قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

قاضى و قضاوت در اسلام

قضاوت در اسلام ، از خطيرترين مسئوليت هاى شناخته شده است ، و قبول اين امر مهم در شأن هر كسى نيست .قبول مسئوليت در برنامه اى كه در خور انسان نيست ، از بزرگترين گناهان شمرده شده است ، نبى بزرگ اسلام مى فرمايد :مَنْ تَقَدَّمَ عَلَى الْمُسْلِمينَ وَهُوَ يَرى اَنَّ فيهِمْ مَنْ هُوَ اَفْضَلُ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالْمُسْلِمينَ. « كسى كه امرى از مسلمين را عهده دار شود ، در حالى كه بداند برتر از او در ميان مردم است ، به خدا و رسولش ، و به همه مسلمين خيانت كرده است » .و نيز فرمود :مَنْ اَمَّ قَوْماً وَفيهِمْ مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ وَاَفْقَهُ لَمْ يَزَلْ اَمْرُهُمْ اِلى سَفال اِلى يَوْمِ القِيامَةِ . « كسى كه رهبرى قومى را بپذيرد در حالى كه داناتر و فقيه تر از او در ميان مردم باشد ، علت بدبختى و سقوط قوم تا قيامت به وسيله آن رهبر ناشايست است » .و نيز فرمود :اِنَّ الرِّئاسَةَ لا تُصْلِحُ اِلاّ للهِِ وَلاَِهْلِها وَمَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ فى غَيْرِ الْمَوْضعِ الذى وَضَعَهُ اللهُ فيهِ مَقْتَهُ اللهُ وَمَن دَعا اِلى نَفْسِهِ فَقالَ اَنا رَئيسُكُمْ وَلَيْسَ هُوَ كَذلِكَ لَمْ يَنْظُرِ اللهُ اِلَيْهِ حَتّى يَرْجِعَ عَمّا قالَ وَيَتُوبَ اِلَى اللهِ مِمَّا ادَّعى . « رياست و ولايت مخصوص خدا و واجدين شرايط است ، هر كس در منصبى كه لايق او نيست قرار بگيرد خدا بر او خشم خواهد كرد ، كسى كه ادعاى رهبرى كند ولى شايسته نباشد خدا به او نظر نمى كند ; مگر از ادعايش توبه كند و به خداى بزرگ بازگردد » .با توجه به اين روايات منصب قضا كه از اعظم منصب هاست ، و در رابطه با جان ، آبرو و مال مردم است ، فقط بايد به اهلش واگذار شود و جداً كسى كه اهليت قضاوت را ندارد ، به هيچ عنوان نبايد تن به قبول اين برنامه دهد .امام على بن ابيطالب (عليه السلام) به شُريح قاضى فرمودند :يا شُرَيْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لا يَجْلِسُهُ اِلاّ نَبِىُّ أوْ وَصِىُّ نَبِىٍّ أوْ شَقِىُّ . « اى شريح جائى نشسته اى كه در آن جايگاه جز پيامبر يا وصى او يا شقى نمى نشيند » ! !امام ششم فرمود :اِتْقُوا الْحُكُومَةَ فَاِنَّ الْحُكُومَةَ اِنَّما هِىَ لِلاِْمامِ الْعالِمِ بِالْقَضاءِ الْعادِلِ فِى الْمُسْلِمينَ ، كَنَبِىٍّ اَوْ وَصِىِّ نَبِىٍّ. « از قضاوت بپرهيزيد كه آن مخصوص پيشواى آگاه به موارد قضا و عادل مسلمين است ، مانند پيامبر يا جانشين او » .پيامبر بزرگ اسلام اين مقام را آن چنان خطرناك مى داند كه در بيانى چنين هشدار مى دهد :مَنْ جُعِلَ قاضِياً فَقَدْ ذُبِحَ بِغَيْرِ سِكِّين . « قبول منصب قضا بريدن سر خود بدون كارد است » .امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد :اَلقُضاةُ اَرْبَعَةٌ : ثَلاثَةٌ فِى النّارِ وَواحِدُ فِى الْجَنَّةِ رَجُلٌ قَضى بِجَوْر وَهُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِى النّارِ ، وَرَجُلٌ قَضى بِجَوْر وَهُوَ لا يَعْلَمُ فَهُوَ فِى النّارِ ، وَرَجُلٌ قَضى بِالْحَقِّ وَهُوَ لا يَعْلَمُ فَهُوَ فِى النّارِ ، وَرَجُلٌ قَضى بِالْحَقِّ وَهُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِى الجَنَّةِ . « قضات چهار دسته اند ; سه گروه آنان در آتش و يك دسته در بهشت اند : كسى كه به ظلم قضاوت كند و بداند ، كسى كه به ظلم قضاوت كند و نداند و كسى كه به حق قضاوت كند و نداند ، هر سه در آتش اند ، تنها كسى كه در بهشت است كسى است كه به حق قضاوت كند و به موارد قضا آگاه باشد » .و نيز فرمود :مَنْ حَكَمَ فى دِرْهَمَيْنِ بِغَيْرِ ما اَنزَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فَهُوَ كافِرٌ بِاللهِ الْعَظيمِ . « كسى كه در دو درهم به غير قانون خدا قضاوت كند ، نسبت به خداى بزرگ ناسپاسى ورزيده است » .قاضى در تمام زمينه هاى قضاوت ، بايد متكى به قرآن و روايات باشد و گرنه مرتكب گناهى بزرگ شده است . در قرآن آمده است كسانى كه به غير قانون خدا حكم كنند كافر ، ظالم و فاسقند .آرى ! حكم برخلاف قواعد الهى ، حكمى ظالمانه و كافرانه است ، و زبان حاكمِ به غير مقررات خدا ، دچار عذاب سختى خواهد شد ; امام صادق (عليه السلام)در اين زمينه مى فرمايد :« خداى متعال زبان را به عذابى دچار كند كه هيچ يك از اعضاء و جوارح به چنان عذابى دچار نشوند ، زبان مى گويد : اى خدا ! مرا گرفتار عذابى كرده اى كه چيزى را اين چنين دچار ننموده اى ! خطاب مى رسد كلمه اى از تو صادر شد و آن كلمه به مشرق و مغرب رفت و به سبب آن خون محترمى ريخته شد ، و مال محترمى به غارت رفت ، و به ناموس محترمى لطمه وارد آمد ، به عزّت و جلالم قسم آنچنان تو را عذاب كنم كه چيزى از اعضاى بدن صاحبت را اين گونه عذاب نكنم ! ! »(1) .
لزوم قبول قضاوت
با توجه به اختلافاتى كه براى مردم پيش مى آيد ، و براى حل آن نياز به قضاوت و قاضى است ، اگر كسى واجد شرايط باشد و اين منصب را قبول ننمايد ، نه تنها مشكلى به مشكلات جامعه اسلامى افزوده ; بلكه سد راه حل مشكلات شده است ، و اين خود خيانتى آشكار و غير قابل عفو در اسلام است .آرى ! نپذيرفتن مسئوليتى كه از طريق خدا متوجه انسان است ، ظلم به اسلام و مسلمين است ، كه در اين زمينه لازم است انسان واجد شرايط از وسوسه هاى شيطانى و احتياط هاى بيجا جداً بپرهيزد .عدم قبول منصب قضا ، براى كسى كه اهليت دارد ، دهن كجى به حكم الله است و كمك به از كار انداختن چرخ اسلام ! !وقتى از ائمه براى حل اختلافات سئوال مى كنند و آن بزرگواران مردم را به آگاهان و پاكان ارجاع مى دهند ، دليل بر اين است كه واجدين شرايط بايد اين منصب را بپذيرند و از اين راه به كمك اسلام و مسلمين برخيزند ، و نيز دليل بر اين است كه ائمه طاهرين قبول اين منصب را از طرف واجدين شرايط امضاء كرده و حتى با بودن خودشان ، افرادى را براى اين امر مهم نصب مى فرمودند ! !در روايت بسيار مهمى از قول امام ششم آمده است :
اِيّاكُمْ اَنْ يُحاكِمَ بُعضُكُمْ بَعْضاً اِلى اَهْلِ الْجَوْرِ وَلكِنِ اُنْظُرُوا اِلى رَجُل مِنْكُمْ يَعْلَمُ شَيْئاً مِنْ قَضائنا فَاجْعَلُوهُ بَيْنَكُمْ فَاِنّى قَدْ جَعَلْتُهُ قاضِياً فَتَحاكَمُوا اِلَيْهِ . « از اين كه در حل مشكل خود به قاضيان ظالم رجوع كنيد ، سخت بپرهيزيد ، در اين زمينه به دنبال كسى برويد كه تا اندازه اى به مكتب ما آگاه است ، من او را قاضى بين شما قرار دادم ، حكم او قابل قبول است و شما هم محاكمه خود را به او واگذاريد » .و در روايتى از « ابى خديجه » آمده است :بَعَثَنى اَبُو عَبْدِاللهِ (عليه السلام) اِلى اَصْحابِنا فَقالَ : قُلْ لَهُمْ اِيّاكَمْ اِذا وَقَعَتْ بَيْنَكُمْ خُصُومَةٌ أوْ تَدارى فى شَىء مِنَ الاَْخْذِ وَالْعَطاءِ اَنْ تَحاكَمُوا اِلى اَحَد مِنْ هؤُلاءِ الْفُسّاقِ ، اِجْعَلُوا بَيْنَكُمْ رَجُلاً قَدْ عَرَفَ حَلالَنا وَحَرامَنا قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ قاضِياً وَاِيّاكُمْ اَنْ يُخاصِمَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً اِلَى السُّلطانِ الْجائِرِ . « امام ششم مرا نزد شيعيان فرستاد وفرمود : به آنان بگو هرگاه بين شما نزاعى واقع شد ، يا در امر مالى اختلافى روى داد ، براى حل دعوا به اين قاضيان دست نشانده فاسق مراجعه نكنيد ، رجوع شما به كسى باشد كه به حلال و حرام ما آگاه است ، من او را قاضى قرار دادم ، مواظب باشيد نزد حاكم ستمگر به دادخواهى نرويد » .و در توقيع امام زمان آمده است :اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها اِلى رُواةِ اَحاديِثنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَيْكُمْ وَاَنَا حُجَّةُ اللهِ . « در پيش آمدها به راويان حديث مراجعه كنيد كه آنان بر شما حجت اند و من حجت خدايم » .
شرايط قاضى
قاضى از نظر مقررات فقه اسلامى بايد مؤمن ، عادل ، عالم ، با فراست ، حاذق ، پاكدامن ، شجاع ، صبور و حليم باشد ، او بايد كار خود را از بهترين عبادات بداند و از زيادى كار خسته و آزرده نگردد و پاداش رنج خود را به حساب خدا بياورد .در حال كسالت ، خواب آلودگى ، شادى شديد ، ابتلاى به هَمّ وغم ، خشم ، گرسنگى ، انباشتگى شكم ، سرماى سخت و گرماى طاقت فرسا ، از قضاوت بپرهيزد ، و خود براى خود خريد و فروش نكرده و وارد انواع معامله نشود ، تا مبادا مردم درباره او تسامح روا دارند و از راه ارزان فروختن به او ، و گران خريدن از او ، حقى بر ذمه اش احراز كنند ، و او را مأخوذ به حيا نسازند .قاضى از نظر فقه عالى اسلام ، بايد طرفين دعوا را در سلام گفتن و سخن گفتن و نگاه كردن و اكرام و احترام ، در يك سطح قرار دهد ، و در حكومت و قضاوت خود چنان بى نظر باشد كه خويشاوند به جانبدارى او طمع نبندد و دشمن از عدالت پروريش نوميد نگردد .
چشمه اى از عدالت
در كتاب « كافى » و تهذيب آمده است : مردى بر امير مؤمنان على (عليه السلام) وارد شد ، و چند روز به مهمانى آن حضرت به سر برد ، سپس براى محاكمه اى كه آن را با اميرمؤمنان (عليه السلام) در ميان نهاده بود ، در معيت طرف دعوا به محضر قضا آمد .على (عليه السلام) چون او را در آن محضر يافت ، فرمود : آيا براى محاكمه اينجا آمده اى ؟ مرد گفت : آرى ، حضرت فرمود : هم اكنون از ميهمانى من دست بردار ; زيرا رسول خدا از پذيرايى يكى از طرفين دعوا ، بدون حضور ديگرى نهى فرمود .شايد محتاج به توضيح نباشد ، كه راندن مهمانى براى شخصى كريم ، آن هم براى كريمى مثل على (عليه السلام) ، چقدر دشوار است ; ولى چه بايد كرد ، مسئله عدالت بالاتر از همه اينهاست .قاضى نبايد از ارباب رجوع هديه بپذيرد ; زيرا ماهيّت اين هديه جز رشوه چيز ديگرى نيست ، و اين عمل از نظر اسلام چنان ناپسند است كه پيامبر بزرگ اسلام (صلى الله عليه وآله) فرمود :لَعَنَ اللهُ الرّاشِىَ وَالْمُرْتَشِىَ فِى الْحُكْمِ . « خدا لعنت كند رشوه دهنده و رشوه گيرنده در حكم را » .و امام صادق (عليه السلام) رشوه گرفتن در حكم را به منزله كفر به خدا به حساب آورده و مى فرمايد :اَمَّا الرِّشا فِى الْحُكْمِ فَهُوَ الْكفْرُ بِاللهِ . آيا با گرفتن رشوه مى توان جانب حق را رعايت كرد ؟ هرگز ! زيرا وقتى شخص پذيراى رشوه شد ، ديگر عقل او در اثر مداخله هواى نفس ، قدرت حكومت عادلانه را از دست خواهد داد ، و انسان قادر به تميز حق از باطل نخواهد بود .به اين نمونه توجه كنيد« عاقبة بن يزيد » در عصر « مهدى عباسى » عهده دار قضا بود ، روزى هنگام ظهر ، نزد خليفه رفت و درخواست كرد ديگرى را به جاى او در منصب قضا قرار دهد .خليفه عباسى چون سخن او را شنيد ، گمان كرد يكى از رجال دولت با وى به معارضه پرداخته و او را آزرده خاطر نموده است ، از اين رو علت استعفايش را پرسيد و گفت : اگر كسى تو را آزرده است بگو تا او را تأديب كنم ! قاضى گفت : نه ، چنين اتفاقى نيفتاده ، خليفه گفت : پس علت استعفايت چيست ؟قاضى گفت : يك ماه قبل دو نفر از مراجعين ، در خصوص قضيه اى دشوار به محضر قضا حاضر شدند ، و هر يك ادلّه و شهودى بر صدق اظهارات خود اقامه كردند ، دعواى آنان در خور مطالعه و تحقيق بود ، من در برابر آن قضيه دشوار فرو ماندم و چندين بار تجديد جلسه كردم و اميدوار بودم كه آن قضيه را بين طرفين دعوا خاتمه دهم ، در اين ميان يكى از طرفين دعوا خبر يافته بود كه من رطب دوست دارم ، از اين رو براى جلب عواطف من ، در چنين فصلى كه فصل نوبر رطب است ، مقدارى از بهترين نوع رطب ، كه من هرگز نظيرش را نديده بودم و حتى براى خليفه نيز در چنين فصل مهيا نيست ، فراهم ساخت و با پرداخت چند درهم رشوه ، دربان را بر آن داشت كه آن رطب را نزد من آورد .
در اين هنگام ، دربان طبق را بر زمين نهاد و گفت : اين هديه از فلانى است ، من از مشاهده آن وضع سخت آزرده و خشمگين شدم ، چندان كه دربان را از خدمت راندم و ظرف رطب را به آورنده آن باز گردانم ; اما روز ديگر چون طرفين دعوا به محضر قضا آمدند ، نتوانستم آن دو رابه يك چشم بنگرم ; زيرا طبق رطب هر چند كه من آن را رد كرده بودم ، اثر خود را در نفس من باقى گذاشته بود .اكنون بينديش تا اگر آن را پذيرفته بودم و كام خويش را با آن شيرين كرده بودم ، حال من بر چه منوال بود ؟ !سپس قاضى با لحنى حاكى از خشم و تأثر گفت : در چنين روزگارى كه مردم اين گونه دست خوش فساد شده اند ، من بر دين خود هراسانم و بيم آن دارم كه از سر غفلت به دام حيله ايشان درافتم ، و نقد ايمان و سرمايه خود را بر سر كار قضا نهم .

برگفته از کتاب بر بال اندیشه

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه