « يعنى حركت كردن و هزينه كردن خود . عمل در اصطلاح قرآن ، يعنى خرج كردن خود . چون وقتى شما كارى مىكنيد ، در واقع داريد خود را خرج مىكنيد ، لذا گرسنه و خسته مىشويد ، كم مىآوريد و دوباره به مواد غذايى پاك ، آن مقدار كه خرج شده است احتياج داريد كه تأمين كنيد .
كسى كه به وزن ذرّه حركت خوبى انجام دهد ، خود را به اندازه وزن همان ذرّه هزينه درست كند ، من اين ذرّه را نگه مىدارم ، تا در قيامت مزد آن را به او برگردانم .
شما اين مسأله را با عظمت پروردگار محاسبه كنيد ؛ وجود مقدّسى كه ذات بىنهايت است ، ذرّهاى مثبت كه عملكرد بنده او است ، در اين نظام آفرينش حفظ كند ، بندهاش بميرد و بدنش خاك شود ، باز آن را نگهدارد ، با به هم زدن نظام عالم و خاموش شدن خورشيد و ماه و ستارگان و تبديل اين عالم به عالم آخرت ، باز هم آن ذرّه را نگهدارد و بعد بندهاش را زنده كند و ذرّه را در برابر ديد او قرار دهد ، البته با تبديل كردن آن ذرّه به رضايت و بهشت ابدى خود . اگر عمر و مجموعه وجود انسان - بدن با اعضا ، جان با حالات ، قلب با حقايق و عقل با محتوياتش - درست هزينه شوند ، اين مىشود .
ويژگى ديگر ابوذر ، پند گرفتن از همه جريانات بود . چه جريانات طبيعى و چه جريانات اجتماعى و چه جريانات تاريخى . اما انديشه ، عقل را در چه چيزى هزينه كردن است ؟ در عالم طبيعت. براى يافتن صاحب عالم ، كه اسم اين حركت را بايد حركت توحيدى گذاشت كه با انديشه كردن در نظام عالم ، حق را پيدا كنيم، اين سير چه سير مثبت و با منفعتى است .
در سوره آل عمران آمده است : الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ «(6) بعد از سفر فكرى و حركت فكرى اذعان كردن به : » رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَطِلاً «
خداوند متعال سازمان عقل را به گونهاى آفريده است كه در مقابل حق تسليم است ، چه از راه مشاهده ، لمس ، شنيدن ، استدلال و برهان و چه به هر شيوهاى كه ما را به حق برساند . عقل در مقابل حق تسليم مىشود و آن را پس نزده ، انكار نمىكند . انكار حق به خاطر بيمارى كبر است .
كينهورزى حاصل بيمارى حسد است . كينه كينهورزان به اهلبيت عليهم السلام از عقل آنها نبوده است ، بلكه : » أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ «(7)
كينه از حسد بوده است . حال ، انكار و امتناع از قبول حق نيز از كبر است :
» أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَفِرِينَ «(8)
اينها را بايد تفكيك كنيم كه گمراه نشويم . انكار دانشمندانى كه منكر خدا هستند از عقل نيست ، از كبر علمى آنان است ، لذا هر كدام به خاطر حادثهاى ، از صندلى كبر سرنگون شدند و به حق اقرار كردند .
هر حسودى وقتى از حسادت معالجه شد ، در برابر پيغمبر و ائمه عليهم السلام فروتنى كرد . هر مغرورى وقتى از غرور افتاد ، اهل توحيد شد . شما هيچ بار منفى را نمىتوانيد به عقل نسبت دهيد .
ما بايد تمام برنامهها را از هم تفكيك كنيم . اشتباه مردم دنيا اين است كه: حقايق را خلط كرده ، خيال مىكنند كه اگر دانشمندى تودهاى ، كمونيسم و منكر حق بوده ، براى نبوغ ، فعاليت مغزى و عقل او است ، نه ، بلكه اين انكار به خاطر فعاليت كبر در او است ؛ يعنى بيمارى روانى دارد و الّا عاقلترين عقلاى عالم ، انبيا هستند كه خدا را با همه وجود باور داشتند .
اگر عقل عامل انكار مىبود ، آنها منكرترين مردم عالم مىبودند ، ولى مؤمنترين بودند ، چون حسد نداشتند ، با خوبىها كينه نداشتند و چون كبر نداشتند ، انكار نيز نداشتند . يا چون ريا نداشتند ، ظاهر و باطن آنان در حركات يكى بود ، بلكه باطن آنان بهتر بود .براى يافتن حق ؛ كافى است كسى در ذرّه و اتم انديشه كند . ماده بسيار ريز و عنصر بسيار كوچكى كه چند هزار از آن بر سر سوزن جا مىگيرند و با قوىترين ميكروسكوپها قابل مشاهده نيستند ، اين ذره كه داراى دو هسته مركزى و الكترون است ، نظمش با نظم كل جهان مساوى است . داراى حركات ، فعل و جايگاه منظم و صحيح در اين عالم خلقت است كه وقتى انسان انديشه مىكند ، خود اين ذره و اتم براى آن انديشمند، آينهاى براى ديدن خالق اتم مىشود.هرچه كه از دوست صادر شده ، خوب است . كهكشان ، سحابى ، يا اتم . چون وقتى انديشه در عالم كنيد ، مىبينيد كه همه موجودات جلوه علم ، حكمت ، عدل ، قدرت ، رحمت و كرامت او هستند ؛ يعنى انسان در هر موجودى ، بخشى از اسماى حسناى حضرت حق را ، مىبيند و اگر آن موجود ، پيغمبر صلى الله عليه وآله باشند ، همه اسماى حسناى پروردگار را در او جلوهگر مىبيند ، چون به ما امر كردهاند كه در عظمت وجودى پيغمبر صلى الله عليه وآله نيز انديشه كنيد . خدا به ما نمىگويد كه بايد پيغمبر صلى الله عليه وآله را بدون شناخت قبول كنيد ، بلكه مىگويد : » ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ «(9)
در مورد پيغمبر صلى الله عليه وآله عقل خود را به كار بگيريد ، انديشه كنيد ، به اين نتيجه مىرسيد كه او فرستاده ماست . يعنى كمترين عيبى در او نمىبينيد، اگر با غرور جلو نياييم . اگر با غرور جلو بياييم ، ابولهب مىمانيم . اگر حسود باشيم ، عقبة بن ابى معيط مىمانيم. با عقل جلو بياييد تا ابوذر ، سلمان، ابن سينا ، ملاصدرا بشويد. اگر با عقل بيشترى بياييد ، سلمان مىشويد ، با عقل صد در صد كامل بياييد ، على بن ابى طالب عليه السلام مىشويد. اگر انديشه كنيد ، مىبينيد كه در اين مرد حتى يك عيب نيز نمىتوانيد پيدا كنيد. عيب كه پيدا نمىكنيد هيچ ، او را مطلع الفجر و افق اسماى حسناى خدا مىبينيد. وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (10) من از رگ گردن به شما نزديكتر هستم ؛ يعنى از جان شما به نظر مىآيد كه ما نزديك تر از جان به خودمان چيزى نداريم ، اما خدا مىفرمايد : نه ، جان شما ذرهاى از شما دورتر است و نزديكتر از جان شما ، من هستم ، ولى درك اين مطلب نياز به انديشه دارد. اين كار يكى از كارها و برنامههاى ابوذر بود. اين كار ابوذر بود كه باعث شد او ابوذر شد ؛ يعنى با پاى عقل ، ابوذر شد .
قرآن مىفرمايد : آن افرادى كه حركت عقلى ندارند ؛ يعنى هيچ رشدى نكردهاند. اما قيمت و ارزش آنان با گاو و شتر و گوسفند يكى است؛ بلكه قيمتى پايينتر دارند. (11) اينها گم شدههاى اين عالم هستند .
پی نوشت :
1) لقمان 20 :
2) فاطر 37 :
3) شورى: 23-20؛ صف : 10-13
4) الكافى: 298 - 297/8، حديث 457
5) زلزلة (7 : (99؛ »
6) آل عمران (119 :
7) نساء (54 :
8) بقره (34 :
9) سبأ (46 : (34؛ »
10) ذاريات (2 :
11) ق 16 :
12) اعراف (179