پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

اندیشه در اسلام - جلسه نهم

اندیشه در اسلام - جلسه نهم

عناوین مقاله

با کلیک روی هر عنوان به محتوای مربوط به آن هدایت می شوید

عقل معيار سنجش الهى

سخن در مسئله فكر و انديشه بود، اين حقيقت با عظمتى كه علت رشد وكمال و تربيت و قدرت و ارزش انسان است. هيچ مكتبى در عالم به اندازه مكتب ثمربخش اسلام بر اين مسئله تأكيد نكرده است. با دقت در كتاب‏هاى بسيار مهم حديث، مانند كتاب با عظمت « الكافى » كه نزديك به شانزده هزار روايت در آن است و درياى پرگوهر « بحار الأنوار » علامه مجلسى كه نزديك به 45 هزار صفحه است و شاهكار عظيم شيعه، كتاب « مرآة العقول » نوشته علامه مجلسى كه نزديك به پانزده هزار صفحه دارد، مشاهده مى‏كنيم كه اولين بحثى را كه از طريق روايات و اخبار عنوان كرده‏اند پس از آيات قران، بحث عقل و جهل است. مسئله مهمى كه اسلام بر آن تأكيد دارد اين است كه ارزش هر انسانى را بايد به تناسب عقلش تعيين كرد، اين كه چه مقدار مى‏فهمد، چه اندازه حركت فكرى دارد، چه اندازه انديشه دارد، چه اندازه آگاه است، چه مقدار وقتش را صرف اين حركت با عظمت الهى مى‏كند. درست است كه عقل ما عقل جزئى است و عقل مطلق و بى‏نهايت در بى‏نهايت وجود مقدّس حضرت حق است، اما ميان همين عقل جزئى ما و عقل مطلق عالم تفاوت نيست، بلكه ميان آنها ميل شديد وجود داشته، با هم ارتباط برقرار مى‏كنند.

ارتباط عقل جزئى با عقل مطلق

ارتباط ميان عقل جزئى و عقل مطلق از راه اتصال به مسائلى، براى همه امكان‏پذير است. قرآن مجيد به انديشه و فكر درعالم طبيعت اشاره مى‏فرمايد. يك مرحله از انديشه، انديشه در انفس و آفرينش خود انسان است كه يكى از مهم‏ترين و بزرگ‏ترين كارخانه‏هاى عالم آفرينش است. يك مرحله از انديشه هم در قرآن كريم است كه درياى بى‏نهايتى از معارف و مسائل الهى در آن وجود دارد.

كتابى كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله درباره‏اش مى‏فرمايد :

«لا تحصى عجائبه ولا تبلى غرائبه »1 .

اگر بخواهند عجايبش را بشمارند، به عدد در نمى‏آيد. اگر بخواهند نكات عظيم آن را تحقيق كنند مى‏بينند كه هيچ نكته‏اى از نكات قرآنى در طول زمان كهنه شدنى نيست.

علامه مجلسى مى‏فرمايد: آن مقدارى كه من توانستم بدان دسترسى پيدا كنم و تحقيق نمايم اين بود كه از پانصد سال پيش تازمان ما نزديك به بيست هزار نوع تفسير بر قرآن مجيد نوشته شده و از پانصد سال پيش تاكنون محققان در بسيارى از كشورها بر اين كتاب تفسير نوشته‏اند. در هندوستان، عربستان، افغانستان، عراق، مصر و به ويژه در ايران تفسيرهاى گوناگونى نوشته شده كه بالاتر از همه و آخرين تفسيرى كه در ايران به زبان عربى نوشته شده « تفسير الميزان » و به زبان فارسى « تفسير نمونه » است. در عين حال، علامه طباطبائى كه يكى از مهم‏ترين قدرت‏هاى فكرى كشور ما در معارف الهى بوده‏اند و فيلسوفان خارجى هر چند سالى يكى يا دو بار به ايران مى‏آمدند تا ايشان را زيارت كنند و مشكلات فلسفى و عرفانى را با ايشان مطرح كرده حل نمايند، حتى يكى از كتاب‏هاى ايشان را در دانشگاه كانادا تدريس مى‏كنند، مى‏فرمودند : اگر ما تمام تفسيرهاى قرآن كريم و مغزهاى مفسران را در مورد اين كه درباره قرآن تاكنون چه كار كرده‏ايم، جمع‏آورى و ارزيابى كنيم به اين نتيجه مى‏رسيم كه ما تنها توانسته‏ايم خود را كنار ساحل اين دريا برسانيم، اما هنوز نتوانسته‏ايم داخل دريا برويم و ببينيم چه خبر است و چه درى از انديشه به روى ما باز است.

بهترين نعمت الهى

عقل در وجود ما از بزرگ‏ترين نعمت‏هاى الهى است و وجود آن از طرف خدا دليل بر اين است كه در ميان تمام موجودات، مهر و محبت و لطف و عنايت و كرامت پروردگار عالم به ما از همه بيشتر بوده است ؛ بنابراين، هر كسى كه اين عضو را تعطيل كند، بالاترين گناه را مرتكب شده است و اگر كسى اين عقل را تنها در امور مادى مصرف كند، به پوسيده شدن آن كمك كرده است. كسى كه پرخورى مى‏كند و باعث مى‏شود كه حركت فكرى‏اش كم شود، به خودش ظلم كرده است، هم‏چنين كسى كه كمتراز اندازه معين مى‏خورد و قواى مغزى‏اش را كم‏كم از دست مى‏دهد، به خودش خيانت كرده است. كسى كه تحصيل علم را رها مى‏كند و از همه بدتر، كسى كه از خوردنى‏هايى استفاده مى‏كند كه همه دنيا مى‏گويند براى عقل ضرر دارد، مانند گوشت‏هاى حرام، مشروبات حرام، الكل مست كننده، انواع مست كننده‏هايى كه افراد معتاد در هر بار كه مى‏خورند، از چهارده ميليارد سلول فكرى، دو هزار عدد آن بلافاصله مى‏ميرند، اينها چه ظلم سنگينى را مرتكب مى‏شوند. به نظر مى‏رسد كه افراد فراوانى در قيامت در دادگاه نماز و روزه، حجّ و كسب مال محكوم نشوند، اگر هم بخواهند در اين امور محكوم شوند، گذشت هايى از آنها مى‏شود، ولى در دادگاه عقل، بيشتر مردم عالم، از زمان حضرت آدم عليه السلام تا برپا شدن قيامت محكوم هستند، به دليل اين كلام خداوند متعال كه مى‏فرمايد:

« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَيَفْقَهُونَ بِهَا »2.
و مسلّماً بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم [ زيرا ]آنان را دل‏هايى است كه به وسيله آن [ معارف الهى را ] در نمى‏يابند .

آنهايى كه عقل را تعطيل كردند و اين عضو با عظمت الهى را تنها در امور مادى به كار بردند و اين مسافر عالم ملكوت را در يك خانه دويست مترى و در يك مغازه بيست و يا 25 مترى حبس كرده و اين عضو الهى را اسير خوش گذرانى و شهوت و شكم كردند تا اين‏كه مرگ آنها را فرا گرفت، در حالى كه فراموش كردند كه انسان موجود اعظم و نسخه اكبر الهى است، انسان خليفة اللّه‏ و كتاب جامع الهى است، انسان آينه اسما و صفات الهى است، انسان مركز فلسفه، منطق، فيزيك و مركز رياضى است، مركز زبان، عرفان، رسالت و معرفت است، منبع نفس، روح و عقل است. انسان نمى‏داند چه مقام و مرتبه‏اى دارد؟ فكر مى‏كند كه تنها از استخوان و گوشت ساخته شده و خوردن و خوابيدن و خانه و مغازه پايان كار است، در حالى كه اين مقدار حركت را حيوانات عالم نيز دارند ؛ پس تمام اين نيروهاى موجود در وجود ما و اين همه منابع نيروى الهى كه بى حد و اندازه در وجود ماست كه بنا به فرمايش موسى بن جعفر عليه السلام فقط و فقط در كنار عقل، هفتاد منبع است3، براى چيست؟

بزرگ‏ترين روان‏شناسان جهان تاكنون 42 دستگاه مختلف در روح ما كشف كرده‏اند. بدن ما معدن اسرار الهى است. ما از آسمان‏ها بزرگ‏تريم نه شديدتر، چنان كه در قرآن آمده است :

« ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا »4.
آيا آفريدن شما [ پس از مرگ ]دشوارتر است يا آسمان كه او آن را بنا كرد ؟

جولان‏گاه شيطان

از نظر ظاهر، ما از آسمان بزرگ‏تريم، اما در باطن ملكوتى هستيم، در باطن عقليم، اصالتيم، شرافتيم، اما اينها در وجود بعضى از ما كم‏رنگ شده و تنها مايه‏هايى از آن در وجود ما باقيمانده است، ولى شكوفا نشده است. بسيارى از ما مانند زمينى هستيم كه آماده كشاورزى است، ولى دانه‏هايى كه بايد در اين زمين كاشته شود، درگوشه زمين در يك شيشه دربسته است . سى سال است كه اين زمين آماده به صورت باير افتاده است . شياطين هم از زمين باير خوششان مى‏آيد، چون جاى ديگرى براى بازى ندارند، اما در سرزمينى كه على عليه السلام ، انبيا، عرفا و علما باشند، شياطين درآن جاى بازى ندارند . جاى بازى شياطين در مراكزى است كه آشغال و كثافت فراوان است . اصلاً زندگى ميكرب در زباله است، پس چگونه شياطين در سرزمين وجود على بروند و بازى كنند؟ چون آن جا راه نداشتند، زيرا على حسود نبود، مغرور و متكبر نبود، بى‏معرفت و بى‏نور نبود، بلكه جاى حركت خدا، جاى معرفت ،مردانگى، كرامت ومعجزه بود ؛ از اين رو، وقتى ابن ملجم شمشير بر سرش زد و خون به ديوار محراب پاشيد، حضرت نگاهى به اين خون كرد و ديد در اين خون، عدالت، معرفت و خضوع موج مى‏زند ؛ از اين رو، آرام فرمود : «فزت ورب الكعبه»5. به نقطه آخر رسيدم . به آن جايى كه مى‏خواستم رسيدم .

سرمايه عقل در وجود انسان

در دادگاه عقل بيشتر افراد محكومند. در قرآن كريم آمده است :

« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَيَفْقَهُونَ بِهَا »6.
و مسلماً بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم [ زيرا ] آنان را دل‏هايى است كه به وسيله آن [ معارف الهى را ] در نمى‏يابند .

« وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَيَعْلَمُونَ »7
.

ولى بيشتر مردم نمى‏دانند [ كه اين دانش ، مخصوص به خدا و فقط در اختيار اوست ] .

شما هر جاكه باشيد، درى به روى فكر شما ازآفرينش باز است، چنان كه به روى فكر شما درى از وجودتان باز است، درى از قرآن باز است، هم‏چنين درى از گذشته و آينده جهان باز است. شما مى‏توانيد با اين گونه سرمايه‏ها اتصال برقرار كنيد. بالاخره خدا قدرت عقلى‏اش را در انسان نشان داده است .

حضرت جوادالائمه عليه السلام با اين‏كه نه ساله بود، در سه شبانه روز، صد هزار مسئله مشكل علمى را به راحتى جواب مى‏دهد . اين قدرت عقل بشر است .

چند نمونه فرزانه

دوست سبزى فروشى داشتم كه حدود هشتاد سال سن داشت . وقتى نزد او مى‏رفتم، برايم شعرهايى كه حفظ بود و نزديك به شصت هزار شعر عرفانى و اخلاقى بود، مى‏خواند و شعراى آنها را نيز مى‏شناخت .

آية اللّه‏ بروجردى هزار شعر عربى در ادبيات عرب حفظ بود . از آخر به اول واز اول به آخر مى‏خواند . در سن هشتاد سالگى روى منبر درس مى‏داد، از زمان پيامبر صلي الله عليه و آله تا زمان خودش، چهارده هزار راوى را با نام پدر و مادر، محل زندگى، شهر و مقدار علمشان مى‏دانست .

دوستى هم دارم كه اهل روستاهاى گناباد خراسان است و 82 سال دارد. او از شب هفتم ماه به بعد در ايوان خانه، زير نور ماه مى‏نشيند و كتاب مى‏خواند. غذايش نان و دوغ و يا سبزى و پياز است . دويست هزار شعر حفظ است. بعضى شعرها 175 خط است. وقتى شروع به خواندن مى‏كند، بدون اين‏كه يكى از بيت‏ها را جا بيندازد، به پايان مى‏رساند .

گنجايش مغز

چون شما با مغزتان كار نمى‏كنيد، مى‏گوييد، نيروى حافظه‏ام كم است، درحالى كه نمى‏دانيد اين قدرت عقلى چه نعمتى است .

مغز هر يك از ما براساس تحقيقاتى كه تاكنون شده، گنجايش چهل ميليون صفحه كتاب علمى را دارد . در اين يك ذرّه مغزى كه از مشت كمتر است، خدا چه قرار داده است . شما هيچ بايگانى را در دنيا بهتر وكوچك‏تر از اين مغز نداريد كه بتواند چهل ميليون صفحه كتاب را در داخلش بگذارد، ولى مغز اين توانايى را دارد. و اين چهل ميليون صفحه بر روى هم‏ديگر است. شما هر چه را بخواهيد و اراده كنيد، در يك لحظه مى‏توانيد برآن مرور كرده و دوباره بايگانى كنيد . اكنون آسمان و زمين و درياها در مغز ماست، شهرها با خيابان‏هايش در مغز ماست ، كامپيوترى مانند مغز ما در عالم وجود ندارد ؛ براى نمونه قصد مى‏كنى جايى بروى، تاكسى را نگه مى‏دارى و مى‏گويى كه قصد دارم به فلان آدرس بروم، راننده تاكسى بلافاصله چهل خيابان را در مغز خود مرور كرده، به طرف آدرس حركت مى‏كند .

براى مثال به حساب‏دار مى‏گويى مقدارى پول دارم كه باهم مخلوط شده است، لطف كنيد به من كمك كنيد. من هر چه روى كاغذ مى‏نويسم، باز حسابم درست در نمى‏آيد، چون او حساب‏دار است و از مغزش كار كشيده، مشكل‏تان را به سرعت حل مى‏كند يا براى نمونه بعضى‏ها به اندازه‏اى عجيب كار كرده‏اند كه با يك بار انتخاب كردن مى‏توانند هندوانه خوبى را خريدارى كنند، ولى ما پس از ده بار هندوانه خريدن، باز هم مى‏بينيم سفيد است .

آفرينش حكيمانه

متأسفانه ما فكرمان را به همه چيز مشغول مى‏كنيم، اما يك بار مطالعه نكرده‏ايم كه كجائيم؟ چه مى‏كنيم؟ در كارمان فكر نكرده‏ايم؟ در ازدواجمان فكر نكرده‏ايم. خدا نكند ما از كسانى باشيم كه در بررسى عقلمان محكوم شويم ؛ بنابراين، وقتى در خدا ونعمت‏هاى او بينديشيم و با فكر به او برسيم، مركز اسما و صفات مى‏شويم ؛ در آن صورت، انسان آن قدر باارزش مى‏شود كه در طول انبيا قرار مى‏گيرد و فرداى قيامت هم با آنها محشور مى‏شود . همه اين مطالب براى اين است كه ما امروز و فردا گرفتار افرادى مانند يزيد و معاويه و ابوسفيان و ابوجهل نگرديم، بلكه در كاروان متفكران و صاحبان عقل قرار گيريم. خدا را گم نكنيم و از وجود مقدّسش غفلت نورزيم . به آفرينش خداوند حكيم بينديشيم، خداوندى كه تمام آفرينش‏اش از روى حكمت بوده است.

اگر دقت كنيد مى‏بينيد كه خداوند گياهان را به رنگ سبز آفريد، چون بهترين رنگ است. اگر انسان در چمن گردش كند، افسردگى‏اش از بين مى‏رود و دلش باز مى‏شود، چرا؟ چون چمن رنگ سبز دارد . اگر همه گياهان به رنگ سرخ بودند، گردش در چمن يا جنگل صفابخش نبود، بلكه براى اعصاب زيان داشت . آيا اگر گياهان به رنگ سياه بودند، افسردگى را از دل مى‏بردند؟ آيا بشر در اين هنگام تفريح‏گاهى داشت؟ آيا دل‏تنگى بشر دائمى نمى‏شد؟ آيا اگر رنگ همه گياهان زرد و منظره پاييز هميشگى بود، چه مى‏كرديد؟ اگر همه گياهان به رنگ سفيد بود، آيا مى‏توانستيم چشم صحيح و سالمى داشته باشيم؟

رنگ سفيد چشم انسان را مى‏زند . پزشكان براى زندگى در برف، عينك مخصوصى را لازم مى‏دانند . آيا اختيار رنگ سبز براى گياهان در ميان همه اين رنگ‏ها كه فقط رنگ سبزش براى گياهان شاد انتخاب شده است، نشانه عقل و حكمت و عدل سازنده آنها نيست؟

اگر گياهان به رنگ ديگر بودند، چه مى‏شد؟ پس سازنده گياه و انسان يكى است كه دانا، توانا، مهربان و حكيم است .

شگفتى‏هاى اقيانوس‏ها

عمق اقيانوس‏ها به هزاران متر مى‏رسد، ولى نور خورشيد بيش از چهارصد متر از سطح دريا پايين‏تر نمى‏رود، پس دريا به دو بخش تاريك و روشن تقسيم مى‏شود . گياهان دريايى به طور معمول در بخش روشن دريا هستند. در اين جا پرسشى پيش مى‏آيد كه ماهى‏هايى كه در بخش تاريك دريا زندگى مى‏كنند و از نور خورشيد محرومند وبراى فعاليت‏هاى حياتى به نور احتياج دارند، چه مى‏كنند؟ آن هم ماهى‏هاى نيرومندى كه مى‏توانند صدها تن سنگينى آب را تحمل كرده، در ته دريا زندگى كنند .

اما خداوند توانا اين پرسش را پاسخ داده و اين ماهى‏ها هر چه نوربخواهند در اختيارشان گذارده است . ماهى‏هايى كه در تاريكى دريا هستند، اشعه نورانى از خود پخش كرده، قعر دريا را روشن مى‏كنند . در برابر دستگاه نور افشان آنها صفحه شفافى در بدنشان قرار داده شده تا نور بهتر منعكس شود . غير از روشنايى، صفحه شفافى را هم به آنها داده است كه جلوى آنها را روشن مى‏كنند. اين ماهى‏هاى نور افشان اقسامى دارند : گروهى نور زرد، گروهى قرمز، گروهى سبز و گروهى هم نور آبى توليد مى‏كنند . عجيب اين‏جاست كه برخى داراى چراغ‏هاى متعدّدى هستند. در پشت ماهى غزل آلاى كف دريا از سر تا دم دگمه‏هايى است كه مانند لامپ‏هاى كوچك نور مى‏دهد . ماهى‏هاى سياه رنگى هستند كه بر پوست آنها صدها نقطه قرمز با رنگ روشن ديده مى‏شود . ستاره دريايى را از عمق نهصد مترى بالا آوردند، نورى سبزرنگ و تند و درخشان به صورت پنج پره از بدنش توليد مى‏كرد.

پرسش اين‏جاست كه آيا اين كارخانه‏هاى الكتريكى در بدن اين ماهى‏ها در ته دريا چگونه قرار داده شده است؟ چگونه آب دريا اين چراغ‏ها را خاموش نمى‏كند؟

حجم اين كارخانه‏هاى الكتريكى چه قدر است؟ مواد سوختى اين لامپ‏ها از كجاست، از كجا مى‏آيد و چيست؟ چه كسى آنها را به كار مى‏اندازد؟ چه كسى بر كار آنها نظارت مى‏كند، كه اين چراغ‏ها از كار نيفتند. آيا ماده بى‏شعور مى‏تواند تاريكى را از روشنايى تشخيص دهد؟ بسيارى از مردم شورى آب درياها را خوش ندارند و مى‏پندارند كه اگر آب درياها شيرين بود، بهتر بود، اما چرا آب درياها شور است؟

با آن كه همه رودخانه‏هايى كه به دريا متصلند، داراى آب شيرين هستند، چه كسى اين همه نمك را در آب دريا ريخته است و چرا؟ اين نمك از كجا آمده است؟

مقاومت آب شور در برابر فساد از آب‏شيرين بيشتراست . اگرآب اقيانوس‏ها شيرين بود، خطر فاسد شدن آنها بسيار بود . اگر آب‏هاى درياها بگندد، جنبنده‏اى در روى كره زمين باقى نخواهد ماند . بوى گند وتعفن آب، موجودات زنده را از بين خواهد برد . آب‏هاى گنديده بهترين جا براى حشرات، به ويژه حشره‏هاى مضّر خواهد بود، آن وقت حشرات نمى‏گذاشتند هيچ موجودى باقى بماند .

آيا شور شدن آب درياها، نشانه حكومت اراده، علم و عقل در دستگاه الهى نيست؟

« لايَاتٍ لاِءُوْلِى الاْءَلْبَابِ ».

نشانه‏هايى [ بر توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا ] براى خردمندان است .

« لاَيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ».

نشانه‏هايى است [ از توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا ]براى گروهى كه مى‏انديشند .

كمونيست‏ها پاسخ بدهند . آيا ماده فاقد علم و عقل، در آغاز پيدايش جهان مى‏توانست به اين دقت علمى پى ببرد كه مقاومت آب شور در برابر فساد از آب شيرين بيشتر است؟ آيا شور شدن آب درياكه ازباران‏هاى شيرين ريشه گرفته، نشانه قدرتى عظيم نيست؟

دريا فقط در يك جاى كره زمين، آب شيرين دارد، آن هم براى اين كه بگويد همه آب‏ها را مى‏توانستم شور يا شيرين كنم . اين حرف را خدا 1400 سال پيش در قرآن در سوره الرحمن فرموده، اما كسى نمى‏دانسته كجاست .

« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ * بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ يَبْغِيَانِ »8
.

دو درياى [ شيرين و شور ] را روان ساخت، در حالى كه همواره باهم تلاقى و برخورد دارند [ ولى ] ميان آن دو حايلى است كه به هم تجاوز نمى‏كنند [ درنتيجه، با هم مخلوط نمى‏شوند ! ]

تنها يك درياست كه شيرين است، آن هم به همه درياهاى دنيا متصل است، ولى ميليون‏ها سال است كه آب شيرين با شور مخلوط نشده است ؛ يعنى از آن جا كه آب شيرين شده، كنارش آب شور است ؛ يعنى شما مى‏توانيد با قطره چكان از يك طرف آب شيرين و از طرف ديگر، آب شور برداريد . چه تدبيرى در ماوراء اين دستگاه است كه با اين همه طوفان و باد مخلوط نمى‏شود .

آيا مى‏دانيد كه همه آب‏هاى گوارا و شيرين زمين از همين آب شور پيدا شده‏اند؟ يك چهارم زمين خشكى و سه چهارم آن را درياهاى شور تشكيل داده‏اند، ولى همه باران‏هاى شيرين از همين آب شور است . او آب‏هاى دريا را تقطير كرده است . آب شيرين براى همه گياهان، جانواران و انسان‏ها فرستاده شده است. دستگاه آب تقطير درياها كه شورى آن را بگيرد و آب شيرين بسازد، مانند دستگاه تقطير بشر، كوچك نيست.

اين دستگاه تقطير آن قدر بزرگ است كه همه دريا در آن جا مى‏گيرد . خورشيدى كه هزاران بار از كره زمين بزرگ‏تر است، آب درياها را گرم مى‏كند. آب گرم بخار شده، بالا مى‏رود. باد به بالا رفتن بخار كمك مى‏كند . بخار كه بالا رفت، در آن جوّ پهناور متراكم مى‏شود و به صورت ابر درآمده، حركت مى‏كند و به قسمت پايين‏تر مى‏آيد، نزديك زمين كه شد، مى‏بارد . از باريدن ابر، رودها جارى مى‏شود، زمين زنده مى‏گردد، ديباى سبز بر تن مى‏كند، فرش زمردين مى‏گستراند و زيادى آب در زمين فرو مى‏رود و قنات‏ها، چاه‏ها و چشمه‏ها را تشكيل مى‏دهد . بخش ديگرى از آب باران به وسيله رودها دوباره به درياها باز مى‏گردد و جريان گذشته تكرار مى‏شود . آب پيوسته اين چرخه را طى مى‏كند و تا وقتى كه او بخواهد اين گردش ادامه دارد . آيا ماده بى شعورِ ناتوان، به اين تقطير عظيم تواناست؟

«أَفَلا يتَفَكَّرُونَ».

«أَفَلا يَعْقِلُونَ».

« إِنَّ فِى ذلِكَ لَذِكْرَى لاِءُوْلِى الاْءَلْبَابِ ».

شگفتى‏هاى معده

معده ما هم شگفتى‏هاى فراوانى دارد. اگر با خوردن يك لقمه غذا متوجه نشويد كه يك ميخ تيز يا يك استخوان تيز همراه اين لقمه بوده است، معده غذا را هضم مى‏كند. همه غذا را آهسته آهسته قطره قطره از آن دريچه كوچك به روده مى‏دهد و فقط مقدارى از آن را نگه‏دارى مى‏كند كه اگر وعده ديگر به غذا نياز داشت، معده سوراخ نشود تا از آن غذاى ذخيره شده مصرف كند.

اينهاكار ماده نيست، بلكه عقل و تدبير الهى است كه اين معده را به كار انداخته است . اين معده است . كار خود معده هم نيست . ميخ را نگه مى‏دارد و آن را به روده نمى‏دهد . تمام غذاهايى را كه هضم كرده، رد مى‏كند، فقط ميخ را نگه مى‏دارد . اسيدى كه به غذا پاشيده، فقط توانسته غذا را هضم كند، اسيد قوى‏ترى به نوك ميخ مى‏پاشد . ميخ را پرچ مى‏كند، تيزى‏اش را مى‏گيرد، داخل روده نگه مى‏دارد و يك رسوب نازك غذايى دور ميخ مى‏پيچد و يك دور رويش را گچ‏كارى تميز مى‏كند، آن هم با ماده‏اى گرم، ولى چسيبده به ميخ . خارجى‏ها هنگام آسفالت‏كارى موادى دارند كه آسفالت رابه آهن مى‏چسباند كه اين كار را معده ميليون‏ها سال است كه براى هضم اشيا انجام مى‏دهد.


1 . الكافى : 2/598 ، حديث 2 ؛ وسائل الشيعة : 6/171، حديث 7657 ؛ بحار الأنوار : 89/17، حديث 16.
2 . اعراف (7) : 179.
3 . الكافى : 1/24، حديث 14.
4 . نازعات (79) : 27.
5 . المناقب ، ابن شهر آشوب : 2/119 ؛ بحار الأنوار : 41/2، حديث 4.
6 . اعراف (7) : 179.
7 . اعراف (7) : 187.
8 . الرحمن (55) : 19 ـ 20.