قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

اندیشه در اسلام - جلسه پنجم

فكر و انديشه، ملاك برترى

 

 

از مجموع آيات به طور صريح استفاده مى شود كه اگر انديشه در مسير صحيحش قرار گيرد، ريشه تمام نيكى ها و پاكى هاست ؛ به همين علت، اسلام عزيز براى فكر در هر كارى، بهترين جايگاه را قائل شده است. بزرگان دين وقتى انسان را توصيف مى كنند، وجود انديشه در فرد را يكى از ملاك هاى خوبى مى دانند. در مجلسى در محضر امام صادق عليه السلام سخن از ابوذر به ميان آمد. امام ششم در تعريف او فرمودند:

«كان أكثر عبادة أبى ذر رضي الله عنه التفكر والاعتبار »1 .
عبادت ابوذر تنها نماز و روزه نبود، بلكه افزون بر اينها داراى فكر و انديشه و عبرت گرفتن بود .

 

گستردگى انديشه

 

 

پَرِ انديشه هم به اندازه اى قوى است كه خداى متعال قدرت آن را به گستردگى تمام عالم تعريف كرده است. شما اگر آياتى كه درباره انديشه وارد شده است را بخوانيد، خواهيد ديد كه پروردگار تا كجا فضاى انديشه را به روى بشر گشوده گذاشته است.

 

« وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِى ذلِكَ لاَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ »2.
و شب و روز و خورشيد و ماه را نيز رام و مسخّر شما قرار داد ، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شده اند ؛ قطعاً در اين [ حقايق ]نشانه هايى است [ بر توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا ] براى گروهى كه تعقّل مى كنند .

 

در روز و شب، در آفرينش خورشيد، ماه و همه ستارگان انديشه كنيد كه همه اين برنامه ها و اين مجموعه ها نشانه هايى از خدا است كه صاحبان انديشه پس از فكر كردن در اين امور به توحيد مى رسند.

 

وقتى انسان انديشه مى كند مى بيند كه خانه خلقت با اين تنوع بى مانند و بى حسابى كه در وجود هر عنصرى هست، يك خانه كاملاً به هم پيوسته است. خطّ باعظمت توحيد و وحدت در تمام آفرينش آشكاراست. تمام عالم بالا با زمين، تمام زمين با عالم بالا، تمام حيوانات و عالم و مجموعه شان با انسان و بالعكس در ارتباطند. چه كسى مى تواند اين همه آثار باعظمت را در عالم آفرينش در روابط و وحدتشان با هم ديگر به اين راحتى ببيند ؛ البته مراد از اين كه مى گويد فكر كنيد، اين است كه اگرچه انديشه ما توان رسيدن به اعماق هر چيزى را ندارد، با اين حال مى توانيم از هر كجاى عالم بخشى را انتخاب كنيم برداريم كه نشانه اى از تمام هستى است. وقتى يك استكان آب را از دريا بر مى داريم و در آزمايشگاه تجزيه مى كنيم، با آزمايش كشف مى شود كه همه آب ها مركب از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن هستند ؛ براى مثال، كافى است كه ما يك دانه اتم را مطالعه كنيم نظام او را ببينيم و او را نمونه كل آفرينش خلقت بدانيم. خداى متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «آيا با ديدن اين نظام و وحدت و هماهنگى، باز هم براى شما در وجود يك عالم مدبّر و ناظم محاسبى شك هست»؟

 

« أَفِى اللّه َ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ »3.
پيامبرانشان گفتند : آيا در خدا كه آفريننده آسمان ها و زمين است ، شكى هست ؟

 

قرآن مجيد مى فرمايد كه تنها در نظام بدن خودتان مطالعه كنيد.

 

« وَفِى أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ »4.
و [ نيز ] در وجود شما [ نشانه هايى است ] آيا نمى بينيد ؟

 

آيا نمى بينيد كه چه هماهنگى عظيم و وحدت درخشنده اى در تمام وجود شما با اين همه تنوع برقرار است؟

 

فكر و رابطه توحيدى ميان همه آفرينش

 

 

بدن انسان از قسمت هاى مختلفى تشكيل شده است، از چشم، گوش، مغز، بصل النخاع، سلول هاى مغز، نخاع، رگ ها، اعصاب، پالايشگاه خون، كليه ها، پوست، روح، استخوان ها، ناخن ها و مثانه كه بين همه اين قسمت ها وحدت برقرار است كه تنها در يك قسمت، چهارده ميليارد رابطه الكتريكى برقرار مى باشد.

 

توحيد در خودت است و اگر اين رابطه توحيدى به هم بخورد، چه مى شود؟ اگر اين رابطه ميان اين همه نظام توحيدى و هماهنگى بين انسان و همه عالم به هم بخورد، چه مى شود؟

 

ميان خورشيد و ماه و آسمان ها و زمين و تمام اجزاى عالم رابطه توحيدى برقرار است.

 

« سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ »5.
و شب و روز را نيز مسخّر شما ساخت .

 

انديشه در خلقت زنبور عسل

 

 

خداوند متعال در اين باره به انديشه دستور مى دهد و مى فرمايد كه با مَركب فكر مى توانيد به من برسيد :

 

« إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لايَاتٍ لاَءُوْلِى الاْءَلْبَابِ »6.
يقيناً در آفرينش آسمان ها و زمين ، و آمد و رفت شب و روز ، نشانه هايى [ بر توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا ]براى خردمندان است .

 

« وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِى مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ * ثُمَّ كُلِى مِن كُلِّ الَّثمَرَاتِ فَاسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاًَ يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِى ذلِكَ لاَيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ »7
.

و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه از كوه ها و درختان و آن چه [ از دار بست هايى ] كه [ مردم ] بر مى افرازند ، براى خود خانه هايى برگير * آن گاه از همه محصولات و ميوه ها بخور ، پس در راه هاى پروردگارت كه براى تو هموار شده [ به سوى كندو ] برو ؛ از شكم آنها [ شهدى ] نوشيدنى با رنگ هاى گوناگون بيرون مى آيد كه در آن درمانى براى مردم است . قطعاً در اين [ حقيقت ]نشانه اى [ بر قدرت ، لطف و رحمت خدا ] ست براى مردمى كه مى انديشند .

 

مى فرمايد: زنبور را برداريد و فقط در همين يك حيوان انديشه كنيد. براى اطلاع بيشتر مى توانيد به كتاب « زنبور عسل مترلين » مراجعه كنيد. دانشمندان تا حال به اين نتيجه رسيده اند كه زنبور كه موجود بسيار كوچكى است و حتى از سر انگشت انسان هم كوچك تر است، براى اداره امور زندگى اش، از 460 دانش گوناگون استفاده مى كند، حال پرسش اين است كه خدا اين 460 رشته علم را در كجاى اين حيوان قرار داده است. اگر سر زنبور را قطع كنند و مغزش را بشكافند، اندازه آن بسيار كوچك است، ولى واقعا به 460 دانش آگاه است كه يكى از آنها علم هندسه مى باشد. هنوز در كره زمين مهندسى به دقت زنبور عسل نيامده است.

 

در لانه اش حدود نهصد تا هزار حفره شش گوش مى سازد ؛ البته فقط عده اى از آنها لانه مى سازند. دقيق ترين ميلى متر سنج هاى عالم را در اين لانه به كار گرفته اند. خانه هاى ساخته شده با هم هيچ تفاوتى ندارند. دستگاه هايى هم كه در بدن اوست بسيار اعجاب آور است. زنبور وقتى روى گُل مى نشيند، سعى مى كند شيره گل را بمكد. اكثر گل هايى كه زنبور روى آنها مى نشيند، تلخ است. در بدن او دستگاهى وجود دارد كه اولاً، مواد تلخ را جذب مى كند و اين در حالى است كه ما انسان ها از مواد تلخ فرارى هستيم، ولى او عاشق مواد تلخ است. ثانيا، مواد تلخ گل را به شيرين ترين مواد عالم تبديل مى كند و به گونه اى اين مواد را مى سازد كه بر خلاف تمام مواد عالم ضدّ ميكرب است. هندوانه، لوبيا و حتى لباس هاى ما ميكرب مى گيرند، شكر بماند فاسد مى شود، اما عسل طبيعى زنبور، اگر هزار سال هم بگذرد، حتى در ميان آشغال، ميكرب قبول نمى كند. سالم ترين مواد عالم را، آن هم به صورت ضدّ ميكرب مى سازد. عسل ماده اى است كه براى هر بيمارى در اين عالم خوب است.

 

اگر زنبور را در منطقه اى كه اصلاً گُل ندارد يا دست كم چهارده فرسخ با گل فاصله دارد، قرار دهيد، چون مهندس راه شناس دارند و قدرت حركت تا چهارده فرسخ راه را دارد، منطقه گل دار را پيدا مى كند و به لانه برمى گردد و به همه زنبورها اشاره مى كند كه بيرون بيايند.

 

مهندس راه شناس جلوى اين شش هزار زنبور، ده سانت بلند مى شود و آنها همه مى فهمند كه بايد ده متر بالا بيايند و همچنين در حركت عرضى مى فهمند دو فرسخ بايد عرضى بروند و مى روند و به گل ها مى رسند و شب برمى گردند.

 

« أَفِى اللّه َ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ »8.
پيامبرانشان گفتند : آيا در خدا كه آفريننده آسمان ها و زمين است ، شكى هست ؟

 

باز هم در خدا شك داريد؟ در بدن به اين كوچكى تمام عالم را خلاصه كرده است. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: آن چه خدا در بدن فيل ساخته همه اش را در بدن پشه هم ساخته است، به اضافه اين كه فيل دو پر ندارد، ولى پشه دو پر هم اضافه تر از فيل دارد. آن چه در بدن فيل است، در بدن پشه خلاصه كرده است. واقعا چه شعورى به حيوانات داده است.

 

تفكر در آفرينش پروانه

 

 

اگر پروانه نر و ماده را بگيريد و هر دو را در كيسه اى قرار دهيد و در آن را ببنديد و سپس يكى از آنها را در فاصله هفت كيلومترى در اتاق يا مكانى نگه دارى كنيد و ديگرى را نزد خود نگه داريد، پروانه ماده، موجى پشت پنجره اتاق پروانه نر مى فرستد، بعد اگر در اتاق را باز كنيد، پروانه نر روى آن موجى كه ماده فرستاده سوار مى شود و حركت مى كند و نزد پروانه ماده مى آيد.

 

كسى كه مى گويد عالم خدا ندارد، حرفش را از كجا ثابت مى كند، ولى آن كس كه خدا را قبول دارد وقتى مى خواهد او را ثابت كند، دلايل فراوانى مى آورد. مى گويند: قرآن، على عليه السلام ، پيامبر صلي الله عليه و آله ، ابراهيم عليه السلام و زمين و آسمان دليل بر خدا هستند.

 

انديشه در آفرينش زمين و آسمان

 

 

« أَفَلاَ يَنظُرُونَ إِلَى الاْءِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ * وَإِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ * وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ * وَإِلَى الاْءَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ »9.
آيا با تأمل به شتر نمى نگرند كه چگونه آفريده شده ؟ و به آسمان كه چگونه برافراشته شده ؟ و به كوه ها كه چگونه در جاى خود نصب شده ؟ و به زمين كه چگونه گسترده شده ؟

 

مهم ترين جرثقيل بزرگ در كره زمين چه قدر مى تواند بار بلند كند. آيا پنج هزار تن را مى تواند بلند كند؟ آن چه را پروردگار عالم در فضا بلند و رها كرده كه نه بالا مى روند نه پايين، چند تن است؟ خورشيد چند تن است؟ مى فرمايد: نگاه كنيد كه من اين ها را چگونه بالا بردم كه نمى افتد؟ اينها كه بالا نبودند. قرآن مى فرمايد: عالم پيش از اين شكل به صورت يك دود درهم پيچيده بود و تمام دانشمندان هم به اين مطالب اذعان كرده اند.

 

« ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَهِىَ دُخَانٌ »10.
آن گاه آهنگ آفرينش آسمان كرد ، در حالى كه به صورت دود بود .

 

كه مقدارى از آن را سرد كرد و پايين گذاشت، زمين به وجود آمد. مقدارى را هم سرد كرده بالا برد و آسمان هفتم آفريده شد كه كل عالم، همان گونه كه امام صادق عليه السلام مى فرمايند، در برابر آسمان هفتم يك حلقه روى در بزرگ است. ما كه روى زمينيم يك گوشه از آسمان اول هستيم. يك وجب آسمان اول هنوز براى دانش بشر روشن نشده است، چون همين خط شيرى كه شب ها در آسمان پيداست، اگر بخواهند از يك طرف آن به طرف ديگرش بروند و سيصد هزار كيلومتر در ثانيه سرعت داشته باشند، بيست ميليون سال طول مى كشد. ماه و خورشيد و منظومه شمسى، يك گوشه كوچكى از اين خطّ هستند. الان ما در خطّ شيرى هستيم، ولى پايين كه ايستاديم و نگاه مى كنيم، فكر مى كنيم كه بالاى سرمان است. ما خودمان جزء اين خطّ شيرى هستيم. آن قدر كوچكيم كه پيدا نيستيم، ولى با همين كوچكى اگر بخواهند مصالح ساختمان بدن ما را بشمارند، سيصد هزار سال طول مى كشد. حالا مصالح زمين و آسمان چگونه است؟ با اين همه دليل روشن آيا باز هم مى گويند كه عالم خدا ندارد؟

 

« وَللّه ِِ مُلْكُ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ »11.
و مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين فقط در سيطره خداست .

 

به ما دستور داده اند در همه چيز فكر كنيم. در اين كتاب هايى كه درباره جهان نوشته شده تأمّل كنيد. هر وقت به منزل مى روم احساس مى كنم كه از شدّت خستگى جانم به لبم رسيده است، تمام بدنم درد گرفته و حوصله ام به صفر مى رسد، اشتهاى غذا خوردن هم ندارم ؛ در اين حال، تنها چيزى كه مى تواند مرا از اين رنج ها نجات دهد اين است كه به كتاب هاى تاريخ يا علمى مراجعه كنم. از ساختمان عالم، جهان هاى دور، پيدايش و مرگ خورشيد آگاهى يابم. اينها دواى رنج هاى من است.

 

بزرگ ترين دانشمندان آمريكا و اروپا كه اين كتاب ها را نوشته اند، يك جمله دارند و آن اين كه پس از اين مطالعات و درك اين واقعيات، چگونه در برابر پادشاه با عظمت و به وجود آورنده عالم، سر تعظيم فرود نياوريم. پاسكال بزرگ ترين رياضى دان اروپا در قرن هيجده مى گويد: تمام عشق و لذت من فقط در ياد خدا خلاصه مى شود. ممكن است باور نكنيد، ولى پاسكال كه از رياضى دانان بزرگ كره زمين است، در سن 42 سالگى از عشق خدا دق كرد و مرد.

 

چه كسى مى گويد عالم خدا ندارد؟

 

« أَفِى اللّه َ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمواتِ وَالاْءَرْضِ »12.
پيامبرانشان گفتند : آيا در خدا كه آفريننده آسمان ها و زمين است ، شكى هست ؟

 

چه قدر خوب است كه انسان اهل تفكّر باشد. جلد سوم عرفان اسلامى را بخوانيد. نزديك 250 صفحه درباره بدن و نعمت هايى است كه خدا در اين بدن قرار داده است. انسان وقتى اين كتاب ها را مى خواند، خدا را مى بيند.

به دريا بنگرم دريا تو بينم

به صحرا بنگرم صحرا تو بينم

به دريا به صحرا و در و دشت

نشان از قامت رعنا تو بينم13

وقتتان را بيهوده صرف نكنيد. اين قدر اين طرف و آن طرف نرويد. سفرهاى اضافى را ترك كنيد. تا نمرديد يك مقدار آگاهى به دست آوريد.

 

امام هشتم عليه السلام در اين باره مى فرمايد :

 

«افراد بى اطلاع مرد نيستند».

 

از اين عالم خبر بگيريد.

 

« إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ »14.
شأن او اين است كه چون پديد آمدن چيزى را اراده كند ، فقط به آن مى گويد : باش ، پس بى درنگ موجود مى شود .

 

انسان كه از پوست و گوشت و استخوان تشكيل شده است، در اين عالم چه كار كرده است؟ چند ميليون كتاب نوشته است؟ ميليون ها نوع نقاشى و كار هنرى به وجود آورده است. هنگامى كه وارد كارخانه اى مى شويد كه در شش هزار متر زمين احداث شده، همه اش از يك ذره مغز بشر توليد شده است. از تعدادى گوشت، غضروف و استخوان. چه كسى اين همه قدرت داده است؟

 

حالا جديدا هم درصدد برآمده اند كه مهم ترين مسائل صنعتى را در كم ترين فضاى ممكن ايجاد كنند. همين مغز بشر، ضبط صوتى ساخته كه به اندازه فوق العاده كوچك است. اگر همه عالم جمع شوند نمى توانند يك عضو از بين رفته ما را مانند اول درست كنند، حتى قادر به درست كردن ناخنى كه از دستت بيفتد، نيستند.

 

موهاى سرتان اگر دو سه هفته بگذرد روى گوش هايتان مى ريزد و شما به فكر كوتاه كردن آن مى افتيد، اما موهايى كه كنار ابرو و مژه شما قرار دارند هفتاد سال، به سلمانى نياز ندارد.

 

حكايت عجيب از نجات يك گنه كار

 

 

مرحوم نراقى نقل مى كند: خانمى به نام شعرانه كه خواننده و موسيقى دان بسيار خوبى بود و سه هنر داشت: بينى خوب مى زد، خوب مى رقصيد و خوب مى خواند. چند شاگرد هم داشت. مجلسى در بصره براى خوش گذرانى پول دارها نبود، مگر اين كه اين خانم را دعوت مى كردند. روزى اينها را دعوت كردند. در مجلس همه احمق ها دور هم جمع شده بودند. هنگامى كه اين زن از كوچه اى عبور مى كرد تا به مجلس برسد، صداى ناله فراوانى را از داخل خانه اى مى شنود. به يكى از شاگردانش مى گويد: برو ببين چه خبر شده است. دختر رفت و برنگشت. به ديگرى گفت: چرا نيامد، تو برو. اين هم رفت و نيامد. به سومى گفت: تو برو، نكند اين جا خانه جادو باشد. سومى هم رفت و نيامد. خودش داخل شد. گفت: اين جا چه خبر است؟ گفتند: خانم اين جا نه مجلس مردگان است نه زندگان. اين جا مجلس روح است. مجلس معناست. گفت: اينها چرا گريه مى كنند؟ گفت: گوش بده يك نفر براى اينها صحبت مى كند. گوش داد. مطالب گوينده، به اين دو آيه رسيده بود:

 

« إِذَا رَأَتْهُم مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظاً وَزَفِيراً »15.
كه وقتى [ آن آتش سوزان ] آنان را از مكانى دور ببيند ، از آن [ نعره ]خشم و خروشى هولناك بشنوند .

 

در روز قيامت هنگامى كه چشم مردم از دورترين راه به جهنم بيفتد، با اين كه فاصله شان با جهنم دور است، اما صداى خشم آتش و فرياد عذاب، گوششان را مى كوبد. آيه بعد را خواند:

 

« إِذَا أُلْقُوا فِيهَا »16.
هنگامى كه در آن افكنده شوند.

 

وقتى جهنمى ها را داخل جهنم بريزند، فرياد بر مى آورند اين جاست كه بايد بر سر خود بزنيم، واى بر ما.

 

يك لحظه در اين دو آيه تأمّل كرد و به خود گفت: اگر الان قيامت باشد و ما هم آمده باشيم و در محشر صداى عصبانيت آتش بيايد، اگر ما جزء آيه دوم باشيم و ما را در آن آتش بيندازند، كارمان تمام است. يك دفعه در همان جا غش كرد. صدا زد اى گوينده، من يك زن معصيت كار هستم، اگر با خدا آشتى كنم توبه ام پذيرفته است؟ گوينده گفت: خانم هر چه هم گناهت فراوان باشد، قبول است، گرچه به اندازه شعرانه باشد، در حالى كه خود اين زن شعرانه بود و معلوم شد كه در شهر بصره، بدترين زنان و انسان ها را به او مثل مى زدند. دوباره غش كرد.

 

مرحوم نراقى مى گويد: آخرين بار به گونه اى به هوش آمد و كارش به جايى رسيد كه مايه درس عبرت زنان و مردان بصره شد. تمام آن گوشت ها و پوست ها آب شد، يك بدن جديدى پيدا كرد، اما مانند تركه خشك شده بود. يك شب سر به سجده گذاشته بود، اشك مى ريخت و مى گفت: من كه در اين دنيا به دليل پشيمانى از گناه مانند يك تركه شدم، در قيامت خدا با من چه مى كند. تا نصف شب گريه كرد. نيمه شب بود كه در همان اتاقش با همان حال سجده صدايى شنيد كه به همين حال باش. بگذار تا قيامت هم بيايد و ببينى كه چگونه با كَرَمم با تو معامله مى كنم. اين تحوّل، تأثير يك لحظه فكر كردن بود.

 


1 . وسائل الشيعة : 15/197، حديث 20264 ؛ بحار الأنوار : 22/431، حديث 39.
2 . نحل (16) : 12.
3 . ابراهيم (14) : 10.
4 . ذاريات (51) : 21.
5 . ابراهيم (14) : 33.
6 . آل عمران (3) : 190.
7 . نحل (16) : 68 ـ 69.
8 . ابراهيم (14) : 10.
9 . غاشية (88) : 17 ـ 20.
10 . فصلت (41) : 11.
11 . آل عمران (3) : 189.
12 . ابراهيم (14) : 10.
13 . بابا طاهر.
14 . يس (36) : 82 .
15 . فرقان (25) : 12.
16 . ملك (67) : 7.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه