قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

ترس از خدا ريشه حكمت

با توجّه به اهميّتى كه قرآن براى حكمت قائل شده و با توجه به ستايشى كه از حكيمان در قرآن و روايات آمده ، مى بينيم پيامبر بزرگ اسلام  صلى الله عليه و آله در روايتى مى فرمايد:رَأْسُ الْحِكْمَةِ مَخافَةُ اللّهِ  .اصل و ريشه حكمت ترس از خداست .و از اين جمله و امثال آن به موقعيّت ترس از خدا و اين كه از ضروريّات حيات عباد شايسته است پى مى بريم .و در حديث قدسى آمده :رأْسُ الْحِكْمَةِ خَشْيَةُ اللّهِ  .حقيقت و ريشه حكمت در خشيت از خداست .

انواع خوف ممدوح
1 ـ خوف از پيش آمدن خطر براى مردم و اعلام آن براى نجات آنان .
2 ـ خوف از سوء عاقبت .
3 ـ خوف از نافرمانى خدا .
 
4 ـ خوف از عذاب گناهان انجام گرفته و اين كه اين خوف بهترين علت براى توبه است .
5 ـ خوف از نقصان در عبادت يا قلّت آن در برابر عظمت حق .
6 ـ خوف از ناچيزى خود ، در برابر عظمت بى نهايت در بى نهايت حق .

1 ـ خوف از پيش آمدن خطر براى مردم خوف از پيش آمدن خطر براى جامعه و اعلام آن براى بيدارى مردم ، مخصوص انبيا و اوليا و ائمه و حكيمان و دلسوزان دورانديش است .همين خوف كه برخاسته از دلسوزى آنان نسبت به خلق بود ، آنان را وادار كرد كه با تمام وجود براى سعادت دنيا و آخرت قيام كنند و آنان را از گرفتار شدن به وادى گمراهى حفط نمايند .قرآن كريم درباره ترس نوح نسبت به قومش مى فرمايد : لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ   .به يقين ، نوح را به سوى قومش فرستاديم ، پس به آنان گفت : اى قوم من ! خدا
را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست ، من قطعاً از عذاب روزى بزرگ بر شما مى ترسم .و نيز مى فرمايد : وَلَقَدْ أَرْسْلْنَا نُوحاً إِلَى  قَوْمِهِ إِنِّى لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ * أَن لاَ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ   . بى ترديد نوح را به سوى قومش فرستاديم [ كه به آنان بگو : ] من براى شما بيم
دهنده اى آشكارم . * كه جز خدا را نپرستيد ؛ من بر شما از عذاب روزى دردناك بيمناكم .قرآن مجيد درباره ترس شعيب نسبت به آينده قومش و خطراتى كه آنان را تهديد مى كرد مى فرمايد :وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّى أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ   .و به سوى [ مردم ] مَدين ، برادرشان شعيب را [ فرستاديم ] گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستيد ، شما را جز او هيچ معبودى نيست و از پيمانه و ترازو مكاهيد ، همانا من شما را در توانگرى و نعمت[ى كه بى نياز كننده از كم فروشى است ] مى بينم و بر شما از عذاب روزى فراگير بيمناكم .و درباره حضرت هود ، خطاب به قومش چنين مى گويد :إِنِّى أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ   .بى ترديد من بر شما از عذاب روزى بزرگ مى ترسم .از پيامبر بزرگ اسلام  صلى الله عليه و آله نسبت به ترسى كه از آينده امت داشتند چنين نقل شده :إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلى أُمَّتى : اَلْهَوى وَطُولُ الأَمَلِ ، أَمّا الْهَوى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الحَقِّ وَأَمّا طُولُ الأَمَلِ فَيُنْسى الآخِرَةَ وَهذِهِ الدُّنْيا قَد ارْتَحَلَتْ مُدْبَرَةً وَهذِهِ الآخِرَةُ قَدْ ارْتَحَلَتْ مُقْبَلَةً وَلِكُلِّ واحِدَةٍ مِنْهُما بَنُونٌ فَإِنْ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَكُونُوا مِنْ أَبْناءِ الآخِرَةِ وَلا تَكُونُوا مِنْ أَبْناءِ الدُّنْيا فَافْعَلُوا فَاِنَّكُمُ الْيَوْمَ فى دارِ عَمَلٍ وَلا حِسابٍ وَأَنْتُمْ غَداً فى دارِ حِسابٍ وَلا عَمَلٍ  .ترسناك ترين چيزى كه نسبت به آن بر امتّم مى ترسم دو چيز است : هواى نفس
و آرزوى دراز ، هواى نفس شما را از قرار گرفتن در مدار حق بازمى دارد ، در اين صورت از شما منبعى آلوده به هر گناه مى سازد ، و آرزوهاى طولانى شما را از آباد كردن خانه آخرت بازمى دارد .اين دنيا در حال گذشتن ، آخرت در حال ماندن است و براى هريك از اين دو فرزندانى است و اگر مى خواهيد فرزند آخرت باشيد ، واز ضربه هاى دنيا مصون بمانيد ، به دستورات خداوند عمل كنيد ؛ زيرا امروز در خانه عمل هستيد و حسابى بر شما نيست ، ولى فردا در خانه حساب هستيد و قدرتى بر انجام يك عمل در آن روز براى شما نيست .از على  عليه السلام در پايان يكى از خطبه ها چنين نقل شده :وَإِنَّ أَخْوَفُ ما أَخافُ عَلَيْكُم اِثْنَتانِ اتّباعُ الهَوى وَطُولُ الأَمَلِ فَتَزَوَّدُوا فى الدُّنْيا مِنَ الدُّنْيا ما تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً  .وحشتناك ترين چيزى كه مرا نسبت به شما ترسانده ، پيروى از هواى نفس و آرزوهاى طولانى است ، از دنيا براى رهايى از عذاب فردا توشه برگيريد ، وقت خود را در دنيا به ايمان و عمل صالح تمام كنيد .پيامبر بزرگ اسلام  صلى الله عليه و آله نسبت به سه برنامه خطرزا براى امت چنين اعلام وحشت مى كند :إِنَّما أَخافُ عَلى أُمَّتى ثَلاثاً : شُحّاً مُطاعاً ، وَهَوىً مُتَّبَعاً وَإِماماً ضالاًّ  .از سه چيز بر امّتم مى ترسم : بخلى كه بر آنان غلبه كند و نگذارد از مال خويش در راه خدا بهره گيرند و هواى نفسى كه آنان را آلوده به لذّت گرايى نمايد و پيشواى گمراهى كه بر آنان سلطه يابد و باعث جدايى امّت از فرهنگ الهى گردد .از حضرت سيّدالشهدا امام حسين  عليه السلام درباره پرسش نسبت به كسانى كه مسئوليت هاى خود را در برابر خدا و رسول الهى  صلى الله عليه و آله و خلق مظلوم و مستضعف
انجام نمى دهند ، چنين نقل شده :اى كسانى كه آرزوى هر نوع لطف و عنايت از خدا داريد ، من بر شما مى ترسم كه دچار انتقام سختى از جانب خدا شويد و بلايى از بلاهاى الهى شما را فرا گيرد ،
شما به مقامى از كرامت خدا رسيده ايد كه نسبت به ديگران بر اثر اين كرامت برترى يافته ايد .خداى بزرگ فراوان بنده مؤمن دارد ولى بندگان ناشناخته ، به همين خاطر در بين مردم از احترام آن چنانى برخوردار نيستند . اما شما را به خاطر اين كه وابسته به خدا مى دانند سخت احترام مى كند ، ولى در برابر اين لطف حق ، شما به رعايت حقوق الهى برنخاسته ايد ؛ زيرا مشاهده مى كنيد كه پيمان هاى در جامعه بر باد رفته و شما نه هراسى داريد و نه فرياد برمى كشيد ، با آن كه در برابر يك پيمان شكنى
پدران خود به جزع و فزع مى افتيد ، يعنى پيمان خدا به اندازه پيمان پدرانتان قيمت ندارد !!واى كه تعهّدهاى رسول خدا  صلى الله عليه و آله در بين مردم بى مقدار شده و كورها و كرها و زمين گيرها در همه شهرها دچار بدبختى گشته و بى سرپرست مانده اند و كسى به آنان رحم نمى كند .شما به اندازه مقام خود و در خور تكليف و مسئوليّت خويش عمل نمى كنيد و در برابر انسان هاى والايى كه اداى مسئوليت مى نمايند تواضع نداريد ، با مسامحه وسازش با ظالمان خويش را آسوده مى داريد .اين ها برنامه هاى عالى آسمانى است كه خداوند جهان شما را به آن فرمان داده و مسائل خطرناكى است كه همه شما را از آن نهى كرده ، امّا شما از معروف و منكر بازشناسانده شده غافليد .آن هنگام كه دست انتقام حق به سوى شما دراز شود ، بدبختى و بيچارگى شما از همه بيش تر است ؛ زيرا شما منزلت علم و علما را در جامعه حفظ نكرديد و اگر در اين راه از كوشش و جهاد دريغ نمى ورزيديد ، هرآينه ستمگران اين جايگاه بلند الهى را كه ضامن حفظ حقوق مردم است اشغال نمى كردند !! حضرت على  عليه السلام به فرزندش محمّد حنفيّه مى فرمايد :يا بُنَىّ إِنّى أَخافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ مِنْهُ فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ فى الدِّينِ مُدْهِشَةٌ لِلْعَقْلِ ، داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ  .پسرم بر تو از ندارى و فقر مى ترسم ، از پيش آمدن اين مصيبت به خداى بزرگ پناه ببر ؛ زيرا تنگدستى علّت كم شدن دين انسان است ؛ زيرا بر اثر ندارى و فقر انسان از آلوده شدن به گناهانى چون دروغ ، خيانت ، دزدى و ساير اعمال ناروا مصون نخواهد بود و نيز آدم ندار از نظر تعقّل و تفكّر حيران و سرگردان است و در معرض دشمنى مردم است .امام على بن ابى طالب  عليه السلام مى فرمايد : فَإِنَّهُ لا سِواءٌ إِمامُ الْهُدى وَإِمامُ الرَّدى وَوَلِىُّ النَّبِىّ وَعَدُوُّ النَّبِىِّ وَلَقَدْ قَالَ لى رَسُولُ اللّهِ  صلى الله عليه و آله : إِنّى لا أَخافُ عَلى أُمّتى مُؤمِناً وَلا مُشْرِكاً أَمّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللّهُ بِإِيمانِهِ ، وَأَمّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللّهُ بِشِرْكِهِ وَلكِنّى أَخافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ يَقُولُ ما تَعْرِفُونَ وَيَفْعَلُ ما تُنْكِرُونَ  .پيشواى هدايت، ورهبر ضلالت وتبهكارى، دوست پيامبر و دشمن رسول اكرم  صلى الله عليه و آلهمساوى نيستند، من بر امّتم از مؤمن ومشرك نمى ترسم ؛ زيرا مؤمن را خداوند با كمك ايمانش از تعدّى و جور حفظ مى كند و مشرك را به خاطر شركش قلع وقمع مى نمايد ، اما ترس و وحشت من از مردم منافق و انسان هاى
دو چهره است كه دل آنان با ظاهرشان يكى نيست، آنچه را شما مى پسنديد به زبان جارى مى كنند ، و انجام مى دهند آنچه را به ضرر شماست .آرى ، پيامبر  صلى الله عليه و آله با آن عظمت از شرّ منافقان نسبت به امّت اسلامى وحشت داشت .و نيز امام در « نهج البلاغة » مى فرمايد :أَخافُ عَلَيْكُمْ مِنْ عِقابِهِ  .من بر شما از عقاب خدا به خاطر اين همه تبهكارى و گناه مى ترسم .

2 ـ خوف از سوء عاقبت
بيداران راه حق بر اين عقيده اند كه انسان تا آخرين لحظه عمر با دو نوع دشمن روبروست : دشمنان باطنى ، دشمنان ظاهرى ، باطنى همانند هواى نفس و توابع آن از قبيل ريا ، نفاق ، كبر ، نخوت ، غرور ، حسد ، بخل و ... ظاهرى مانند ابليس ، انواع شياطين انسى ، دوستان آدم نما ، قدرت هاى استبدادى ، نيروهاى استعمارى كه همه اين دشمنان مى كوشند انسان را از صراط الهى منحرف كرده و به وادى ضلالت و بى خبرى بكشند .بدون شك انسان نمى تواند به سادگى از بند اين دشمنان برهد ، بلكه نياز مبرم به شناخت آنان و مبارزه اى سرسخت عليه آنان دارد .اولياى خدا با توجه به وجود اين خطرات ، هميشه از عاقبت خود نگران بودند و نسبت به پايان كار خويش كه آيا عاقبت پيروزى با آنان است ، يا با دشمنان ظاهرى و باطنى ، در وحشت بسر مى بردند و همين ترس و وحشت ارزنده بود كه به آنان حال مراقبت و مواظبت بخشيده و ايشان را به شناخت دشمنان و مبارزه با آنان وادار مى كرد و از آن ها انسان هايى آگاه و بينا و فعّال و مجاهد مى ساخت .نبىّ اسلام  صلى الله عليه و آله در اين زمينه چقدر زيبا مى فرمايد :لا يَزالُ الْمُؤْمِنُ خائِفاً مِنْ سُوءِ الْعاقِبَةِ لا يَتَيَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَى رِضْوانِ اللّهِ حَتّى يَكُونَ وَقْتَ نَزْعِ روحِهِ وَظُهورِ الْمَلَكِ الْمَوْتِ له  .به طور دائم مؤمن نسبت به سوء عاقبت خود در وحشت و نگرانى است ، او تا هنگام جان دادن و روبرو شدن با ملك الموت ، اطمينانى به وصال به رضوان اللّه ندارد ، وقتى شرّ همه دشمنان و غارتگران ايمان و عمل صالح و حالات عالى روحى را پشت سر گذاشت و با كمال سلامت به مقام لقاى حق رسيد به نجات خود مطمئن مى گردد .

 برگرفته از کتاب عرفان اسلامی استاد حسین انصاریان

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه