انسان از هنگام ولادت تا مرگ با حوادث سنگين وگوناگونى روبرو است. قرآن مجيد از مجموع اين حوادث تعبير به ابتلاء وآزمايش نموده است.آزمايشها همه براى رشد وتكامل انسان است. وآزمايشها چهرههاى گوناگونى دارد كه خارج از طاقت و قدرت بشر نيست.
مردم درمقابل پيشامدها و حوادث بردودستهاند:
الف: گروهی با راهنمايىهاى پروردگار وقدرتهایى كه خدا به آنها عنايت فرموده جهت حوادث را به طور صد در صد به نفع خودشان برمىگردانند. دراين زمينه خداوند متعال درقرآن مجيد ازانبيا واوليای خود ياد مىكند كه آنان با سخت ترين آزمايشها درگیر بوده اند و اين آزمايشها وحوادث را به طوركامل به نفع خود برگردانده واز همين راه به عالى ترين مقاماتى كه ديگر مافوقش براى انسان تصور نمىشود، رسيده اند .
عيسى بن مريم عليه السلام سى و سه سال بيشتر در دنيا نبود. او از بدو ولادت تا هنگامىكه قرآن مىفرمايد: او را از ديد ستمگران ناپديد كرد، مثل ماهى غرق در انواع حوادث حتى دچار حادثه فقر گرديده بود(2) تا حدى كه اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد: نرمترين بسترى كه براى خودش در اين دنيا پهن كرد خاك زمين بود، بهترين رو اندازى كه به روى خودش انداخت سايه آسمان بود، از بهترين چراغى كه براى شب استفاده كرد ماه بود و از چراغ با حرارتى كه براى روزش بهره برد خورشيد بود، بهترين كفشى كه به پا كرد پوست پايش بود و بهرهاى كه از لباس دنيا داشت يك پيراهن كهنه بود و خوشمزهترين غذايى كه در اين عالم خورد علف سبز شيرين بيابان بود.(3)
حوادث اجتماعى براى او خيلى زياد بود ولى قرآن مجيد درباره او دو نكته بسيار مهم را بيان مىكند:
نكته اول: وَجِيهًا فِى الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ (4) تمام آبرو در دنيا و آخرت را نصيب خودش كرد.
نكته دوّم: » وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ «(5) حضرت عيسى عليه السلام در سى و سه سال زندگى به عالىترين مقام قرب رسيد اين نهايت كمال است كه در دنيا و آخرت انسان پيش پروردگارش آبرومند باشد.
يا درباره حضرت ابراهيم عليه السلام مرحوم طبرسى (6) در ذيل آيات سوره بقره مىفرمايد: آن مقدارى كه ما تحقيق كردهايم؛ از مجموعه آيات و روايات به دست مىآيد كه حضرت ابراهيم عليه السلام به نوزده آزمايش مبتلا شد كه اگر روح قدسى ابراهيمى نبود، كافى بود يكى از اين آزمايشها انسانى را متلاشى كند. ولى حضرت ابراهيم در مقابل تمام آزمايشهاى الهى جهت را كامل به نفع خودش برگرداند و از آزمايشهاى خداوندى منافع بىشمار دنيايى و آخرتى نصيب او شد و ساير پيامبران و اولياى خدا و ائمه طاهرين هم اين چنين بودند.پس انسان از آزمايش بىنصيب نيست ووقتى در مقابل حادثه قرار مىگيرد از قواى الهى درونىاش استفاده مىكند و شاكر است.
كسانى كه شاكر هستند علت آن ديد الهى است كه نسبت به حوادث دارند.
ب: گروهی دربرابرحادثه كه قرار مىگيرند طاقت ندارند وجهت حادثه به ضرر او تغيير كرده، كفور مىشود: إِنَّا هَدَيْنَهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا (7) خداوند بندگان شاكر را كه از حوادث خوب بهره مىگيرند، تعدادشان را كم مىداند، يعنى اكثر مردم در برخورد با امتحان طاقت نمىآورند.البته خداوند متعال درروايتى به پيغمبر مىفرمايد: بنده مؤمن من طاقت بيش از اين ندارند(8) اگربيش ازاين طاقت داشتند من آزمايشهاى آنها را به جايى مىرساندم كه يك پيراهن هم نصیب شان نشود. چون خدا عاشق بندگان است ومىخواهد آبروى كامل ومقام قرب را به آنها بدهد. آزمايش وحادثه براى اهل خدا مانند افتادن درآتش يا بريدن سر فرزند به دست خويشتن است. فرقى ندارد كه حادثه مالى باشد يا حادثه بيست وپنج سال مبارزه با فرعون یا حادثه هزارشبانه روزگرسنگی وتشنگی پيغمبر ويارانش و خانواده او در شعب ابىطالب باشد. مسئله زندان نبود تحريم اقتصادى هم شده بودند. وهر وقت صورت روى خاك گذاشتند گفتند: الحمد لله على كل حال و يك كلمه نگفتند خدايا! قبل از اينكه ما مسلمان بشويم اين همه بلا به سرمان نمىآمد، اين چه دينى است كه قبول آن بايد به قيمت اين همه حادثه تمام بشود.(9)
پيغمبر اسلام صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پدر تو ابوطالب مورد احترام مردم مكه بود، بروبا پاى برهنه در خانه دوستان بابايت را بزن و از آنها نان و خرمايى بخرو بياور هزار شبانه روز اميرالمؤمنين كيسه به دوشش بود در مكه نان و خرما مىخريد و به شعب مىبرد و برمىگشت. حسرت يك آه گفتن على دردل تمام ملائكه عالم ماند. اين صبر على نسبت به حادثه، يك ديد الهى بود.خدا آدم را از لا به لاى كورههاى آتش انتخاب مىكند، در بستر عافيت طلبى خدا كسى را تا به حال انتخاب نكرده است پول اگربه كسى مىدهد جنبه آزمايش دارد.يكى ازعالىترين نيروهاى روانى كه خدا درانسان قرار داده صبر است. ايستادگى درحادثه كه هر چه فشار بياورد ازمدارخدا بيرون بيندازد آدم بيرون نرود بايستد هر چه هم مىخواهد پيش آيد.اصلاً زندگى همراه با حادثه است، بى جهت حادثه را نبايد رد كرد وبا حادثه نبايد آشتى كرد بايد درمقابل حادثه ايستاد كه انسان محكمتر بشود. ديد انسان نسبت به حادثه بايد ديد الهى باشد.
اگرديد الهى باشد:
1- انسان خود وتمام عالم را مملوك حق مىبيند.
2- انسان وعالم را به زيباترين قيافه مىبيند.
3- ايمان خود و كل حوادث را به زيباترين صورت مىبيند.
اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد: از دعاهايى كه در پيشگاه پروردگار مستجاب نمىشود اين است كه انسان از خدا بخواهد كه او را آزمايش نكند، اما اگر از پروردگار عالم تقاضا كند كه راه قبولشدن در آزمايشها را براى او فراهم کند اين دعا مستجاب خواهد شد.(10)
باید دانست كه عوامل دور شدن از پروردگار چيست؟ انسان مىتواند ارتباطها را عامل قرب قراربدهد. حتى اگر بر بد اخلاقى زنان وبچهها درخانه استقامت كنيد و براى خدا اخلاق خوش نشان بدهيد، عامل قرب شما مىشود و به خاطر استقامت شما پروردگار عالم به آنها توفيق خواهدداد. ابوذرنان براى خوردن ندارد نزد پيغمبر مىآيد، پيغمبر مىفرمايد: دراين فقراستقامت بورز. پيغمبر عزيز مىفرمود: از منزل كه بيرون مىآييد زن و بچه منتظر هستند، وقتى برمىگرديد. دست خالى برنگرديد، هر شب كه به خانه مىروى يك نان ببر، چند تا خوشه انگور ببر، يك هندوانه ببر، در را كه باز مىكنيد بچهها كه چشمشان به دست بابا مىافتد يك خنده مىكنند.(11)
حضرت مىفرمايد: با خوشحال شدن بچههاى معصوم، خدا گناههاى تو را مىبخشد، خدا به تو درجه مىدهد.با دست كشيدن به سربچه، انسان در طريق قرب قرار مىگيرد. پايمال كردن حقوق زن وبچه علت بعد از پروردگار است.
نمازو روزه واجب را بجای آورید، گناه را ترك كنيد، علت قرب و اتصال است، علت رسيدن به وصال محبوب است. آنهايى كه در مقام معرفت عالى قرار مىگيرند درنتيجه در مقام عشق عالى هم قرار مىگيرند آن وقت هر چه را نگاه مىكنند تجلى معشوق را مىبينند.
پروردگار به داود عليه السلام فرمود: خوبان امت را بترسان و بدان امت را بشارت بده. عرض كرد: مولاى من عكس آن بايد باشد، من به خوبان بشارت به عنايت حق بدهم و بدان را بترسانم.خطاب رسيد: نه، خوبان به خاطر خوبى زيادشان ممكن است مغرور بشوند.(12) برو به آنها بگو: بترسيد از اين عباداتى كه كرديد، براى اينكه دشمنى مثل ريا و خودپسندى در حمله به عباداتتان است. اما گنهكاران كسى غير از من را ندارند، به آنها بشارت بده، بگو: من هر وقت بياييد قبولتان مىكنم و من به انتظارشما هستم.
بنابراین آزمايشها همه خير است و وقتى اين آزمايشها به شما مىرسد شما درمقابل اين آزمايشها بايد آن حالات عالى درونى را كه مهمترين آن صبر است، به نفع خودتان برگردانيد.
قرآن به انسان آگاهى مىدهد ازمادر كه متولد شدى جادهاى را مىخواهى طى بكنى از گهواره تا گور است. در اين جاده آزمايشها گوناگونى است و آزمايشها هم متناسب استعداد قدرتى شما تنظيم مىشود، من خارج از قدرت شما درى از آزمايش به سوى شما باز نمىكنم. چقدر خوب است كه ازاول تكليف قرآن را بفهمد كه تا آخر عمر خيالش راحت باشد. وقتى جنگ پيش مىآيد نفسش نفس مطمئنه باشد، شهادت پيش مىآيد نفس مطمئنه باشد، كم پولى پيش مىآيد نفس مطمئنه باشد، بىپولى پيش مىآيد نفس مطمئنه باشد. وآن وقت اگريك روزحادثه نبيند مىگويد:
مولاى من از من رو برگرداندى امروز ما را واگذار كردى. بسیار ثواب آزمايشها فوق العاده است كه امام موسى بن جعفرعليه السلام در زندان ثواب بلاهای خود را دريا مىديد كه زندانبان مىگويد: در زندان دعا مىكرد، اى خدا! قسمتى از اين ثوابهايى كه براثر صبرمن دربرابر اين آزمایشها به من دادى، بين شيعيان تقسيم كن.پس انسان شصت سال با وجود حضرت حق لب دريا باشد و خدا بگويد بنوش، آدم بگويد: تلخ است نمىخواهم، آنچه كه از طرف خدا است تلخى ندارد، مزاج تو منحرف است كه تلخ حس مىكند. تلخ نيست. اگر تلخ بود امام صادق عليه السلام در ماه رمضان نمىگفت: أن تجعل وفاتى قتلاً فى سبيلك (13)
معلوم است كه خيلى شيرين بوده كه التماس مىكردند به ما بچشان، يا پول خرج كردن را التماس مىكردند. خرج كردن تلخ نيست، نگه داشتنش تلخ است. دوام نياوردن در مقابل آزمايش تلخ است.
ابوذر جلوى چشمش بچه خود از گرسنگى مىميرد، خودش هم از گرسنگى مشرف به موت مىشود، دخترش مىآيد سرش را به دامن مىگيرد كه آخرين لحظات نفسهاى پدر است لبها تكان مىخورد ولى ديگر جوهره صدا ندارد، حس مىكند كه با يكى حرف مىزند مىبيند كه پدر مىگويد: عليه السلام، منه السلام، له السلام، عليه السلام
و يك شادى در چهره اين پدر پيداست. دختر او مىگويد: بابا با كى صحبت مىكنى؟ در اين بيابان كه كسى نيست.
پدر مىگويد: دخترم ملك الموت است، آمده مرا ببرد، اما خدا گفته قبل از آوردنش سلام مرا برسان، من دارم جواب سلام مولايم را مىدهم. اين گرسنگى تلخ است، اگر هم تلخ باشد كه همه اين تلخىها به آن يك دانه سلام محبوب مىارزد. اما همه شيرينىهاى دنيا به اين نمىارزد كه دم مرگ پروردگار عالم بفرمايد:
كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَاءِلُهَا وَ مِن وَرَاءِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ «(14) ملائكه! به دهانش بزنيد كه با من حرف نزند، به اين كه نمىارزد، اما اگر تلخ باشد يعنى اولياى خدا كه تلخى حس نمىكردند. اگر براى ما آزمايشها تلخ باشد اين تلخى به آن سلام آخر مىارزد اين تلخى به آن تعارف روز قيامت كه: » ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنين «(15) بندگان من! به بهشت من خوشآمديد، سلام بر شما، امنيت برشما، مىارزد.
پی نوشت:
1) بقره :124
2) نساء :157
3) نهج البلاغه: خطبه 159
4) آل عمران:45
5) آل عمران: 45
6) مجمع البيان:1/375
7) انسان :3
8) الكافى: 2/ 253، باب شدة ابتلاء المؤمن
9) الخرائج و الجرائح:1/ 143
10) نهج البلاغة: خطبه 184،
11) الحياة با ترجمه احمد آرام: 6/ 12 205
12) الكافى:2/ 314، باب العجب، حديث 8
13) الكافى:4/ 74، باب ما يقال في مستقبل شهر رمضان ، حديث 6
14) مومنون :100
15) حجر: 46